ماهان شبکه ایرانیان
خواندنی ها برچسب :

گروه-جهاد-و-مقاومت-مشرق

آن‌قدر ناراحت شد که دفتر را برد تو حیاط، رویش نفت ریخت و آتش زد. بعد یک دفتر جلد آبی خرید و عکس بازیکن‌های استقلال را چسباند توی آن اما وقتی استقلال شیش‌تایی شد، دوباره پرسپولیسی دوآتیشه شد...
پله‌ها را سریع رفتم بالا تا دست کارمان را ببینم. قاشق تمیزی برداشتم و رفتم سر دیگ اول که دیدم یک موش دارد توی شربت دست و پا می‌زند. نفهمیدم چه کنم؛ همان جور لب گزیده بالای سر دیگ ایستاده بودم.
مکران، این غول آهنی بزرگ که در اوضاع بد و طوفانی اقیانوس هیچ تکانی نمی‌خورد و خم به ابرو نمی‌آورد، همانند طفلی در گهواره شده بود که از این ور به آن ور تاب می‌خورد.
همان هفته‌های اول، چند روزی سر مزار مسعود، یک خانم می‌آمد و شروع می‌کرد به فحش و فضیحت دادن به دولت. یک آقای کت و شلوار پوشیده خیلی مرتبی هم دو صندلی جلوتر از مزار مسعود می‌نشست.
جلوی مزار شهدا، شوق و ذوقمان کور شد. دور یادمان بیمارستان را با فنس محصور کرده بودند. پشت فنس‌ها هم پر بود از ماشین‌آلات صنعتی. هیچ چیز آنجا به زیارتگاه شهدا شبیه نبود. پاهایمان رمق زیادی نداشت.
یکی از ایده‌های مدیریتی ابراهیم جعفرزاده، استفاده از حس ناسیونالیستی بچه‌ها بود. می‌گفت باید یک گروهان مال بچه‌های اردکان باشد و میبدی‌ها هم توی یک گروهان دیگر جمع بشوند.
در خانه باز شد. ما گفتیم حالا ما باید وارد شویم و منتظر باشیم تا امام بیاید. وارد که شدیم، دیدیم آن مردی که جهان را تکان داده، انتظار دیدار یک مادر شهید را می‌کشد. دست‌هایش را پشتش گرفته و قدم می‌زند.
هنوز عرق می‌کردیم. هنوز با یک شورت شبیه مجسمه‌های گلی می‌شدیم، اما کمتر احساس خفگی می‌کردیم. نزدیک ظهر، موتور برق خاموش شد و دیگر هوایی نبود. هیچ‌کدام نمی‌دانستیم چه خبر شده.
یکی از جانبازان اسکیزوفرنی شدید است که برایش 5 زده‌اند. او 50 هزار تومان به نانوایی بدهکار است و تحت پوشش کمیته امداد قرار دارد. همسر جانباز دیگر در خانه مردم کار می‌کند. اصلاً مشهد را ندیده!
دیدیم نمی‌شود با وجود این گاو و حمله‌هایش عملیات انجام داد. ناگهان احمدی پرید و شاخش را گرفت. یک دستش را به گردن حیوان انداخت و دیگر رهایش نکرد. حالا گاو بود که در دستان احمدی گرفتار شده بود...
پیشخوان