ماهان شبکه ایرانیان
خواندنی ها برچسب :

مولانا

خودفروشی به معنای مثبت کلمه، آموزه‌ای است که در روایات اسلامی هم بارها به آن اشاره شده است. مثلا حضرت علی گفته است: «بدانید وجود شما بهایی جز بهشت ندارد. آن را به چیزی جز بهشت نفروشید.» امام کاظم هم گفته است:«آگاه باشید! بدن‌های شما جز بهشت بهایی ندارد؛ به چیز دیگری نفروشید.»
شاید مشهورترین رای این باشد که "امانت" آگاهی یا معرفت یا شناخت بود. یعنی انسان پذیرفت که بار آگاهی را به دوش بکشد و مصائب زندگی‌اش هم ناشی از همین پذیرش بوده است. رای مشهور دوم، امانت را همان دین می‌داند.  رای سومی هم وجود دارد که امانت را فرج یا شرم‌جای انسان می‌داند.
مولوی دربارۀ آسمان می‌گوید «سنگ‌ها را یاقوت و لعل می‌کند، کوه‌ها را کان زر و نقره می‌کند.» در قدیم چنین می‌پنداشتند که تابش آفتاب علت پیدایش سنگ‌ها و فلزات قیمتی در معادن است.
مولانا می‌گوید در استغراقِ عبادت حقیقی، همه‌ چیز بیرونِ در می‌ماند و بین خدا و آدمی هیچ چیز باقی نمی‌ماند. نه هیچ صورتی، نه جبرئیل که معنی محض است و نه حتی جان آدمی. و مقام فنا یعنی همین.
کلیدی‌ترین سخن مولانا این جمله است: «هر چیز را که اولی و آخری باشد آن قالب باشد.» چیزی که اول و آخر دارد زمان‌مند و مکان‌مند است و آنچه که تخته‌بند زمان و مکان است از جنس عالم ماده است. در عالم معنا زمان و مکان معنا ندارد.
با اینکه نام احمد تنها یک‌بار در قرآن آمده است، اما در مثنوی معنوی بیش از هفتاد بار به کار رفته است:نام احمد نام جمله انبیاست / چون‌که صد آمد، نود هم پیش ماست
روزی مولانا جلال‌الدین محمد به مجلس شیخ صدرالدین درآمد و شیخ در صدر صفه بالای سجاده نشسته بود و اکابر علما و اعاظم عرفا حاضر بودند. شیخ سجادۀ خود را به مولوی باز گذاشت که بنشیند، مولوی برای حرمت وی بر سجادۀ او ننشست و فرمود: به قیامت چه بگویم که چنین بی‌ادبی کنم. شیخ گفت: سجاده‌ای که تو را نشاید مرا نیز نشاید. سجاده را برداشت و کنار نهاد.
بررسی و تحلیل شخصیت های تاریخی، عرفانی و فلسفی از دیرباز مورد توجه عرفا و شاعران غربی و شرقی بوده است.
غیرت برای رابطۀ عارف و خداوند، همان نقش و کارکرد ابلیس را برای خداوند دارد. مولوی می‌گوید: همان طور که سگِ خان اجازه نمی‌دهد غریبه‌ها وارد خانۀ خان شوند، شیطان نیز با وسوسه‌انداختن در دل مردمان، آنان را به گناه می‌اندازد تا نتوانند به خدا نزدیک شوند.
در ایران باستان به اسطرلاب می‌گفتند استاره‌یاب. ایرانیان مسلمان هم برای اسطرلاب نام‌های دیگری در آستین داشتند از قبیل جام جم، جام جهان‌نما، آینۀ جم. حافظ هم که می‌گوید «عکس روی تو چو در آینه جام افتاد»، نیم‌نگاهی به همین اسطرلاب دارد.
پیشخوان