ماهان شبکه ایرانیان
خواندنی ها برچسب :

همسر-شهید

شروع کرد به گشتن میان استخوان‌ها. وقتی پرسیدند که چیکار می کنی؟ گفت: «می‌خواهم از این خاک‌هایی که ازش باقی مانده است، مقداری بردارم». گفتند که خُب بردار، ولی دنبال چی می‌گردی؟ گفت:...
محمد سوار موتورش شد. عینکش را از روی چشم درآورد و توی جیب پیراهنش گذاشت. اصغرپرسید: - چرا عینکتو برداشتی؟ محمد دکمه جیب پیراهنش را بست و...
ما جوان‌های آن دوران هیچ کدام ادعا نداریم که قهرمان بوده‌ایم و کارهای قهرمانانه کرده‌ایم. شرایط آن زمان و تاریخ در آن دوران طوری نوشته شد که ما اتفاقات قهرمانانه و افتخارآمیز را تجربه کردیم.
دهه اول محرم هر شب هیئت کوچکی داشتند. عمار با اینکه خودش مداح بود، از اسماعیل می خواست تا برایشان مداحی کند. اسماعیل باسوز خاصی می خواند. بین جمع کوچکشان تنها علی و عمار بودند که...
سال 97خبر دادند حاج قاسم قرار است در مصلای شهر بابل با خانواده شهدای مدافع حرم مازندران دیدار کند. علی تازه آبله مرغان گرفته بود و خوب شده بود اما مریض اش به محمد سرایت کرده بود.
از طوافی که کرده بودیم، ذوق داشت و همه تشویش و نگرانی‌هایش بدل شده بودند به شادی نشسته در چشم‌هایش و داد می‌زد که توانسته همه حرف‌های دلش را به خدا بزند و یقین داشت خدا صدایش را شنیده.
همسر شهید محمد منتظر قائم از مسئولان درخواست کرد که با تکیه بر ظرفیت‌های عظیم درون کشور به ویژه جوانان مومن و انقلابی و مبارزه با فساد و اصلاح قوانین و ممانعت از ورود کالای قاچاق و تسهیل در صدور مجوزها، زمینه تبدیل تهدیدها به فرصت‌ها را فراهم بیاورند تا سال 98 سال گشایش برای ملت باشد.
یک بار جلوی خواهرش خیلی جدی گفت: «یه کنیز زشت برات میارم تا خسته نشی.» خیلی خیلی ناراحت شدم. رو کردم به خواهرش و گفتم...
پیشخوان