ماهان شبکه ایرانیان
خواندنی ها برچسب :

قاتل

آن روز به من زنگ زد و گفت که با کسی دعوا کرده است، من هم مثل همیشه به خاطر خودنمایی اسلحه کلاشینکف را از منزلم برداشتم و به محل قرار آن‌ها رفتم و به سوی طالب شلیک کردم.
وقتی به آنجا رفتم، با او و زکی و وکیل روبه‌رو شدم. جسد یک مرد ناشناس که دست و پایش با طناب بسته شده بود، در صندلی عقب پراید سعید قرار داشت. من از دیدن جسد ترسیدم او گفت سر خرید 30 کیلوگرم تریاک با خسرو درگیر شده و آنها، او را کشته‌اند
من از اختلافات آن‌ها اطلاعی نداشتم، ولی زمانی که برای فروش گوشی قصد رفتن به جمعه بازار را داشتم درگیری بین ما رخ داد و من هم قمه را از کمرم بیرون کشیدم و ضربه‌ای به قفسه سینه محمد زدم! که بعد فهمیدم فوت کرده است و ...
10 سال قبل من شاهد انتقال جسد یک زن بودم، اما از ترس سکوت کرده و تا امروز حرفی نزدم، ولی عذاب وجدان باعث شد که بعد از سال‌ها راز این قتل را برملا کنم.
در آن درگیری بهمن به هواخواهی از من از ماشین پیاده شد؛ اما یکی از پسران جوان با چاقو ضربه‌ای به گردنش زد و گریخت. این در حالی بود که به مأموران خبر دادند بهمن در بیمارستان جانش را از دست داده است.
یک روز وقتی با هم جرو‌بحث کردیم برای اینکه او را تهدید و وادارش کنم به حرفم گوش کند، به او گفتم من قبلا زن صیغه‌ای داشتم که او را به قتل رساندم. من اصلا فکر نمی‌کردم همسرم آن‌قدر بترسد که موضوع را به مادرش بگوید.
مادرمان را از روی پله‌ها به پایین پرت کردیم و سپس با کشیدن پلاستیک به سر نیمه جان او، راه تنفس اش را بستیم و بعد هم جسد او را در کوه‌های خلج به آتش کشیدیم!
آن‌ها متوجه شدند این دختر معلول و بیمار روانی بود. او زمان حادثه در‌حالی‌که کنترلی بر رفتارش نداشت، با چاقو به پدرش حمله‌ور شد و ضرباتی را به او وارد کرد.
مادرم گفت سند در خانه نیست و در بانک است و آن را نمی‌دهد. بعد ما یک چمدان از لباس‌های همسرم را که در خانه مادرم بود، جمع کردیم و از آنجا بیرون رفتیم. من از ترس اینکه خواهرم به من تهمت قتل بزند نگفتم به خانه مادرم رفته بودم
مادرم گفت سند در خانه نیست و در بانک است و آن را نمی‌دهد. بعد ما یک چمدان از لباس‌های همسرم را که در خانه مادرم بود، جمع کردیم و از آنجا بیرون رفتیم. من از ترس اینکه خواهرم به من تهمت قتل بزند نگفتم به خانه مادرم رفته بودم
پیشخوان