
در سکوتِ شبهای بیاینترنتِ پایدار، میان فشار تورم، نااطمینانی شغلی و خستگی روانیِ انباشته، شکل تازهای از گفتوگو در حال فراگیر شدن است؛ گفتوگویی نه با دوست، نه با مشاور، نه با نهاد رسمی.
به گزارش تابناک به نقل از اقتصادنیوز، ایرانیها این روزها بیش از هر زمان دیگری با هوش مصنوعیها حرف میزنند؛ نه فقط برای گرفتن پاسخ، بلکه برای گفتن آنچه جایی برای گفتنش ندارند. مرور الگوی این گفتوگوها نشان میدهد چتباتها به فضایی بدل شدهاند که مردم در آن از پول و روان و رابطه و آینده میگویند؛ «بیقضاوت، بیهزینه و بیواسطه»
از ابزار تکنولوژیک تا همصحبتِ روزمره
در سطح جهانی، استفاده از هوش مصنوعی طی دو سال گذشته جهشی کمسابقه داشته است. برآوردهای معتبر نشان میدهد بیش از یک میلیارد نفر در جهان بهطور ماهانه از ابزارهای هوش مصنوعی استفاده میکنند و دهها میلیون نفر هر روز با چتباتها گفتوگو دارند.
این روند فقط به کشورهای توسعهیافته محدود نمانده و در جوامعی که با بحرانهای اقتصادی، اجتماعی یا روانی دستوپنجه نرم میکنند، شکل متفاوتتری به خود گرفته است. ایران یکی از همین نمونهها است؛ جایی که طبق نظرسنجیهای داخلی، حدود یکسوم جمعیت بالای ۱۵ سال دستکم یکبار از ابزارهای هوش مصنوعی استفاده کردهاند و سهم جوانان از این استفاده بهمراتب بالاتر است.
هرچند استفاده حرفهای و سازمانی هنوز محدود است، اما استفاده شخصی و روزمره با سرعت در حال گسترش است.
وقتی پای گفتوگو باز میشود؛ همه پلتفرمها، یک حرف مشترک میشوند
گفتوگو با کاربران و بررسی الگوهای رایج تعامل با انواع هوش مصنوعی ــ از چتباتهای عمومی تا ابزارهای تخصصیتر مثل جمینای، دیپ سیک و چت جی بی تی به یک نتیجه مشترک میرسد:
تفاوت پلتفرمها، تفاوت لحن ایجاد میکند، اما محتوای اصلی حرفها یکی است.کاربران ایرانی بسته به اینکه با کدام هوش مصنوعی حرف میزنند، یا مسئلهمحورتر میشوند یا شخصیتر، اما در نهایت به یک نقطه مشترک میرسند؛ گفتنِ نگرانیهایی که در زندگی حقیقی سرکوب شدهاند.
اقتصادِ بقا؛ پرتکرارترین سؤال
بخش قابل توجهی از گفتوگوهای ایرانیها با هوش مصنوعی حول اقتصاد روزمره میچرخد، نه از جنس تحلیلهای کلان یا سرمایهگذاریهای پرریسک، بلکه درباره دوام آوردن.
کاربران میپرسند با این سطح درآمد چگونه هزینهها را مدیریت کنند، آیا خرید امروز عاقلانهتر است یا صبر کردن، چگونه از زیر بار بدهی یا قسط عقبافتاده بیرون بیایند و آیا این موج گرانی قرار است فروکش کند یا نه.
لحن این سؤالها اغلب خسته و محتاط است؛ گویی مخاطب نه دنبال امید واهی، که دنبال توضیحی قابل فهم برای وضعیتی فرسایشی است. در این گفتوگوها، هوش مصنوعی عملاً جای مشاور اقتصادیِ همیشهدردسترس را گرفته؛ مشاوری که قرار نیست معجزه کند، فقط کمک کند تصمیمهای کوچک کمی کمهزینهتر باشند.
روانِ خسته؛ جایی که سؤالها ناگهان شخصی میشوند
پس از اقتصاد، سلامت روان پرتکرارترین محور گفتوگوهاست. کاربران از بیخوابی، اضطراب دائمی، بیانگیزگی و خشم فروخورده مینویسند.
بسیاری از گفتوگوها با یک سؤال ساده شروع میشود و به اعترافی عمیق میرسد؛ از اینکه نمیدانم چرا حالم بد است تا احساس میکنم عقب ماندهام.
نکته مهم اینجاست که کاربران کمتر دنبال تشخیص یا نسخه درمانیاند و بیشتر دنبال شنیده شدن هستند. هوش مصنوعی برای آنها نقش رواندرمانگر را بازی نمیکند، بلکه شبیه آینهای عمل میکند که افکار درهم را مرتبتر نشان میدهد؛ بیآنکه برچسب بزند یا قضاوت کند.
رابطه، تنهایی و تصمیمهایی که گفتنشان سخت است
در گفتوگوهای شخصیتر، موضوع رابطه جای پررنگی دارد. کاربران درباره سردی عاطفی، خیانت، تردید در ازدواج یا ماندن در رابطهای فرسوده حرف میزنند.
بسیاری از این سؤالها نه برای گرفتن پاسخ قطعی، بلکه برای سبکسنگین کردن تصمیمهایی است که هزینه اجتماعی بالایی دارند. تفاوت این گفتوگوها با صحبت با دوستان یا خانواده در این است که کاربر مجبور نیست نقش بازی کند یا از انتخابش دفاع کند. همین بیطرفی، هوش مصنوعی را به محلی برای گفتن تردیدها تبدیل کرده است؛ تردیدهایی که در فضای واقعی اغلب سرکوب میشوند.
آیا اعتراضها کارآمد بود؟
برخلاف شبکههای اجتماعی، گفتوگوهای سیاسی با هوش مصنوعی معمولاً هیجانی و شعاری نیستند. کاربران بیشتر به دنبال فهماند تا تخلیه خشم.
سؤالها درباره آینده وضعیت، چرایی بیتغییریها، کارآمدی اعتراضها و امکان اصلاح مطرح میشود. لحن غالب، محتاط و تحلیلی است. این گفتوگوها نشان میدهد بخشی از جامعه بهدنبال روایتهای سادهسازیشده نیست و ترجیح میدهد در فضایی آرامتر، سؤالات پیچیدهترش را مطرح کند.
مهاجرت؛ تصمیمی که مدام پرسیده میشود و هیچوقت تمام نمیشود
مهاجرت یکی از پرتکرارترین واژهها در گفتوگو با هوش مصنوعی است، اما نه بهعنوان رؤیا یا برنامه قطعی. بیشتر به شکل یک سؤال دائمی مطرح میشود: رفتن بهتر است یا ماندن؟ کاربران از هزینههای روانی مهاجرت، ترس از پشیمانی و آینده فرزندان میپرسند. این گفتوگوها نشان میدهد مهاجرت برای بسیاری از ایرانیها به یک وضعیت معلق تبدیل شده؛ تصمیمی که نه گرفته میشود و نه کنار گذاشته.
چرا ایرانیها این حرفها را به AI میگویند؟
دادههای رفتاری نشان میدهد دلیل اصلی این انتخاب، احساس امنیت است. بسیاری صریح میگویند این حرفها را نمیتوانند به کسی بزنند؛ نه بهخاطر نبود آدم، بلکه بهخاطر ترس از قضاوت، نصیحت یا سوءبرداشت.
هوش مصنوعی، با همه محدودیتهایش، فضایی ایجاد کرده که در آن گفتن هزینهای ندارد. همین ویژگی، آن را از یک ابزار فناورانه به پدیدهای اجتماعی تبدیل کرده است.
لایه پنهان آمارها؛ چه کسانی بیشتر با هوش مصنوعی حرف میزنند؟
دادههای پیمایشی داخلی و گزارشهای جهانی (گزارششده در تحلیلهای Statista و دادههای ترافیک و کاربران فارسیزبان ابزارهایی مثل ChatGPT، Copilot، Gemini) نشان میدهد گفتوگو با هوش مصنوعی در ایران، برخلاف تصور عمومی، پدیدهای حاشیهای یا صرفاً نخبگانی نیست. حدود یکسوم جمعیت بالای ۱۵ سال تجربه استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی را دارند، اما این عدد در تفکیک سنی معنای دقیقتری پیدا میکند.
در گروه سنی ۱۵ تا ۲۹ سال، میزان استفاده به بیش از نیمی از جمعیت میرسد؛ نسلی که بیشترین فشار همزمان اقتصادی، شغلی و هویتی را تجربه میکند. این همزمانی تصادفی نیست.
از نظر جنسیتی، اگرچه مردان اندکی بیشتر از زنان از ابزارهای AI استفاده میکنند، اما الگوی گفتوگو متفاوت است. مردان بیشتر سؤالهای ابزاری، شغلی و اقتصادی میپرسند، در حالی که زنان، در صورت دسترسی، گفتوگوهای شخصیتر و احساسیتری را پیش میبرند.
از سؤال کوتاه تا گفتوگوی طولانی؛ زمان چه چیزی را لو میدهد؟
یکی از شاخصهای مهم در تحلیل گفتوگو با هوش مصنوعی، طول تعامل است. در سطح جهانی، اغلب کاربران تعاملهای کوتاه دارند، اما بخشی وارد گفتوگوهای طولانی با دهها پیام رفتوبرگشتی میشوند.
این الگو در ایران هم دیده میشود؛ بهویژه در موضوعاتی مثل مهاجرت، رابطه و سلامت روان. طولانیشدن گفتوگو معمولاً نشانه یک چیز است: کاربر دنبال جواب فوری نیست، دنبال فکر کردن است.
ایران در نقشه جهانی AI؛ کمتر، اما عمیقتر
در مقایسه با میانگین جهانی، میزان استفاده ایرانیها از هوش مصنوعی هنوز پایینتر است، اما نوع استفاده متفاوتتر. در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، AI بیشتر «ابزار سرعت» است؛ در ایران بیشتر «ابزار تحمل».
هر بار استفاده، بار احساسی و معنایی بیشتری دارد و همین موضوع گفتوگوهای ایرانیها با AI را از نظر محتوایی قابل مطالعه میکند.
شکاف نگرانکننده؛ AI برای درد دل، نه برای توسعه
یکی از دادههای کلیدی، فاصله زیاد بین استفاده شخصی و استفاده حرفهای از هوش مصنوعی در ایران است. تنها درصد کمی از کاربران از AI در کار و کسبوکار استفاده میکنند، در حالی که استفاده شخصی و مشورتی بسیار گستردهتر است.
این شکاف یک هشدار جدی است: جامعهای که AI را زودتر برای درد دل میشناسد تا برای تولید، احتمالاً با بحرانهای حلنشده عمیقتری روبهروست. آنچه از دل این گفتوگوها بیرون میآید، بیش از آنکه درباره تواناییهای هوش مصنوعی باشد، درباره وضعیت جامعه است.
ایرانیها این روزها با AI از بقا میگویند، از خستگی، از تردید و از آیندهای نامطمئن. چتباتها نه جای انسان را گرفتهاند و نه قرار است بگیرند، اما به آینهای تبدیل شدهاند که تصویر بیواسطهتری از حال و هوای جامعه نشان میدهد؛ تصویری که اگر درست خوانده شود، شاید از بسیاری از نظرسنجیها گویاتر باشد.