تعرفه تبلیغات در خواندنی ها
خرید از آمازون
تعرفه تبلیغات در خواندنی ها
خرید از آمازون
خواندنی ها برچسب :

قاتل

بر اساس قرائن، شواهد و مستندات و با توجه به بررسی و تحقیقات پلیس آگاهی زنجان همچنین اعتراف صریح متهم دستگیر شده به قتل این دو محیطبان، قاضی پرونده به موضوع رسیدگی کرده و حکم بر قصاص داده است.
ولی من با شگرد ازدواج و خواستگاری به منازل آن‌ها می‌رفتم به این بهانه که بیشتر با هم آشنا شویم! اما در افکارم نقشه قتل آن‌ها را می‌کشیدم!
دختر متهم گفت: پدرم من را هم مانند مادرم تهدید کرد. او گفت من تاکنون دو نفر را کشته‌ام و باز هم می‌توانم آدم بکشم. اگر از مادرت طرفداری بکنی تو را هم می‌کشم. پدرم مدعی بود به جز سعید فرد دیگری به نام شهروز را هم کشته است.
من بازهم از او درخواست ازدواج کردم و مقتول هم همان حرف‌ها را تکرار کرد. جر و بحثمان بالا گرفت به من توهین کرد گفت ما از نظر فرهنگی یکسان نیستیم از این حرفش خیلی ناراحت شدم. دیگر نفهمیدم چه اتفاقی افتاد، به‌خودم که آمدم او خونین روی زمین افتاده بود و من فرار کردم.
من هم برای این که او را بترسانم و راضی به برقراری رابطه کنم، ناگهان تیزی را از جیبم بیرون کشیدم و ضربه‌ای به بدنش زدم، اما تیغه تیزی به پیکرش فرو رفت و او نقش بر زمین شد. دیگر ترسیده بودم واز شدت ترس همچنان ضربات محکم تری را فرود می‌آوردم.
او گفت من با انگیزه ناموسی مرتکب قتل شدم و از همان ابتدای پرونده نیز اعلام کردم با توجه به کار‌هایی که مقتول کرده بود، او را مهدورالدم تشخیص دادم.
رسول را داخل خودرو کتک زدیم و پیکر بی جانش را زمانی در زمین‌های کشاورزی اطراف روستای عباس آباد انداختیم که او را خفه کرده بودیم. بعد از آن هم به اتفاق همه اعضای خانواده ام به زابل گریختیم تا آب‌ها از آسیاب بیفتد و ...
اما دومین شرط این بود که این زوج داغدار تا آخر عمر پوریا را نبینند. یعنی پسر جوان تعهد بدهد که هرگز بین آن‌ها ملاقاتی صورت نگیرد. حتی آن‌ها از پوریا خواستند که تهران را ترک کند تا به صورت اتفاقی هم این دیدار صورت نگیرد.
می‌خواستم درِ خانه‌شان را هل بدهم و داخل بروم، اما او مانع من شد و پایش را لای در گذاشت. نمی‌دانم چه شد که با هم دست به یقه شدیم و یک‌دفعه چاقویی را که دستم بود به گلویش زدم.
آن روز به من زنگ زد و گفت که با کسی دعوا کرده است، من هم مثل همیشه به خاطر خودنمایی اسلحه کلاشینکف را از منزلم برداشتم و به محل قرار آن‌ها رفتم و به سوی طالب شلیک کردم.
پیشخوان