ماهان شبکه ایرانیان

به جرم ملی‌گرایی از دانشگاه اخراج شد

پس از پایان جنگ جهانی دوم وقتی هنوز نیروهای روس ایران را تخلیه نکرده بودند در شهر تبریز به دنیا آمد، همان زمانی که فرقه دمکرات با حمایت شوروی در آذربایجان پا گرفته بود.

به جرم ملی‌گرایی از دانشگاه اخراج شد

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از روزنامه سازندگی، سیدجواد طباطبایی در تمام طول زندگی علمی به ایران علاقه داشت به آن فکر می‌کرد و معتقد بود، ایران متولی ندارد. او از اندیشمندان موثر در تاریخ معاصر ایران بود که در دهه 60 با دریافت درجه ممتاز دکترا در رشته فلسفه سیاست به ایران بازگشت و یک دهه بعد با اتهاماتی چون لیبرال، لاییک و ملی‌گرا بودن اخراج شد. هیچ شکایتی نکرد و محمدرضا عارف که در آن زمان رییس دانشگاه تهران بود به او گفت اگر شکایت نکنی، نمی‌توانم به موضوع رسیدگی کنم. اصراری به بازگشت نداشت چراکه در آن مدت کوتاه تدریس در دانشگاه متوجه شده بود هر کسی که در بیرون از تقلید رایج نظام علمی صحبت کند، یکی، دو تا از این مفاهیم را می‌چسبانند تا حذفش کنند. اندیشمندی که پرورش‌دهنده نظریه‌های چون «زوال اندیشه سیاسی در ایران» و «ایرانشهری» است در نهمین روز اسفند سال 1401 در 77 سالگی در بیمارستانی در لس‌آنجلس درگذشت. سازندگی به همین مناسبت به بخشی از زندگی و اندیشه‌های او پرداخته است.

آغاز راه و فرقه دمکرات

پس از پایان جنگ جهانی دوم وقتی هنوز نیروهای روس ایران را تخلیه نکرده بودند در شهر تبریز به دنیا آمد، همان زمانی که فرقه دمکرات با حمایت شوروی در آذربایجان پا گرفته بود. در خانواده آذری‌زبان به دنیا آمده بود بنابراین زبان مادری‌اش هم آذری بود اما نخستین مواجهه‌اش با زبان و ادبیات فارسی وقتی بود که گوش خود را به رادیو می‌چسباند تا بتواند از پس تمام خش‌ها و پارازیت‌ها، برنامه گل‌ها را بشنود و بعدها در مدرسه به ویژه در دوران دبیرستان به‌طور کامل فارسی را یاد گرفت. در آن دوران نوجوانی، نگاهش به فرقه دمکرات هرگز چندان مثبت نبود و در مورد جدا شدن آذربایجان از ایران نیز به هیچ‌وجه دیدگاه مثبتی نداشت. خاطراتی از دوران پیشه‌وری در تبریز داشت و اگرچه در سخنانش از اقدامات مثبت این فرقه هم یاد می‌کرد اما تجزیه‌طلبی فرقه امری نبود که بتواند با آن مسامحه کند و وحدت سرزمینی ایران همیشه برای او، یک اصل غیرقابل بحث بود. طباطبایی در دوران تحصیل در کنار آموزش عربی، زبان فرانسوی را آموخت، فلسفه را در حوزه علمیه تبریز فرا گرفت و برای تحصیل در رشته حقوق به دانشگاه تهران رفت. وقتی مدرک خود را از دانشگاه تهران دریافت کرد برای ادامه آن راهی دانشگاه سوربن فرانسه شد. به حلقه لوئی آلتوسر، فیلسوف مارکسیست و فرانسوا شاتله فیلسوف هگلی مارکسی وارد شد و همزمان با مشارکت فعال در حلقه‌های فلسفی- فکری، چند یادداشت و مقاله را از اندیشمندان صاحب‌نامی همچون لنین، آلتوسر و جان لوئیس ترجمه کرد.

اخراج از دانشگاه

او بعد از پایان تحصیلات خود در سال 1363 به ایران بازگشت و عضو هیات علمی دانشگاه تهران و معاون پژوهشی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه شد که مدتی تعلیق سپس اخراج شد. دی سال 1395 در نشست «تأملی درباره ایران» ماجرای اخراج خود را اینگونه شرح داد:«یک سال درس دادم و بعد هم تعلیق شدم. بعدها برگشتم و دیدم همان خلأ ابتدایی هست که هست. فقط هایدگر می‌توانست با صرف فعل «نیستن» این وضعیت را توضیح بدهد، اینکه خلأ همچنان می‌خلد، چیزی شبیه «نیستیدن.» متوجه شدم، فایده‌ای ندارد و برای من چیزی از اینجا در نخواهد آمد.» او در مواجهه با عارف گفته بود:«گفتم من هنوز تفهیم اتهام نشدم. شما باید به من نسبتی بدهید تا من اعتراضی بکنم.» و ظاهرا همانجا بود که اتهامات را دریافته بود:«می‌گویند که تو ملی‌گرا و لاییک و لیبرال هستی.» طباطبایی به عارف گفت که اصراری به بازگشت ندارد و این مثال را هم زد:«در برخی میدان‌های شهر، صبح عمله‌ها می‌ایستند و عده‌ای به آنها سفارش کار می‌دهند. وقتی هم دیدند کارشان خوب نیست، یک نفر دیگر را از دور میدان می‌آورند. اینجا هم استادی دانشگاه در همان سطح تعریف شده است… نکته دیگر اینکه ما در ایران ملی‌گرایی نداریم. بحث من این است که ایران را به عنوان یک مشکل و تأکید کردم نه یک مساله مطرح کنیم. چیزی که من می‌خواستم مطرح کنم و به زبان الکن و نپخته‌ای بگویم اینکه این دانشگاه، دانشگاه تقلید است و اگر بخواهند دانشگاه محل دانشی باشد که مال آن کشور باشد باید نخست ایرانی باشد. حتی اگر جهانی باشد باید ایرانی باشد.»

آثار و اندیشه‌ها

تا واپسین روزهای حیات‌اش، مشغول نگارش، تحلیل و اندیشه‌ورزی بود و آثار او را می‌توان به دو دوره تقسیم کرد؛ دوره نخست سه کتاب «تاریخ اندیشه سیاسی در ایران»، «زوال اندیشه سیاسی در ایران» و «خواجه نظام‌الملک» که مفهوم کلیدی آنها «زوال» بود و دوره دوم که شامل 3 رساله «دیباچه‌ای بر نظریه انحطاط»، «مکتب تبریز» و «حکومت قانون در ایران» در دهه‌ 80 و دارای رویکردی زمینه‌گرا بود. «انحطاط در اندیشه ایرانی»، جدی‌ترین و البته محوری‌ترین مبنای نظریه‌پردازی سیاسی اوست. معتقد بود که جامعه ایرانی حتی در محفل آکادمیک، شناختی صحیح از سنت و تجدد نداشته و در همین چارچوب در خوانش تاریخ با کژفهمی مواجه شده‌اند. طباطبایی در 3 دهه به پرورش مفهوم ایرانشهری پرداخت و در تبیین اندیشه سیاسی ایرانشهری نوشت: «آمیختگی سیاست به همه اموری که به نوعی با کشورداری پیوند می‌داشته از ویژگی‌های اساسی ایرانشهری است زیرا در دوره باستانی ایران، تأمل در امور سیاسی و فرمانروایی با هرگونه اندیشه‌ای درباره کشورداری به معنای گسترده‌ آن پیوندی ناگسستنی می‌یافته و این امور در درون اندیشه‌ای فراگیر که می‌توان آن را «سیاسی» توصیف کرد، فهمیده می‌شده است.» تفکرات او مخالف درجه یک تمامی پان‌های مطرح شده در مجموعه سرزمینی ایران بود بنابراین در کنار هواخواهان زیادی که داشت، افرادی او را محافظه‌کار نامیده و مورد انتقاد قرار می‌دادند. مهدی مطهرنیا، جامعه‌شناس یکی از همین منتقدان بود که در یادداشتی به مناسبت درگذشت طباطبایی نوشت:«در صحن عمومی اجتماع به تعبیر هانا آرنتی آن، برای خود رسالتی سیاسی قائل بود و تلاش می‌کرد با تبارشناسی تاریخ ایران به‌ جای دیرینه‌شناسی، بخش‌هایی از تاریخ پربار این سرزمین را در کنار هم بگذارد که موجبات ایجاد فضای حفظ تمامیت ارضی ایران شکل بگیرد.

259

قیمت بک لینک و رپورتاژ
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان