
GS1000 موتوری که به عشقش موتورسواری را یاد گرفتم، با عکسهایش بزرگ شدم و هنوز هم وقتی صدای بم و خشن چهار سیلندرش را در ذهنم مرور میکنم، چیزی ته دلم میلرزد. حیف که داشتن و سوار شدنش در خیابانهای امروز غیرقانونی است، وگرنه هنوز هم خیلیها حاضر بودند همهچیز را بدهند تا فقط یک بار با آن، خیابان را زندگی کنند.
به گزارش تابناک؛سوزوکی GS1000 محصول دورانی است که موتور سیکلتها هنوز با کامپیوتر و حالت رانندگی تعریف نمیشدند؛ دورانی که مهندسی، صدا، لرزش و شخصیت مکانیکی، همهچیز را شکل میداد. سال ۱۹۸۱، سوزوکی در اوج رقابت ژاپنیها برای ساخت موتورهای قدرتمند خیابانی بود. هوندا، کاوازاکی و یاماها هرکدام سلاح خودشان را آورده بودند و سوزوکی با GS1000 نشان داد که فقط دنبال عدد نیست؛ دنبال ساخت یک «موتور مردانه» است، بیرحم، صادق و مستقیم.
قلب GS1000 یک موتور چهار سیلندر خطی هواخنک با حجم دقیق ۹۹۷ سیسی است؛ موتوری که در آن زمان حدود ۹۰ اسببخار قدرت تولید میکرد. شاید امروز این عدد معمولی به نظر برسد، اما باید به وزن، گیربکس، تایرها و تکنولوژی آن زمان نگاه کرد. این موتور، قدرت را نه با ناز، که با لگد تحویلت میداد. گاز که باز میکردی، صدای مکش کاربراتورها و فریاد اگزوز، همزمان بهت میگفتند این اسباببازی نیست.

GS1000 از چهار کاربراتور میکونی تغذیه میکرد؛ کاربراتورهایی که تنظیمشان هنر میخواست و اگر درست کوک بودند، موتور مثل ساعت کار میکرد. خبری از ECU و سنسور نبود؛ همهچیز مکانیکی، واقعی و بیواسطه بود. همین موضوع باعث میشد ارتباط راکب و موتور، یک رابطه زنده باشد. اشتباه میکردی؟ موتور بهت جواب میداد. درست میراندی؟ پاداشش را با شتاب و صدا میگرفتی.
شاسی GS1000 از نوع فولادی لولهای بود؛ محکم، ساده و قابل اعتماد. این موتور برای پیست ساخته نشده بود، اما اتفاقاً روی پیست هم خودش را ثابت کرد. نسخه GS1000R در مسابقات AMA آمریکا افتخارات بزرگی کسب کرد و همین موفقیتها بود که GS1000 را از یک موتور خیابانی قوی، به یک اسطوره تبدیل کرد. موتوری که هم میتوانست هر روز سوار شود، هم آخر هفتهها در پیست زانو به زمین بساید.
سیستم تعلیق در جلو از دوشاخ تلسکوپی کلاسیک و در عقب از کمکفنرهای دوقلو تشکیل شده بود. امروز شاید ساده به نظر برسد، اما در آن زمان کاملاً استاندارد و حتی بالاتر از میانگین بود. ترمزها دیسکی بودند؛ جلو دو دیسک و عقب یک دیسک، که برای کنترل این حجم قدرت ضروری بود. ترمز گرفتن با GS1000 نیاز به احترام داشت؛ باید از قبل فکر میکردی، چون این موتور شوخی نداشت.
اما GS1000 فقط عدد و قطعه نیست. چیزی در شخصیتش هست که هنوز هم بعد از چهار دهه، آدمها را جذب میکند. باک بزرگ، خطوط ساده، موتور برهنه و بدون پوشش، صدای فلز، گرما، بوی بنزین؛ همهچیز واقعی است. این موتور هیچچیز را پنهان نمیکند. هرچه هست، میبینی و حس میکنی. شاید به همین دلیل است که خیلیها با GS1000 عاشق موتورسواری شدند؛ چون بهت یاد میداد موتورسواری یعنی چه.

برای من، GS1000 فقط یک مدل خاص نیست؛ یک نقطه شروع است. وقتی عکسهایش را میدیدم، وقتی داستانهایش را میخواندم، وقتی ویدئوهای قدیمی را میدیدم که راکبها با کلاههای ساده و بدون هزار محافظ، سوارش میشدند، فهمیدم موتورسواری فقط سرعت نیست؛ جرأت است، مسئولیت است، و احترام به ماشین. به عشق همین موتور بود که رفتم گواهینامه گرفتم، زمین خوردم، بلند شدم و یاد گرفتم با موتور حرف بزنم.
تلخترین بخش ماجرا اینجاست که امروز، داشتن و راندن GS1000 در خیابانهای ایران غیرقانونی است. موتوری که زمانی نماد مهندسی و افتخار ژاپن بود، حالا فقط میتواند در گاراژها، مجموعههای شخصی یا عکسها زنده بماند. این ممنوعیت، فقط حذف یک وسیله نیست؛ حذف یک فرهنگ است، حذف بخشی از تاریخ موتورسواری. خیلیها هستند که نه برای لاییکشی، نه برای شلوغبازی، فقط برای شنیدن صدای چهار سیلندر کلاسیک حاضرند قوانین را زیر پا بگذارند؛ اما عقل حکم میکند که حسرت، گاهی سالمتر از خطر باشد.

GS1000 امروز در دنیا یک موتور کلاسیک ارزشمند است. قیمتش در بازارهای جهانی بالاست و نسخههای سالم و اورجینال، حکم طلا را دارند. کلکسیونرها دنبالش هستند، تیونرها عاشقشاند و موتورسوارهای قدیمی وقتی اسمش میآید، لبخند میزنند. این موتور، پلی است بین دوران خام و خشن موتورسواری و دنیای دیجیتال امروز.
اگر بخواهم صادق باشم، شاید هرگز سوار GS1000 نشوم. شاید فقط در عکسها، صداها و خاطرهها بماند. اما بعضی عشقها همینطورند؛ قرار نیست حتماً به وصال برسند. همین که باعث شدند راهی را شروع کنی، کافی است. سوزوکی GS1000 برای من همان جرقه بود؛ جرقهای که هنوز هم خاموش نشده.
این موتور به من یاد داد که موتورسواری فقط حرکت نیست؛ هویت است. و بعضی هویتها، حتی اگر غیرقانونی شوند، از دل آدم بیرون نمیروند.