ماهان شبکه ایرانیان

هزینه سنگینی که الماس‌های کوه و دریای نور روی دست ایران گذاشت

بریتانیا با اجرای سیاست‌هایی مانند «قانون آموزش انگلیسی» مصوب سال ۱۸۳۵، زبان انگلیسی را جایگزین فارسی کرد. این اقدام نه‌تنها ارتباط فرهنگی ایران و هند را کاهش داد، بلکه نفوذ معنوی ایران را نیز محدود کرد.

هزینه سنگینی که الماس‌های کوه و دریای نور روی دست ایران گذاشت

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از روزنامه هم‌میهن؛ نقشی که ایرانیان در روندهای بین‌المللی تاریخ دوران جدید ایفا کرده‌اند کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. تاریخ ایران عموماً از منظر مسائل داخلی و بدون توجه به تحولات بین‌المللی مطالعه می‌شود اما واقعیت این است که تحولات داخلی تحت تاثیر رویدادهای بین‌المللی بوده‌اند و گاهی نیز رویدادهای تاریخ ایران بر روندهای بین‌المللی تاثیر گذاشته است.

یکی از نقاط برجسته تاریخ ایران در دوران جدید ظهور شخصیت جهانگشای نادرشاه افشار بود که اروپایی‌ها به او لقب ناپلئون آسیا دادند. هرچند دوران نادر در تاریخ ایران و جهان کوتاه و گذرا بود اما برخی تاثیرات آن طولانی و ماندگار شد و یکی از نقاط برجسته دوران سلطنت نادر حمله و تصرف هندوستان بود. پس از این حمله هند مدت کوتاهی در تصرف ایرانیان بود و از این لشکرکشی افسانه‌ای جز مقداری جواهرات و اقلام گرانبها چیزی برای ایرانیان به غنیمت نماند اما تاثیرات عمده‌ای در تاریخ جهانی بر جای گذاشت.

حمله نادرشاه به هند، اگرچه یک پیروزی نظامی چشمگیر برای ایران بود، اما با تضعیف ساختار سیاسی، اقتصادی و نظامی امپراتوری گورکانی، هند را به صحنه‌ای از هرج و مرج تبدیل کرد که استعمارگران بریتانیایی به‌راحتی توانستند از آن بهره‌برداری کنند. بی‌ثباتی ناشی از این حمله، همراه با سیاست‌های هوشمندانه بریتانیا در ایجاد تفرقه و انعقاد پیمان‌های استعماری، در نهایت به تسلط کامل بریتانیا بر هند در سده‌های 18 و 19 انجامید.

امپراتوری ایرانی در هند

پیش از حمله نادرشاه، امپراتوری گورکانی هند یکی از قدرت‌های بزرگ آسیا بود که پیش از آن همپای صفویه بر بخش بزرگی از جهان متمدن روزگار خویش حکمروایی می‌کرد. امپراتوری گورکانی هند تحت تأثیر تمدن ایرانی تشکیل شد و به همین خاطر نیز پیش از حمله نادرشاه روابط دوستانه‌ای بین ایران و هند حاکم بود.

امپراتوری مغول هند توسط بابُر از نوادگان تیمور لنگ و چنگیزخان بنیان گذاشته شد و به همین دلیل نیز گورکانی نام گرفت که براساس ادعای تیمورلنگ بود که خود را داماد خاندان چنگیز معرفی می‌کرد، گورکان در زبان ترکی به معنی داماد است. بابر و جانشینانش، به‌ویژه اکبرشاه، جهانگیر و شاه‌جهان، تحت تأثیر فرهنگ و تمدن ایرانی-تیموری، سیاست‌های خود را شکل دادند.

زبان فارسی به عنوان زبان رسمی دربار، دیوان‌سالاری، و ادبیات انتخاب شد. ساختار دیوانی مغولان هند، براساس ساختار دیوانی ایرانی اداره می‌شد و منصب وزیر و دیوان اعلی، از نظام اداری ایران الگوبرداری شده بود. قوانین مالیاتی و نظام ثبت زمین متأثر از سیستم‌های ایرانی بود. هنر و معماری مغولان نیز تلفیقی از سبک‌های ایرانی و هندی بود؛ نمونه‌های برجسته شامل «تاج‌محل» و گور امیر سمرقند، قلعه سرخ دهلی، و مسجدجامع دهلی با الهام از معماری صفوی بنا شدند. نقاشی‌های مینیاتور مغولی با الهام از مکتب هرات و اصفهان بود و استفاده از خط نستعلیق و نقوش اسلیمی ایرانی رواج داشت.

فارسی نه‌تنها زبان رسمی دربار، بلکه زبان شعر، تاریخ‌نگاری و علوم بود. شاعران بزرگی مانند بیدل دهلوی و امیرخسرو دهلوی به فارسی شعر سرودند. کتاب‌های معروفی چون «اکبرنامه» و «آئین اکبری» به فارسی نوشته شدند. تصوف ایرانی، به‌ویژه طریقه «چشتیه» و «قادریه»، در هند گسترش یافت و عارفان ایرانی مانند خواجه معین‌الدین چشتی نقش کلیدی در ترویج تسامح مذهبی در دوران اکبرشاه داشتند.

در دوران صفویه و گورکانیان، دو امپراتوری متحد هم محسوب می‌شدند و با ارسال سفیران و هدایا، روابط خود را حفظ می‌کردند. شاه طهماسب صفوی به همایون پدر اکبرشاه در بازپس‌گیری تاج و تخت هند کمک کرد. مناطق مرزی مانند قندهار گاه محل اختلاف بود، اما این تنش‌ها مانع همکاری‌های فرهنگی و اقتصادی و حتی اتحاد سیاسی نمی‌شد. دانشمندان، شاعران، و هنرمندان ایرانی مانند عبدالرحیم‌خان خانان وزیر اکبرشاه به هند مهاجرت کردند و در توسعه علوم نجوم، پزشکی، و ادبیات نقش داشتند.

نسخه‌های خطی فارسی، ازجمله شاهنامه فردوسی و اشعار حافظ، در کتابخانه‌های هند نگهداری می‌شد و هم‌اکنون نیز گنجینه نسخه‌های خطی زبان فارسی در هندوستان با ایران برابری می‌کند. جاده ابریشم و مسیرهای دریایی خلیج‌فارس، هند و ایران را به هم متصل می‌کرد. کالاهایی مانند ابریشم ایرانی، فرش، و فلزات با ادویه، پارچه‌های پنبه‌ای هندی و سنگ‌های قیمتی مبادله می‌شد.

شهرهای سورت و لاهور به مراکز تجاری بین ایران و هند تبدیل شدند. سیاست تساهل مذهبی اکبرشاه تحت تأثیر اندیشه‌های ایرانی شکل گرفت؛ به‌ویژه پس از ظهور سلسله صفوی در ایران با مهاجرت دانشمندان و ادیبان اهل سنت از ایران به هند فرهنگ ایرانی در هندوستان بیش از پیش نفوذ پیدا کرد. مراسم نوروز و دیگر جشن‌های ایرانی-اسلامی در دربار گورکانیان هند برگزار می‌شد.

در اواخر دوران صفویه و افول این سلسله پیش از ظهور نادرشاه، اختلافات بر سر قندهار و ناآرامی‌های داخلی در ایران، تا حدی روابط را تحت تأثیر قرار داد. با این حال، حتی در اوایل سده 18 میلادی، میراث فرهنگی مشترک و پیوندهای زبانی، هند و ایران را به هم نزدیک نگه داشته بود. امپراتوری گورکانی هند، به‌ عنوان میراث‌دار تمدن ایرانی-تیموری، از نظر زبانی، اداری، هنری، و فلسفی عمیقاً تحت تأثیر ایران بود.

روابط دو کشور پیش از حمله نادرشاه، عمدتاً مبتنی بر احترام متقابل، تبادلات فرهنگی، و منافع اقتصادی مشترک بود. این پیوندها نه‌تنها هویت امپراتوری مغولان هند را شکل داد، بلکه نقش مهمی در شکوفایی عصر طلایی این امپراتوری دوران اکبر تا اورنگ زیب ایفا کرد. حمله نادرشاه به دهلی در 1739، هرچند موجب به دست آوردن غنایم جنگی عظیم برای ایران شد، اما این رابطه دیرینه را به سردی کشاند و ضربه‌ای مهلک به ثبات هر دو منطقه وارد کرد.

نبرد کرنال و زخم بر پیکر هند گورکانی

نبرد میان ایران و هند [...] در 24 فوریه 1739 [5 اسفند 1117] میلادی در دشت کرنال در شمال دهلی با پیروزی قطعی ایران پایان یافت. در ابتدای اختلاف نادر به محمدشاه پیام فرستاد و از او خواست تا دروازه‌های کابل را بر افغان‌های هوتکی که علیه صفویه شورش کرده بودند ببندد تا نتوانند در این شهر پنهان شوند. محمدشاه با این درخواست موافقت کرد، اما در عمل هیچ کاری انجام نداد.

این اتفاق، آغازگر جنگی گردید که در نهایت با ورود نادرشاه به دهلی پایان یافت. نیروهای ایران به سمت شرق به راه افتادند و در نزدیکی هندوکش، با شورشیان هوتکی روبه‌رو شدند و آنان را شکست دادند. نادرشاه پیش از ورود به پنجاب، شهرهای پیشاور، کابل و غزنی را ضمیمه امپراتوری خود کرد. او در همان سال به سمت سند به راه افتاد و گورکانیان نیز سپاه خود را آماده روبه‌رو شدن با او کردند.

سپاه نادرشاه به‌سوی گندمک، جلال‌آباد و پیشاوَر حرکت کرد. شماری از سربازان مأموریت یافتند به جلال‌آباد بروند و به‌ خاطر قتل یَساوُلِ دیوانِ نادرشاه، قتل‌عامی تنبیهی انجام دهند. مدتی بعد لشکر در شرقِ جلال‌آباد اردو زد. پس از نبردی در نزدیکی گردنه خیبر، راهِ پیشاور و جلگه پَنجاب بر سپاهِ نادرشاه هموار شد. سپاه به پیشاور رسید و دروازه‌های آن بی‌درنگ بر رویَش گشوده شد و سپس به سوی دهلی حرکت کرد و در دشت کرنال دو سپاه با هم روبه‌رو شدند.

«نبرد کرنال» یکی از نبردهای سرنوشت‌ساز در تاریخ ایران و هند بود که به تسلط کوتاه‌مدت ایران بر دهلی و تضعیف پایدار امپراتوری گورکانی هند انجامید. نادرشاه افشار، بنیانگذار دودمان افشاریه، خود ارتش ایران را فرماندهی می‌کرد اما سرداران برجسته‌ای چون علیخان کیانی، احمدخان درّانی بنیانگذار آینده سلسله درانی در افغانستان و نصیرخان جلایر او را همراهی می‌کردند.

با وجود این‌که سپاه ایران حدود 55 هزار سرباز مجهز به توپ‌های سبک زنبورک بود و نسبت به سپاه حدود 300 هزار نفری گورکانیان شامل پیاده‌نظام، سواره‌نظام و فیل‌های جنگی از تعداد کمتری برخوردار بود اما نادرشاه با استفاده از تکنیک‌های جنگی و سازماندهی مناسب توانست بر سازماندهی ضعیف و تجهیزات قدیمی سپاه محمدشاه گورکانی غلبه کند. نادرشاه با تاکتیک‌های برتر نظامی مانند استفاده از توپ‌های زنبورک بر پشت شترها و حمله شترهای آتشین به فیل‌های جنگی، ارتش هند را شکست داد و در حالی‌ که کمتر از دو هزار تلفات داد بیش از بیست هزار از سپاهیان هند را کشت.

دلیل جنگ، فرار برخی از شورشیان قندهار بود. افغان‌های هوتکی که در برانداختن سلسله صفوی نقش داشتند در ادامه نیز قصد تبعیت از حکومت مرکزی ایران را نداشتند و نادرشاه ناگزیر برای سرکوب آنان به هند لشکر کشید. محمدشاه گورکانی از استرداد آن‌ها خودداری کرد و این مسئله بهانه‌ای برای لشکرکشی نادر شد. منطقه قندهار پیش از این همواره میان ایران و هند مورد مناقشه بود و نادرشاه برای تثبیت حاکمیت ایران در مرزهای شرقی، هند را تحت فشار قرار داد. محمدشاه گورکانی با شورش‌های راجه‌ها حاکمان محلی، فساد اداری، و ناتوانی در کنترل ایالات مواجه بود.

نادرشاه از این آشفتگی برای حمله بهره برد. از سوی دیگر نادرشاه برای تأمین هزینه‌های جنگ‌های طولانی خود در ایران و عثمانی، به ثروت افسانه‌ای هند چشم دوخته بود. در 26 فوریه 1739 [7 اسفند 1117] محمدشاه شخصاً به اردوگاه نادرشاه رفت و تاج سلطنت هند را به او تقدیم کرد. نادرشاه با حفظ عنوان ظاهری محمدشاه، عملاً حاکم هند شد. نادرشاه وارد دهلی شد و گنجینه‌های امپراتوری گورکانی، ازجمله تخت طاووس، الماس کوه نور و دریای نور را به ایران انتقال داد. ارزش غنائم به حدی بود که نادرشاه برای سه سال مالیات ایران را لغو کرد.

تاثیر حمله نادر بر گورکانیان

تصرف دهلی توسط نادرشاه ضربه نهایی به اقتدار گورکانیان وارد کرد. امپراتوری به‌تدریج به ایالات پراکنده تجزیه شد و راه برای تسلط انگلیسی‌ها بر هند هموار گشت. پیوندهای فرهنگی و سیاسی پیشین ایران و هند که مبتنی بر احترام متقابل بود، به سردی گرایید. با این حال، نفوذ زبان فارسی و معماری ایرانی تا دوران استعمار بریتانیا در هند باقی ماند. تضعیف امپراتوری گورکانی پس از نبرد کرنال، هند را به صحنه رقابت قدرت‌های اروپایی به‌ویژه بریتانیا و فرانسه تبدیل کرد.

بریتانیا با استفاده از اختلافات محلی، تا سال 1857 کنترل کامل هند را به دست آورد. هرچند نادرشاه موقعیت نظامی ایران را به صورت مقطعی به اوج رساند، اما مرگ او در سال 1747 و هرج‌ومرج پس از آن، باعث شد ایران نتواند از دستاوردهایش در هند بهره‌برداری پایدار کند.

نبرد کرنال نه‌تنها یک پیروزی نظامی درخشان برای نادرشاه بود، بلکه نقطه عطفی در تاریخ هند محسوب می‌شود که سقوط امپراتوری گورکانی و استعمار بریتانیا را تسریع کرد. لشکرکشی نادرشاه به هندوستان در سال 1739 و پیروزی او در نبرد کرنال تأثیرات عمیقی بر تحولات سیاسی و نظامی هند گذاشت که به‌ طور غیرمستقیم زمینه‌ساز تسلط بریتانیا بر این شبه‌قاره شد.

این نبرد نشان‌دهنده نبوغ نظامی نادرشاه و ضعف ساختاری امپراتوری‌های شرقی در برابر تحولات جهانی بود. لشکرکشی نادرشاه به هندوستان و نبرد کرنال بر تضعیف حکومت هند و شکست بعدی از بریتانیا و گسترش استعمار بریتانیا تاثیرات زیادی داشت. این اتفاق باعث ضعف امپراتوری گورکانی (مغول هند) شد. بعد از شکست در کرنال، امپراتوری گورکانی منابع مالی و نظامی‌اش را از دست داده، چون نادرشاه خزانه را خالی کرده و احتمالاً ساختار اداری و نظامی هند را ضعیف‌تر کرد. این ضعف باعث شد که حکومت مرکزی هند نتواند در مقابل تهدیدات بعدی مثل بریتانیا مقاومت کند.

همچنین، حمله نادرشاه باعث بی‌ثباتی سیاسی بیشتر در هند شد. وقتی حکومت مرکزی ضعیف شد، مناطق مختلف خودمختار شدند و راجه‌ها قدرت بیشتری پیدا کردند. این حمله به تضعیف امپراتوری گورکانی و فروپاشی اقتدار مرکزی منجر شد. شکست سنگین محمدشاه و غارت دهلی توسط نادرشاه، ضربه مهلکی به حیثیت و قدرت امپراتوری گورکانی وارد کرد. خزانه خالی‌شده، کاهش توان نظامی، و از بین رفتن ابهت حکومت مرکزی، سلطه گورکانیان بر مناطق تحت حاکمیت‌شان را به‌شدت تضعیف کرد.

خودمختاری مناطق با این حمله رشد کرد و حاکمان محلی و فرمانداران ایالتی پس از این واقعه، عملاً از اطاعت حکومت مرکزی سر باز زدند و به دشمنی‌های داخلی دامن زدند. این بی‌ثباتی، هند را به مجموعه‌ای از قدرت‌های پراکنده تبدیل کرد که مقابله با نیروهای خارجی را دشوار می‌ساخت. این پراکندگی قدرت، کار را برای استعمارگران بریتانیایی آسان‌تر کرد چون توانستند با استفاده از اختلافات داخلی و اتحاد با برخی حکومت‌های محلی، به‌تدریج کنترل مناطق را به دست بیاورند. علاوه بر این، غارت منابع مالی هند توسط نادرشاه اقتصاد منطقه را تحت تاثیر قرار داد.

کاهش منابع مالی باعث کاهش توانایی حکومت در حفظ ارتش و اداره کشور شد که باز هم به نفع بریتانیا بود. حمله نادرشاه شروع یک افول طولانی‌مدت برای امپراتوری گورکانی بود که در نهایت به سلطه بریتانیا منجر شد. باید در نظر گرفت که بریتانیا از چه زمانی شروع به نفوذ در هند کرد. کمپانی هند شرقی در اوایل قرن 17 فعالیتش را شروع کرد، اما در قرن 18 و 19 به‌تدریج قدرت گرفت. شرکت‌های استعماری اروپایی، به‌ویژه کمپانی هند شرقی، از این آشفتگی‌ها برای گسترش نفوذ خود استفاده کردند.

آن‌ها با انعقاد پیمان‌های جداگانه با حکام محلی و بهره‌گیری از اختلافات داخلی، به‌تدریج کنترل اقتصادی و نظامی مناطق کلیدی را در دست گرفتند. حمله نادرشاه در سال 1739 چند دهه قبل از اوج‌گیری قدرت بریتانیا در هند اتفاق افتاد. ضعف ناشی از این حمله، زمینه را برای نفوذ اروپایی‌ها فراهم کرد. همچنین، نادرشاه با تصرف مناطق شمال غربی هند، مسیر را برای ورود دیگر نیروها ازجمله افغان‌ها باز کرد که بعدها درگیری‌های بیشتری را ایجاد کردند و این هم به تضعیف بیشتر هند کمک کرد. ضعف امپراتوری گورکانی پس از حمله نادرشاه، راه را برای تهاجمات بعدی نیروهایی مانند احمدشاه ابدالی (درانی) در سال 1757 باز کرد.

این حملات پی در پی، منابع هند را بیش از پیش تحلیل برد و ثبات سیاسی آن را نابود کرد. احمدشاه درانی سردار سپاه نادرشاه با ایجاد سلسله درانی در افغانستان بارها به هند حمله کرد و این حملات متعدد نتیجه مستقیم یا غیرمستقیم همین ضعف بود. در کل، به نظر می‌رسد که لشکرکشی نادرشاه به هند باعث ضعف شدید امپراتوری گورکانی، کاهش منابع مالی و نظامی، بی‌ثباتی سیاسی و افزایش خودمختاری مناطق مختلف شد.

این عوامل دست به دست هم دادند تا هند در مقابل استعمار بریتانیا آسیب‌پذیرتر شود تا بریتانیا بتواند با استفاده از اختلافات داخلی و ضعف حکومت مرکزی، به‌تدریج کنترل هند را به دست بگیرد. حکومت‌های محلی و حتی امپراتوران بعدی گورکانی، برای مقابله با رقبا و شورش‌ها، مجبور به استخدام سربازان و مشاوران اروپایی شدند. این موضوع به کمپانی هند شرقی اجازه داد تا نفوذ خود را در ساختار سیاسی هند نهادینه کند.

بریتانیایی‌ها با استفاده از استراتژی «تفرقه بینداز و حکومت کن» از پراکندگی قدرت در هند بهره بردند و به حمایت از برخی حکام محلی در برابر رقبای‌شان پرداختند و با انعقاد قراردادهای نابرابر، پایه‌های استعمار را بنا نهادند. نبردهای مهمی مانند نبرد پلاسی (1757) و نبرد بکسر (1764) در شرایطی رخ داد که هند از نظر سیاسی و نظامی بسیار ضعیف‌تر از گذشته بود.

ضعف هند همچنین به بریتانیا اجازه داد تا رقبای اروپایی خود مانند فرانسه را از صحنه خارج کند و سلطه انحصاری خود را بر شبه‌قاره تحکیم بخشد. هرچند پیروزی نادرشاه در کوتاه‌مدت اقتدار ایران را افزایش داد، اما مرگ او در سال 1747 و هرج و مرج پس از آن، باعث شد ایران نتواند نقش مؤثری در رقابت‌های بعدی هند ایفا کند. این موضوع به بریتانیا اجازه داد بدون مداخله قدرت‌های منطقه‌ای، برنامه‌های استعماری خود را پیش ببرد.

استعمار بریتانیا و حذف نفوذ ایران

استعمار بریتانیا در هند با اجرای سیاست‌های مختلفی تلاش کرد نفوذ تاریخی و منافع ایران در این منطقه را تضعیف کند. بریتانیا با حذف فارسی از نظام اداری و آموزشی تلاش کرد نفوذ معنوی و فرهنگی ایران را در شبه‌قاره هند از بین ببرد. پیش از استعمار، فارسی زبان رسمی دادگاه‌ها، دیوان‌سالاری و فرهیختگان در هند بود. بریتانیا با اجرای سیاست‌هایی مانند «قانون آموزش انگلیسی» مصوب سال 1835، زبان انگلیسی را جایگزین فارسی کرد. این اقدام نه‌تنها ارتباط فرهنگی ایران و هند را کاهش داد، بلکه نفوذ معنوی ایران را نیز محدود کرد.

با کمرنگ شدن میراث فارسی در هند مانند حذف شعرا، نویسندگان و سنت‌های ایرانی، بریتانیا گسستی مصنوعی در پیوندهای تاریخیِ دو تمدن ایجاد کرد. پس از استعمار بریتانیا ارتباطات سیاسی و دیپلماتیک میان ایران و هند نیز از بین رفت و حکومت‌های محلی متحد ایران منحل شده و از بین رفتند. بسیاری از حکمرانان محلی هند مانند نواب حیدرآباد که با ایران روابط نزدیک داشتند، توسط بریتانیا سرنگون یا تابع شدند. با حذف این حکومت‌ها، شبکه دیپلماتیک و اتحادهای سنتی ایران در هند از بین رفت.

بریتانیا در مناقشات مرزی ایران مانند جنگ هرات در سال‌های 1856-1857 در دوران سلطنت محمدشاه و ناصرالدین‌شاه به طور مستقیم مداخله کرد و با تحمیل قرارداد پاریس 1857، ایران مجبور به عقب‌نشینی از هرات شد و نفوذش در افغانستان به عنوان دروازه هند تقریباً نابود گردید. در جریان جنگ هرات بریتانیا با استفاده از قدرت دریایی خود بنادر و سواحل جنوبی ایران را تهدید کرد و ایران که فاقد قدرت دریایی بود، مجبور به تسلیم و پذیرش خواسته‌های بریتانیا شد.

بریتانیا با تغییر ژئوپلیتیک منطقه دست به ایجاد دولت‌های حائل زد و با تعیین مرزهای مصنوعی مانند خط دیورند در سال 1893 و تقویت حکومت‌های دست‌نشانده در افغانستان و بلوچستان، مانع از گسترش نفوذ ایران به سمت شبه‌قاره شد. جدایی بلوچستان شرقی با دخالت مستقیم بریتانیا منجر به قطع نفوذ ایران و تشکیل حکومتی دست‌نشانده در کلات شد.  بریتانیا با تبلیغ ایران به عنوان «تهدید خارجی»، همکاری میان هندوستان و ایران را تضعیف و جایگاه ایران را در افکار عمومی هندی‌ها خدشه‌دار کرد و با تقویت جریان‌های افراطی هندو علیه مسلمانان و تقویت جریانات تندرو مسلمان علیه سایر گروه‌ها سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» را در شبه‌قاره به کار برد.

بریتانیا با کنترل بنادر و مسیرهای تجاری هند مانند بمبئی و کلکته، بازرگانان ایرانی را از بازار هند حذف کرد. همچنین، سیاست‌های گمرکی سنگین، صادرات کالاهای ایرانی مانند فرش و ابریشم و ادویه به هند را غیراقتصادی کرد. ایران پیش از استعمار، از طریق هند به بازارهای شرق آسیا دسترسی داشت، اما سلطه بریتانیا این مسیرها را بست. تاجران ایرانی تا جنوب شرق آسیا و چین را طی می‌کردند و تجارت در سرتاسر جاده ابریشم در دست تاجران ایرانی بود که با تسلط بریتانیا بر هند از طریق قدرت نظامی نیروی دریایی بریتانیا این تجارت از بین رفت.

بریتانیا با تحریک حکومت‌های محلی مانند امیران افغانستان یا خانات آسیای میانه چون امیر بخارا و سمرقند علیه ایران تلاش کرد تا مانع قدرت‌گیری ایران شود و نفوذ ایران در این منطقه کاهش یابد. بریتانیا همچنین از ایران به عنوان ابزاری در بازی بزرگ یعنی رقابت‌های خود با روسیه تزاری استفاده کرد. در رقابت با روسیه، بریتانیا اغلب منافع ایران را قربانی می‌کرد.

استعمار بریتانیا در هند با محوریت حفظ تاجِ گنجینه امپراتوری، تمامی ابزارهای نظامی، فرهنگی و اقتصادی را برای قطع پیوندهای دیرینه ایران و هند به کار گرفت. این اقدامات نه‌تنها موقعیت ژئوپلیتیک ایران را تضعیف کرد، بلکه بخشی از زوال تاریخیِ نفوذ ایران در شبه‌قاره را رقم زد.

259

قیمت بک لینک و رپورتاژ
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان