چشم انداز ارتباطات فرهنگی، ش 2
چکیده: دکتر سلیمی سه نظریه درباره رابطه میان فرهنگ و دیپلماسی بیان می کنند و فرهنگ را عرصه اصلی و تجلی ماهیت وجود انسانی تلقی می کنند . در عصر جهانی شدن فرهنگ ها خود را از قید و بند دولت ها درمی آورند و به عنوان ابزار سیاست مورد استفاده قرار نمی گیرند .
در هیچ یک از تعاریف فرهنگ که ارائه شده، حتی بسیاری از متفکران ایرانی، فرهنگ را مساوی ایدئولوژی حکومتی ندانسته اند . این نکته مورد تاکید است که فرهنگ مساوی با ایدئولوژی حکومتی نیست .
دیپلماسی کاری است که نمایندگان رسمی کشورها در عرصه روابط خارجی انجام می دهند . طبیعی است که در نگرش های سنتی سیاسی، نمایندگی های سیاسی کشور صرفا به دنبال رسیدن به منافع ملی کشورشانند; یعنی دیپلماسی می شود تعقیب منافع ملی کشورها از طریق نمایندگی های رسمی در عرصه خارج کشور .
بیشتر مباحثی که ما در حال حاضر در رسانه های گروهی و در موضع گیری های رسمی مان درباره جهانی شدن مطرح می کنیم با ادبیات نئومارکسیستی منطبق است . نئومارکسیسم، جهانی شدن را سلطه جهان سرمایه داری می داند . مارکسیست ها معتقدند فرهنگی که امروز از طریق رسانه های گروهی و مراکز تولید روشن فکری در جهان در حال انتشار است و به شکل فرهنگ جهانی درمی آید، در جهت حفظ منافع امپریالیست ها و دولت های استثمارگری است که در مرکز نظام سرمایه داری جهانی قرار دارند .
رولند رابرتسون معتقد است که جهانی شدن فرآیندی است که هم در عرصه آگاهی انسان در حال اتفاق افتادن است و هم در عرصه واقعیت . در هر دو این موارد، پدیده های انسانی در حال یافتن ابعاد جهانی اند، خودشان را از چهارچوب مرزهای ملی آزاد می کنند، و هویت جهانی می یابند . این نکته آخر تقریبا فصل مشترک تمام دیدگاه هایی است که درباره جهانی شدن وجود دارد .
در زمینه رابطه دیپلماسی و فرهنگ سه دیدگاه اصلی وجود دارد: الف) دیدگاهی که به فرهنگ نگرش کاملا ابزاری دارد . آنان می گویند: فرهنگ اصالت ندارد و ابزار دیپلماسی است . آنان معتقدند که اصل اقتصاد است و فرهنگ جنبه ابزاری دارد که در ساختارها هم مشاهده می کنیم .
ب) دیدگاه دوم برعکس دیدگاه اول است . طرفداران این رای معتقدند که نظام حکومتی ایران نظامی ایدئولوژیک است . از نظر آنان فرهنگ و ایدئولوژی به معنی دین است و مهم ترین کار نمایندگان فرهنگی ایران تبلیغ ایدئولوژی حاکم در ایران است، حتی اگر منافع ملی و امنیت و منافع اقتصادی به خطر بیفتد .
ج) اما نگرش سومی هم در جامعه وجود دارد که باید روی آن تامل بیشتری کرد . در این نگرش، فرهنگ به عنوان عرصه اصلی و تجلی ماهیت وجودی انسان تلقی می شود . فعالیت فرهنگی به جریان انداختن نظام های معنایی و معرفتی در دنیای امروز است .
نتیجه بحث من این است: فکر می کنم در عصر جهانی شدن با عنایت به اینکه پدیده های انسانی هویت و ابعاد جهانی می یابند، فرهنگ ابزار دیپلماسی نخواهد بود . اگر ما بخواهیم در عرصه فرهنگ جهانی، تاثیر مثبتی بگذاریم فقط از طریق رایزنی های فرهنگی - نمی گویم اینها به درد نمی خورد - به نتیجه نمی رسیم . در جهان امروز دیپلماسی فرهنگی کارآمد نخواهد بود; زیرا در دیپلماسی، فرهنگ ابزاری است در دست دیپلمات ها برای رسیدن به منافع سیاسی خاص و زمانی که فرهنگ و ره آوردهای فرهنگی تبدیل به ابزار دیپلمات ها بشوند برای رسیدن به منافع خاص، دیگر تاثیر فرهنگی به معنای عام خود را - به معنی نظام های معنایی - از دست می دهند .
در عصر جهانی شدن، آن طور که مارتین آلوازو می گوید: فرهنگ ها خود را از قید و بند و حصارهای دولت های دارای حاکمیت رها می کنند و همین امر به آنها اجازه حضور مؤثر بین المللی می دهد و دیگر به عنوان ابزار سیاسی خاص مورد استفاده قرار نمی گیرند . لذا در عصر جهانی شدن، هویت های فرهنگی، داشته ها و اصالت های فرهنگی امکان بیشتری برای ظهور و بروز می یابند .
اشاره
1 . این نکته اخیر جناب آقای سلیمی که فرهنگ ها در عصر جهانی شدن ابزار سیاسی نمی شوند و خود را از قید و بند حاکمیت دولت ها خارج می کنند، از جهتی پذیرفتنی است و از جهتی قابل تامل است . درست است که حاکمیت دولت ها بر عرصه فرهنگ کم رنگ تر می شود، اما این به معنای کم رنگ شدن نقش سیاست نیست . سیاست های دولت های کوچک تاثیرگذاری خود را در عرصه فرهنگ به تدریج از دست می دهند، اما سیاست های جهانی جای آن را پر می کنند . در هر حال نمی توان نقش سیاست را در معادلات جهانی، از جمله معادلات فرهنگی نادیده گرفت یا کم ارزیابی کرد . در اینکه سیاست های جهانی چگونه و تابع چه قواعدی شکل می گیرند، جای بحث فراوان است، اما این نکته قابل توجه است که قدرت، اعم از قدرت سیاسی و اقتصادی، همواره تاثیری جدی در شکل گیری و جهت دهی فرهنگی دارد . گو اینکه مطلق سازی نقش قدرت نیز در این عرصه، امری برخاسته از ناپختگی است .
2 . روژه گارودی در کتاب آمریکا پیشتاز انحطاط نوشت:
صحبت از ساختن سرمشقی بود تا به تمامی جهان سوم نشان داده شود که به هیچ قومی، حتی به قیمت انهدامش ، اجازه داده نخواهد شد که به سطح بالاتری از تکنولوژی برسد یا از ثروت های ملی خود (در حال حاضر نفت) بدون کنترل قیمت از طرف قدرت های بزرگ استفاده کند . (1)
آنچه اینک در صحنه فرهنگ جهانی در حال وقوع است، آمریکایی سازی جهان است . این نوع جهانی سازی با اندیشه های فیلسوفان این قرن، حتی فیلسوفان لیبرال، سازگار نیست که معتقد به پلورالیسم و تکثر فرهنگی و سیاسی هستند . بسیاری اندیشمندان لیبرال نیز فرآیند جهانی سازی، یا به تعبیر درست تر آمریکایی سازی، مخالف اند . پروفسور دانیل امیت در پاسخ به نوشته سرویراستار فیزیکال ریویو که از او درخواست کرده بود با جدا ساختن علم از سیاست با آنها همکاری کند، ضمن رد همکاری با آنها بر پایه اینکه با هیچ مؤسسه آمریکایی مکاتبه نمی کند، نوشت: «چیزی که امروز شاهد آن هستیم اوج وحشیگری رو به افزایش ده - پانزده ساله فرهنگ آمریکایی در سراسر جهان است » . او در مصاحبه با مجله ساینتیست متذکر شد که به عقیده وی علم تا حدی مسئول جنگ در عراق است و افزود: «ما در حال توسعه تکنولوژی هایی هستیم که از یک طرف به اندازه کافی کفایت دارند که مردمی را خلع سلاح کنند و از طرف دیگر، آنها را قتل عام نمایند .» بنابراین مخالفت با جهانی سازی منحصر به مارکسیست ها نیست .
3 . مباحثی که حال حاضر در رسانه های گروهی درباره جهانی شدن مطرح است، اگر هم با ادبیات مارکسیستی انطباق داشته باشد، دلیلی بر نادرستی آنها اقامه نشده است . صرف اینکه مارکسیست ها یا نئومارکسیست ها طرفدار یا مخالف چیزی هستند، دلیل بر درستی یا نادرستی آن چیز نیست . باید استدلال های هر گروه را ملاحظه کرد، نه گوینده یا عنوان آن را . در هر حال، فرهنگی که امروز در سطح جهانی در حال انتشار و ترویج است، فرهنگ لیبرال غربی است که بدون شک در جهت حفظ منافع سرمایه داری غربی کار می کند . اما اینکه چگونه می توان در برابر این موج تهاجم فرهنگ غرب ایستادگی کرد و آیا روش های تخریبی و قهرآمیز در این عرصه کارساز است یا نه موضوع دیگری است که قطعا میان راه حل های مارکسیست ها و راه حل های معتقدان به فرهنگ دینی تفاوت وجود دارد . در فرهنگ دینی روش جدال احسن، که می توان ایده گفت وگوی تمدن ها را الهام یافته از این روش دانست، توصیه شده است و قرآن کریم به توسعه حکمت و موعظه نیکو دعوت کرده است: «ادع الی سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة » (نحل 16: 125)
پی نوشت:
1) روژه گارودی، آمریکا پیشتاز انحطاط، ترجمه قاسم صفوی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1378، ص 49 .