جراحی زیبایی بینی
مشاورین کلید
جراحی زیبایی بینی
مشاورین کلید

تحلیلی پیرامون شبهای قدر

روزها و شبها، بستر رخدادها هستند. طلوع و غروب وقایع، در بخشی از زمان صورت می بندد و زمان و لحظه ها، هفته ها و ماه ها، و سال و قرنها، مخلوق خدا، مولود طبیعت، مرهون نظام جاری و حرکات موزون عالم است و به ظاهر هیچ فرقی میان آنها نیست

تحلیلی پیرامون شبهای قدر

روزها و شبها، بستر رخدادها هستند. طلوع و غروب وقایع، در بخشی از زمان صورت می بندد و زمان و لحظه ها، هفته ها و ماه ها، و سال و قرنها، مخلوق خدا، مولود طبیعت، مرهون نظام جاری و حرکات موزون عالم است و به ظاهر هیچ فرقی میان آنها نیست. ولی قرآن کریم، همه ایام را یکسان نمی بیند. برخی از آنها را ایام مبارک و مقدس می داند که ماه رمضان و شبهای قدر از جمله آنهاست.

در منظر قرآن، شب قدر، شب با ارزش و پر فضیلت، و با امور با عظمتی همراه است؛ همانند نزولِ اجمالی قرآن، پیدایش افاضات باطنی و فضای خاصّ معنوی، تقدیر و تعیین سرنوشتها، تدبیر و برنامه ریزی های جدید و نزول جبرئیل و فرشته ها.

عبادت در آن شب، بالغ بر هشتاد سال ارزش دارد و قابل قیاس با سایر شبها نیست. در چنین شبی خداوند بال رحمت می گشاید و بندگان خود را در رواق آن می نشاند ومؤمنان و عبادتگران را مشمول رحمت خاص می سازد.

شب قدر، قدر و قیمت بی شمار دارد. در کلمات محدود نمی گنجد و کند و کاو مضاعف می طلبد تا در این باره به سئوالات مهمی پاسخ دهد از قبیل اینکه:

فلسفه وجودی شب قدر چیست و چراقدر نامیده می شود. و چه ویژگیهایی دارد؟ آیا شب قدر پیش از اسلام نیز بوده است و آیا تنها یک بار اتفاق افتاده یا هر سال تکرار می شود؟ ارزش عبادی آن چقدر است؟ در آن شب فرشته ها و روح الامین به چه کسی و به چه هدفی نازل می شوند؟ اصولا چه اعمالی در آن شب توصیه شده و پیشوایان دینی چه سیره ای در آن داشته اند و آیا شب قدر، در قالب غیبی هم قابل تفسیر است؟

واژه شناسی قدر

قدر در لغت به معنای اندازه کردن، مقدر ساختن، قرار دادن چیزی به تعداد مخصوص و به شکل و شیوه مخصوص است. همچنین به معنای تعدیل کردن، به مقدار معینی قرار دادن، تقدیر و تدبیر امور خلقت، حکم و قضا و به مفهوم اندازه معین طبق مصلحت و به مقتضای حکمت است. پس شب قدر یعنی شب مخصوص رقم زدن سرنوشت انسان و برنامه ریزی کردن.[1] به همین جهت آن را شب قدر می نامند؛ چون خداوند آنچه را در طول سال انجام خواهد گرفت، در آن شب، تقدیر و تعیین می کند، همانند حیات و مرگ، خیر و شر، طاعت و عصیان، سعادت و شقاوت، توسعه و تنگی رزق و معیشت[2] و... و این گفتار، عصاره و مضمون آیه چهارم دخان است که به صراحت بیان شده است:

«فیهَا یفرَقُ کلُّ اَمْرٍ حَکیمٍ»

در آن شب هر امری براساس حکمت (الهی) تدبیر و جدا می گردد.

فلسفه وجودی شب قدر

رسم دیرینه دولت ها است که در مجالس قانونگذاری و تصمیم گیری، بودجه و برنامه های اقتصادی را به مدت یکسال تعیین می کنند تا با طرح و تدبیر معین حرکت کنند و در مدار ثابت قرار گیرند. گویی این رسم، از نظامی برگرفته شده که در سراسر هستی جاری است. خداوند برنامه هر کسی را به تناسب شأن و شوکت و استعداد و صلاحیت خویش، در شب قدر تدبیر و تعیین می کند و فلسفه وجودی شب قدر هم، همین است. زیرا ملتهای فاقد برنامه منظم و تقدیر و تدبیر ثابت، همیشه متزلزل اند، و ثبات ندارند و مدتها به دور خود می چرخند و ره به جایی نمی برند و به کمال و پیشرفت مطلوب، راه نمی یابند.

نظر به ضرورت برنامه ریزی است که خداوند در مقطع خاص و مبارکی، با تلاش و اراده خود افراد، برای آنها، برنامه ریزی می کند، تا در چارچوب آن حرکت کنند. تاریخ و تجربه، به خوبی نشان داده است که جهشهای نابهنگام، و پیشرفتهای غیرمنتظره و پیش از مقتضای زمان، در پرتو انوار لیلة القدرها و الهامات غیبی بوده است که در تاریک ترین زمان، برای اولیاء خدا و پیامبران میسر شده است.

پیدایش و پیشرفت حیرت انگیز آیین اسلام، در تاریکی جاهلیت عرب، در لیلة القدر درخشید و یک شبه راه هزار ماهه پیمود.[3]

پس فلسفه وجودی شب قدر این است که خداوند متعال می خواهد انسان ها به ویژه مسلمانان، به سبب محبوبیتشان در نزد خدا، خود در این شب تعیین سرنوشت و زمان تدبیر و برنامه ریزی، نقش لازم را در تعیین مقدرات خویش ایفا کنند.

همچنین از انسانها، سلب اختیار نشود و از شب قدر و تعیین تقدیر، بوی جبر نیاید و بشر راهِ جبر نپیماید؛ زیرا تقدیر هیچ گونه تضادی با آزادی اراده انسان و مسأله اختیار ندارد، چرا که تقدیر الهی به وسیله فرشتگان بر طبق شایستگیها و لیاقتهای افراد و میزان ایمان و تقوا و پاکی نیت و اعمال آنهاست؛ یعنی برای هر کس آن مقدر می کنند که لایق آن است، یا به تعبیر دیگر زمینه هایش از ناحیه خود او فراهم شده باشد، و این نه تنها منافاتی با اختیار ندارد بلکه تأکیدی بر آن است.[4]

1. ویژگیهای شب قدر

قرآن برای شب قدر، ویژگیها و برجستگیهای قائل است که آن را از دیگر شبها ممتاز می کند و ما به بیان گذرای هر یک از آنها می پردازیم:

1. نزول قرآن: بدون تردید قرآن در شب قدر نازل شده است:

اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیلَةَ القدر (قدر: 1)

و بدون شک، شب قدر در ماه رمضان قرار دارد:

شَهرُ رَمَضانَ اَلّذی اُنْزِلَ فیه القُرآن (بقره:185)

از بافت و پیوست این دو آیه برمی آید که اولا شب قدر به یقین یکی از شبهای ماه مبارک رمضان است. ثانیا مجموع قرآن در آن نازل شده است نه جزئی از آن و نه آیات آغازین آن. که برخی بر آن و برخی بر این، نظر، اصرار می ورزند.

تأکید بر این نکته ضروری است که نزول همه قرآن، در شب قدر، منافاتی با نزول تدریجی آن در طول بیست و سه سال دوران رسالت ندارد.

زیرا خود قرآن شاهد صادق است که آیات آن دو بار و به دو شکل نازل شده است:

الف -  نزول دفعی و یکباره در ماه رمضان و در شب قدر به صورت نور، و بسیط و بسته و به دور از قالب مادی و حروف و کلمات. و به دیگر بیان، به صورت اجمال و فشرده و فهرست وار.

ب - نزول تدریجی، تفصیلی و به صورت باز و گسترده و به مقتضای زمینه و زمان و رویداد خاص. این مطلب به دو دلیل قابل اثبات است:

نخست: دلالت قرآن: برخی از آیات بر این دو نزول دلالت روشنی دارد:

کتابٌ اُحْکمَتْ آیاتُهُ ثمّ فُصِّلَتْ مِنْ حَکیمٍ خَبیرٍ. (فصلت: 2)

کتابی است که آیات آن استوار گشته (و به هم پیوسته) سپس از جانب خدای حکیم و آگاه تفصیل داده شده است.

این آیه، از نزول اول به عنوان نزول تحکیم یافته و استوار و به هم پیوسته (=اُحکمت) و از نزول دوم  که با تأخیر و فاصله زیادی از نزول اول صورت گرفته با کلمه «فُصِّلت» = (= تفصیل داده شده) تعبیر می کند.

دلیل دوم استفاده از کلمه نزول و تنزیل است که اولی در نزول دفعی و دومی در تدریجی کاربرد دارد.[5]

2. برتری شب قدر

از آنجا که خداوند می خواهد مقامات معنوی مؤمنان را بالا ببرد، موقعیت خاصی را تمهید، و مقطعی از زمان را معین کرده است تا آنان، با اعمال صالح در آن شب، چندین برابر ارزش بیابند به سان برخی از حاکمان دلسوز اسلامی که در مناسبتهای خاصی چون عید غدیر، عید فطر، میلاد نبوی و نیمه شعبان و سیزده رجب و... تعدادی از مجرمان و زندانیان را مورد عفو قرار داده، و زمینه آزادی برخی را فراهم می آورند. این حقیقت در گفتار پیشوایان دینی نیز انعکاس یافته است:

یکی از شاگردان امام ششم(ع) به نام حمران می گوید: به حضرت صادق(ع) گفتم: مقصود خداوند از اینکه فرموده: شب قدر بهتر از هزار ماه است چیست؟ فرمود: عمل صالح همچون نماز و زکات و انواع کارهای خیر در آن شب بهتر است از همان اعمال در هزار ماهی که در آن، شب قدر نباشد. و اگر خداوند جزای اعمال خیر مؤمنان را چندین برابر نمی کرد، آنان به جایی نمی رسیدند، ولی خدای متعال، پاداش حسنات را برای آنها، چندین برابر بالا می برد (تا در قیامت به چشمه سار سعادت رهنمون شوند.)[6]

اگر کسی در چنین شبی، دست به دعا بردارد، گویا بیش از هشتاد سال در حال دعا بوده است و خدا دست ردّ به سینه چنین کسی نمی زند، و از درگاه خویش نا امید نمی کند.

راز خفای شب قدر

ارزش فوق العاده عبادت در شب قدر، این شب را همچنان در میان شبهای ماه مبارک رمضان مخفی و ناشناخته نگه داشته است؛ بدین جهت که مردم به همه این شبها اهمیت دهند. چنانکه خداوند رضای خود را در میان انواع طاعات پنهان کرده تا مردم به همه طاعات روی آورند و غضبش را در میان معاصی پنهان کرده تا از همه بپرهیزند، دوستانش را در میان مردم مخفی کرده تا همه را احترام کنند، اجابت را در میان دعاها پنهان کرده تا به همه دعاها روی آورند، اسم اعظم را در میان اسمائش مخفی ساخته تا همه را بزرگ دارند، و وقت مرگ را مخفی ساخته تا در همه حال آماده باشند.[7] البته این سخن بدین معنا نیست که حضرات معصومین(ع) و اولیاء خاص خدا، شب قدر را نمی دانستند. بلکه آن را به یقین می شناختند ولی آن را به عمد و از روی مصلحت فاش نمی ساختند.

آن که را اسرار حق آموختند

مُهر کردند و دهانش دوختند

آنچه مؤید این معناست، گفتار صریح پیشوایان معصوم (ع) است که مجموع آنها نشان می دهد که فرشتگان در شبهای قدر به خدمت آنان مشرف می شدند. برای نمونه، کسی از امام باقر(ع) پرسید: آیا شما می دانید شب قدر کدام شب است؟ فرمود:

«کیف لا نعرف و الملائکة تطوف نبا فیها»[8]

چگونه نمی دانیم در حالی که فرشتگان در آن شب به گرد ما دور می زنند!

3. نزول فرشتگان

سومین ویژگی شب قدر، فرود آمدن جبرئیل و انبوهی از فرشتگان آسمان، برای تعیین سرنوشت همراه با خیر و برکت معنوی است.

مضارع بودن فعل «تنزّل» حاکی از استمرار نزول فرشته هاست آن ها تنها یک بار نازل نمی شوند و یک بار هم به آسمان صعود کنند، بلکه این نزول و صعود پیوسته از آغاز شب تا طلوع فجر ادامه دارد.

فضای آن شب، فضای ملکوتی و سراپا معنویت و نشانه گسترش رحمت خاص الهی در آن ساعات است. ابن عباس از پیامبر اسلام (ص) نقل می کند که فرمود:

هنگامی که شب قدر می شود، فرشتگان بال گستر «سدرة المنتهی» که جبرئیل یکی از آنهاست فرود می آیند در حالی که جبرئیل با پرچمهایی می آید؛ یکی از آنها را بالای قبر من و پرچمی را بر بالای بیت المقدس و پرچمی را در مسجد الحرام و پرچمی را بر طور سینا نصب می کند و هیچ مؤمن و مؤمنه ای در مکانی نمی ماند مگر جبرئیل به وی سلام می کند مگر گروههای خاصی همانند شراب خوار و...[9]

مقام فرود فرشته ها: همگان شایستگی پذیرش فرشتگان را ندارند و آنان بر هر قلبی فرود نمی آیند؛ تربیت دینی، معنویت عالی و ظرفیت معنوی می خواهد تا زمینه نزول ملائک فراهم آید. از همین رو، امام زمان(ع) که به عنوان حجت ثابت خدا بر خلق در میان بندگان و دین باوران حضور دارد، فرشته های آسمان نیز، در حقیقت به عنوان شاهد امت و به عنوان مرجع و ملجأ مردم و به نیابت از همه، به خدمت حضرتش مشرف می شوند. چنانکه در متون روایی منعکس شده است که حضرت فرمود:

«تَنَزَّلُ المَلاْئِکةُ وَ رُوح القُدُس، عَلی اِمامِ زَمانٍ وَ یرفعون اِلَیهِ ما قَدْ کتَبُوه»[10]

(در شب قدر) فرشتگان و روح القدس، بر امام زمان(ع) فرود می آیند و آنچه (از اعمال مردم) نوشته اند به او تحویل می دهند.

امام زمان (ع) اسوه و سرمشق مردم و ناظر بر اعمال پیروان خویش است و باید از محتوای پرونده و برنامه یکایک آنان با خبر شود، زیرا که در میان روحهای تربیت یافته و خود ساخته، شخصیت معنوی امام (ع) است که به سرچشمه وحی و الهام، نزدیک تر و نخستین گیرنده امواج آیات الهی است و باید راه و روش امت و سعادت و شقاوت و عزت و ذلت آنها را در دستور کار ولایی خود داشته باشد.[11] و مؤمنان در پرتو ولایت آن کعبه دل ها ظرفیت معنوی به یابند و در پیشگاه خدا، به چنان مقام قرب نائل آیند که در شب قدر فرشته ها پیوسته بر آنان فرود آیند و این نشانه عظمت امت محمد(ص) است. فرشته ها، روزی بر ابراهیم خلیل، نازل می شوند و بر او سلام می دهند و شبی هم بر این امت فرود می آیند. فرشتگان روزی بال بر آتش ابراهیمی می گسترند و آن را به چمن سرد و سبز تبدیل می کنند. به امید روزی که با نزول آنان در شب قدر، آتش دوزخ بر مؤمنان نیز «برد و سلام» و مایه سلم و سلامتی گردد.[12]

4. صفا و سلامتی

شب قدر، شب تقدیر است و تعیین سرنوشت یکساله و لحظات سرنوشت ساز؛ لحظات حساس و اضطراب آمیز؛ از این رو باید آن را شب دلهره دانست، ولی قرآن، سلم و سلامتی را از ویژگیهای دیگر آن شب می داند و آن را شبی سراسر سلامت معرفی می کند! زیرا تعیین مقدرات برای انسان وقتی خطرناک و نگران کننده است که آدمی زمان آن را نداند، و مهم تر آنکه، خود وی در تغییر سرنوشتش نقشی ایفا نکند؛ ولی خداوند از سه جهت بشر را در رقم خوردن سرنوشتش سهیم و شریک کرده است.

الف -  نخست زمان برنامه ریزی و تقدیر را معین کرده و آن را به همگان اعلام داشته است: شب قدر در قلمرو ماه رمضان است و مفسران واقعی قرآن و سخن گویان رسمی خدا یعنی پیشوایان معصوم (ع) محدوده آن را تنگ تر کرده و یکی از شبهای سه گانه 19، 21 و 23 رمضان را شب قدر اعلام کردند تا با گرامی داشت و حریم بندی هر سه شب سرنوشت و برنامه های خداپسند تعیین شود. و جالب آن که خود قرآن، ساعات آن را نیز مابین آغاز شب تا طلوع فجر صادق تعیین نموده است.

ب -  افزون بر تعیین زمان، ارزش معنوی آن را نیز تبیین و تصریح نموده است که آن شب، بیش از هزارماه، ارزش عبادی دارد و عظمت آن را با جمله استفهامیه و در قالب اسم ظاهر و نه ضمیر و با سه نوبت تکرار، یادآور شده است: و ما ادریک ما لیلة القدر؟ و تو چه دانی شب قدر چیست؟

ج - افزون بر آنها، خداوند در تعیین سرنوشت بشر، به او حق «وتو» داده و پرونده را از سوی خودش و صاحب سرنوشت، مختومه اعلام نکرده بلکه همچنان بازگذاشته و سرنوشت را به صورت مشروط قابل تغییر اعلام داشته است و هرکس می تواند به وسیله توبه و زاری و اطاعت و عبادت و شب زنده داری، در سرنوشت و مقدرات خود اثر مستقیم بگذارد. پس خطر و نگرانی مزبور برطرف می شود و این همان سلامت شب قدر است.[13]

تکرار و استمرار شب قدر

گرچه قرآن یک بار در شب قدر نازل شده ولی خود شب قدر، هرسال تکرار می شود و ارزش معنوی آن نیز همچنان استمرار دارد، بدین دلیل که چون تداوم لیلة القدر، نشانه تداوم خط امامت بوده، پیوند خاص معنوی میان آن دو حاکم است؛ و یکی از دلایل استوار، که در روایات شیعه برای واجب بودن وجود حجت و حیات و حضور شخص امام معصوم (ع) در هر زمان آمده، بقاو استمرار لیلة القدر است. زیرا تقدیر و امور آن شب، باید به امام زمان(ع) نازل شود و برنامه ها و مقدرات به توشیح و تصویب مبارک حضرتش برسد و گرنه در مدار ملکوت جریان نمی یابد و به رسمیت شناخته نمی شود. چرا که وجود امام معصوم(ع) مجرای امور عالم تکوین است.

ثانیا: روایات اهل بیت(ع) مؤید این حقیقت است، چنان که امام باقر (ع) فرمود:

ای شیعیان ما! (برای رقیبان خود) با سوره انا انزلنا احتجاج کنید) با این سوره برای اثبات امامت پیشوای معصوم استدلال نمایید) تا پیروز و سربلند شوید. به خدا سوگند، این سوره بعد از رسول خدا(ص)، حجت خدا بر خلق و سرور دین شما و فرجام چیزی است که ما می دانیم.[14]

در حدیث دیگری از امام سجاد(ع)، این موضوع بدین صورت مطرح شده است:

«هنگامی که پیامبر اسلام(ص) از دنیا رفت، اهل خلاف گفتند: با رفتن رسول خدا (ص) لیلة القدر نیز از میان رفت. این فتنه ای بود که آنان دچار شدند و با این نظر جاهلانه به عقب برگشتند. زیرا اگر می گفتند که لیلة القدر از میان نرفته، پس باید اقرار نموده باشند که خدا را در آن اراده و امری است و باید برای آن صاحبی باشد. »[15]

افزون بر آنها، برخی از روایات ما، بر تداوم شب قدر تصریح دارد؛ برای نمونه: مردی از امام صادق (ع) پرسید: مرا آگاه کن که آیا شب قدر تنها در گذشته بوده یا هر سال پدید می آید، فرمود:

«اگر لیلة القدر، برداشته شده بود قرآن هم برداشته می شد.»[16]

پس آنچه همه روایات مختلف وارده از ائمه اهل البیت(ع) در آن اتفاق نظر دارند این است که شب قدر تا روز قیامت جاری و باقی است و همه ساله تکرار می شود.

از آنچه گفتیم پاسخ سئوال دوم نیز روشن شد که می پرسند آیا پیش از اسلام نیز شب قدری بوده است یا مخصوص امت اسلام است؟

با این توضیح که با دقت در روایات یاد شده و آیات سوره قدر بر می آید که از روزی که نوع آدمی مستعد فرا گرفتن شریعت آسمانی گردید و به رشد و بلوغ فکری رسید و پیامبران در میان آنها، برانگیخته شدند، لیلة القدری داشتند که اصول معارف و شرایع در آن شب مقدر می شده است.[17]

دلیل چهارم بر تداوم شب قدر، به کار رفتن فعل مضارع در مقام معرفی آن است، همانند: «فیها یفرق کل امر حکیم» در سوره دخان، و «تنزل الملائکة» در سوره قدر، و فعل مضارع هم برای استمرار است. صاحب المیزان در این باره می فرماید:

اخبار اهل بیت اتفاق نظر دارند که شب قدر در هر سال تکرار می شود و تداوم آن، تا روز قیامت استمرار خواهد یافت.[18]

شب قدر در ورای واژه ها

متخصصان مجرب، از یک نوع خاک، چندین نوع مواد معدنی استخراج می کنند، و گاه به حقایقی بر می خورند که حتی ظاهر خاک، نشانی از آنها ندارد. پیشوایان معصوم(ع) نیز از یک آیه قرآن، به حقایق تازه ای می رسند که برای دانشوران و اندیشمندان اسلامی به آسانی قابل درک و تحلیل نیست. و سوره قدر از این دست در حساب است. آنان در ورای واژه های ظاهری این سوره، واقعیتهایی را به تصویر می کشند که فهم آنها، تنها پس از دقت و تدبر زیاد، بر افراد میسور می شود و پیوند آنها با کلمه ها و آیه ها، معلوم می گردد؛ از روایاتی که در این مورد وارد شده بر می آید که سوره قدر بر دو محور دور می زند:

وجود فاطمه زهرا(س) و مهدی موعود(ع) با این تأویل سوره، تفسیر غیبی می یابد و معلوم می گردد که مقصود از «شب قدر »، حضرت فاطمه(س) است و مردم عوام اندیش و سطحی نگر چه می دانند که فاطمه چیست؟ قدر و قیمتش چیست؟ (= و ما ادریک ما لیلة القدر) آری او گوهر آسمانی است و حقیقت آن برتر از ادراک عموم است.

چه کسی می تواند در میان شبهای یک سال، شب قدر را دریابد؟ آن که از درک و دریافت قدر و قیمت شب قدر  که یک پدیده مادی است  ناتوان است چگونه می تواند وجود مبارک زهره عالم و راز آفرینش و فلسفه خلقت را دریابد وجودی که با نور خدا درآمیخته و نورش اولین مخلوق عالم است؟[19]

با نظر به این راز مهم است که امام صادق(ع) میان شب قدر و وجود فاطمه پیوند خاصی ایجاد کرد و فرمود:

من ادرک فاطمة حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر[20]

هرکس حقیقت فاطمه را دریابد و او را کامل بشناسد، به حق شب قدر را دریافته است.

جز معصومین(ع) کسی نمی تواند به قطع و یقین از شب قدر، آگاهی یابد. و کسی جز آنان، نمی تواند کرانه های هستی فاطمه را ادراک کند.

وجود پر برکتی که عبادت یک شب او برتر از عبادت هزار ماه دیگران است. «لیلة القدر خیر من الف شهر» کسی که فرشتگان و روح و جبرئیل پیوسته بر او فرود می آیند و اخبار آینده و آیندگان را به او گزارش می دهند «تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر» که این اخبار در مجموعه ای به نام «مُصحَف فاطمه» گردآوری و به رسم امانت به دست امام زمان سپرده شده است.[21]

آری فاطمه که سلام و صلوات خدا بر او باد، چون شب قدر ناشناخته ماند و ظلم زمانه جهان را بر او به ظلمتکده تبدیل کرد که گویا در دل شب برآمد و در دل شب به غروب نشست و شبانه رخت بر بست و قبرش نیز چون قدرش همچنان ناشناخته ماند. «سلام هی» یعنی او در سلامت و امنیت دائمی است؛ یعنی با این همه، باز کیان و شخصیت الهی او در سلم و سلامتی باقی می ماند و مصون از وقوع آفتها و آسیبها و این سلامتی، پیوسته و از بدو وجود تا ظهور فرزند انتقامگر و تا سپیده صبح صادق استمرار خواهد یافت. «حتی مطلع الفجر».

فلسفه تشبیه

شاید راز تشبیه فاطمه(س) به «لیلة القدر»، پنهانی و در پرده بودن معرفت و شناخت مردم نسبت به آن حضرت باشد؛ مثل پنهان بودن شب قدر، و به همین دلیل، آن را در آیه با دو حرف استفهام آورده و فرموده است:

«وَ مَا اَدریک ما لیلة القدر» تا بزرگی شأن و قدر آن را بفهماند یا عاجز بودن شناخت آن را برای غیر معصومین (ع) ثابت کند؛ زیرا شب قدر را غیر از معصومین(ع) نمی شناسند.

و یا مقصود این است که هر کس فاطمه (ع) را آنگونه که سزاوار است بشناسد و به حقیقت معرفت او پی ببرد، پرده از مقابل چشمان او کنار می رود و جلالت و عظمت آن حضرت و فرود آمدن فرشتگان را به محضر او را می بیند، به طوری که به شب قدر بودن آن یقین پیدا می کند و در حقیقت درک شب قدر همین است.[22]

و یا مقصود این است که چنان که شناخت شب قدر و درک حقیقی آن، نیازمند معنویت خاصی است و اگر انسان شب قدر را درک نمود، همه ملائکه آسمان بر قلبش فرود می آیند. درک و دریافت شخصیت آسمانی حضرت فاطمه(س) نیز معرفت خاصی می طلبد و اگر حاصل شود مایه و منبع خیر و برکت معنوی می شود؛ چرا که او روح پنهان و پر ظرفیتی است که رسیدن به جوهر آن آمادگی خاصّی می خواهد.

زیر رواق شب قدر

عظمت شب قدر به قدر ضرورت و ظرفیت بیان شد و حال سخن از تکلیف و برنامه های عملی در شب قدر است؛ شبی که نفحات معنوی به صورت استثنایی پدید آمده و باید آن را غنیمت شمرد و به توان قدر سود جست. پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

«اِن لِرَبکمْ فی اَیامِ دَهرِکمْ نَفَحات؛ اَلا فَتَعرَّضوا لَهَا» (5/21)

خدا را در امتداد ایام، نسیم های خاص معنوی است به هوش باشید و خود را در معرض آنها قرار دهید.

وظایف ما در این ایام باید در ابعاد فردی و اجتماعی صورت پذیرد و عمدتا باید در سه محور مهم انجام وظیفه کنیم: خود سازی، رذیلت زدایی و اصلاحات اجتماعی.

1. خودسازی

در خودسازی اولین گام موفق شدن به شرح صدر است.

جان آدمی چون جهان طبیعت است؛ مواد این جهان، تا شکافته و منشرح نگردد، برکت آن، ظاهر نمی شود، هسته خرما تا به هم بسته است، شاخه و برگ و ساقه و میوه ای ندارد، ولی همین که شکفته شد، به درخت پرگل و با شاخ و برگ و میوه بسیار تبدیل می شود.

زمین بر اثر سرمای زمستان، افسرده و خشک و بی روح و بی فروغ گشته است، اما پس از بارش باران وتابش آفتاب و نسیم بهاری، سینه اش شکافته می شود و از خاک و چمنزارش و حتی از سنگ و صخره هایش چشمه ها و جویبارها جاری می شود و از هر توده خاکش مرغزار می دمد و در هر قدمش نعمتی جلوه می کند.

روح آدمی نیز تا گرفته و در هم است نه می تواند خیری بگیرد و نه مطلع خیری شود. نه توان دارد حقیقتی را بیان کند و نه حقیقتی را دریابد. ولی از زمانی که به شرح صدر توفیق یابد، می تواند هم خوب بیندیشد و بفهمد، هم خوب بیان کند و هم خوب عمل کند و هم دیگران را به خوبی هدایت نماید. روح ملکوتی انسان چون پرنده بوستان، تا بال و پر نگشاید توان پرواز نمی یابد. پس قدم نخست در اقدام به خودسازی، نیل به شرح صدر و موفقیت در انبساط و جنبش درونی و روحی است.[23] بدین جهت خداوند در مقام امتنان و شمارش نعمتهای خویش در خصوص رسول خدا(ص)، نخست نعمت مهم «شرح صدر» را یادآور می گردد و در قالب استفهام تقریری بیان می دارد که:

اَلَم نَشرَح لَک صَدْرَک (انشراح: 1)

آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم؟

صعود به این قله عظیم الهی، شرایطی می طلبد که ما تنها به برخی از آنها اشاره می کنیم:

الف - مشارطه و پیمان با خویشتن بر بندگی خالصانه خدا و رهایی از بندگی شیطان؛

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیکمْ یا بَنِی آدَمَ أَن لاَّ تَعْبُدُوا الشَّیطَانَ إِنَّهُ لَکمْ عَدُوٌ مُّبِینٌ (یس: 60)

آیا با شما عهد نکردم ای فرزندان آدم که شیطان را نپرستید که برای شما دشمن آشکار است؟

ب - برنامه ریزی به تناسب استعداد، وقت و توانایی فکری و جسمی؛ چرا که ایام مبارک و شبهای قدر برای تقدیر و تنظیم برنامه ریزی نوین است.

ج - دعا و نیایش؛ انس و الفت با دعا و به دست آوردن، روح نیایش و زمزمه و راز و نیاز با خدا از راه خواندن دعاهای مأثور همانند ابوحمزه ثمالی و مانند آن.

دعا اعلان نیاز است و التماس از رب بی نیاز ومتوجه ساختن مدعو به سوی نیایشگر: اعلان نیاز، خود، نهایت تواضع و ذلت و بندگی نسبت به خداوند است. و این عمل، رضایت خدا را جلب می کند و سبب نزول خیرات و برکات و سرانجام موجب نیل به مقام رضوان الهی می گردد. این حقیقت را از زبان وحی بشنویم که فرمود:

قُلْ مَا یعْبَؤُا بِکمْ رَبِّی لَوْلاَ دُعَاؤُکمْ (فرقان: 77)

بگو اگر دعا و راز و نیاز شما نباشد، پروردگار من به شما اعتنایی نمی کند.

تا نگرید ابر، کی خندد چمن؟

تا نگرید طفل، کی جوشد لبن؟

به ویژه در شبهای احتمالی قدر، باید بیشتر از هر زمان دست به دعا برداشت و در خلوت دل، با خدا آشتی نمود. و این سیره ثابت عالمان بزرگ شیعه بوده است آنها که از مکتب اهل بیت(ع) الهام گرفته اند، شبهای قدر را بهترین بستر برای دعا و عبادت می دانستند.

دعای مقبول:

استجابت دعا دو شرط عمده دارد که با تحقق آنها، دعا در پیش خدا مقبول می افتد:

و اذا سألک عبادی عنّی فانّی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان» (بقره: 186)

و هر گاه بندگان من از تو درباره من بپرسند. (بگو) من نزدیکم و دعای دعا کننده را به هنگامی که مرا بخواند اجابت می کنم.

در این آیه دو شرط اصلی اجابت دعا آمده است:

اول: دعاکننده: حقیقتا دعا کند و به صورت جدی از خدا بخواهد و نه صورتی از دعا باشد و لقلقه زبان: (دعوة الداع)

دوم: فقط خدا را بخواند و از او درخواست کند نه از غیر او. یعنی از علایق غیر خدا قطع کند و خیال نکند که مستقلا از وسایط، کاری ساخته است و اگر به اسباب خارجی اعتماد کند، از خدا نخواسته است. (اذا دعان) = دعانی

اگر این دو شرط که از «دعا» و «نی» استفاده می شود تحقق یافت، دعا به هدف رسیده و مردود نخواهد شد، مانند دعای بیماری که دستش از پزشک و دارو کوتاه شده و قلبش از علل مادی و طبیعی مأیوس گشته و مضطرّ شود، اما باید توجه به وسایط نداشته باشد، و گرنه مضطرّ نخواهد بود و دعا از او محقق نخواهد شد.[24]

اسوه های فقهی و عرفانی شیعه و شیفتگان سلوک و عرفان در همه حال دست به دعا برمی داشتند به ویژه در ایام قدر به دعا و نیایش سفارش مؤکد داشتند. سالک صادق، امام العرفاء آیه اللّه میرزا جواد مَلِکی تبریزی می گوید:

اوقاتی که در آن ساعت دعا مقبول می افتد سه شب قدر از ماه رمضان است و افضل آنها، شب «جهنی» (شب بیست و سوم) آن ماه است.[25]

د  قرائت قرآن: قرائت قرآن گرچه همواره و در همه حال عملی ممدوح و محبوب و تجدید عهد با پیمان نامه الهی است، ولی ماه رمضان به ویژه روزها و شبهای قدر، بسیار توصیه شده است. چرا که بهار قرآن است.

تلاوت آیات وحیانی، هنگامی ارزش مضاعف می یابد که خواننده به مفاهیم آن توجه کند و در معانی کلمات دقیق شود. و در پیام آیات تدبر نماید. نیز همزمان با قرائت، معانی آن را در ذهن به تصویر کشد و تجسم بخشد و روح خود را به آن عرضه کند؛ خود را مخاطب مستقیم خدای رحمان بداند و در برابر آن تسلیم شود و به قصد تعبد و محض بندگی آن را بخواند و در دریافت روح معانی قرآن کوتاهی نکند.

2. رذیلت زدایی

در شبهای قدر به دو چیز باید توجه بیشتر نمود:

یکی سعادتمندی و قرار گرفتن در ردیف سعادتمندان و انسانهای خوش فرجام، و دوم، دوری از شقاوت و بدبختی و ترک صفات زشت و ناپسند. از این رو است که پیوسته در دعاهای مخصوص شبهای احیاء می خوانیم:

و ان تجعل اسمی فی هذه اللیلة فی السعداء و روحی مع الشهداء[26]

خدایا امشب نام مرا در میان سعادتمندان و روحم را با شهدای راه حق قرا ده.

با شرح صدر و گشادن دل و جان درون، درب سعادت به روی انسان گشوده می شود. و با بستن درب های عجب و غرور و صفات زشت دیگر درِ شقاوت را می توان به روی خود بست. در این مسیر، بهترین راه، رجوع به ضمیر و عقل بیدار و وجدان سلیم است، باید پیوسته نفس را نکوهش کرد و از عملکرد نادرست گذشته اظهار ندامت نمود و تصمیم بر ترک بدی ها در آینده گرفت، به خصوص بدیهایی که به ما روحانیان و مبلغان بیشتر روی می آورد، همانند عجب و غرور، که بیماری روانی بسیار خطرناکی بوده و عمدتا گریبانگیر عالمان و خطیبان برجسته و داعیان دینی می گردد.

«عُجب» خطرناک تر از تکبر و خودپسندی است. عجب، احساس خودکفایی در معنویات و احساس غنا و بی نیازی در عرصه خودسازی است؛ با این توضیح که «عُجب یعنی این که انسان کار نیک خود را بزرگ بشمارد و چون کار نیکی انجام داده، خودش را آدم نیکی بداند و از آنجا که در انجام وظیفه کوتاهی نکرده در دل خود مباهات کند و خود را سرافراز و از دیگران که کوتاهی کرده اند بهتر بداند و قلبا آنها را تحقیر نماید».[27]

این بیماری روحی آثار و پیامدهای ناگواری در پی دارد و اگر انسان متوجه نفوذ چنین بیماری در روح خود نشود، رفع و دفع آن بسیار مشکل خواهد شد.

مرحوم شیخ عباس قمی می نویسد:

از احادیث چنین بر می آید که عجب از گناهان ظاهری سخت تر است، برای اینکه عجب گناه دل است. گناهان ظاهری با توبه از بین می رود و عبادات کفّاره آنها می گردند، اما عجب که صفتی است نفسانی، هم زایل کردنش مشگل است و هم عبادات را فاسد می کند و مضرات بسیار دارد از جمله آنکه:

آدمی را متکبر می سازد و گناهانش را از یادش می برد و در اثر غرور، خود را از مکر و عذاب خدا ایمن داند و می پندارد که او در پیشگاه خدا مقام و منزلتی دارد.

افزون بر آن، شخص مبتلا به عجب از بس که به رأی و عقل خود، معتقد است از سئوال و استفاده و استشاره دیگران محروم می ماند، و چه بسا به رأی نادرست خود، اصرار می ورزد.[28]

با نظر به این خطرات و آسیبهای روحی عجب است که امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) می فرماید:

«سَیئةٌ تَسوءُک خیرٌ منْ حَسنَةٍ تُعجِبُک».[29]

کار نادرستی که تو را ناگواراست و همراه با تنفر انجام می دهی، بهتر از کار خوبی است که تو را به عجب و غرور وا می دارد.

و امام جعفر صادق (ع) نیز در این باره می فرماید:

عُجب گناهی است که بذرش کفر است و زمینش نفاق، آبش ستم، شاخه هایش جهل، برگش گمراهی و میوه اش لعنت و خلود در دوزخ است. هر که دارای صفت عجب شود بداند که بذر کفر افشانده و زراعت نفاق کرده و ناچار زراعتش ثمر خواهد داد.[30]

3. ایجاد صلح و آشتی بین مردم

اصلاح دادن میان مردم، از توصیه های جدی و مؤکد قرآن کریم است که وساطت را در این مسیر عمل شایسته می داند.[31] و مستقیما به آن امر می کند[32] در حدی که نجوا و تبادل سخنان سری و صحبتهای درگوشی را تنها در موارد خاصی چون صدقه و اصلاح بین ذات جایز می داند.[33] اهمیت در این عمل همین قدر کافی است که دروغگویی در این مقوله جایز است. اصلاح میان چند نفر که با هم فاصله گرفته اند، پاداش بی حساب دارد و در زبان پیامبر از انجام نماز و روزه مستحبی ارزشمندتر است؛[34] به ویژه اگر این عمل شایسته و انسانی در ایام رمضان مخصوصا در ایام قدر صورت پذیرد، ارزش و اجر و پاداش مضاعفی می یابد. آخرین وصیت امیرمؤمنان بر شیعیان در شبهای قدر، شاهد عادل و دلیل زنده بر آن است. اصولا پنج خصلت پسندیده را باید در ایام قدر زنده کرد. آنها سرآمد صفات ممدوح آدمی اند و داشتن این صفات، مستلزم داشتن تمام صفات نیک و ملازم با حقیقت ایمان است. داشتن آنها، نفس را برای کسب تقوا و اصلاح ذات البین و اطاعت خدا و رسول آماده می کنند. این پنج خصلت به قرار زیر هستند:

1. تأثیر قلبی از یاد خدا؛ یعنی دل ازدرون بترسد و تکان بخورد؛

2. فزونی ایمان با گوش سپاری به قرآن؛

3. توکل راستین به خدا؛

4. اقامه نماز؛

5. انفاق مالی به دیگران و مستمندان.

سه صفت اول، صفت قلبی و از اعمال درون ذاتی است. و دو صفت اخیر، از اعمال جوارح و برون قلبی است.[35]

قرآن کریم در بیان این صفات ترتیب منطقی را در میان آنها رعایت کرده است:

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیتْ عَلَیهِمْ آیاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَاناً وَعَلی رَبِّهِمْ یتَوَکلُونَ * الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینْفِقُونَ. (انفال: 2 - 3)

مؤمنان تنها کسانی هستند که چون یاد خدا شود، دل هایشان ترسان شود، و چون آیات او بر آنها تلاوت شود، ایمانشان را بیفزاید و بر خدای خویش توکل کنند؛ همانان که نماز را بر پا دارند و از آنچه روزیشان داده ایم انفاق کنند.

سیره صالحان در شبهای قدر

سیره رسول خدا (ص) سرمشق همه خلایق و حتی اسوه امامان معصوم(ع) بود. آن حضرت در شبهای قدر، حال و هوای دیگری داشت. امیرمؤمنان علی ابن ابی طالب(ع) در این باره می فرماید:

پیامبر اسلام خود و خاندانش در دهه آخر ماه مبارک رمضان، شب را احیا می کردند (و به خواب نمی رفتند)[36]

امام صادق(ع) سیره ایشان را چنین ترسیم می کند:

کانَ رَسوُلُ اللّه اِذَا دَخَلَ العَشرُ الاَواخِر، شَدَّ المئزَر وَ اجْتَنَبَ النِّساءَ وَ اَحْی اللَّیلَ وَ تفَرَّغ لِلعبَادَة.[37]

چون دهه آخر ماه رمضان فرا می رسید، رسول خدا(ص) کمر همت می بست و از زنان خود، دوری می جست، شبها را احیا می داشت و تمام وقت به عبادت می پرداخت.

حضرت فاطمه الزهراء(س) نیز چون پدر معصومش، شبهای قدر را احیا می داشت نه تنها خودش، شب زنده دار بود بلکه کودکان و نوجوانان، خانه را نیز با این سنت آشنا می ساخت و شبهای قدر که فرا می رسید به فرزندان خود، توصیه می کرد غذای کمتری بخورند تا بر اثر پرخوری زودتر به خواب نروند و برای شب زنده داری حال و نشاط بیشتری بیابند.[38]

همه ائمه (ع) از این سیره شایسته نبوی و فاطمی، تبعیت می کردند و عالمان و عارفان صادق نیز این سنت را تداوم می بخشیدند؛ برای نمونه حضرت علامه طباطبائی سیره استادش، سید علی قاضی طباطبایی را در شب های قدر چنین توصیف می کند: روش قاضی طباطبایی این بود، که در ماه مبارک رمضان، ساعت چهارِ شب در منزل خود، رفقای خود را می پذیرفتند و مجلس اخلاق و موعظه ایشان تا ساعت شش از شب، گذشته، طول می کشیده در دهه اول و دوم چنین بود، ولی در دهه سوم ایشان مجلس را تعطیل می کرد و تا آخر ماه رمضان هیچ کس ایشان را نمی دید.[39]

چه بسا به مشاهد مقدس مشرف می شدند و به دور از دید مردم، همچنان به مجاهدت و تزکیه نفس و خودسازی ادامه می دادند.

امام خمینی(ره) نیز به محض طلوع ماه رمضان دیدار رسمی و عمومی با مردم و برخی از کارهای خود را تعطیل می کردند و به تفکرات تنهایی و به دعا و نیایش و عبادت و خودسازی می پرداختند و جان تازه ای می گرفتند و پس از پایان ماه رمضان، با قدرت وتوان و تأییدات مضاعف الهی و معنوی، در صحنه سیاست و کرسی قیادت حضور می یافتند.

این روش عالمان شیعی و فقیهان و عارفانِ سرآمد، ریشه در سیره پیامبر دارد؛ ایشان حتی پیش از بعثت، راهی کوه حرا می شدند و به دور از محیط جهل آلود مردم مکه عزلت می گزیدند؛ به سان حضرت موسی که به کوه سینا به مناجات با خدا می رفت.

آری حضور فعال و مثبت و موفقیت آمیز، در صحنه های سیاسی و اجتماعی و جهاد و انقلاب، حضور عرفانی در محضر معبود را می طلبد تا بدینسان در میدان عمل، قدرت روحی بیابند و بر شیاطین بیرونی ظفر یابند و این وعده صادقانه خداست که:

وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمحْسِنِینَ. (عنکبوت: 69)

و آنان که در راه ما (با خلوص نیت) جهاد کنند، قطعا به راههای خود، هدایتشان خواهیم کرد، و خداوند با نیکوکاران است.

پی نوشت ها:

[1] ر.ک: المفردات راغب اصفهانی؛ المیزان، ج 20، ص 466؛ دانشنامه قرآن، بهاء الدین خرمشاهی، ج 2، ص 1626.

[2] ر.ک: المیزان، ج 20، ص 471؛ پرتوی از قرآن، جزء 30، ص 198، سید محمود طالقانی؛ مرآة العقول، علامه مجلسی، ج 16، ص 380.

[3] برگرفته از پرتوی از قرآن، جزء 30، ص 198.

[4] تفسیر نمونه، ج 27، ص 187.

[5] ر.ک: تفسیر المیزان، ج 20 و پرتوی از قرآن، جزء 30، ص 199.

[6] ترجمه المیزان، ج 20، ص 567.

[7] تفسیر نمونه، ج 27، ص 190.

[8] تفسیر البرهان، ج 4، ص 488.

[9] المیزان، ج 20، ص 475.

[10] تفسیر صافی، ج 2، ص 837.

[11] برگرفته از پرتوی از قرآن، جزء 30، ص 203.

[12] تفسیر نمونه، ج 27، ص 186، به نقل از تفسیر فخر رازی.

[13] المیزان، ج 20، ص 471؛ نسیم حیات ابوالفضل بهرامپور، جزء 30، ص 189  190، انتشارات هجرت، چاپ پنجم، 1378.

[14] پرتوی از قرآن، ص 197 به نقل از الوافی.

[15] همان.

[16] ترجمه المیزان، ج 20، ص 769، چاپ رجاء.

[17] پرتوی از قرآن، ص 196.

[18] تفسیر المیزان، ج 20، ص 473.

[19] ترجمه القطرة، ج 1، ص 412.

[20] همان.

[21] همان.

[22] همان، ص 414.

[23] سخنرانیهای راشد، ج 6، ص 90.

[24] در محضر علامه طباطبایی، ص 360، محمد حسین رخشاد.

[25] المراقبات، میرزا جواد ملکی تبریزی.  

[26] مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، ص 224، دار الکتب الاسلامیه.

[27] سفینة البحار، ج 4، ص 208؛ سخنرانیهای راشد، ج 6، ص 117.

[28] همان.

[29] نهج البلاغه، حکمت، 58.

[30] سخنرانیهای راشد، ج 6، ص 117.

[31] نساء، آیه 85.

[32] انفال، آیه 1؛ سوره حجرات، آیه 10.

[33] نساء، آیه 114.

[34] میزان الحکمه، ج 10، ص 3087.

[35] ترجمه المیزان، ج 9، ص 11.

[36] مجمع البیان، ج 10، ص 518.

[37] وسایل الشیعه، ج 7، ص 256؛ فروع الکافی، ج 4، ص 155.

[38] مفاتیح الجنان، ص 221، دار الکتب الاسلامیه.

[39] مهر تابان، محمد حسین حسینی تهرانی، ص 373، انتشارات صدرا.

نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان