تقویتی کنکور
تعرفه تبلیغات در خواندنی ها
تقویتی کنکور
تعرفه تبلیغات در خواندنی ها

فرهنگ توحیدی در محاورات عمومی

با مراجعه به تاریخ نه چندان دوری در گذشته، در می یابیم که فرهنگ اعتقادی مردم در گفتار و محاورات روزمره ایشان تاثیر زیادی داشته است

فرهنگ توحیدی در محاورات عمومی
با مراجعه به تاریخ نه چندان دوری در گذشته، در می یابیم که فرهنگ اعتقادی مردم در گفتار و محاورات روزمره ایشان تاثیر زیادی داشته است. واژه های مختلفی که بر آمده از ریشه های اعتقادی و عمق باورهای دینی مردم بود در گفته ها و گفتگوهای مردم جایگاهی ویژه ای داشت. این فرهنگ توحیدی در محاورات، با تغییر سبک زندگی مردم در زمان کنونی، آرام آرام کم رنگ شده و خطر آن می رود که در آینده، کم رنگ تر نیز بشود.

تعداد کل کلمات: 1370 کلمه / زمان تخمینی مطالعه: 7دقیقه
نویسنده: حسین سعدآبادی


معنای فرهنگ

اصطلاح فرهنگ، دارای معانی و مفاهیم متنوعی است که در سیر تاریخی خود، معانی مختلفی را به خود گرفته است از جمله: ادب، تربیت، دانش، معرفت، مجموعه آداب و رسوم و آثار علمی و ادبی یک ملت، کتاب لغت، نیکویی، پرورش بزرگی، فضیلت، شکوه مندی، هنر، حکمت، شاخ درختی که زیر زمین خوابانند و بر آن خاک ریزند و نیز تعلیم و تربیت، آموزش و پرورش، مکتب و ایدئولوژی.[1] این عبارات، معانی عام فرهنگ است اما مفهوم «فرهنگ»، در نگاه ادیان توحیدی یک سیستم است که این سیستم با تمام اجزای جامعه درگیر است و هیچ نظام و حوزه و فردی نیست که دراین سیستم قرار نگیرد. این سیستم بر همه نظام های ارزشی، فکری و عینی جامعه حاکم است و یک سیستم زنده و پویاست که بر پایه روح  استوار است. رو ح این سیستم را، توحید و یکتا پرستی و عبودیت حق شکل می دهد.[2]
به عبارت دیگر فرهنگ از سه بخش اصلی تشکیل می شود: «باور های و اعتقادات»، «ارزش ها و گرایش ها» و نیز «رفتار ها و کردارها». دو لایه آخر در اصل، تبلور لایه اول بوده و جلوه های متفاوتی از آن را به نمایش می گذارند. این در حالی است که محوری ترین اعتقاد و باور در ادیان الهی به صورت عام و دین مبین اسلام به صورت خاص، توحید و یکتا پرستی می باشد. در فرهنگ توحیدی، همه ارزش ها، گرایش ها، رفتار و کردارها، متأثر از اعتقاد و باور به توحید بوده و هم‌آهنگ با آن است.
بحث این نوشتار بخشی از لایه آخرِ فرهنگ؛ یعنی رفتار جامعه، آن هم در بخش محاورات عمومی است.
 

برخی محاورات عمومی متأثّر از فرهنگ توحیدی

مثلا واژۀ «انشاءالله» در بین مردم رایج بوده و برای کارهای مختلفی که بنا بود در آینده نزدیک یا دور انجام دهند از این واژه استفاده می کردند. با مراجعه به قرآن کریم مشاهده می شود که نسبت به گفتن انشاء الله دستور مستقیم و صریح وجود دارد. خداوند در سوره کهف می فرماید: «وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْ‌ءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّه» یعنی و اى رسول ما تو هرگز مگو که فردا من این کار را خواهم کرد، مگر آن که بگویى (انشاء اللّه) یعنی اگر خدا بخواهدبا مراجعه به تاریخ نه چندان دوری در گذشته، در می یابیم که فرهنگ اعتقادی مردم در گفتار و محاورات روزمره ایشان تاثیر زیادی داشته است. مثلا واژۀ «انشاءالله» در بین مردم رایج بوده و برای کارهای مختلفی که بنا بود در آینده نزدیک یا دور انجام دهند از این واژه استفاده می کردند. با مراجعه به قرآن کریم مشاهده می شود که نسبت به گفتن انشاء الله دستور مستقیم و صریح وجود دارد. خداوند در سوره کهف می فرماید: «وَ لا تَقُولَنَّ لِشَیْ‌ءٍ إِنِّی فاعِلٌ ذلِکَ غَداً إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّه»[3] یعنی و اى رسول ما تو هرگز مگو که فردا من این کار را خواهم کرد، مگر آن که بگویى (انشاء اللّه) یعنی اگر خدا بخواهد. عمل به این دستور با اعتقادات بسیاری از مردم آمیخته بوده و مردم خداوند همه کارۀ عالم می دانستند و یقین داشتند که بدون أذن حضرت حق هیج فعلی انجام پذیر نیست. آیت الله مکارم در همین ارتباط می‌فرماید: خبر دادن قطعی برای انسان که قدرتش محدود است و احتمال ظهور موانع مختلف می‌رود صحیح و منطقی نیست و چه بسا دروغ از آب در بیآید.[4]
و یا وقتی به یکدیگر می رسیدند، «سلام» کرده و بعد وارد احوال پرسی و سایر مباحث می شدند. این نیز با فرهنگ دینی مردم ارتباط پر رنگی داشته است؛ چرا که در سایر فرهنگ ها وقتی مردم به هم می رسند رسوم مختلفی دارند؛ مثلا برخی سر تکانی می دهند، برخی کلاه از سر بر می دارند، برخی نام خانوادگی – و حتی در موراد خودمانی نام کوچک طرف مقابل – را به زبان می آورند و .... اما با مراجعه به منابع اسلامی روشن می شود که «سلام» فرمایش خداوند متعال،[5] تحیّت بهشتیان[6] و از توصیه های بسیار اکید در روایات از پیامبر گرامی اسلام (ص) و حضرات معصومین (ع) است. به عنوان بیان شده که «بخیل ترین مردم آن کسی است که از سلام کردن دریغ کند»[7] و یا «سلام عامل افزایش دوستی و محبت دانسته شده است.»[8] این رسم یعنی سلام کردن در فرهنگ اسلامی امری کاملا جا افتاده بوده و هست.
از دیگر مواردی که در فرهنگ گذشتگان به مراتب پر رنگ تر بوده، فرهنگ شکر گذاری در محاورات است. هنگامی که از حال و احوال طرف مقابل پرسیده می شد اولین واژه، «الحمدلله» و یا «خدا را شکر» بوده است. ویا هنگامی که نعمتی به فرد می رسید بلافاصله همین عبارات یا مشابه آنها بر زبان ها جاری می شد. الحمدلله یعنی، تمام ستایش‌ها، سپاس‌ها و تعریف‌ها مخصوص خداست. در قرآن کریم بیان شده که  پایان سخن بهشتیان حمد الهی است «و آخر دعواهم أن الحمدالله رب العالمین»[9] و در روایتی از نبی مکرم اسلام (ص) آمده است: «لو أن الدنیا کلها لقیمة واحدة فَأکلها العبد المسلم ، ثم قالالحمدالله، لکان قوله ذلک خیراً من الدنیا و ما فیها»[10] آیات و روایت متعددی در مورد حمد الهی وجود دارد که در فرهنگ محاورات عمومی تاثیر گذار بوده است.
از دیگر مظاهر فرهنگ توحیدی در محاورات عمومی عبارت زیبای «خدا قوّت» بوده است. هنگامی که افراد به یکدیگر بر می خوردند و طرف مقابل را در حال انجام کار و یا فراغت یافته از کاری می دیدند این عبارت را بکار برده و نوعی انرژی مثبت را در وی ایجاد می کردند.  این عبارت برگرفته از عبارت نورانی « لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» است. در روایتی از امام صادق (ع) آمده است که عبارت « لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» هدیه ای بود که درشب معراج به پیامبر (ص) هدیه شد.[11] معنای این عبارت این است که جریان هر چیزی به مشیت خواست الهی است و خواست خداوند بر همة خواست ها غلبه داشته و هر آنچه که پروردگار متعال اراده کند انجام می دهد.

مروزه وقتی دو نفر به هم می رسند از عبارتی نظیر «روز بخیر» یا «خسته نباشید!» استفاده می کنند. وقتی نعمتی را در زندگی و یا کار و تحصیل طرف مقابل مشاهده می کنند، با عباراتی نظیر «وای ... چه عالی!...» و یا «خوش بحالت...!» تعجب و یا خوشحالی خود را ابراز می کنند. هنگامی که بعد تلاش و کوششی به موفقیتی دست می یابند بلافاصله عباراتی نظیر «بالاخره شد!» ویا «من توانستم!...» را بکار می برند. در محاورات روزمره مردم، دیگر کمتر عبارت های ناشی از حمد و شکر الهی مشاهده می شود! همین قماش وقتی از یکدیگر جدا می شوند، عبارت عجیب «مواظب خودت باش» را استفاده می کنند!

عبارات متعدد دیگری در محاورات عمومی وجود داشته که متأثر از فرهنگ توحیدی بوده است؛ مثل اینکه در مواجهه با بیمار گفته می شد: «خدا عافیت دهد» یا «خدا شفا دهد»، و یا در مواجهه با کار خوب، عبارت «بارک الله» گفته می شد، و یا وقتی حسنی و یا اخلاق خوبی و ... از فردی و یا کودکی می دیدند، بلافاصله عبارت «ماشالله» را بکار می بردند. همین مردم هنگام جدا شدن از یکدیگر عبارت «خدا به همراه» یا « خدا حافظ» را استفاده می کردند؛  و از این دست کلمات، در فرهنگ محاورۀ توحیدی فراوان بوده است.
 




 

تغییرات محاوره ای در دوره کنونی

متاسفانه در اثر دوری از فرهنگ توحیدی و ترویج فرهنگ بیگانه بوسیله فیلم ها و سریال ها، و نیز دسترسی به ابزارهای اطلاع رسانی دیگر در دوره کنونی، ویژگی ممتاز اشاره شده در سطور فوق، آرام آرام در حال فراموشی بوده و از فرهنگ توحیدی در محاورات روزمره، رفته رفته کاسته شده است.
امروزه وقتی دو نفر به هم می رسند از عبارتی نظیر «روز بخیر» یا «خسته نباشید!» استفاده می کنند. وقتی نعمتی را در زندگی و یا کار و تحصیل طرف مقابل مشاهده می کنند، با عباراتی نظیر «وای ... چه عالی!...» و یا «خوش بحالت...!» تعجب و یا خوشحالی خود را ابراز می کنند. هنگامی که بعد تلاش و کوششی به موفقیتی دست می یابند بلافاصله عباراتی نظیر «بالاخره شد!» ویا «من توانستم!...» را بکار می برند. در محاورات روزمره مردم، دیگر کمتر عبارت های ناشی از حمد و شکر الهی مشاهده می شود! همین قماش وقتی از یکدیگر جدا می شوند، عبارت عجیب «مواظب خودت باش» را استفاده می کنند!.
شاید برخی بپرسند که « خب! حالا مگر چه اتفاقی افتاده است؟ تنها برخی از کلمات تفاوت کرده و بعضی عبارات حذف و زیاد شده است؟!» در پاسخ این افراد بایستی یادآور شد که مشکل جدی و تهدید مهلکی که نسل جدید را تهدید می کند دور افتادن از فرهنگ غنی و متعالی دینی و توحیدی است. بشر جدید، کمتر خود را «عبد» و داشته های خود را «نعمت» و دستاوردهای جدید را «عنایت حضرت حق» دانسته و در غفلت روز افزون دست و پا می زند. این «خود بیگانگیِ فرهنگی» مسیری است که برای آخر و عاقبت آن، سرنوشتی روشن و امید بخش، پیش بینی نمی شود.

[1] . محمدجواد صاحبی، مناسبات دین و فرهنگ در جامعه ایران، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، ج1، ص60

[2] . زهرا قاسم نژاد فرشته معتمد لنگرودی، ظرفیت های ادیان توحیدی در عرصه فرهنگ سازی بین المللی، الهیات تطبیقی سال ششم بهار و تابستان 1394 شماره 13

[3] . سوره کهف / آیات 23-24

[4] . ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 12، ص 385.

[5] . سوره یس، آیه 58

[6] . سوره فرقان، آیه 175 و سوره ابراهیم، آیه 23 و سوره یونس، آیه 10

[7] . تحف العقول، ترجمه جعفرى، ص 229.

[8] . مستدرک‌الوسائل، ج 8، ص 454.

[9] سوره یونس، آیه 10

[10] . بحار الانوار، ج 90، ص 216

[11] . بحار الانوار، ج 90، ص 186

نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر