تعرفه تبلیغات در خواندنی ها
دوره آموزش فن بیان
تعرفه تبلیغات در خواندنی ها
دوره آموزش فن بیان

نگاهی به شخصیت حضرت عبدالمطلب علیه السّلام اولین مدافع پیامبر اکرم صلّی الله علیه و اله

حضرت عبدالمطلب(ع)، فرزند «هاشم بن عبد مناف»، پدربزرگ حضرت محمد(ص) یکی از تأثیرگذارترین چهره ها در محافظت از حضرت و زمینه سازان ظهور دین مبین اسلام است. پیغمبر(ص) به داشتن چنین پدربزرگی افتخار کرده، در میدان رزم این گونه رجز می خواندند: «من قطعاً پیامبرم و این، دروغ نیست. من پسر عبدالمطلبم.»[۱]

حضرت عبدالمطلب(ع)، فرزند «هاشم بن عبد مناف»، پدربزرگ حضرت محمد(ص) یکی از تأثیرگذارترین چهره ها در محافظت از حضرت و زمینه سازان ظهور دین مبین اسلام است. پیغمبر(ص) به داشتن چنین پدربزرگی افتخار کرده، در میدان رزم این گونه رجز می خواندند: «من قطعاً پیامبرم و این، دروغ نیست. من پسر عبدالمطلبم.»[1]

حضرت عبدالمطلب(ع) دارای ده پسر و شش دختر بود که پسران ایشان عبارتند از: عبدالله (پدر رسول خدا (ص))، ابوطالب (پدر حضرت علی(ع))، زبیر، عبدالکعبه، حارث (بزرگ ترین فرزند)، قثم، حمزه، عباس، هندار و ابولهب. دختران نیز عبارتند از: صفّیه، امّ حکیم، عاتکه، برهّ، امَیمه، اروی.[2]

برخی از این فرزندان قبل از اسلام به پیامبر(ص) خدمات شایانی نموده، بعد از ظهور اسلام نیز از انجام هیچ خدمتی به ایشان دریغ نکردند. حضرت عبدالمطلب(ع) همانند دیگر اجداد پیامبر(ص) از آیین توحیدی و دین حنیف حضرت ابراهیم (ع) پیروی می کرد و از شرک بیزاری می جست.

در اینجا به مناسب وفات ایشان در دهم ربیع الاول[3] اشاره می‎کنیم:

1. هاشم؛ پدری شایسته

جناب هاشم بن عبد مناف، پدر حضرت عبدالمطلب و جدِّ دوم پیامبر اسلام(ص)، نامش «عمرو» و لقبش «علاء» بود. عبد مناف سه پسر دیگر به نامهای عبدشمس، مطلب و نوفل داشت[4] که هاشم ویژگی های منحصر به فردی در جامعه دارا بود. از جمله:

الف) خطبه در ایام حج

هرگاه هلال «ذی الحجّه» دیده می شد، جناب هاشم بامدادان به دیوار کعبه تکیه کرده، خطبه ای به شرح زیر می خواند:

«ای گروه قریش! شما عاقل ترین و شریف ترین گروه عرب هستید. نژاد شما بهترین نژادهاست. خدا شما را در کنار خانة خود جای داده و این فضیلت را برای شما از میان سایر فرزندان اسماعیل(ع) اختصاص داده است. هان، ای قوم من! زائران خانة خدا در این ماه، با شور عجیبی به سوی شما روی می آورند؛ آنان میهمانان خدایند که پذیرایی آنها بر عهدة شماست. در میان آنها افراد تهیدست - که از نقاط دور دست می آیند - بسیارند. سوگند به صاحب این خانه! اگر قدرت و توانایی داشتم که از میهمانان خدا (به تنهایی) پذیرایی کنم، هرگز از شما تقاضای کمک نمی کردم؛ ولی آنچه مقدورم هست و از راه حلال کسب کرده ام، در این راه مصرف می کنم و شما را سوگند می دهم به احترام این خانه! مبادا کسی مالی را بذل کند که آن را از راه ستم به دست آورده و یا در دادن و بذل آن دچار ریا، اکراه و اجبار گردد، پس اگر کسی در مساعدت، رضایت خاطر نداشته باشد، از انفاق خودداری نماید!»[5]

ب) دوراندیشی

زمامداری جناب هاشم(ع) از هر جهت به سود مکّیان بود و در بهبود وضع زندگی مردم تأثیر زیادی داشت. در سالهای قحطی، کرم و جوانمردی او مانع از آن بود که مردم رنجی احساس کنند.

از گامهای برجستة او در راه بالا بردن بازرگانی مکّیان، پیمانی بود که با «امیر غسّان» بست. این اقدام سبب شد که برادرش «عبد شمس » با امیر حبشه و «مطلب» و «نوفل» دو برادر دیگر وی، با امیر «یمن» و شاه «ایران » معاهده ببندند تا کالاهای بازرگانی دو طرف، با کمال آزادی و اطمینان بینشان رد و بدل شود. این معاهده مشکلات زیادی را حل کرد و بازارهای زیادی را در مکه پدید آورد که تا طلوع دین مبین اسلام باقی بود. علاوه بر این، ایشان مسافرت قریش در تابستان به سوی «شام» و در زمستان به جانب «یمن» را پی ریزی کرد و این شیوه تا مدتی پس از اسلام نیز ادامه داشت.[6]

2. سلما؛ نجیب ترین مادر

مادر حضرت عبدالمطلب(ع)، سلمی دختر عمرو، برگزیده ترین و نجیب ترین بانوی عصر خود بود. او دختر «عمرو بن لبید خزرجی» از خاندان شریف مدینه بود. «هاشم»، پدر حضرت عبدالمطلب(ع) در برگشت از یکی از مسافرتهای خود به شام، در یثرب (مدینه) چند روزی اقامت گزید و از «سلمی» خواستگاری کرد.[7]

عظمت و بزرگی او و همچنین ثروت، جوان مردی و نفوذ کلمه اش در میان قریش، توجه سلمی را جلب کرد و به این شرط حاضر شد با وی ازدواج کند که موقع وضع حمل، در میان قوم خود باشد. مطابق این قرارداد، سلمی پس از آنکه مدتی با هاشم در مکه به سر برد، موقع ظهور آثار حمل به «یثرب» مراجعت کرد و در آنجا پسری آورد که او را «شیبه» نام نهادند که بعدها به نام «عبدالمطلب» مشهور شد؛ زیرا وی در دامان پرمهر عموی خود «مطلب» پرورش یافته بود و در عرف عرب - به منظور تقدیر از خدمات مربّی - چنین کسانی را غلام آن شخص می خواندند.[8]

حضرت عبدالمطلب(ع) تا 8 سالگی در مدینه بود تا اینکه عمویش (مطلّب) او را به مکه آورد. پس از مطلب، عبدالمطلب میهمانداری از حاجیان کعبه را به عهده گرفت و برای سهولت در آب رسانی به حاجیان، چاه زمزم را به کمک پسر بزرگش (حارث) بازسازی کرد. هنگام کندن چاه، دو مجسمة آهوی زرین و چند شمشیر به دست آمد که قریش غوغا کردند؛ ولی به حکم قرعه، دو شمشیر به عبدالمطلب رسید و دو آهو از آن کعبه شد. عبدالمطلب از دو شمشیرش دری برای کعبه ساخت و دو آهو را بر آن نصب کرد.[9]

3. پیشوای وفادار

حضرت عبدالمطلب(ع) هنگام کندن چاه، به دلیل کارشکنی های قریش، نذر کرده بود چنانچه خداوند ده پسر به او عطا کند، به شکرانة آن، یکی از آنها را برای خدا در پیشگاه کعبه قربانی کند و سالها بعد، قرعه به نام عبدالله، دهمین پسر او و پدر پیامبر اکرم(ص) افتاد؛ ولی با فشار مردم و سران قریش، عبدالمطلب ناچار شد راه حلی برای این مشکل بیابد و سرانجام به جای عبدالله، صد شتر قربانی کرد.[10]

نویسندة «فروغ ابدیت» این ماجرا را قطعی قلمداد کرده و آن را نشانة عظمت و قاطعیت جناب عبدالمطلب(ع) دانسته است: «این داستان فقط از این جهت قابل تقدیر است که بزرگی روح و رسوخ عزم و ارادة عبدالمطلب(ع) را مجسم می سازد و معلوم می شود که تا چه اندازه این مرد پایبند به عقاید و پیمان خود بوده است.»[11]

البته برخی از محققین بنا به دلایلی آن را جعلی می دانند.

4. شوکت معنوی

ابرهه که از طرف پادشاه حبشه به حکومت یمن منصوب شده بود، با لشگر عظیمی متشکل از چهارصد فیل آموزش دیده و صد هزار نیروی انسانی، به منظور تخریب خانة خدا به شهر مکه لشکرکشی کرد، در منطقه «مغمس» سه فرسخی مکه، برای سپاهیان خود اردو زد و یکی از سرداران خود را برای غارت اموال مردم به مکه فرستاد. او شتران و دامهای اهالی را جمع کرد و به اردوگاه مغمس آورد. بعد از آن توسط سردار دیگری پیامی به پیشوای قریش- جناب عبدالمطلب(ع) - فرستاد که: امیر می گوید: من به جنگ شما نیامده ام؛ بلکه برای خراب کردن کعبه به این سرزمین رهسپار شده ام. پس اگر شما در مقابل من مقاومت نکنید، مرا با شما کاری نیست. آنگاه فرستادة ابرهه از عبدالمطلب(ع) خواست که به همراه او به اردوگاه ابرهه برود.[12]

حضرت عبدالمطلب(ع) با چند تن از فرزندان خود به اردوگاه لشکر ابرهه رفته، متانت و وقار او مورد توجه و عنایت ابرهه قرار گرفت. او چنان از سیمای نورانی، هیبت و شوکت حضرت عبدالمطلب(ع) متأثر شد که از تخت فرود آمد و او را در کنار خود نشاند و از ایشان خواست که درخواست خود را مطرح نماید. حضرت فرمود: شتران اهالی مکه و از جمله دویست شتر من توسط سپاهیان تو تصرف شده است. دستور دهید آنها را به ما بازگردانند. ابرهه روی در هم کشید و گفت: ای بزرگ قریش! سیمای نورانی و جلالت ظاهری تو مرا شگفت زده کرد و روح و دلم را تسخیر نمود؛ اما درخواست کوچکت از عظمت آن فرو کاست! آیا در این مرحلة حساس و خطرناک که عبادتگاه تو و نیاکانت در معرض انهدام و عزت و شرف قبیله ات در دسترس تاراج این سپاه نیرومند است، نمی خواهی درخواست با اهمیت تری مطرح کنی و از چند شتر سخن می گویی؟ آیا تقاضا نمی کنی که من از این حملة سرنوشت ساز که حیات و استقلال سیاسی و مذهبی شما را رقم خواهد زد، منصرف شوم؟

جناب عبدالمطلب(ع) به آن مرد مغرور و خودخواه فرمود: «انَا ربُّ الْابِلِ و لِلْبَیت رَبُّ یمْنَعُهُ؛ من صاحب شترانم و خانة کعبه نیز صاحبی دارد که از آن محافظت خواهد کرد.»

ابرهه بعد از این گفتگو دستور داد شتران غارت شده را به صاحبانشان برگردانند و با کمال غرور زمزمه کرد: چه کسی می تواند در این هجوم به کعبه از من جلوگیری کند؟!

حضرت عبدالمطلب(ع) به مکه بازگشت و به مردم اعلام کرد که همه به کوه های اطراف پناهنده شوند. همه از خانه و کاشانة خود به اطراف مکه فرار کردند. سحرگاهان عبدالمطلب(ع) به همراه جمعی برای استمداد به کنار کعبه آمده و با خدای خویش به مناجات پرداختند که: «خداوندا! هر کسی از خانة خود دفاع می کند؛ تو خانه ات را حفظ کن! بار الها! برای مصون ماندن از شرّ و گزند آنان امیدی به غیر تو نیست. آفریدگارا! آنان را از حریم خود بازدار. دشمن کعبه کسی است که تو را دشمن می دارد. دست آنان را از خراب کردن آستانة خود کوتاه ساز و روزی را نرسان که صلیب آنان پیروز گردد و نقشه های آنان به ثمر برسد. آنها تمام نیروهای خویش و فیلها را با خود آورده اند تا ساکنان حرم تو را اسیر کنند. خدایا! امروز ساکنان این حرم را بر آل صلیب و عبادت کننده گانش یاری فرما!»[13]

5. عارف مستجاب الدعوه

حضرت عبدالمطلب(ع) بعد از مناجات با همراهان خود، به یکی از درّه های مکه آمد و به فرزندش عبدالله دستور داد تا بالای کوه ابوقبیس رفته، به سوی دریا نظری افکند و خبری از امدادهای غیبی برای آنها بیاورد. عبدالله به سرعت نزد پدر آمد و گفت: پدرجان! ابری سیاه از ناحیة دریای احمر به چشم می خورد که به سوی سرزمین ما می آید. حضرت خوشحال شد و با صدای بلند فرمود: ای قریشیان! به منازل خود بازگردید که نصرت الهی و لشکریان خدا به یاری شما آمده اند.

از آن سو ابرهه، در حالی که بر بزرگ ترین فیل که «محمود » نام داشت، سوار شده بود، به همراه لشکر انبوه خود برای در هم کوبیدن کعبه از کوه های اطراف مکه سرازیر شد. در این هنگام پرندگانی همانند پرستو از سوی دریا فرا رسیدند که هر یک سه عدد سنگریزه به اندازة نخود به همراه داشت؛ یکی به منقار و دو تا در پنجه ها. این سنگریزه ها را بر سر لشکریان ابرهه فرو ریختند. سایة پرندگان، آسمان لشکریان ابرهه را تیره و تار ساخت و همه را هلاک و نابود ساخت.[14] اجساد نیروهای مهاجم مانند برگ خزان بر زمین ریخته شد. ابرهه که خود یکی از اهداف مرغان ابابیل قرار گرفته بود و ترس و لرز سراسر وجودش را احاطه کرده بود، به باقیماندة لشکرش دستور داد تا به یمن بازگردند؛ ولی در طول راه بسیاری از سپاهیان بر اثر زخم و از دست دادن روحیه و احاطة رعب و وحشت جان خود را از دست دادند. وقتی ابرهه به صنعا رسید، گوشتهای بدنش فرو ریخت و با وضع وخیمی جان داد.

این حادثه از پیروزی حضرت محمد(ص) در آینده ای نزدیک خبر داد و دنیا را برای پذیرش رهبری آن حضرت از دودمان قریش و از کنار همان خانه، آماده ساخت.[15]

6. ترویج سنّتهای حسنه

تلاش حضرت عبدالمطلب(ع) در راه احیای کمالات و نشر معارف توحیدی به حدی بود که به او ابراهیم دوم لقب دادند.[16] از مهم ترین ویژگی های ایشان پایداری در مسیر توحید و آموزه های الهی و معارف اسلامی است. آری، شخصی که در وجودش نور نبیّ اکرم(ص) به ودیعت گذاشته شده است، باید پاک و پیراسته از هرگونه آلودگی باشد. از مطالعة زندگی این مرد بزرگ معلوم می شود که او به توحید و معاد باور داشته و پیوسته می گفت: «مرد ستمگر در همین سرای زندگی به سزایش می رسد و اگر اتفاقاً عمرش سپری شود و سزای عملش را نبیند، در روز بازپسین به سزای کردارش خواهد رسید.»[17]

وی در میان اعراب جاهل که به رسمهای غیر انسانی علاقه داشتند، نجابت و کمالات خود را حفظ کرد و با انواع مفاسد به مبارزه برخاست. بت پرستی، ازدواج با محارم، شرابخواری و ده ها عمل غیر اخلاقی را آماج تهاجم خود قرار داد و همواره مردم را به توحید، وفای به نذر و عهد، و دوری از گناهان دعوت می کرد. او سنتها و رسمهایی را رایج کرد که بعدها مورد تأیید کلام وحی قرار گرفت؛ پرداختن صد شتر دیه، حرمت نکاح محارم، رفتن به خانة دیگران از درهای اصلی، بریدن دست دزد، نهی از زنده به گور کردن دختران، مباهله، حد زدن زناکار، قرعه زدن در کارهای مشکل، پذیرایی از میهمان، پرداختن هزینه های حج از اموال پاکیزه، نهی از طواف با بدن برهنه، بزرگداشتن ماه های حرام، تبعید کردن زنان شهره به زنا و....[18]

7. محافظت و تکریم پیامبر(ص)

حضرت عبدالمطلب(ع) پرورش و حمایت از پیامبر(ص) را در سخت ترین سالهای زندگی و دورانی که پدر و مادرش را از دست داده بود، بر عهده گرفت و تمام هستی اش را در راه حفظ و حمایت از پیامبر(ص) به کار گرفت و با اعتقاد کامل حضرت را گرامی می داشت و بیش ترین تأثیر را در شاکلة وجودی آن حضرت در مدت هشت سال اولیة زندگی رسول خدا (ص) داشت.

در سایة خانة کعبه برای عبدالمطلب فرشی می گستراندند که احدی به خاطر حرمت او بر آن جلوس نمی کرد و فرزندان عبدالمطلب می آمدند و اطراف آن فرش می نشستند تا پدر بیاید. گاه رسول خدا(ص) در حالی که پسر کوچکی بود، می آمد و بر آن فرش می نشست و این جریان بر عموهای آن حضرت (فرزندان عبدالمطلب) گران می آمد و به همین در صدد بر می آمدند تا او را از آن فرش مخصوص دور سازند؛ ولی حضرت عبدالمطلب(ع) می فرمود: پسرم را واگذارید که او را مقامی بس بزرگ خواهد بود و من روزی را می بینم که او بر شما سیادت و آقایی خواهد کرد. سپس او را در کنار خود می نشاند و دست بر پشت او کشیده، حضرت را می بوسید و می گفت: من از این فرزند پاک تر و خوشبوتر ندیده ام... آنگاه متوجه ابوطالب می شد و می فرمود: «یا أَبَا طَالِبٍ! إِنَّ لِهَذَا الْغُلَامِ لَشَأْناً عَظِیماً فَاحْفَظْهُ وَ اسْتَمْسِک بِهِ فَإِنَّهُ فَرْدٌ وَحِیدٌ وَ کنْ لَهُ کالْأُمِّ لَا یصلُ إِلَیه بِشَی ءٍ یکرَهُه؛ ای ابوطالب! به راستی برای این پسر مقام بزرگی است. از او مراقبت کن و از وی دست باز مدار که او تنهاست و برای او همانند مادری باش که صدمه ای به او نرسد.»[19]

چون هنگام مرگ عبدالمطلب(ع) فرارسید، به سراغ فرزندش ابوطالب فرستاد و چون وی در بالین پدر حاضر شد، ایشان در حال احتضار بود و می گریست و حضرت محمد(ص) روی سینة او قرار داشت، پس به سوی ابوطالب متوجه شده، فرمود: «یا أَبَا طَالِبٍ انظُرْ أَن تَکونَ حَافِظاً لِهَذَا الْوَحِیدِ الَّذِی لَمْ یشَمَّ رَائِحَةَ أَبِیهِ وَ لَا ذَاقَ شَفَقَةَ أُمِّهِ انْظُرْ یا أَبَا طَالِبٍ أَنْ یکونَ مِنْ جَسَدِک بِمَنْزِلَةِ کبِدِک؛ ای ابوطالب! بنگر تا نگهدار این فرزندی که تک و تنهاست و بوی پدر را استشمام نکرده و مهر مادر را نچشیده است، باشی. بنگر تا همانند جگر خود او را عزیز داری.» بعد اضافه کرد: «یا أَبَا طَالِبٍ! إِنْ أَدْرَکتَ أَیامَهُ فَاعْلَمْ أَنِّی کنْتُ مِنْ أَبْصَرِ النَّاسِ وَ أَعْلَمِ النَّاسِ بِهِ فَإِنِ استَطَعْتَ أَن تَتَّبِعَهُ فافْعَلْ وَ انْصُرْهُ بِلِسَانِک وَ یدِک وَ مَالِک فَإِنَّهُ وَ اللَّهِ سَیسُودُکمْ وَ یمْلِک مَا لَمْ یمْلِک أَحَدٌ مِنْ بَنِی آبَائِی؛ ای ابوطالب! اگر روزگار او را درک کردی، بدان که من نسبت به وضع او از همة مردم بیناتر و داناترم و اگر توانستی، از او پیروی کن و با دست و زبان و مال و دارایی خود، او را یاری نما که به خدا سوگند! وی بر شما سیادت خواهد نمود.»[20]

8. مراقبت در دوران شیرخوارگی

آنگاه که پیامبر(ص) با تولد خود دنیا را روشن کرد، هفت روز بیش تر از مادر خود شیر ننوشید.[21] بعد از آن جناب عبدالمطلب (ع) - که پس از وفات پدر ارجمند پیامبر- کفالت ایشان را بر عهده گرفته بود- حضرت را به داخل کعبه برده و به خاطر عطای چنین فرزندی شکرگزاری می کرد. سپس از کعبه بیرون آمد و او را به مادرش سپرد تا دایه ای شایسته برایش پیدا شود.[22] پس سعادت شیردهی به رسول خدا (ص) نصیب بانویی از قبیلة بنی سعد به نام «حلیمه» شد، گرچه قبلاً چهار ماهی «ثویبه اسلمیه» آن گرامی را شیر داده بود.[23]

حضرت عبدالمطلب (ع) به حلیمة سعدیه گفت: «ای حلیمه! به دو شرط این کودک را به تو می سپارم: اول اینکه او را در روزهای جمعه نزد ما بیاوری تا وی را ببینیم و آرامش بگیریم. دوم اینکه به این نوزاد یتیم نیکی کنی و تا می توانی از مهر و محبت مادرانه دریغ نکنی.» آنگاه کودک را آورد و بعد از هفت شوط به دور کعبه، به حلیمه تسلیم نمود.

9. تربیت حامیان پیامبر(ص)

جناب عبدالمطلب(ع) نه تنها خود از وجود پیامبر(ص) تا آخرین نفس حمایت کرد؛ بلکه فرزندانش نیز چنین بودند. گذشته از جناب عبدالله، ابوطالب، حمزه و عباس، از مهم ترین حامیان حضرت رسول (ص) بودند.

دربارة شخصیت و عظمت ابوطالب(ع) همین بس که او با افتخار، سرپرستی پیامبر(ص) را بر عهده گرفت و تا آخرین نفس از برادرزادة ارجمندش حمایت کرد. او منصب «سقایة الحاج » را بر عهده داشت و پس از وفات پدرش عبدالمطلب(ع)، سرپرستی پیامبر(ص) را (از هشت سالگی تا پنجاه سالگی) بر عهده داشت و در ماجرای رسالت پیامبر(ص) به شدت از او حمایت کرد. ادلة قاطعی بر ایمان ابوطالب(ع) به اسلام و نبوت رسول خدا(ص) جود دارد که اینجا مجال سخن در این باره نیست.

حمزة بن عبدالمطلب(ع)، ملقب به: اسدالله، اسد رسول الله و سیدالشهداء، از حامیان مهم دعوت پیامبر اکرم(ص) بود و از حضرت در مقابل آزار مشرکان حمایت می کرد. وی از متنفذین قریش بود و از این رو، با اقرار به نبوت پیامبر (ص)، از میزان آزار قریش نسبت به برادرزاده اش کاست. او در شعب ابی طالب همراه مسلمانان بود و در غزوة بدر و غزوه احد شرکت داشت و در احد (سال سوم هجری) به شهادت رسید.

عباس بن عبدالمطَلب نیز در کودکی و نوجوانی هم بازی پیامبر(ص) بود. او پیش از مسلمان شدن نیز سعی داشت از پیامبر(ص) حمایت کند. مشهور آن است که وی پس از هجرت، اسلام آورد؛ اما در پیمان عقبه که قبل از هجرت بود، از پیامبر(ص) حمایت کرد و در سال 32ق از دنیا رفت و در بقیع دفن شد.

در روز درگذشت جناب عبدالمطلب(ع) 8 سال و 2 ماه و 10 روز از سن مبارک پیامبر(ص) گذشته بود؛[24] یعنی در روز دهم ربیع الاول، سال هشتم «عام الفیل» از دنیا رفت. ام ایمن می گوید: رسول خدا(ص) به دنبال جنازة عبدالمطلب (ع) می رفت و پیوسته می گریست تا وقتی [25]که بدنش را در محلة «حُجون» بردند و در کنار قبر جدش «قصی بن کلاب» دفن کردند.[26]

بزرگان علمای شیعه، از جمله: علامه مجلسی و ملا احمد نراقی(ره) فرموده اند که زیارت جناب عبدالمطلب(ع) به ویژه در روز وفاتش (دهم ربیع الاول و روز هلاکت اصحاب فیل در هفدهم محرم)، مستحب است.[27]

پی نوشت ها:

[1] الامالی، شیخ صدوق، تهران، کتابچی، 1376ش، ص574، ح 1187.

[2] همان.

[3] وقایع الایام، شیخ عباس قمی، 10 ربیع الاول.

[4] الطبقات الکبری، محمد بن سعد، دارالکتب العلمیة، بیروت، بیروت، 1410ق، ج 1، ص 61.

[5] فروغ ابدیت، جعفر سبحانی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ بیست و هشتم، ج 1، ص 115، به نقل از سیره حلبی، ج 1، صص 6-7.

[6] همان.

[7] تاریخ طبری، ج 2، ص 8.

[8] فروغ ابدیت، ج 1، ص 115.

[9] همان، ص 122.

[10] سیره ابن هشام، ج 1، ص 153، بحارالانوار، ج 16، صص 9-74.

[11] فروغ ابدیت، ج 1، ص 123.

[12] فروغ ابدیت، صص 125- 126.

[13] الخصائص النبویة(ص)، جلال الدین سیوطی، ص 20.

[14] محل انهدام سپاه ابرهه همین مکانی است که امروزه «وادی محسّر»؛ یعنی جای حسرت اصحاب فیل نامیده شده است. آنجا وادی کم عرضی است که میان سرزمین مشعر و منا قرار دارد. همان جایی که حجّاج باید صبحگاه روز دهم ذی الحجه؛ یعنی عید قربان، پس از طلوع آفتاب، به سرعت آن وادی را طی کنند و وارد منا شوند؛ چراکه توصیه شده است که باید از سرزمینهای عذاب دیده به سرعت گذشت.

[15] سیره ابن هشام، ج 1، ص 33.

[16] تاریخ یعقوبی، احمد بن اسحاق یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1382 ش، ج 2، ص 8.

[17] سیره حلبی، ج 1، ص 4.

[18] ویژگی های پیامبر اعظم(ص)، ص 25.

[19] کمال الدین وتمام النعمة، ج 1، صص 171-172.

[20] همان.

[21] امتاع الاسماع بما للنبی من الاحوال و الاموال و الحفدة و المتاع، احمد بن علی مقریزی،دارالکتب العلمیة، ج 1، ص 9.

[22] سیره ابن هشام، ج 1، ص 160.

[23] فروغ ابدیت، ج 1، ص 159.

[24] المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ابن جوزی، ج2، ص282.

[25] بحارالانوار، ج 97، ص 222.

[26] اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ابن اثیر، ج1، ص23.

[27] بحارالانوار، ج 97، ص 222.

نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان