به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از پایگاه اطلاعرسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ حجتالله ایوبی سیاستمداری است که سبقه فرهنگیاش بر وجهه سیاسیاش میچربد. درباره سالهای فعالیت او در عرصه فرهنگ و سیاست؛ از رایزنی فرهنگی در پاریس در دولت خاتمی تا ریاست سازمان سینمایی در دولت اول روحانی و دبیرکلی کمیسیون ملی یونسکو در ایران و این حکایت همیشگی که کار فرهنگی در ایران حکایت شمشیر دو لبه است، در مجله «به گواهی اسناد» شماره پاییز 1403 به طور مفصل به گفتوگو نشستهایم. بخشهایی از گفتههای ایوبی را در پی میخوانید:
رقص قلم در فرانسه
اولین نمایشگاهی که در فرانسه برگزار کردیم، نمایشگاه خوشنویسی بود. همه میگفتند که فرانسویها خوشنویسی را نمیفهمند؛ اما حس من این بود که خوشنویسی فقط فن نیست؛ بلکه هنر است. این حس درست بود؛ چراکه وقتی فرانسویها میآمدند و مقابل تابلوها میایستادند، میگفتند رقص قلم، رقص قلم! من از اینجا فهمیدم ما چه ثروتی به نام خوشنویسی داریم.
اسکورت رایزن فرهنگی
اولین هفته فیلمی که برگزار کردم و موجی از فرانسویها آمدند و فیلمهای مختلف را دیدند، دریافتم که سینمای ایران چقدر با ارزش است و چه کارهایی میتوان با این سینما کرد. ما در شهر رن، که شهر خیلی معروفی است، اولین هفته سینمای ایران را برگزار کردیم. یازده سالن سینما در اختیار ما بود؛ 44 هزار فرانسوی بلیت خریدند. برای فیلمِ افتتاحیه 1500 نفر آمدند. تمام نمایندههای مجلس، شهردار و دیگران حضور داشتند. آقای صادق خرازی تازه آمده بود و سفیر شده بود. صادق خیلی با رایزن خوب نبود؛ اصلاً میگفت من خودم فرهنگی هستم و بساط رایزنی را میخواست جمع کند. من آقای سفیر را سوار ماشین کردم و رفتیم. از 30 کیلومتری شهر، پلیس فرانسه برای اسکورت آمد. آقا صادق یکدفعه دید که دو تا موتور و دوتا مرسدس جلو و عقب ماشینِ رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است. اصلاً باورش نمیشد رایزن فرهنگی، که معمولا محکوم به اجرای برنامههای کوچک است، آنقدر در فرانسه مورد احترام باشد و کارهای مهمی را انجام دهد.
کلید فتح کاخها
در ورسای، سالنی وجود دارد به نام سالن ازدواج مریم؛ همین الآن هم مردم اجازه ورود به داخل آن را ندارند؛ چراکه میراث فرهنگی است. ولی من در این سالن دوبار برنامه گذاشتم. یک بار شب حافظ را گذاشتم و یک شب هم برنامهای به نام شمس برگزار کردم. خیلی زود فهمیدم ما سرمایهای بزرگ به نام محصولات فرهنگی و هنری ایران داریم؛ و این محصولات فرهنگی و هنری ما جاذبه دارند و دنیا خواهان آن است. فیلمهای ایرانی و سینمای ایران را همه میخواهند. هنر تجسمی ایران را همه میخواهند. به نام اینها میتوان تمام کاخها را فتح کرد؛ واقعاً جایی نیست که من آرزو کنم و به اعتبار هنر ایران نتوانم آنجا برنامه داشته باشم.
بر لبه شمشیر
کار فرهنگی کردن در ایران واقعاً حرکت کردن روی پل صراط و روی شمشیر است. ما نگاههای بسیار متعارض و متناقضی درباره فرهنگ و هنر در ایران داریم؛ هنوز هم به نتیجه نرسیدهایم. تعارض این نگاهها برای مدیر دلسوز اذیتکننده است. کسی که دلش نمیسوزد، کیف میکند؛ چراکه سوار نادانی ما میشود و هر کار که دلش بخواهد انجام میدهد. این دلسوزی به چه معناست؟ یعنی بداند این کار برای مملکت مفید است و نباید تسلیم کسی شود که چیزی نمیفهد ولی بلندگو دارد و حرفش هم شنیده میشود.
کمین منافقین
پروژهها را تا زمان اجرا مخفی نگه میداشتم؛ چون همین که منافقین و کمونیستها و حقوق بشریها میفهمیدند که یک شهردار فرانسوی میخواهد با ما کار کند، اذیتش میکردند. به همین خاطر، من پوسترها را یکی دو روز پیش از مراسم منتشر میکردم و در همان یکی دو روز هم هجمه به شهردار شروع میشد. اما دیگر کار از کار گذشته بود. با این حال، مخالفان اعلام کردند که جلوی کاخ شهردار تجمع برگزار خواهد کرد و شهردار هم نگران شد تا جایی که خودم شروع به گفتاردرمانی کرده و گفتم: «آقای شهردار نگران نباش، من خودم هستم. هیچی نمیشه.» روز افتتاحیه، آنقدر استقبال زیاد بود که اصلاً کسی جرات نکرد کاری انجام دهد. ما یک ماه آنجا برنامه داشتیم و پایانِ برنامههای ما به ماه محرم خورد. ما به این آقای فقیه گفتیم از شیراز یک گروه تعزیه آوردند؛ یعنی ما هم دیگر کار را برای این شهردار بدبخت تمام کردیم. در میدان شهر که پر از جمعیت بود، گروه تعزیه آمد و اجرا کرد. دو شب تعزیه حضرت علیاکبر و برنامه تمام شد.
موضع دوفاکتو در قبال سینما
ما در عرصه فرهنگ، هنوز بعد از 40 سال، به هیچ جمعبندیای نرسیدهایم. سینما میخواهیم یا نمیخواهیم؟ من فکر میکردم میخواهیم. به همین خاطر، به عنوان یک جوانِ مؤمنِ انقلابی، رئیس سازمان سینمایی شدم و شروع به توسعه سینمای ایران کردم. در آن زمان، خانه سینما در بحران بود، درگیری بود، بزن بزن بود و تعداد فیلمهای ما به حداقل رسیده بود. تعداد مخاطبین ما سالی 800 هزار نفر شده بود. کسی سینما نمیرفت. یک عده میگفتند اصلاً سینما را تعطیل کنید. چهارتا فیلم میخواهید بسازید، همان را بدهید تلویزیون پخش کند؛ ما سینما نمیخواهیم. اما ما شروع کردیم و تمام سینمای ایران را دیجیتال کردیم. یکدفعه مخاطبین ما 100 برابر شدند. شروع به بازسازی تمام سالنهای سینما کردیم. من 298 سالن مخروبه تحویل گرفتم و 600 سالن شیک و تمیز تحویل دادم.
ما سینما را دوفاکتو پذیرفتیم؛ یعنی ما سینما را هم میخواهیم و میخواهیم چهار تا فیلم بسازند که ما کف بزنیم ولی یکذره که رشد میکند از آن میترسیم. موسیقی را هم میخواهیم و هم نمیخواهیم. خلاصه بعد از 40 سال تکلیف ما با موسیقی روشن نیست. موسیقی خوب است یا بد؟ میخواهیم یا نمیخواهیم؟ یکی از گرفتاریهای ما پارادوکسی است که وجود دارد و این پارادوکسْ مدیران را خیلی اذیت میکند و رنج میدهد.
از جشنواره کن تا جشنواره فجر
موقع برگزاری جشنوارهی کن، وقتی که وارد فرودگاه اورلی پاریس میشوید، میبینید که جشنواره کن از همینجا شروع شده است. پوستر زدند، بنر زدند، حتی در خیابان شانزلیزه که میروید اثر جشنواره کن را میبینید؛ تا میرسید به یک روستایی به نام کن که شهری جهانی شده است. چرا؟ چون یک اراده وجود دارد. یک اجماع وجود دارد که ما جشنواره کن را میخواهیم.
در کشور عزیزمان ما هم یک جشنوارهای به نام جشنوارهی فیلم فجر داریم. قبل از جشنواره، کمیسیون فرهنگی من را میخواست و میگفت: «آقای ایوبی فجر داره شروع میشه، چیکار کردی؟» طوری حرف میزد که انگار یک بلیهای به نام جشنواره فیلم فجر هست که بهزودی نازل خواهد شد.
بمب ترکید!
در اولین جشنوارهای که در سال 92 یا 93 برگزار کردیم، همه چیز عالی بود. همه بودند. حرفهای درستی زدند. جشنواره را هم به شهدای مدافع حرم هدیه کردیم؛ واقعاً دلی بود؛ از این فیلمهایی که بقیه بازی میکنند، نبود. از آقای سعید راد که داشت تجلیل میشد، روی سن رفت و دید همه هستند، بنده خدا دستپاچه شد، گفت: «حالا که دارید از همه تجلیل میکنید، از فردین هم تجلیل کنید، از وثوقی هم تجلیل کنید.» این حرف مثل بمب ترکید.
259