ماهان شبکه ایرانیان

غبار از دل و دیوار می‌روبد؛ قصه مساجد گلستان در آستانه رمضان

اینجا، در هر گوشه از این سرزمین سبز، قصه‌ای در جریان است؛ قصه‌ای از دست‌هایی که با عشق کار می‌کنند، دل‌هایی که با طهارت جلا می‌گیرند و مساجدی که چون آینه‌ای پاک، منتظر انوار الهی رمضان می‌مانند.

غبار از دل و دیوار می‌روبد؛ قصه مساجد گلستان در آستانه رمضان

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، ربابه کابلی؛ با نزدیک شدن به ماه مبارک رمضان، کوچه‌های گلستان پر شده از صداها و بوهایی که انگار از دل تاریخ بیرون آمده‌اند؛ صدای جاروی مومنانی که غبار از دیوارهای مسجد می‌زدایند و عطر گلابی که با نسیم به هر سو می‌رود.  

بنابر روایت شبستان در این روزهای آخر سال، مساجد نه فقط خانه خدا، که پناه دل‌هایی‌اند که آماده می‌شوند برای یک مهمانی بزرگ.

اینجا، در هر گوشه از این سرزمین سبز، قصه‌ای در جریان است؛ قصه‌ای از دست‌هایی که با عشق کار می‌کنند، دل‌هایی که با طهارت جلا می‌گیرند و مساجدی که چون آینه‌ای پاک، منتظر انوار الهی رمضان می‌مانند.

غبار از دل و دیوار می‌روبد؛ قصه مساجد گلستان در آستانه رمضان

این گزارش، روایتی است از غبارروبی‌هایی که فقط دیوارها را تمیز نمی‌کند، بلکه غبار از دل‌ها هم می‌روبد.

هوا هنوز سرد است، اما نسیم ملایمی که از کوچه‌های قدیمی شهر می‌وزد، بوی گلاب و اسپند را با خودش آورده. خورشید تازه سرش را از پشت ابرها بیرون کشیده و نور کم‌جانش روی سنگفرش حیاط مسجد قدیمی محله افتاده است.

اینجا، در یکی از مساجد در رفت و آمد اما پرخاطره گرگان، غوغایی به پا شده؛ جاروها دست به دست می‌چرخند، صدای خنده بچه‌ها با آواز جاروی پیرمردی که گوشه حیاط را تمیز می‌کند، درهم‌آمیخته و چند زن با دستمال‌های سفید، شیشه‌های پنجره را برق می‌اندازند.

غبار از دل و دیوار می‌روبد؛ قصه مساجد گلستان در آستانه رمضان

انگار همه آمده‌اند تا خانه خدا را برای مهمانی بزرگ ماه رمضان آماده کنند.  

حجت‌الاسلام والمسلمین سید هادی قاضوی، امام جماعت مسجد جامع گلشن گرگان، با همان عبای خاکستری و لبخند همیشگی‌اش کنار در ورودی ایستاده.

غبار از دل و دیوار می‌روبد؛ قصه مساجد گلستان در آستانه رمضان

چشمانش برق می‌زند وقتی می‌بیند پسرکی با دست‌های کوچکش، آشغالی را از گوشه حیاط برمی‌دارد و تند می‌دود سمت سطل. رو به من می‌کند و می‌گوید: «می‌بینی؟ این عشق به خانه خداست. اینجا از هر جای دیگری مهم‌تر است. باید پاک‌تر باشد، معطرتر باشد. مومنین که وارد مسجد می‌شوند، باید دل‌شان باز شود، روح‌شان تازه شود.» 

لحظه‌ای به آسمان نگاه می‌کند و ادامه می‌دهد: «اسلام به طهارت تأکید دارد، به پاکیزگی. حالا فکرش را بکن، وقتی صحبت از خانه خدا باشد، این پاکی چقدر مهم‌تر می‌شود. حتی یک ذره آشغال هم نباید اینجا بماند. خود مردم حساس‌اند، خودشان دست به کار می‌شوند.»  

کمی آن‌طرف‌تر، پیرزنی با چادر گل‌دار، کاسه‌ای گلاب دستش گرفته و آرام‌آرام روی فرش‌های شسته‌شده می‌پاشد. بوی عطرش که بلند می‌شود، انگار تمام حیاط را پر می‌کند. می‌پرسم: «چرا این‌قدر با عشق این کار را می‌کنید؟» لبخندی می‌زند و می‌گوید: «دخترم، این فقط تمیز کردن نیست. دل‌مان را هم داریم آماده می‌کنیم برای رمضان. انگار هر غباری که از این فرش‌ها می‌رود، از قلب‌مان هم می‌رود.»  

غبار از دل و دیوار می‌روبد؛ قصه مساجد گلستان در آستانه رمضان

صدای موتور آب که از گوشه حیاط می‌آید، توجهم را جلب می‌کند. چند جوان با شیلنگ مشغول شستن سنگ‌ها هستند. یکی‌شان، که انگار سرپرست گروه است، با خنده می‌گوید: «اینجا هم کار می‌کنیم، هم با رفقا خوش می‌گذرانیم. آخرش هم که کار تمام شود، با یک چای داغ کنار همین حوض، خستگی‌مان درمی‌رود. رمضان که بیاید، همین‌جا دور هم افطار می‌کنیم.»

این شوق و سادگی، همان چیزی است که محمدزاده، دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر گلستان، چند روز پیش در جمع ما از آن حرف زده بود. او گفته بود: «غبارروبی مسجد، فقط جارو زدن دیوارها و شستن فرش‌ها نیست. این یک داستان است؛ قصه شستن دل‌ها و جان‌ها از هرچه غبار گرفته. آماده شدن برای انوار الهی که در رمضان می‌بارد.»  

غبار از دل و دیوار می‌روبد؛ قصه مساجد گلستان در آستانه رمضان

وقتی وارد شبستان می‌شوم، بوی چوب قدیمی و عطر اسپند حالم را عوض می‌کند. چند نفر از مردان محله با تی و پارچه، محراب را تمیز می‌کنند.  

یکی‌شان که انگار خاطره‌ای یادش آمده، می‌گوید: «پارسال همین موقع، موقع غبارروبی، یه دفعه بارون گرفت. همه‌مون زیر سقف ایوون جمع شدیم و تا بارون بند بیاد، از رمضان‌های قدیم حرف زدیم. آخرش هم با یه دیگ آش نذری، روزمون تموم شد.» این حرف‌ها مرا می‌برد به دنیای قصه‌هایی که از مسجد در ذهنم دارم؛ جایی که نه فقط جای نماز است، بلکه پناه دل‌ها و قرار آدم‌هاست.  

حجت الاسلام محمدزاده چند روز پیش گفته بود: «مسجد، سنگر ماست در برابر دشمنان. در رمضان، زنجیری است که ما را به هم وصل می‌کند تا امت واحده شویم. اینجا خودمان را می‌سازیم، جامعه را می‌سازیم و به تمدن نوین اسلامی نزدیک‌تر می‌شویم.» 

حالا که این جوان‌ها را می‌بینم که با شوق کار می‌کنند و پیرمردها با تجربه‌شان راهنمایی می‌دهند، حس می‌کنم این حرف‌ها فقط شعار نیست؛ زندگی است که اینجا جریان دارد.  

نزدیک غروب است. خورشید آرام‌آرام پشت گنبد سبز مسجد غروب می‌کند و صدای اذان در فضا می‌پیچد. کار غبارروبی تمام شده. همه دور حوض وسط حیاط جمع شده‌اند و دست‌هایشان را به آسمان بلند کرده‌اند.  

حجت‌الاسلام قاضوی زیر لب زمزمه می‌کند: «ان‌شاءالله این پاکیزگی، نشانه ایمان‌مان باشد و دل‌هایمان را برای رمضان آماده کند.»

یکی از بچه‌ها با صدای بلند می‌گوید: «امسال هم مثل هر سال، شب اول رمضان اینجا جمع می‌شویم، قرآن می‌خوانیم و با هم افطار می‌کنیم.» و همه با خنده تأیید می‌کنند.  

وقتی از مسجد بیرون می‌آیم، هنوز بوی گلاب توی مشامم مانده. با خودم فکر می‌کنم این غبارروبی، فقط تمیز کردن یک مکان نیست؛ یک قصه است، قصه‌ای از دل‌هایی که با جارو و آب و عطر، خودشان را برای مهمانی خدا آماده می‌کنند. قصه‌ای که هر سال در آستانه رمضان تکرار می‌شود و هر بار، شیرین‌تر از قبل می‌شود.

قیمت بک لینک و رپورتاژ
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان