پماد درمان بواسیر
وردپرس 24
پماد درمان بواسیر
وردپرس 24

او هم مانند خاوری به خارج از کشور گریخت / پدر کلاهبرداری بانکی کیست ؟

فارس نوشت: «سلطان کلاهبرداری بانکی» در ایران چه کسی است؟ وی نخستین کسی است که در نظام بانکی ایران کلاهبرداری کرد و به‌ همین‌ دلیل «پدر کلاهبرداری بانکی» لقب گرفت و شیوه شگفت‌انگیزی هم برای کلاهبرداری داشت و نامش «هژبر یزدانی» بود.

او هم مانند خاوری به خارج از کشور گریخت / پدر کلاهبرداری بانکی کیست ؟

«هژبر یزدانی» گلّه‌دار بود و اجدادش هم گله‌دار بودند، ولی از یک جایی به بعد، دید با چند تا گوسفند کارش راه نمی‌افتد و زندگی این‌طوری حال نمی‌دهد و اواخر دهه 40 شمسی افتاد دنبال کارهای بانکی و وام و این حرف‌ها. وام هم گرفت و خوبش را هم گرفت و زد در کار گوشت و روزگاری بود که گوشت تهران را تأمین می‌کرد و هزاران رأس گوسفند داشت که کسی نمی‌داند واقعا چه تعداد بودند، اما مشهور است که یک‌بار 400 سگ گله از خارج وارد کرد برای چرای گوسفندانش.

هژبر علاوه بر گوشت در کار قند و آرد و لبنیات و محصولات باغی و زراعی و چرم و صنعت و تجارت هم بود و این‌طوری شده بود: «فعالیت‌های اقتصادی او علاوه بر شهر محل تولدش سنگسر و مناطق اطراف، به سراسر کشور توسعه پیدا کرده و او مجتمع‌های کشاورزی در مناطقی در گرگان و گنبد، اصفهان، سیستان و بلوچستان، شیروان و قوچان داشت و در کار تولید قند، پنبه و کفش نیز فعال بود... بیشتر از 21 کارخانه داشته که بزرگترین آن مجمع قند شیروان بود... شرکت‌هایی کشت و صنعت شاهین، کفش اطمینان، کفش ایران، قند اصفهان، شرکت کشاورزی و دامپروری کیخسرو، شرکت قند قزوین، گوشت آریا زمین، کارخانه قند شاه‌زند، قند قوچان و قند شیروان و قند بجنورد و شرکت ریسندگی و بافندگی پاکریس متعلق به وی بود».

اما همه این‌ها برایش کم بود و دنبال کار جالب‌تری می‌گشت و رفت دنبال کار بانکی.

 او هم مانند خاوری به خارج از کشور گریخت / «پدر کلاهبرداری بانکی» کیست ؟
«هژبر یزدانی» در اوایل دهه 50 شمسی ناگهان ثروتمندی بزرگ شد و البته مشهور به فساد اقتصادی بود

پای رئیس بانک مرکزی به ماجرا باز شد

شیوه هژبر یزدانی در کار بانکی جالب و باورنکردنی بود؛ از بانک‌ها وام می‌گرفت و با آن وام، سهام همان بانک یا بانک‌های دیگر را می‌خرید و این کار را هم می‌کرد: «هژبر از طریق رشوه‌های سنگین به مدیران برخی بانک‌ها، چک‌هایش را به تعویق می‌انداخت و با استفاده از چک‌های فاقد موجودی اقدام به خرید سهام بانک‌ها می‌کرد».

القصه، هژبر بساطی درست کرد در نظام بانکی کشور که رئیس بانک مرکزی وارد ماجرا شد و چنین شد: «رئیس وقت بانک مرکزی متوجه شد که مبلغ چک‌های بی‌محل به بیش از یک میلیارد تومان رسیده است و موضوع را با وزیر دارایی در میان گذاشت تا چاره‌ای تدبیر کنند».

زور یزدانی در دولت، زیاد بود و کار بالا گرفته بود؛ در این حد که «حسین فردوست» ارتشبد دوره پهلوی در کتابش گزارش داده است: «یک‌روز سمیعی، رئیس بانک توسعه کشاورزی‌ به من شکایت کرد که فرد بی‌تربیتی با دو گارد مسلح به مسلسل بدون اجازه وارد دفتر کارم شده و گفته که نامش یزدانی است و می‌خواهد سهام بانک با ساختمان و وسایل به او واگذار شود! سمیعی پاسخ داده که این امر منوط به اجازه وزارت کشاورزی و تصویب دولت است. یزدانی با خشونت جواب داده که ترتیب آن را هم می‌دهم».

هژبر در کارش رفقایی هم داشت حتما که چنین اتفاقاتی می‌افتاد: «یزدانی برای خرید سهام بانک توسعه صنعتی و معدنی حدود 105 میلیون تومان وام از شعبه فردوسی بانک ملی گرفت. این وام‌های کلان در حالی گرفته می‌شد که سرمایه این بانک 400 میلیون تومان بیشتر نبود و یزدانی دو بار روی هم رفته 265 میلیون تومان از آن بانک وام گرفته بود. به‌موجب مقررات بانک مرکزی هر بانک تنها می‌توانست 10 درصد سرمایه خود را به هر فرد وام دهد و این موضوع باعث شد خوش‌کیش مدیرعامل بانک ملی به بانک مرکزی احضار شود».

 او هم مانند خاوری به خارج از کشور گریخت / «پدر کلاهبرداری بانکی» کیست ؟
«هژبر یزدانی» رفیق زیاد داشت؛ در دولت و در دربار پهلوی و در همه‌جا

بیشتر بخوانید:

پای پهلوی دوم به ماجرا باز شد

بساطی که هژبر در نظام بانکی و اقتصاد ایران درست کرده بود پای پهلوی دوم را هم به میان ماجرا کشیده بود. محمدرضا مخالف بود؟ نخیر، موافق بود؛ اصلا رفیق بودند با هم و این‌طوری بود که «محمد یگانه»، وزیر دارایی و مسکن که سال‌ها رئیس ‌کل بانک مرکزی هم بود در کتاب خاطراتش نوشته است: «هژبر بارها از بانک‌های مختلف کشور، وام‌هایی کلان گرفته و حدود750 میلیون تومان به آنها مقروض بوده است. وی... برای آنکه موانع قانونی را از سر راه اختلاس‌های خویش بردارد، تلاش کرد از شاه و اشرف و نصیری کمک بگیرد».

و روایت دیگری هم هست به این شرح: «هنگام خرید بانک ایرانیان، یکی از اعضای هیئت مدیرهٔ بانک متوجه شد یزدانی 28 درصد از سهام بانک را بی‌صدا خریده‌ است، با... [یکی از وزرای دولت] که فکر می‌کرد از یزدانی پشتیبانی می‌کند، ملاقات کرد و از او خواست جلوی تصاحب ستیزه‌جویانه بانک توسط یزدانی را بگیرد... نهایتاً با پا در میانی شاه، یزدانی سهام وی را... خرید».

 او هم مانند خاوری به خارج از کشور گریخت / «پدر کلاهبرداری بانکی» کیست ؟

سند محرمانه ساواک درباره تبانی «هژبر یزدانی» با مسئولان بانک

بریز و بپاش برای دربار

هژبر اهل بریز و بپاش هم بود و از دربار برایش نامه می‌نوشتند که: «جعبه سیگار طلا با تاج برلیان زمرد تقدیمی جنابعالی از پیشگاه مبارک علیاحضرت شهبانوی ایران گذشت...». و رئیس ستاد ارتش هم برایش نامه می‌نوشت که: «آقای هژبر یزدانی، مجلس ضیافت مجلل و باشکوهی که به‌مناسبت زادروز خجسته والاحضرت همایون ولایتعهد ایران در هتل هیلتون ترتیب داده بودید... عشق شدید جنابعالی را نسبت به سلسله جلیله پهلوی که همگی هر چه داریم از آنهاست می‌رساند و این احساسات در خور هرگونه تقدیر و تقدیس می‌باشد».

هژبر را مسئولان دولت پهلوی در سال 1357 شمسی گرفتند و انداختند زندان که یعنی ما با مفاسد مبارزه می‌کنیم و البته زندانش این‌طوری بود: «یزدانی را در زندان قصر زندانی کردند. بنا بر گفته خودش در زندان مانند پادشاهان زندگی می‌کرد و محل زندانی‌شدنش به هر چیزی شباهت داشت به‌ جز زندان». بعد هم در جریان انقلاب ایران با کمک رفقایش از زندان فرار کرد و رفت که رفت. پول‌های زیادی را برد و البته بخش بزرگی از اموالش ماند و مصادره شد و تمام!

 او هم مانند خاوری به خارج از کشور گریخت / «پدر کلاهبرداری بانکی» کیست ؟
«هژبر یزدانی» در سال 1357 توسط حکومت پهلوی دستگیر شد و در جریان وقایع انقلاب اسلامی از ایران گریخت و بعدها در کاستاریکا درگذشت

231

عمو نوروز و ننه سرما NFT شدند

ننه‌سرما یک چهره‌ی افسانه‌ای در ادبیات و فرهنگ فولکلوریک ایرانیان است. مانند عمو نوروز و حاجی فیروز.

عمو نوروز و ننه سرما NFT شد

ننه سرما کیست؟

ننه سرما، اون بالا بوی بهارو می‌شنید
دست می‌برد به گردنش
زنجیر مروارید رو می‌کشید، پاره می‌کرد
همه مرواریداش
روی اون دهکده‌ی کوچک و زیبا می‌بارید
اما از مروارید هم کاری از پیش نمی‌رفت...
صدای پای بهار یواش‌‌یواش نزدیک می‌شد

(ننه سرما به‌ویرایش م.‌آزاد)

ننه‌سرما یک چهره‌ی افسانه‌ای در ادبیات و فرهنگ فولکلوریک ایرانیان است. مانند عمو نوروز و حاجی فیروز.

ننه‌سرما نمادی از زمستان است و اشاره‌ای اسطوره‌ای است به نقش زنان در مدیریت کار و خانه در دوران کشاورزی.

ننه‌سرما، روزها، هفته‌ها و ماه‌های چندی را به‌انتظار شوی یا مرد دوست‌داشتنی خویش، عمو نوروز، نشسته، تا از راه برسد. او، در درازنای شبِ زمستان، خانه و کاشانه را پاییده، و بنابر قصه‌ها، همه‌جا را رُفته و روبیده و به انتظار همسری نشسته که در زمانه‌ی سرما و تعطیلی کشت‌وکار، پی تامین زندگی رفته بوده.

در ادبیات عامه ننه سرما در واپسین روز سال، که آخرین فرصت دیدار او با عمو نوروز، است، از کارهای خانه، چنان خسته شده که به خواب می‌رود و فرصت وصال با عمو نوروز را از کف می‌دهد. نوروز می‌آید، احتمالا گلی بر بالین ننه‌سرمای خفته می‌گذارد و می‌رود. ننه سرما مدتی بعد از خواب می‌خیزد و باز انتظار تا...

ننه سرما، نماد زمستان، به خواب می‌رود یا ناپیدا می‌شود تا بهار و نوروز فرا برسند.

شهاب جعفرنژاد، کارتونیست مشهور، با بهره از بهار و زمستان و تصویرهای امروزین از زن و مرد، ننه سرما را قلم زده و در پلتفرم بی‌مثل‌مارکت به یک NFT  بدل کرده.

ننه‌سرما در افسانه‌ها، در واپسین شبانه‌روز سال از میان برمی‌خیزد اما او در بی‌مثل‌مارکت، جاودانه شده است. 

عمو نوروز

ننه سرما خوابالو
کوله بارو بر میداشت
سر به صحرا می گذاشت
همه ی مردم ده شاد می شدن
از غم آزاد می شدن
زن و مرد و بچه و پیر و جوون
دست به دست هم دادن
همگی شادی کنون
میزدن، میرقصیدن
ای باهار، آهای باهار
اومدی، خوش اومدی صفا آوردی خیلی وقته که همه منتظریم

(ننه سرما به‌ویرایش م.آزاد)

عمو نوروز از از چهره‌های افسانه‌ای فرهنگ عامه و اساطیر ایرانی است. او نشانه‌ای است اسطوره‌ای از نخستین مرد و البته اشاره‌ای است به گذر و چرخش زمان.

عمو نوروز، هرسال قرار است در روز پایانی  سال به دیدار معشوق یا همسرش، برود. شریک زندگی او، در سرد و سخت‌ترین روزهای سال، از آب، خانه و کاشانه نگه‌بانی کرده. 

بنابر افسانه‌ها چه ننه‌سرما، عمو نوروز را ببیند و چه به‌سبب خستگی از سیاهی زمستان به خواب برود، در واپسین روز سال وصال این دو به سر می‌رسد و ۱۲ماه هر سال فرزندان این دو هستند.

زلف و ریش بلند و سفید عمو نوروز نماد کهن‌سالی و دانایی او است و ما را به یاد زال، پدر رستم دستان در شاهنامه، می‌اندازد.
کلاه نَمَدی، شلوار کتان و گیوه تخت نازک سفید، هم از پوشاک سنتی و باستانی ایرانیان حکایت دارد و جامه سپید و سبز او هم به صلح‌دوستی و گرایش ایرانیان به ‌آبادانی و حاصل‌خیزی زمین ربط دارد.
شال عمو نوروز هم از رمزهای باستانی ایرانیان پر است و کمربند آبی او هم یادگاری است از بانوی‌اش که نگه آب و آبادانی بوده.

دیدار عمو نوروز و ننه سرما، و فرجام آن، نشانی است از گذر زمان و چرخش روزگار و البته نوشدن دوران.

شهاب جعفرنژاد، کارتونیست مشهور، با بهره از بهار، عمو نوروز را برای مخاطب امروزی زده و در پلتفرم بی‌مثل‌مارکت به یک NFT  بدل کرده.

بی‌مثل چیست؟

در استارتاپ بی‌مثل ما با نوع تازه‌ای از کالاهای دیجیتال به نام توکن غیرمِثلی یا NFT سروکارداریم.

NFTها ویژگی‌های خارق‌العاده‌ای دارند: بی‌مثل‌اند؛ منحصربه‌فردند؛ کمیابند اما قابل معامله‌اند و می‌توان در نرم‌افزارهای چندکاربردی به کارشان گرفت.

دقیقا مثل کالاهای فیزیکی شما می‌توانید هرکاری خواستید با آن‌ها بکنید. می‌توانید آن‌ها را دور بیندازید، به یک دوست هرجا که هست، هدیه بدهید یا آن را در بازار آزاد بفروشید. اما برخلاف کالاهای فیزیکی، NFTها همه قابلیت‌های برنامه‌ریزی‌شدن کالاهای دیجیتال را دارند.

مثال روشن‌تر، دو کارتون ننه سرما و عمو نوروز از شهاب جعفرنژاد است که یک نمونه غیرمثلی است. آیا کسی می‌تواند این دو اثر هنری را با دو کارتون از دو چهره دیگر مبادله کند، با این توجیه که هردوی آن‌ها کارتون هستند؟

استارتاپ بی‌مثل فعالیتش را با هدف فراهم‌آوردن زمینه‌ی تبادل دانش درباره تکنولوژی بلاکچین و با تمرکز بر توسعه توکن‏‌های NFT در این بستر آغاز کرده. ما تلاش داریم با برپایی زیرساخت‌های مناسب، زمینه را برای تولید توکن‌‏های NFT و تبادل آن بر بستر امن، برای کاربران فارسی زبان فراهم آوریم.

ما مفتخریم که اولین پلت‌فرمی هستیم که کاربران فارسی‌زبان را دنیای NFTها مرتبط می‌کنیم.

 

نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید