ماهان شبکه ایرانیان
خواندنی ها برچسب :

رضا

نویسنده در این اثر، با استفاده از گویش‌ها و لهجه‌های مختلف مردمان ایران، بر تنوع فرهنگی زائران حرم امام رضا (ع) تأکید کرده و داستان‌هایی را روایت کرده است که هرکدام، پنجره‌ای نو به تجربیات معنوی است.
این اثر با نگاهی تحلیلی و مستند، ابعاد مختلف زندگی سیاسی، اجتماعی و علمی امام رضا(ع) و رابطه پرچالش ایشان با مأمون عباسی را بررسی می‌کند.
یه شب خوابِ خدا رحمتش کنه، امام خمینی را دیدم. خیلی هم ناراحت بود. گفتم: «نگاه آقا، خونه‌م کوچیکه. نعمت هم بغل‌دستم خوابیده بود. گفتم: «بچه پانزده شونزده سالشه؛ کنار دست خودم خوابیده...
خانم مشهدی شروع کرد به خاطره تعریف کردن از اینکه قبل از ریاست جمهوری، آقای رئیسی را نمی‌شناخته و فقط می‌دانسته که از وقتی تولیت عوض شده، همه چیز بهتر شده و دیگر به آنها هم گاهی غذای حضرت می‌رسیده!
همان‌طور که حر، در آخرین لحظه‌ها راه جبهه‌ حق را انتخاب کرد، شاهرخ هم راه توبه را در هیئت محله‌اش یافت، پای ضریح امام رضا(ع) اشک ریخت و با نیت شهادت به جبهه رفت.
شیطنت دختری که به خاطر مادرش عازم حج شده بود و تمام تلاش خود را می‌کرد تا حاج آقا را با عبارت «حاج آقا! مسأله؟!» اذیت کند، باعث نشد در صبوری و گشاده‌رویی آقای مختاری خدشه‌ای وارد شود.
اتاق چایخانه که به صورت خیمه‌گاه برپاشده با پارچه‌های سبز سیدی و سفید به زیبایی طراحی شده و نورهای تابیده بر این مکان، فضا را بسیار زنده و روح‌بخش کرده است.
آن‌قدر ناراحت شد که دفتر را برد تو حیاط، رویش نفت ریخت و آتش زد. بعد یک دفتر جلد آبی خرید و عکس بازیکن‌های استقلال را چسباند توی آن اما وقتی استقلال شیش‌تایی شد، دوباره پرسپولیسی دوآتیشه شد...
یک شب جمعه در ماه رمضان، بچه‌های کادر لشکر افطار مهمان رئیس‌جمهور شدند. آنجا پس از صحبت‌های دوستانه و خودمانی، نماز جماعت خواندیم و در کنار ایشان افطار کردیم...
آن قدر از سؤال‌های علی خسته شدم که بی‌اراده دستم را بلند کردم و کشیده محکمی توی صورتش زدم. او که انگار توقع این کار را نداشت، گفت: «بزن! تو هم بزن! همه‌مون حیوون شدیم. یه مشت کثافت...
پیشخوان