فرادید؛ ابن رشد (1126–1198 میلادی) علامه و فیلسوف مسلمان اهل اندلس بود که میراث آثارش عمیقاً بر تفکر غربی اثر گذاشت. او بیشتر به خاطر تفسیرهای ارسطوییاش شناخته میشود که علاقه به ارسطو و متفکران یونانی را که در غرب از قرن پنجم تا حد زیادی فراموش شده بودند، احیا کرد.
به گزارش فرادید، به همین دلیل، او را «المفسر» و «پدر عقلگرایی» مینامیدند. او بیش از 100 کتاب و رساله در زمینههایی مانند فلسفه، ستارهشناسی، حقوق و زبانشناسی نوشت که او را در مقام «شاهزاده علم» مطرح ساخت. آموزههای او در قرن 13 به شکلگیری جنبشی به نام «ابنرشد گرایی» (Averroism) انجامید که از سوی کلیسای کاتولیک تحت پیگرد قرار گرفت و «توماس آکویناس» بهشدت آن را نقد کرد. به همین دلیل، شهرت او کمتر از آن چیزیست که شایسته هوش اوست.
تأثیر ابن رشد بر فلسفه غرب

تصویر ارسطو در یک نسخه خطی عربی
ارسطو، این چهره عظیم فلسفه یونان، اگر تلاشهای ابنرشد که در غرب با نام لاتینی «اَورِرُس» شناخته میشود نبود، امروز تا این اندازه مطرح و اثرگذار نمیبود. ابنرشد به درخواست خلیفه المحد ابویعقوب یوسف، در فاصله سالهای 1169 تا 1195 میلادی شرحها و تفسیرهای مفصلی بر آثار ارسطو نوشت؛ از جمله درباره کتابهایی مثل درباره نفس، فیزیک، متافیزیک، ارغنون، درباره اجزای حیوانات، رسالههای طبیعی کوتاه، هواشناسی، بوطیقا و خطابه. او همچنین بر آثار دیگر چهرههای مهم فلسفه یونان مانند افلاطون نیز شرح نوشت.
او برای هر کتاب، چندین نوع شرح و تفسیر نوشت که هرکدام متناسب با سطح درک و توان فکری گروهی از خوانندگان تنظیم شده بود. دغدغه اصلی ابن رشد این بود که آموزههای اصیل ارسطو را آشکار کند و آنها را از گرایشهای نوافلاطونیِ مفسران پیشین جدا کند؛ مفسرانی که به باور او پیام اصلی این فیلسوف یونانی را دچار دگرگونی و تحریف کرده بودند.

مدرسه آتن، اثر رافائل، 1511
از سقوط امپراتوری روم غربی در قرن پنجم میلادی، بیشتر آثار ارسطو از دست رفت یا نادیده گرفته شد. علاقه به متفکران یونانی تنها پس از ترجمه تفسیرهای ابن رشد به لاتین و عبری دوباره شعلهور شد. در نتیجه، از قرن 13 به بعد، ابن رشد را «پدر عقلگرایی» میدانستند و تا دوران رنسانس، زمانی که رافائل او را در نقاشی «مدرسه آتن» به عنوان یکی از بزرگترین فیلسوفان تاریخ به تصویر کشید، شهرت داشت.
تفسیرهای ابن رشد در تمامی نسخههای لاتین آثار ارسطو وارد شد. بنابراین، این تفسیرها نهتنها به پیدایش اسکولاستیسیسم لاتین کمک کردند، بلکه زمینه را برای رنسانس فراهم آوردند.
تأثیر ابن رشد بر فلسفه دینی

مناظرهای خیالی بین ابن رشد (Averroes) و فرفوریوس، قرن چهاردهم میلادی
ابن رشد بهشدت از مطالعه فلسفه در برابر نهادهای محافظهکار دفاع کرد. او باور داشت فلسفه بهاندازه وحی اهمیت دارد و الهیدانان را نقد میکرد که از تفسیرهای خود برای پاسخ به پرسشهایی استفاده میکنند که در اصل باید به فیلسوفان واگذار میشد. بسیاری از دیدگاههای او موجب خشم محافظهکاران زمانش و مسیحیان محافظهکار قرن بعد شد.

صفحهای از نسخه خطی اثر میمونیدس، به زبان یهودی-عربی با حروف عبری
پس از او جنبشی علمی در دانشگاه پاریس شکل گرفت که گروهی از فیلسوفان خود را «ابنرشدگرایان» مینامیدند و مواضع کلیسای کاتولیک در فلسفه را به چالش کشیدند. آثار ابن رشد در سالهای 1270 و 1277 توسط کلیسا محکوم و ممنوع اعلام شد و توماس آکویناس به شدت آنها را نقد کرد. با این حال، ابنرشدگرایی تا قرن 16 پیروانی داشت. ترجمههای عبری آثار او کمتر جنجالبرانگیز بود و فیلسوفان یهودی مانند موسی ناروبونی، مایمونیدس و ابراهیم ابن عزرا از آن بهره بردند و افکار او به ویژه درباره وحی را در نظام فلسفی خود وارد کردند.
تأثیر ابن رشد بر پزشکی

تصویر جلد کولِیجت ابن رشد به زبان لاتین
تأثیر ابن رشد بهعنوان فیلسوف اغلب اهمیت او بهعنوان پزشک و دانشمند را تحتالشعاع قرار داده، اما او بیش از 20 کتاب پزشکی نوشت که بر علم پزشکی غرب اثر گذاشت. اثر برجسته او «الکلیات فی الطب» (Colliget) بود، یک دایرةالمعارف پزشکی کامل در هفت جلد. این اثر پس از ترجمه به لاتین و عبری، تا قرن 18 بهعنوان کتاب درسی اصلی در اروپا استفاده شد.
او نخستین کسی بود که علائم بیماری پارکینسون را شناسایی کرد، ویژگیهای فتورسپتور را به شبکیه نسبت داد و برخی اختلالات جنسی را تشخیص و درمان دارویی کرد. همچنین بر تحقیقات رازی و ابنسینا درباره سکته مغزی افزود و بر پیشرفت درمانهای دارویی و تغذیهای اثر گذاشت.
مترجم: زهرا ذوالقدر