تعرفه تبلیغات در خواندنی ها
تعرفه تبلیغات در خواندنی ها
روغن کنجد فدک

خواطر و وساوس‏

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

 

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد نهم

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

 

عارفان بزرگ در این زمینه مى‏گویند:

آنچه اندر خاطر پدید آید متعارف است میان خلق و کس این را منکر نیست و این از جمله ضرورات است که هیچ کس از این خالى نباشد.

و خاطر نام است مر چیزى را که بر دل بى‏قصد بگذرد و عامه همه را خاطر خوانند و نزدیک این طایفه خاطر آن است که از حق تعالى پدید آید و آنچه از دیو پدید آید وساوس باشد و آنچه از نفس پدید آید هواجس باشد.

بزرگان گفته‏اند:

میان خواطر و وساوس و هواجس کسى فرق تواند کردن که لقمه وى حلال باشد، اما آن کس که حرام خورد خاطر وى وساوس باشد و خاطر نباشد و آن که غذاى وى شبهت باشد خاطر با وساوس آمیخته باشد و آن که لقمه وى حلال باشد خواطر وى همه درست باشد، اما دیو مر او را نیز وسوسه کند و هواجس نفسانى مر او را نیز باشد، اما فرق تواند کردن میان خواطر و وسواس تا بر خاطر کار کند و وسواس و هواجس از خویش دفع کند.

مجاهد مقرى گوید:

پیش ابو عمرو بن علاء بودم و او هرگز به اختیار خود امامت در نماز نکردى، در روزى او را به زور به امامى داشتند و پیش فرستادند، چون پیش اندر آمد و مردم را گفت: «اسْتَووا» چنان که بر شریعت آمده است که مصطفى صلوات اللّه علیه وآله فرمود: چون صف گیرید راست بایستید که هرگاه مخالف ایستید دل‏هاتان مخالف گردد و کتف‏ها اندر دوزید تا دیو میان شما راه نیابد و چشم‏ها به سجده‏گاه دارید تا دل‏هاتان پراکنده نگردد.

پس چون ابوعمرو گفت: «استووا» بیهوش گشت و بیفتاد و تا دیگر روز به هوش نیامد، پرسیدند که تو را چه افتاده؟ گفت: من شما را گفتم که راست بایستید، بر دل من خاطرى آمد از حق تعالى که اى بنده! تو با من طرفة العینى راست بوده‏اى تا خلق مرا همى گویى که راست باشید؟!

آن عارف الهى گفت: وقتى بیمار گشتم از خداى عزوجل بخواستم تا مرا عافیت دهد. اندر سر من خطاب کردند که میان ما و میان تن خویش تو اندر میاى.

و بعضى گفتند:

شنیدیم از محمد بن سعدان که گفت: از بزرگى شنیدم که گاه‏گاه زمانکى بغنودمى، ندا آمد مر مرا که تو را از ما همى خواب آید؟ اگر بخسبى از ما به تازیانه بزنیمت، یعنى این اشارت است به فرط محبت که هر چند محبت قوى‏تر گردد، خوردن و خفتن کمتر گردد، همه خاطر و سرّ وى دوست فرو گیرد، چنان گردد که گویى پیوسته دوست را همى بیند و یا دوست مى‏گوید و از دوست سخن مى‏شنود، خاموش باشد به زبان، گویا باشد به دل.

«صامِتٌ بِلِسانِهِ، ذاکِرٌ بِقَلْبِهِ، مُطْرِقٌ بِرَأْسِهِ، ناظِرٌ بِسِرِّهِ».

به زبان ساکت و به قلب گویا است، سر به زیر داشته و به باطن ناظر به واقعیت‏ها است.

پس چون محبت قوى گردد و همگى وى دوست فرو گیرد، چنان شود که همیشه گویا دوست پیش وى است، اگر لمحه‏اى از دوست غافل گردد، چنان داند که دوست با وى عتاب همى کند.

چنان به کوى تو آسوده از بهشت برینم‏

که در ضمیر نیامد خیال حورى و عینم‏

کمند طرّه نهادى به پاى طاقت و تابم‏

سپاه غمزه کشیدى به غارت دل و دینم‏

نه دست آن که دمى دامن وصال تو گیرم‏

نه بخت آن که شبى جلوه جمال تو بینم‏

مرا چه کار به دیدار مهوشان زمانه‏

که با وجود تو فارغ زسیر روى زمینم‏

چگونه شاد نباشد دلم به گوشه‏نشینى‏

که خال گوشه چشم تو کرده گوشه‏نشینم‏

بر آستانه آن پادشاه حسن فروغى‏

کمان کشیده زهر گوشه لشگرى بکمینم‏ «1»

در هر صورت به فرموده حضرت صادق علیه السلام با یاد خدا و اهمیت دادن به اوامر حضرت او و ترک محرمات و توجه به اطلاع علام الغیوب بر همه اسرار، روزنه نفوذ وساوس شیطانى را ببندید که وسوسه دام خطرناک و طریق شرانگیز و آتش سوزنده و توفان بر باد دهنده‏اى است.

 [وَالْوَسْوَسَةُ ما یَکُونُ مِنْ خارِجِ الْقَلْبِ بِإشارَةِ مَعْرِفَةِ الْعَقْلِ وَمُجاوَرَةِ الطَّبْعِ. وامّا اذا تَمَکَّنَ فِى الْقَلْبِ فَذلِکَ غَىٌّ لَهُ وَضَلالَةٌ وَکُفرٌ؛ وَاللّه عَزَّوَجَلَّ دَعا عِبادَهُ بِلُطْفِ دَعْوتِهِ وَعَرَّفَهُمْ عَداوَةَ إبْلیسَ فَقالَ عَزَّ مِنْ قائِلٍ: [إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا] «2». فَکُنْ مَعَهُ کَالْغَریبِ مَعَ کَلْبِ الرّاعى یَفْزَعُ إلى‏ صاحِبِهِ فى صَرْفِهِ عَنْهُ‏]

 

وسوسه شیطان‏

وسوسه در زمینه معرفت عقل و تمایل به عالم طبیعت از خارج قلب وارد خانه قلب مى‏شود و چون مرحله طبع و شهوت‏هاى مادى بر جنبه عقل غالب شد و توجه و معرفت عقل از انسانى رخت بست، آن چنان قدم وسوسه در قلب محکم و برقرار مى‏گردد که کار آدمى به گمراهى و گم‏گشتگى و کفر مى‏رسد.

خداوند بزرگ با لطف و محبتى که نسبت به همه دارد، بندگانش را به سوى خود دعوت کرده و دشمنى ابلیس را به آنان شناسانده، آنجایى که فرموده:

شیطان دشمن شماست، او را به حقیقت دشمن بگیرید، معامله کن با این دشمن خطرناک چون معامله شخص غریب با سگ چوپان، ندیدى چون سگ گله‏ به شخص غریب حمله کند، آن شخص براى دفع حمله خطرناک آن سگ به چوپان پناه مى‏برد و این پناه برى است که او را در حصار امنیت قرار مى‏دهد که هر کس از شر ابلیس به حضرت حق پناه برد بى‏تردید خداوند مهربان او را پناه خواهد داد که او پناه تمام بى‏پناهان و شفاى درد دردمندان و یار بى‏یاران و امید گدایان و تکیه گاه مستمندان است.

 

ابلیس، دشمن آدمیت‏

زیباترین و رساترین کلامى که به این حقیقت بسیار عالى دلالت دارد، کلام وجود مقدّس حضرت حق است.

[فَقُلْنا یا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلا یُخْرِجَنَّکُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى‏* إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیها وَ لا تَعْرى‏* وَ أَنَّکَ لا تَظْمَؤُا فِیها وَ لا تَضْحى‏* فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ قالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلى‏ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلى‏] «3».

پس گفتیم: اى آدم! مسلماً این [ابلیس‏] دشمنى است براى تو و همسرت، پس شما را از بهشت بیرون نکند که در مشقت و رنج افتى.* قطعاً براى تو [در این مکان موقعیتى است که‏] است که نه گرسنه شوى و نه برهنه گردى.* و نه در آن تشنه شوى و نه دچار آفتاب‏زدگى گردى.* پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: اى آدم! آیا تو را به درخت جاودان و سلطنتى که کهنه نمى‏شود، راهنمایى کنم؟

سپس قرآن مجید مى‏فرماید:

آدم و همسرش به وسوسه این دشمن غذا را از درخت نهى شده خوردند، تا جایى که لباس‏هاى بهشتى از تنشان ریخت عورت آنان در نظرشان آشکار شد، آن‏ها خواستند تا با ساترى از برگ درختان خود را بپوشانند، آدم از خدا نافرمانى کرد پس به غوایت افتاد، ولى خداوند مهربان وى را از رحمت بى‏منتهاى خود محروم نکرد، توبه او را پذیرفت.

 

وسوسه شیطان در انفاق‏

قرآن مجید در بسیار از آیات خود تمام فرزندان آدم را همانند پدرشان از ابلیس و جنود او که در لباس‏هاى گوناگونى در زندگى آدمیان ظهور مى‏کنند برحذر مى‏دارد و خلاصه پند و درسش این است که این دشمن نابکار و این موجود خطرناک تنها هدفش به هم ریختن اساس سعادت دنیا و آخرت آدمیان است، در اینجا نمونه‏اى از آن آیات الهى را ملاحظه کنید:

[الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ‏] «4».

شیطان، شما را [به هنگام انفاق مال با ارزش‏] از تهیدستى و فقر مى‏ترساند، و شما را به کار زشت [چون بخل وخوددارى از زکات و صدقات‏] امر مى‏کند، و خدا شما را از سوى خود وعده آمرزش و فزونى رزق مى‏دهد؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.

در «تفسیر نمونه» در توضیح این آیه چنین آمده:

نخستین جمله آیه مى‏گوید: هنگام انفاق یا اداى زکات، شیطان، شما را از فقر و تنگدستى مى‏ترساند. به خصوص اگر اموال خوب و قابل توجه بخواهید انفاق‏ کنید که در آیه قبل به آن اشاره رفت.

و چه بسا این وسوسه شیطانى مانع از انفاق و بخشش مى‏گردد و حتى ممکن است در اداى زکات و خمس و سایر انفاق‏هاى واجب نیز اثر بگذارد.

خداوند به این وسیله بشر را آگاه مى‏کند که خوددارى از انفاق به جهت ترس از تهیدستى فکر غلط و از وسوسه‏هاى شیطانى است و چون ممکن است به نظر برسد که این ترس گرچه از ناحیه شیطان است یک ترس منطقى است بلافاصله مى‏فرماید: شیطان شما را وادار به معصیت و گناه مى‏کند، بنابراین ترس از فقر و تهیدستى در هر حال غلط است؛ زیرا شیطان جز به باطل و گمراهى دعوت نمى‏کند.

اصولًا هر نوع فکر منفى و بازدارنده و کوته بینانه، سرچشمه‏اش انحراف از فطرت و تسلیم در برابر وسوسه‏هاى شیطانى است، اما هر گونه فکر مثبت و سازنده و محرک و آمیخته با بلندنظرى، سرچشمه‏اش الهامات الهى و فطرت پاک خدا داد است.

و با توجه به این که وسوسه‏هاى شیطانى بر خلاف قوانین آفرینش و سنت الهى است نتیجه و اثر منفى آن که زیان و بدبختى است روشن خواهد بود.

در مقابل فرمان‏هاى پروردگار هماهنگ و هم دوش با آفرینش و فطرت است و نتیجه آن حیات و زندگى سعادت‏بخش مى‏باشد.

در توضیح این سخن باید گفت: در نظر ابتدایى انفاق و بذل مال چیزى جز کم کردن مال نیست و این همان نظر کوته بینانه شیطانى است، ولى با دقت و دید وسیع مى‏بینیم که انفاق ضامن بقاى اجتماع و تحکیم عدالت اجتماعى و سبب کم کردن فاصله طبقاتى و پیشرفت همگانى و عمومى مى‏باشد و مسلم است که با پیشرفت اجتماع، افرادى که در آن اجتماع زندگى مى‏کنند نیز در رفاه و آسایش‏ خواهند بود و این همان نظر واقع بینانه الهى است.

قرآن به این وسیله مسلمانان را توجه مى‏دهد که انفاق اگر چه به ظاهر چیزى از شما کم مى‏کند، در واقع چیزهایى بر سرمایه‏هاى شما مى‏افزاید، هم از نظر معنوى و هم از نظر مادى.

در دنیاى امروز که نتیجه و اثر اختلافات طبقاتى و پایمال شدن ثروت‏ها به خاطر به هم خوردن تعادل تقسیم ثروت به روشنى به چشم مى‏خورد، درک معناى آیه فوق چندان مشکل نیست.

 

فقر و فحشا

ضمناً از آیه استفاده مى‏شود که:

یک نوع ارتباط میان ترک نمودن انفاق و فحشا وجود دارد، البته اگر فحشا به معناى بخل باشد، ارتباط آن از این جهت است که ترک انفاق و بخشش‏هاى مالى، آرام آرام صفت بخل را که از بدترین صفات است در انسان ایجاد مى‏کند و اگر فحشا را به معناى مطلق گناه یا فحشاى جنسى بگیریم باز ارتباط آن با ترک انفاق بر کسى پوشیده نیست؛ زیرا سرچشمه بسیارى از گناهان و بى‏عفتى‏ها و خودفروشى‏ها فقر و تهیدستى است، علاوه بر همه این‏ها انفاق یک سلسله آثار و برکات معنوى دارد که جاى انکار نیست.

در تفسیر «مجمع البیان» از امام صادق علیه السلام نقل شده است:

هنگام انفاق دو چیز از طرف خداست و دو چیز از ناحیه شیطان است، آنچه از جانب خداست یکى آمرزش گناهان و دیگرى وسعت و افزونى اموال است، آنچه‏ از طرف شیطان است یکى وعده فقر و تهیدستى و دیگر امر به فحشا است‏ «5».

جالب توجه این که از امیرمؤمنان على علیه السلام نقل شده که فرمود:

هنگامى که در سختى و تنگدستى افتادید به وسیله انفاق کردن با خدا معامله کنید، انفاق نمایید تا از تهیدستى نجات یابید «6».

[وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ‏] «7».

و خدا بسیار عطا کننده و داناست.

در این جمله اشاره به این حقیقت شده که چون خداوند قدرتى وسیع و علمى بى‏پایان دارد، مى‏تواند به وعده خویش عمل کند، بنابراین باید به وعده او دلگرم بود نه وعده شیطان فریبکار و ناتوان که انسان را به گناه مى‏کشاند و چون از آینده آگاه نیست و قدرتى ندارد وعده او جز گمراهى و تشویق به نادانى نخواهد بود «8».

یک بار دیگر در آیه شریفه دقت کنید تا بر شما بیشتر روشن شود که آن موجودى که آدمى را به فقر وسوسه مى‏کند و دعوت به فحشا مى‏نماید و خلاصه انسان را در جهت ضد خواسته‏هاى الهى مى‏کشاند تا خزى دنیا و عذاب آخرت را براى او فراهم کند دشمن واقعى انسان است و از این دشمن با تمام توان باید حذر کرد.

[إِنَّما ذلِکُمُ الشَّیْطانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیاءَهُ فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ‏] «9».

در حقیقت این شیطان است که دوستانش را [با شایعه پراکنى و گفتار وحشت زا، از رفتن به جهاد] مى‏ترساند؛ پس اگر مؤمن هستید از آنان نترسید و از من بترسید.

این شیطان است که با سخنان و گفته‏هاى پوچ خود، دوستان و خواستارانش را مى‏ترساند، تا آنان را از راه الهى و صراط مستقیم بازدارد، شما از سخنان و گفته‏هاى او بیم و هراس به خود راه ندهید، اگر اهل ایمان هستید از من بترسید که جز قدرت من قدرتى شایسته‏تر از آن نیست.

آرى، موجودى که انسان را از واقعیت‏هاى اصیل و پیش‏آمدهاى الهى و حوادث سازنده و مصایب رشد دهنده یا از حقایق عالى و مهمى که ذاتاً باعث جلب عنایت الهى است بترساند، دشمن شماره یک انسان است و آدمى واجب است با تمام توان با او مبارزه کند.

 

برده شیطان‏

[أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالًا بَعِیداً] «10».

آیا به کسانى که گمان مى‏کنند به آنچه بر تو و پیش از تو نازل شده ایمان آورده‏اند، ننگریستى که مى‏خواهند [در موارد نزاع و اختلافشان‏] داورى و محاکمه نزد طاغوت برند؟ [همان حاکمان ستمکار و قاضیان رشوه‏خوارى که جز به باطل حکم نمى‏رانند،] در حالى که فرمان یافته‏اند به طاغوت کفر ورزند، و شیطان [با سوق دادنشان به محاکم طاغوت‏] مى‏خواهد آنان را به‏ گمراهى دورى [که هرگز به رحمت خدا دست نیابند] دچار کند.

در شأن نزول این آیه در تفسیر «مجمع البیان» آمده:

یکى از یهودیان مدینه، با یکى از مسلمانان منافق اختلافى داشت، قرار گذاشتند یک نفر را به داورى بین خود انتخاب کنند، شخص یهودى چون به عدالت و بى‏نظرى رهبر اسلام صلى الله علیه و آله اطمینان داشت گفت: من به داورى پیامبر شما راضیم، ولى مرد منافق یکى از بزرگان یهود به نام کعب بن اشرف را انتخاب کرد؛ زیرا مى‏دانست که مى‏تواند با هدیه نظر او را به سوى خود جلب کند و به این ترتیب با داورى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مخالفت کرد، این آیه شریفه نازل شد و چنین افرادى را که برده شیطان‏اند و به پیروى از او به دنیا و آخرت خود لطمه مى‏زنند به شدّت سرزنش کرد «1.

طاغوت از ماده طغیان است و این کلمه با همه مشتقاتش به معناى سرکشى و شکستن حدود و قیود و یا هر چیزى که وسیله طغیانگرى و یا سرکشى است مى‏باشد بنابراین آن‏ها که داورى به باطل مى‏کنند طاغوت هستند؛ زیرا حدود و مرزهاى الهى و حق و عدالت را شکسته‏اند.

در حدیثى از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود:

هر کس به غیر حق حکم کند و مردم او را به داورى بطلبند طاغوت است‏ «21».

آیه فوق مسلمانانى را که براى داورى به نزد حکّام جور مى‏رفتند ملامت مى‏کند و سپس اضافه مى‏نماید که مراجعه به طاغوت یک دام شیطانى است که مى‏خواهد انسان‏ها را از راه راست، به بیراهه‏هاى دوردستى بیفکند.

ناگفته پیداست که آیه فوق هم چون سایر آیات قرآن یک حکم عمومى و جاودانى را براى همه مسلمانان در سراسر اعصار و قرون بیان مى‏نماید و به آنان اخطار مى‏کند که مراجعه کردن به حکّام باطل و داورى خواستن از طاغوت، با ایمان به خدا و کتب آسمانى سازگار نیست، به علاوه انسان را از مسیر حق به بیراهه‏هایى پرتاب مى‏کند که فاصله آن از حق بسیار زیاد است، مفاسد چنین داورى‏ها، در به هم ریختن سازمان اجتماعى بشر بر هیچ کس پوشیده نیست و یکى از عوامل عقب‏گرد اجتماعات محسوب مى‏شود «13».

 

پیروى از شیطان‏

[وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا* یا وَیْلَتى‏ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلًا* لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِی وَ کانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولًا] «14».

و روزى که ستمکار، دو دست خود را [از شدت اندوه و حسرت به دندان‏] مى‏گزد [و] مى‏گوید: اى کاش همراه این پیامبر راهى به سوى حق برمى‏گرفتم،* اى واى، کاش من فلانى را [که سبب بدبختى من شد] به دوستى نمى‏گرفتم،* بى‏تردید مرا از قرآن پس از آن که برایم آمد گمراه کرد. و شیطان همواره انسان را [پس از گمراه کردنش تنها و غریب در وادى هلاکت‏] وامى‏گذارد؛

براى این آیه شأن نزولى به مضمون زیر آورده‏اند:

در میان مشرکان مکه دو دوست بودند به نام عُقبه و ابى، هر زمان عقبه از مسافرت مى‏آمد سفره‏اى مى‏انداخت و بزرگان قومش را براى صرف غذا دعوت مى‏کرد، در عین حال هم علاقه داشت از محضر پیامبر صلى الله علیه و آله بهره‏مند شود گرچه اسلام را قبول نکرده بود.

روزى از سفر آمد و طبق معمول غذا آماده کرد و دوستان را براى صرف غذا وعده گرفت، در ضمن از پیامبر صلى الله علیه و آله هم دعوت کرد.

وقتى غذا حاضر شد پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

تا شهادت به وحدانیت حق و رسالت من ندهى دست به سفره نمى‏برم!

عقبه شهادتین گفت، این خبر به گوش دوستش ابى رسید، نزد عقبه آمد و گفت: از مسیرت منحرف شده‏اى؟ پاسخ داد: نه به خدا سوگند، من منحرف نشده‏ام، ولکن مردى مهمان من بود که جز با شهادتین من غذا نمى‏خورد، من شرم داشتم او گرسنه از خانه من برود به این خاطر شهادت به حق و رسالت دادم.

این شیطان خطرناک به عقبه گفت: از تو راضى نمى‏شوم مگر در برابر او بایستى و آب دهن به صورتش بیندازى!!

عقبه بدبخت به پیروى از شیطان این کار را کرد و مرتد شد و سرانجام هم در جنگ بدر در صف کفار کشته شد و رفیقش ابى هم در جنگ احد به جهنم رفت، از پى این واقعه آن آیات نازل شد و هشدار داد که شیطان جز خذلان آدمى چیزى نخواهد، بنابراین از این دشمن خطرناک سخت بپرهیزید «15».

خداوندا! به تعداد هر سر موى ما شیطانى در درون و برون در راه ماست، اگر لطف و عنایت تو نباشد، ما را قدرت حفظ خود از خطرات شیطان نیست.

الهى! در این راه پرخطر ما را از حفظ و حراست و لطف و عنایت خود بى‏بهره مگذار.

خداوندا! اگر نظر تو نباشد، به یک آن، تمام واقعیت‏ها از ما گرفته مى‏شود و جز خزى دنیا و عذاب آخرت براى ما چیزى باقى نخواهد ماند.

خدایا! ما را هم چون عاشقان جمالت از معنویتى سنگین و روحانیتى عظیم برخوردار کن تا تمام وجود و هستى ما هم چون آنان به پیشگاهت مترنّم به این برنامه باشد.

اى ربوده دلم به رعنایى‏

این چه لطف است و این چه زیبایى‏

بیم آن است کز غم عشقت‏

سر بر آرد دلم به شیدایى‏

از جمالت خجل شود خورشید

گر تو برقع زروى بگشایى‏

زیر برقع چو آفتاب منیر

اندر ابر لطیف پیدایى‏

نیست بى‏روى تو عراقى را

بیش از این طاقت شکیبایى‏ «16»

 

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- فروغى بسطامى.

(2)- فاطر (35): 6.

(3)- طه (20): 117- 120.

(4)- بقره (2): 268.

(5)- مجمع البیان: 2/ 492 (ذیل آیه 268 بقره).

(6)- نهج البلاغة: حکمت 258؛ وسائل الشیعة: 9/ 372، باب 1، حدیث 12271.

(7)- بقره (2): 247.

(8)- تفسیر نمونه: 2/ 336.

(9)- آل عمران (3): 175.

(10)- نساء (4): 60.

(11)- مجمع البیان: 3/ 85.

(12)- مجمع البیان: 3/ 85؛ بحار الأنوار: 9/ 75، باب 1.

(13)- تفسیر نمونه: 3/ 492.

(14)- فرقان (25): 27- 29.

(15)- مجمع البیان: 7/ 209، (ذیل آیات 27- 29 فرقان).

(16)- فخرالدین عراقى.

 

 



نظرات خوانندگان ارسال نظر
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر