تعرفه تبلیغات در خواندنی ها
طراحی ارزان سایت
تعرفه تبلیغات در خواندنی ها
طراحی ارزان سایت

تحلیل شرایط سیاسی دوران امام رضا علیه السّلام

ابوالحسن[۱] علی بن موسی الرضا(ع) از مادری به نام نجمه[۲] در ۱۱ ذیقعده سال ۱۴۸ه.ق در مدینه[۳] ولادت یافت. مدت امامت ایشان ۲۰ سال و مدت عمرش ۵۵ سال بود. در تعیین سال شهادت امام نقل های مختلفی به ثبت رسیده است. گروهی سال ۲۰۲ه. ق را سال شهادت حضرت می دانند[۴] و عده ای سال ۲۰۳ه. ق[۵] را سال شهادت ایشان برشمرده اند که قول مشهور همین است.

تحلیل شرایط سیاسی دوران امام رضا علیه السّلام

گزیده ای از حیات امام رضا(ع)

ابوالحسن[1] علی بن موسی الرضا(ع) از مادری به نام نجمه[2] در 11 ذیقعده سال 148ه.ق در مدینه[3] ولادت یافت. مدت امامت ایشان 20 سال و مدت عمرش 55 سال بود. در تعیین سال شهادت امام نقل های مختلفی به ثبت رسیده است. گروهی سال 202ه. ق را سال شهادت حضرت می دانند[4] و عده ای سال 203ه. ق[5] را سال شهادت ایشان برشمرده اند که قول مشهور همین است.

درباره نحوه ولادت آن حضرت از قول مادر ایشان نجمه(ع) نقل شده که فرمودند: «هنگامی که به حضرت حامله شدم، سنگینی حمل را در خود حسّ نمی کردم. وقتی به خواب می رفتم، صدای تسبیح و تحمید او را از شکم خود می شنیدم، من از این واقعه، دچار هول و ترس می شدم، اما چون بیدار می شدم دیگر صدایی به گوش نمی رسید. هنگامی که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می داد، گویی چیزی می گفت. سپس، پدرش موسی بن جعفر(ع) بر من وارد گردید و فرمودند: ای نجمه، گوارایت باد این کرامت و لطفی که از سوی پروردگارت به تو شده است. آنگاه حضرت، نوزاد را در آغوش گرفتند، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه را زمزمه فرمودند و با آب فرات کامش را برداشتند و وی را به من برگردانیدند و فرمودند: او را بگیر که بازمانده خداوند بر روی زمین است».[6]

معروف ترین لقب امام(ع)، رضا است.[7] این لقب از آن جهت به آن حضرت داده شد که مورد رضایت خدا و رسول خدا(ص) و امامان و دوستان و دشمنان بود هرچند برخی می گویند این لقب را مأمون به امام داده است که قویاً مردود است و مشخص است که دست تحریف و توطئه بنی عباس در کار است. در این رابطه از «بزنطی» نقل شده: «به امام جواد(ع) عرض کردم: عده ای از مخالفان شما گمان دارند که به این دلیل که پدر شما به ولایتعهدی مأمون رضایت دادند، مأمون، آن حضرت را به رضا ملقب کرد؟ حضرت جواد(ع) فرمودند: به خدا سوگند که دروغ می گویند، بلکه آن حضرت را خداوند متعال، رضا نامید؛ زیرا او در آسمان مورد رضایت خداوند و در زمین مورد رضایت رسول خدا(ص) و ائمه بعد از او بود».[8]

درباره همسر حضرت، مورخان تنها از «ام حبیب» یاد کرده اند.[9] بعد از آنکه مأمون به اجبار، امام رضا(ع) را در سال 201ه.ق، به عنوان ولیعهد خود معرفی کرد، دخترش ام حبیب را به ازدواج ایشان درآورد و این در حالی بود که سن شریف آن حضرت 55 سال و به قولی 49 سال، بود.[10] در تعداد و اسامی فرزندان امام رضا(ع) اختلاف نظر وجود دارد. گروهی آن ها را پنج پسر و یک دختر، ذکر کرده اند.[11] اما شیخ مفید بر این عقیده است، که امام هشتم(ع)، فرزندی جز امام جواد(ع) نداشته است[12] و ابن شهر آشوب[13] و طبرسی[14] نیز بر همین اعتقادند.

سیره سیاسی امام رضا(ع) در برابر خلفاء

امام رضا(ع) با سه خلیفه عباسی؛ هارون الرشید، امین و مأمون هم عصر بود. به طورکلی اوضاع سیاسی و خلافت عباسی در دوران زندگانی امام رضا(ع) علی الخصوص در زمان مأمون با آشفتگی های فراوانی همراه بوده است. از ویژگی های این مقطع، پیچیدگی شرایط سیاسی اجتماعی و شخصیت خاص مأمون است که به گفته شهید مطهری(ره)، عالم ترین خلفاء و بلکه شاید یکی از عالم ترین سلاطین جهان است.[15]

امام رضا(ع) ده سال با سال های آخر زمامداری هارون، پنج سال با حکومت امین و پنج سال با حکومت مأمون هم عصر بود. که شایسته است شمه ای از عملکرد این خلفاء جهت نمایان ساختن محدودیت های سیاسی امام و حساسیت دوران امامت ایشان بررسی شود.

الف) چهره و عملکرد هارون الرشید

دوران خلافت هارون الرشید دوران اقتدار بنی عباس از نظر سیاست داخلی و خارجی بود. این اقتدار در مواجهه با امامان و علویان، شیعیان جو سیاسی خفقان آوری علی الخصوص پس از شهادت امام کاظم(ع) به وجود آورد، به حدّی که برخی از یاران امام رضا(ع) از این فشارها بر جان ایشان بیمناک بودند. «صفوان بن یحیی» می گوید: «امام رضا(ع) پس از رحلت پدر سخنانی فرمودند که ما بر جان ایشان ترسیدیم و عرض کردیم مطلبی بزرگ را آشکار کرده اید؛ ما بر شما از این طاغوت (هارون) بیمناکیم. امام رضا(ع) فرمودند: هرچه می خواهد تلاش کند، راهی بر من ندارد»،[16] و هم چنان شد که امام می فرمودند.

امام(ع) پس از شهادت امام کاظم(ع)، بی پروا به رهبری امت پرداختند، هرگونه کمک به دولت عباسی را تحریم نمودند و فرمودند کمک به آن ها و کارمندشدن در ادارات آن ها و کوشش برای تأمین نیازهای آنان، معادل کفر است.[17] هارون نیز فرصت نیافت خطری متوجه امام سازد و به جهت اغتشاشاتی که در شرق ایران رخ داد، مجبور شد خود با سپاهیانش به سوی خراسان برود که در راه بیمار شد و در سال 193ه.ق در طوس مُرد و به خاک سپرده شد.

ب) چهره و عملکرد امین

دوران حکومت امین دورانی نسبتاً آرام برای امام و شیعیان بود. در سال هایی که بین مرگ هارون الرشید و حکومت مأمون فاصله شد، برخوردی میان امام و مأمون در تاریخ به چشم نمی خورد. مهم ترین دلیل آن این است که دستگاه خلافت بنی عباس در این سال ها یعنی از سال 193ه.ق تا 198ه.ق، گرفتار اختلاف های داخلی و درگیری های امین و مأمون و خلع مأمون از ولایتعهدی و واگذاری آن به موسی فرزند امین بود. در این رهگذر، امین فرصتی برای آزار علویان به ویژه امام رضا(ع) نیافت.[18] درحقیقت می توانیم این سال ها را دوران آرامش نسبی امام و شیعیان بدانیم. امام رضا(ع) از این آزادی، کمال استفاده را در جهت تربیت شاگردان و رسیدگی به امور شیعیان و تبیین اصول تشیع و تهذیب و تکمیل احادیث خاندان نبوّت و مناظره با غیرمسلمانان نمودند و قدم های ماندگاری در تعمیق و گسترش تشیع برداشتند.

ج) عملکرد مأمون

هم چنان که گفته شد، مأمون در میان خلفاء عباسی از همه زیرک تر بلکه مکارتر بود. او از فقه و علوم دیگر آگاهی داشت. چنان که با برخی از دانشمندان به بحث و مناظره می نشست.[19] او در عیاشی و فسق و فجور و اعمال شنیع دیگر از سایر خلفاء کم نداشت؛ اما از آنان محتاط تر عمل می کرد و عوام فریب بود. او می کوشید با انجام برخی کارها، شیعیان و طرفداران امام را به خود علاقه مند سازد؛ به عنوان مثال از شایسته بودن امیرمؤمنان علی(ع) برای جانشینی پیامبر(ص) سخن می گفت و دشنام و لعن به معاویه را رسمی کرد و فدک را که از فاطمه زهرا(ع) غصب شده بود، به علویان بازگرداند و با علویان در ظاهر انعطاف و علاقه نشان می داد.[20]

او می خواست زمینه های انقلاب و شورش را از بین ببرد و مردم را راضی نگه دارد، تا بتواند بر مرکب خلافت سوار باشد. ناگفته نماند که شورش علویان، تهدیدی جدی برای حکومت مأمون محسوب می شد، چنان که در سال 199ه.ق «محمدبن ابراهیم طباطبا» از علویان محبوب، به دستیاری «ابو السرایا» قیام کرد و گروهی دیگر از علویان هم در عراق و حجاز قیام هایی داشتند و از ضعف حکومت استفاده کرده، بر برخی از شهرها مسلط شدند.[21]

مأمون با کوشش بسیار توانست بر این آشوب ها پیروز شود و چون ممکن بود ایرانیان هم به یاری علویان برخیزند، همان گونه که در ابتدای کار بنی عباس هم داعیان عباسی برای سرنگونی بنی امیه از همین علاقه ایرانیان به خاندان پیامبران و دودمان علی(ع) استفاده کرده بودند، مأمون تاکتیکی اندیشید و به فکر افتاد که با طرح واگذاری خلافت یا ولایتعهدی به شخصیتی مانند امام رضا(ع) پایه های لرزان حکومت خود را تثبیت کند. امام رضا(ع) نیز به مأمون فرمود که قصد او از این کار این است که مردم بگویند امام متمایل به دنیاست و به طمع خلافت، ولیعهدی را پذیرفته است.[22]

مأمون با این رفتار خود چنان ماجرای پیچیده ای برای شیعیان ایجاد کرد که حتی برخی شیعیان پاک نهاد نیز فریب این سیاست او را خوردند و به همین جهت امام رضا(ع) به آنان می فرمودند: «از گفتار او فریب نخورید؛ زیرا سوگند به خدا، کسی جز مأمون قاتل من نخواهد بود، اما من ناگزیرم شکیبایی ورزم تا وقت آن برسد».[23]

انگیزه های سیاسی مأمون از دعوت امام

علّت دعوت مأمون از امام(ع) برای ولایتعهدی را باید در لابه لای مشکلات سیاسی و اجتماعی که مأمون با آن روبه رو بود جستجو کرد. شرایط سیاسی و اجتماعی دوران مأمون، نشانگر آن است که وی با مشکلات فراوان مواجه بود و برای پیروزی و حل مشکلات خویش، طرح ولایتعهدی و دعوت از امام را مطرح کرد، هدف های سیاسی مأمون را می توان در این موارد خلاصه و ارزیابی کرد.

1. مهار تحرکات سیاسی نظامی علویان

هر چند مأمون پس از کشتن برادرش امین، خلیفه شده بود، ولی حکومت وی از سوی علویان و هم چنین عباسیان متزلزل بود. علویان بزرگ ترین نیروی مخالف حکومت عباسی، با شورش های پی درپی مانند قیام ابوالسرایا، محمدبن سلیمان و علی بن جعفربن محمد و... حکومت مأمون را با خطر سقوط مواجه ساخته بودند.[24]

قیام های پی درپی علویان، روزگار مأمون را تیره و تار کرده بود؛ به طوری که دیگر با قلع و قمع آنان قابل حل نبود. بنابراین مأمون تصمیم گرفت با تحمیل ولیعهدی بر امام(ع) خشم و شورش علویان را فرو نشاند. به تعبیر علامه طباطبایی(ره)، مأمون به فکر افتاد که گرفتاری هایی را که سیاست کهنه هفتاد ساله پیشینیان وی، نتوانسته بود چاره کند، با سیاست تازه دیگر خاتمه بخشد و آن، سپردن ولیعهدی به امام هشتم(ع) بود.[25] در صورت پذیرش ولایتعهدی از سوی امام(ع) که برترین علویان بود، دیگر جایی برای انقلاب علویان در برابر عباسیان و مأمون باقی نمی ماند.

2. پوشش دادن آثار قتل امین

کشتن امین به دست برادرش مأمون، در ظاهر یک پیروزی نظامی برای مأمون بود، ولی روش هایی را که مأمون برای تشفّی خاطر خود در پیش گرفت (مانند اینکه سر بریده امین برادرش را در صحن بارگاهش نصب کرد و نیز دستور داد سر امین را در خراسان بگردانند) عکس العمل های منفی ای را بر ضد مأمون به وجود آورد.[26] کشتن امین وجهه اجتماعی و دینی مأمون را خدشه دار ساخت. وی با این برادرکشی در نزد طرفداران خویش نیز متهم شد.

برخی مورخان معاصر بر این باورند که مأمون با خود می اندیشید که اگر برادر را بکشد، از شرّ طرفداران و یاران او رها می شود و پس از آن که حلقه تبلیغاتی او بر ضد آنان نتایج خود را به بار آورد، راه برای استقرار وی بر سریر حکومت هموار خواهد شد. آن گاه می تواند اطمینان یابد و چشم آسوده بخوابد؛ ولی پیش بینی او نادرست درآمد.[27]

هر چند که این برادرکشی با تجاوز امین آغاز شد، ولی کار مأمون، چهره سیاسی و اجتماعی و دینی وی را متزلزل ساخت. بدین خاطره مأمون برای زدودن این خاطر زشت، باید توجیهی قانع کننده عرضه می کرد.

با اینکه مأمون در افکار عمومی سزاوارتر به خلافت بود، ولی عباسیان همواره از مأمون روی گردان و طرفدار امین بودند. عباسیان عرب بودند و هیچ گاه مأمون را که مادرش ایرانی بود، بر امین ترجیح نمی دادند. امین یک عباسی اصیل به شمار می رفت. پدرش هارون و مادرش زُبَیده نوه منصور، بزرگ ترین زن عباسی به شمار می رفت.[28] مأمون با انتخاب علی بن موسی الرضا(ع) نه تنها به عباسیان بلکه به تمام مردم وانمود می کرد که کشتن برادرش جز به مصالح اسلام و حکومت اسلامی نبوده، بلکه اکنون نیز که منافع اسلام اقتضاء می کند، او حکومت را به علویان وا می گذارد و بدین ترتیب عباسیان را که دشمنی دیرینه و سختی با علویان داشتند تنبیه می کرد.

3. آرام ساختن اوضاع

خراسان از آبادترین مناطق ایران و مرکز مهمّ درآمد دستگاه خلافت بود که مردم آن، تشیع را پذیرفته بودند و نیز خراسانیان بودند که در سرنگونی امویان نقش بزرگی داشتند.[29] آنان مأمون را به عرش قدرت و حکومت رسانده بودند، اکنون از او برگشته، خطری برای او به شمار می رفتند. بدین ترتیب خراسان که تنها تکیه گاه حکومت مأمون بود، اگر از دست مأمون خارج می شد، وی دیگر پایگاهی برای حکومت نداشت؛ ازاین رو، مصمم شد تا به علاج واقعه پیش از وقوع بپردازد.[30]

4. زیر نظر گرفتن امام

وجود امام رضا(ع) برای حکومت مأمون مشکل بزرگی بود؛ چراکه علی بن موسی الرضا(ع) مورد توجه سراسر دنیای اسلام، به ویژه شیعیان بود. شیعیان خلافت و حکومت را حق علی و اولاد او می دانند؛ از این جهت آنان همواره در جناح مخالفان حکومت امویان و عباسیان بودند. امام مهم ترین شخصیت فکری و سیاسی و مخالف حکومت مأمون بود. مأمون با آگاهی ای که از نفوذ معنوی و سیاسی امام داشت، یگانه راه را برای کنترل و جلوگیری از نفوذ روز افزون امام در بین مردم، همین دانست که او را به نحوی در کنار خویش داشته باشد، تا هم امام را مراقبت نموده و زیر نظر قرار دهد و هم طرفداران و شیعیان وی را شناسایی نموده و کنترل نماید.

چنان که شخصی به نام «عباس بن جعفر» یکی از شیعیان، در زمانی که امام در خراسان نزد مأمون بود، برای حضرت پیام می دهد که نامه های وی را پس از خواندن بسوزاند، تا مبادا به دست دیگری بیفتد. امام(ع) به او اطمینان خاطر می دهد که نامه هایش را از بین خواهد برد.[31] با همین هدف سیاسی بود که مأمون دختر خویش ام حبیب را که چهل سال از امام کوچک تر بود، به ازدواج ایشان درآورد[32] تا از این رهگذر، امام را در خانه اش نیز تحت نظر و مراقبت قرار دهد.

5. فروکاستن جایگاه امام

برخی روایات، گویای آن است که علت درخواست مأمون از امام که منصب خلافت یا ولایتعهدی را بپذیرد، این بوده که نشان دهد ائمه، خواستاران و دوستداران دنیا هستند و بی اعتنایی آن ها به دنیا، در اثر عدم دسترسی ایشان به دنیا بوده است. چنانکه گروهی از مورّخان به این گونه روایات استناد کرده اند، اما همان گونه که ذکر شد، هدف سیاسی مأمون، منحصر به این امر نبوده است و علت خودداری امام از پذیرش خلافت، با اینکه لایق و شایسته آن بود، همان است که آن حضرت می دانست هدف مأمون بازی سیاسی است.

6. مشروعیت بخشی به حاکمیت

مأمون، اعتقاد شیعیان را در باب امامت و حکومت به خوبی می دانست و می فهمید که از دیدگاه تشیع، حکومت وی مشروع نیست. او تنها راه مشروعیت حکومتش را جذب امام هشتم در دستگاه خلافت می دانست. میزان اثر گذاری سیاست مأمون در تحمیل ولایتعهدی، بدان پایه بود که برخی از شیعیان را نیز فریفته بود، و امام ناگزیر شد که این طرح گمراه کننده را برای شیعیان روشن سازد، چنان که روزی که امام(ع) بر ولایتعهدی نشست، سخنوران و شاعران هرکدام اظهار خوشحالی می کردند. یکی از شیعیان در برابر امام نشسته بود و از این پیشامد مسرور بود. امام او را طلبید و آهسته در گوش او فرمودند: «دل خود را به این مسئله مشغول نکن و بدان خشنود مباش که این امر ناتمام خواهد ماند».[33]

مأمون که تا پیش از ولیعهدی تحمیلی، نزد شیعیان، غاصب حکومت بود، پس از آن حکومتش رنگ قانونی و شرعی می یافت و دیگر کسی را یارای مخالفت با چنان حکومتی نبود.

مواضع سیاسی امام رضا(ع) در برابر مأمون

در این دوران انحراف های اجتماعی، اخلاقی و سیاسی که ریشه در رفتار خلفاء عباسی داشت شرایطی را پدید آورده بود که مردم از عدالت و مفاهیم اصولی اسلام فاصله گرفته بودند و شاید تحمل و همراهی عدالت امام معصوم را نداشتند.[34]

مخالفت امام رضا(ع) با در اختیار گرفتن حکومت، نوع برخورد و واکنش ایشان با قیام های صورت گرفته و نیز مداخله نکردن در این حرکت های اعتراضی علویان، حاکی از آن بود که اولویت امام در این مقطع، اصلاح انحرافات فکری و عقیدتی و نیز نشر معارف اهل بیت(ع) بوده و ایشان در گام نخست به اصلاح و ایجاد زمینه مناسب برای تشکیل حکومت معتقد بودند.

امام رضا(ع) از ابتدا با پیشنهاد ولایتعهدی مأمون مخالفت کردند و حتی به او توصیه نمودند که این خبر در جایی منتشر نشود. مأمون در مجلسی خصوصی که فضل بن سهل هم حضور داشت به امام گفت: «حال که از پذیرفتن خلافت خودداری می کنی، به ناچار باید ولیعهدی مرا بپذیری»، ولی حضرت به سختی از این کار خودداری فرمودند.[35] امام موضع انفعالی اتخاذ نکردند و پس از اینکه مأمون به حضرت اعلام کرد قصد واگذاری خلافت به ایشان را دارد، حضرت در جوابی صریح و قاطع فرمودند: «اگر این خلافت از آن توست و خدا آن را به تو داده که سزاوار نیست خلعت خلافت را درآوری و آن را به دیگری واگذار کنی و اگر این خلافت از آن تو نیست که جایز نیست چیزی را به من بدهی که مال تو نیست».[36]

سیاست های امام در مقابل مأمون طوری طراحی شد که همه برنامه ها و اقدامات وی را بی اثر کرد. امام در مدینه به نامه یا نامه های مأمون پاسخ نداد. برخلاف اینکه مأمون دستور داده بود ایشان خانواده شان را با خود ببرند، حضرت هیچ کدام از اعضای خانواده را همراه نبردند و به گونه ای خاص با خانواده خداحافظی کردند که به برنگشتن و نارضایتی حضرت از مسافرت دلالت داشت.[37]

امام با شرط گذاشتن بر عدم دخالت در عزل و نصب ها و سایر امور حکومتی، مأمون را مجبور به پذیرش شرط نمود.[38] امام رضا(ع) پیش از این به صراحت و قاطعیت، موضع منفی خود را اعلام کرده بودند. با مطرح شدن شروط از سوی امام رضا(ع)، مأمون بلافاصله مجبور شد شروط را پذیرفته و اظهار خرسندی کند که به اهداف خود رسیده است.

علل پذیرش ولایتعهدی را در چند امر می توان خلاصه کرد؛

1. گزینش برترین راه؛

2. مشروع ندانستن نظام؛

3. مجال ندادن بر اجرای نقشه های مأمون؛

4. روشن ساختن حقیقت در فرصت ها.

ولایتعهدی مشروط، راهبرد امام

درباره قبول ولایتعهدی و نتایج آن تأملات و فرضیاتی وجود دارد. اگر امام ولایتعهدی راتحت هیچ شرایطی قبول نمی کرد احتمال داشت مأمون ایشان را به شهادت برساند و با زیرکی و فریب افکار عمومی، شهادت ایشان را منتسب به افراد دیگر و خود را بری الذمه کند و حتی با این ادعا که قصد واگذاری خلافت به امام را داشته، به ادعای خون خواهی ایشان برخیزد و از جریان خون خواهی علویان علیه گروهی خاص استفاده کند. در ضمن شهادت امام رضا(ع) در آن مقطع کمکی به جریان حرکت ائمه اطهار نمی کرد.

از سوی دیگر اگر امام ولایتعهدی را بدون هیچ شرطی قبول می کرد مأمون به اهدافش می رسید و قبول ولایتعهدی امام هیچ فایده ای برای ایشان و پیروانشان نداشت؛ زیرا مأمون در عمل از دخالت امام در امور حکومتی ممانعت می کرد و حتی بر فرض محال اگر مأمون هم متمایل به مشارکت امام در ساختار حکومت بود، ساختار حکومت و بدنه خلافت عباسیان بر دشمنی با اهل بیت(ع) و علویان سامان یافته بود و همین مطلب دخالت امام را در زمان مأمون و حتی پس از آن غیرممکن می کرد.

گذشته اینکه بدون ایجاد زمینه مساعد برای حکومت معصوم، مردم آمادگی و تحمل حکومت و عدالت امام معصوم را نداشتند؛ زیرا به واسطه انحراف های فراوانی که از زمان امویان و عباسیان در جامعه و حکومت های مسلمانان اتفاق افتاده بود، میان اسلام اصیل و اسلام موجود فاصله فراوانی وجود داشت.

پذیرش ولایتعهدی مشروط از سوی امام بر چند مطلب مهم دلالت دارد: امام با این راهبرد از یک سو نارضایتی خود را اعلام کرد و از سوی دیگر، مشروع نبودن حکومت مأمون را به طوررسمی افشاء نمود.

فرصت دیگری که این راهبرد ایجاد کرد این بود که حضور ظاهری امام در دستگاه خلافت عباسی سبب شد تا به طورموقت فشار علیه علویان برداشته و فراغتی برای آن ها حاصل شود و در ضمن، فرصت هایی که در این میان پیش می آمد مانند جلسه های مناظره[39] و نماز عید، مجالی برای امام به منظور نشر معارف اهل بیت، رفع شبهات جهان اسلام، دفاع از اسلام در برابر سایر ادیان و نیز امر به معروف و نهی از منکر به وجود آورد و این فرصت کم سابقه ای بود که از زمان حضرت علی(ع) به بعد چنین شرایطی فراهم نشده بود.

امام رضا(ع) در عین حال که رسما در هیچ مسئله حکومتی دخالت نمی کرد، اما بنا به اصل امر به معروف و نهی از منکر، بسیاری از انحراف ها و اشکال ها را بدون هیچ ملاحظه ای بیان می کردند.[40]

نقاط ابهام در پیشنهاد ولایتعهدی مأمون

در این جا نیکو و بجاست که اصل مسئله ولایتعهدی مورد تحلیل قرار گیرد و نقاط مبهم آن با سؤالاتی آشکار شود. نشانه های روشنی در دست است که صداقت مأمون را در طرح ولایتعهدی امام رضا(ع) زیر سؤال می برد. این سؤالات بدین قرار است:

1. چرا آن وقت که امام(ع) در مدینه بود، مأمون این کار را نکرد و آن حضرت را با اکراه تحت نظر مأموران به مرو آورد؟ درحالی که می توانست در مرو به نام امام(ع) خطبه بخواند و خطّه ایران را به نمایندگی از طرف حضرت نگهداری کند و امام(ع) هم در مدینه در پایگاه نبوت، خلافت پیامبر را برعهده بگیرند.

2. چرا مأمون دستور داد امام را از طریق بصره و اهواز و فارس که از قضا راهی سخت و گرم و ناراحت کننده دارد و یحتمل از میان کویر لوت به خراسان و مرو می رسد، عبور دهند و از کوفه و قم عبور نکنند؟ درحالی که در کوفه و قم از امام(ع) استقبال بیش تری می شد و موقعیت برای هدف ظاهری مأمون آماده تر می گشت.

3. چرا مأمون در نخستین دور مذاکرات که پیشنهاد خلافت را به امام می داد، خود را ولیعهد قرار داد؛ درصورتی که می بایست ولایتعهدی بعد از حضرت رضا(ع) را به امام جواد(ع) واگذار می کرد و یا حداقل به اختیار امام می گذارد؟ چرا امام را وادار به پذیرش ولایتعهدی کرد و این کار را در پذیرش خلافت به کار نگرفت؟

4. ولیعهد بودن امام(ع) آن هم با آن شرط که امام در هیچ کار حکومتی دخالت نکنند، چه مقدار امت اسلامی را به واقع و حقیقت نزدیک می کرد؟ با توجه به اینکه عمر امام(ع) در حدود 20 سال بیش تر از مأمون بود و طبعاً روی حساب های عادی پیش بینی می شد که امام(ع) زودتر از مأمون از دنیا رحلت کنند و درنتیجه هرگز خلافت به آل علی(ع) نمی رسید.

5. مأمون اگر از روی اعتقاد و ایمان اقدام می کرد، چرا وقتی مواجه با امتناع امام(ع) شد، دست به تهدید زد و حضرت را با اجبار و اکراه به قبول ولایتعهدی وادار کرد؟

6. چرا وقتی حضرت به شهادت رسید، مأمون که همان ارادت را به امام جواد(ع) ابراز می کرد، مقام ولایتعهدی را به آن حضرت تفویض نکرد؟

پی نوشت ها:

[1] کشف الغمه فی معرفه الائمه، علی بن عیسی اربلی، دار الکتاب الإسلامی، بیروت، 1401ق، ج2، ص284.

[2] الاحتجاج علی أهل اللجاج ، احمدبن علی طبرسی، تحقیق: السیدمحمدحسین الخرسان، دارالنعمان للطباعه و النشر، نجف اشرف، 1386ق، ج2، ص374؛ الاختصاص، شیخ مفید، دارالکتاب الاسلامیه، تهران، بی تا، ص196.

[3] اصول الکافی، محمدبن یعقوب کلینی، تصحیح: علی اکبر غفاری، دار الصعب، بیروت، 1401ق، ج1، ص486؛ مرآه العقول فی شرح أخبار آل الرسول(ص)، محمدباقر مجلسی، دارالاعلمی، بیروت، 1403 ق، ج6، ص70.

[4] الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، محمدبن محمدبن النعمان مفید، ترجمه: سیدهاشم رسولی محلاتی، انتشارات اسلامیه، تهران، بی تا، ج2، ص247.

[5] اصول الکافی، ج1، ص486؛ الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج2، ص247.

[6] الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج2، ص29.

[7] کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج2، ص260.

[8] همان.

[9] رساله فی تواریخ النبی و الآل، تستری (شوشتری)، دارالکتب الاسلامیه، تهران، بی تا، ص75.

[10] مناقب آل ابی طالب(ع)، محمدبن علی بن شهر آشوب، انتشارات علامه، قم، بی تا، ج4، ص367.

[11] بحارالانوار، ج48، ص320.

[12] الإرشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، ج2، ص271.

[13] مناقب آل ابی طالب(ع)، ج4، ص367.

[14] إعلام الوری بأعلام الهدی، ج2، ص86.

[15] سیری در سیره ائمه اطهار. مرتضی مطهری، صدرا، تهران، ١٣٨٦ش، ص٧٧.

[16] اصول الکافی، ج1، ص487.

[17] وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، محمدبن حسن حر عاملی، کتابفروشی اسلامیه، تهران، 1389ق، ج12، ص138.

[18] الکامل فی التاریخ، ابوالحسن علی بن ابی الکرم ابن اثیر، دار صادر، بیروت، 1385ق، ج6، ص287.

[19] تاریخ الخلفاء، جلال الدین سیوطی، دارالعربی للمطبوعات، بیروت، 1401ق، صص260-265.

[20] همان، ص261.

[21] مقاتل الطالبیین، ابوالفرج علی بن الحسین اصفهانی، مطبعه الحلبی، قاهره، 1949م، ص528.

[22] بحارالانوار، ج49، ص129.

[23] همان، ص189.

[24] تاریخ الأمم و الملوک، محمدبن جریر طبری، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1408ق، ج7، ص118؛ الکامل فی التاریخ، ابوالحسن علی بن ابی الکرم ابن اثیر، ج6، ص87.

[25] شیعه در اسلام، سیدمحمدحسین طباطبایی، حکمت، تهران، ص143.

[26] زندگانی سیاسی امام رضا(ع)، سیدجعفر مرتضی عاملی، انتشارات اسلامی، کنگره جهانی حضرت رضا(ع)، 1365ش، صص 168 - 169.

[27] همان، ص173.

[28] تاریخ الخلفاء، ص248.

[29] الطبقات الکبری، محمد ابن سعد، تعلیق: سهیل کیالی، دار الفکر، بیروت، 1414ق، ج5، ص240؛ تاریخ الیعقوبی، احمدبن ابی یعقوب یعقوبی، تحقیق: عبدالأمیر مهنا، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، بیروت، 1413ق، ج3، ص40.

[30] الإمامه و السیاسه، ابومحمد عبدالله بن مسلم ابن قتیبه، مکتبه مصطفی البابی الحلبی، قاهره، 1963م، ج2، ص7.

[31] عیون اخبار الرضا(ع)، ج1، ص221.

[32] همان، ج2، ص149؛ مروج الذهب و معادن الجوهر، علی بن الحسین مسعودی، تحقیق: محمد محیی الدین عبدالحمید، دار المکتبه الإسلامیه، بیروت، بی تا، ج4، ص28.

[33] الارشاد، ج2، ص254.

[34] بحارالانوار، ج٥٢، ص١٣٩.

[35] کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج٢، ص٢٧٥.

[36] بحارالانوار، ج49، ص129.

[37] عیون اخبار الرضا(ع)، ج٢، ص٢١٨.

[38] همان، ج١، ص٣٧.

[39] الارشاد، ج٢، ص٢٦١.

[40] همان، ص٢٦9.

 

نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان