ماهان شبکه ایرانیان
خواندنی ها برچسب :

همسر-شهید

«ابراهیم جعفری» نخستین شهید دریایی بنادر هرمزگان، مردی بود که ایستادن را از کودکی آموخت؛ هنوز دو ساله نشده بود که پدرش را از دست داد و همان روز فهمید زندگی مسیری است که باید با پای خود پیمود و قد کشید؛ مسیری که با دعای مادر آغاز شد و تا روزهای پرآتش آزادسازی خرمشهر ادامه یافت.
چون هر دو دخترمان در بچگی پدرشان را دیر به دیر می‌دیدند، هر وقت جعفر بچه‌ها را بغل می‌کرد آنها با دیدن پدرشان غریبی می‌کردند. یک روز دخترم زهرا که بغل داداشم بود و همسرم آمد بغلش کند، گریه کرد و برادرم با شوخی گفت: «نترس نترس آدم خوبیه باباته.» آنجا همگی زدیم زیرخنده و برای ما یک خاطره ماندگار شد
مداحی حاج‌مهدی از همان مدرسه و از کلاس دوم ابتدایی شروع شد. هر هفته بچه‌ها را جمع می‌کرد و دعای توسل می‌خواندند. الان هم همیشه در مراسم روضه آقامهدی شرکت می‌کنم، هرجا بروند من هم می‌روم، ما از اول همینطور با هم و خانوادگی بودیم و حالا هم با هم هستیم. ما حتی در برنامه‌های ایشان در کربلا هم شرکت می‌کنیم
14سال پس ازشهادت شهید طهرانی‌مقدم هنوزصدای گام‌های استواراو درمسیر خودکفایی دفاعی ایران شنیده می‌شود مردی که میراث علمی وایمانی‌اش درجنگ 12روزه باردیگر امنیت واقتدار ایران اسلامی رابه جهانیان نشان داد
در این فیلم کوتاه رجز خوانی همسر شهید «میثم فتح القریب» را مشاهده می‌کنید.
سمیه آزادی گفت: تا چند وقت همه می‌آمدند و قول‌هایی می‌دادند، اما بعد از مدت کوتاهی همه ما را فراموش کردند. تنها شخصیتی که همیشه به یاد ما بود و از احوال ما جویا می‌شد، شهید آیت‌الله آل هاشم بود.
خیلی ناراحت شدم. وقتی پرسیدم چه کسی خبر داشته که آقا خادم امروز پرواز دارد؟ همه انکار کردند اما به نظرم همه‌شان می‌دانستند. چون خانواده‌اش راضی شده بودند، ‌به آن‌ها خبر می داد که می‌خواهد برود.
یکی از دوستان آقاخادم گفت: خواهر! خیلی نگران نباش اما برایش خیلی دعا کن چون همین چند روز پیش عملیاتی داشتند و در آن اصلا موفق نبوده اند. عملیاتشان لو رفته و شرایط خیلی بد و وخیم شده.
دوست دارم فضا و خاطرات خوبی از این روزها یادشان بماند و فضای سیاه و غم و اندوه نباشد. ما هر دفعه که می‌رویم به رسم محمدآقا که همیشه با گل به خانه می‌­آمد باید حتما برایشان گل بگیریم.
خانم محمودی در این بخش از گفتگو به پدر شهید مدافع حرم فاطمیون اشاره دارد که برای دیدن فرزند دیگرش به افغانستان می رود اما ماجرای عجیبی برای او رخ می دهد...
پیشخوان