مورخان، دوران تاریخی ایران (بعد از اختراع خط) را به سه دوره پیش از اسلام، پس از اسلام و تاریخ معاصر تقسیم کردهاند. این تقسیمبندی بیشتر برای سهولت در مطالعه تاریخ ایران صورت گرفته است. دوران پیش از اسلام در تاریخ ایران شامل سلسلههایی است که از ابتدا تا پیش از ورود اسلام به ایران را در بر میگیرند و دوره پس از اسلام در تاریخ ایران نیز سلسلههایی را در بر میگیرد که بعد از ورود اسلام به ایران تشکیل شدند و تا پایان سلسله قاجاریه ادامه یافتند.
دوران پیش از اسلام در تاریخ ایران
دوران پیش از اسلام که در تاریخ ایران، حوادث گوناگونی را در بر میگیرد، بازه زمانی پیش از ورود آریاییها، یعنی حکومت عیلام تا پایان حکومت ساسانیان و ورود اعراب بهایران را شامل میشود. بهگفته منابع تاریخی، پیش از ورود آریاها به ایران، عیلامیها بهعنوان سلسلهای بومی در فلات ایران زندگی میکردند.
سلسله عیلام (3200 تا 539 پیش از میلاد)
سلسله عیلام در حدود 3,000 سال پیش از میلاد، در منطقه جنوب غرب فلات ایران تشکیل شد و آنها نام قلمروی خود را «هتمتی» گذاشتند. حاکمیت عیلام در دوره پادشاهان معروف این سلسله گسترش یافت و آنها علاوه بر جنوب غرب ایران، بر بخشهایی از میانرودان (بینالنهرین) نیز مسلط شدند.
عیلامیها هرگاه از قدرت بیشتری برخوردار میشدند، نقش مهمی در سیاستهای میانرودان بازی میکردند. آنها در حدود سالهای 2,000 پیش از میلاد، بر سومر غلبه کردند و میانرودان را نیز بهطور کامل زیر سلطه خود درآوردند. مورخان، تاریخ سیاسی عیلام را به سه دوره تقسیم میکنند:
عیلام باستان
دولت عیلام باستان از سال 1,600 تا 2,700 پیش از میلاد حکومت میکردند. دوره عیلام باستان، سه سلسله را دربر میگرفت. سلسلههای «اوان» و «سیماشکی»، سلسلههایی هستند که در کتیبههای بابل به آنها اشاره شده است. «سوکلمخها» نیز سلسله سوم عیلام بودند که بنا بر لقب پادشاهان آن سلسله، به این نام خوانده میشدند. حکومت عیلام در این دوره بهعلت فقدان راههای مساعد، از تمدن و تجارت و هرگونه امکانات بهدور بود.
عیلام میانه
عیلام میانه از سال 1,500 تا 1,100 پیش از میلاد را شامل میشد. شاهان سلسله عیلام در این دوره، عنوان «شاه شوش و انشان» را بهجای سوکلمخ برای خود انتخاب کردند. این دوره از نظر اقتصاد، معماری و هنر درخشانترین دوره حکومت عیلام به شمار میرود. بیشتر معابد عیلام در این دوره ساخته شدند؛ بهویژه زیگورات چغازنبیل که از نظر شکوه و جذابیت با اهرام مصر برابری میکند نیز در این دوره ساخته شد.
جنگهای بین عیلام و آشور در این دوره شکل گرفتند که در پایان آن «کوتیر ناخونته»، شاه عیلام، به بابل حمله کرد و آنجا را زیر سلطه خود درآورد. بعد از آن عیلام و بابل علیه آشور با هم متحد شدند.
عیلام نو
دوره عیلام نو از سال 1,100 پیش از میلاد تا سال 539 میلادی را شامل میشد. آریاییهای مهاجر، در این دوره وارد فلات ایران شدند و قلمروی عیلام را محدود کردند. در کتیبههای آشور به ورود آریاییها و تشکیل حکومت ماد اشاره شده است.
با تثبیت قدرت مادها در ایران، قلمروی عیلام از انشان (غرب فارس امروزی) به شوش محدود شد و انشان نیز با گذر زمان در جغرافیای باستانی، نام پارس را گرفت. «آشوربانیپال» در سال 640 پیش از میلاد، سرزمین عیلام را تصرف کرد و بهکشتار مردم آنجا دست زد.
دولت عیلام سرانجام بعد از سالها مقاومت در برابر دولتهای میانرودان، به دست آشوربانیپال، شاه آشور شکست خورد و از بین رفت. آشوربانیپال شرح پیروزی خود و شکست عیلام را در یک کتیبه شرح داده است.
مهاجرت آریاییها به فلات ایران
در دوره سوم حکومت عیلام، مادها بهعنوان دستهای از آریاییها، قدرت خود را در شمال غرب ایران تثبیت کردند و حکومت آن بخش از ایران را از آن خود کردند. پارتها (اشکانیان) و پارسها (هخامنشیان و جانشینان آنها که ساسانیها نام داشتند) نیز دو قوم دیگر آریایی بودند که بعد از مادها در فلات ایران حکومت تشکیل دادند.
درباره قوم، نژاد و مهاجرت آریاها و ورود آنها به ایران نظریات بسیاری وجود دارد که در بین اندیشمندان محل اختلاف هستند و هنوز به نتیجهگیری واحدی درباره آنها دست نیافتهاند. برخی سیبری را خاستگاه آریاییها میدانند و معتقدند از آنجا وارد فلات ایران شدند.
مادها، اشکانیان و ساسانیان آریاییهایی بودند که در ایران حکومت تشکیل دادند
برخی دیگر از باستانشناسان و پژوهشگران، اعتقادی به ورود آریاییها و مهاجرت آنها به فلات ایران ندارند و براین باور هستند که منشا این قوم به داخل جغرافیای ایران باستان بازمیگردد. بهاین جهت، برخی باستانشناسان، سرزمینهای اطراف جیحون و برخی دیگر نیز سیستان را خاستگاه این قوم میدانند. نظریههایی نیز درباره اطراف خلیج فارس بهعنوان خاستگاه اولیه آریاییها ارائه شده است و هرکدام شواهدی در این زمینه ارائه میکنند.
به گفته اسناد تاریخی، آریاییها در سال 1,800 پیش از میلاد به مناطق غربی ایران وارد شدند و اولین سلسله آریایی به نام مادها را به پایتختی هگمتانه (همدان امروزی) در غرب ایران تشکیل دادند.
سلسله ماد (675 تا 550 پیش از میلاد)
نحوه تشکیل سلسله ماد بهطور واضح مشخص نیست. جغرافیای این دولت در سمت شمال غرب فلات ایران قرار داشت و پایتخت آنها هگمتانه بود. این دولت از سمت شمال با اورارتو (اطراف دریاچه ارومیه امروزی)، از جنوب با عیلام و از سمت غرب بهدولتهای بینالنهرین محدود میشد.
نخستین کسی که بعد از غلبه مادها بر سکاها، قبایل ماد را برای تشکیل یک دولت مستقل، متحد کرد، «دیاکو» بود. هرودوت، مورخ بزرگ یونانی، او را اولین داور مورد رجوع مردم میدانست که از سوی عامه بهعنوان حکمران برگزیده و میان آنها مجری نظم و عدالت شد.
مادها 130 سال بر ایران حکومت کردند و چهار پادشاه بر تخت سلطنت این سلسله نشست
مادها حدود 130 سال بر ایران حکومت کردند. چهار پادشاه در این دوره بر تخت سلطنت مادها نشستند و دوره هریک از آنها با حوادث گوناگونی سپری شد. دیاکو بهعنوان موسس دولت ماد، ریسک چندانی نکرد و با همسایگان خود وارد جنگ نشد؛«فرورتیش»، جانشین او، تلاش کرد سکاها را با هم متحد کند؛ اما سکاها او را با حیله به قتل رساندند.
هوخشتره مهمترین پادشاه مادها بود که دولت خود را از لحاظ سیاسی و اقتصادی به رشد قابلتوجهی رسانید. آژیدهاک (ضحاک یا ایشتوویگو)نیز شاه پایانی این سلسله بود که دولتی ضعیف تشکیل داد و زمینه تسلط کوروش هخامنشی بر مادها را فراهم کرد.
سلسله هخامنشیان (550 تا 330 پیش از میلاد)
هخامنشیان نام سلسله خود را از «هخامنش»، جد خود گرفتند. حکومت آنها از سال 550 پیش از میلاد، با روی کار آمدن کوروش بزرگ، به یک شاهنشاهی بزرگ تبدیل شد و در حدود سال 330 پیش از میلاد، به دست اسکندر مقدونی از پای درآمد.
هخامنشیان در مدتی کوتاه، بخشهایی از یونان و بابل را زیر سلطه خود درآوردند و جغرافیای سیاسی خود را توسعه دادند. همزمان با حکومت هخامنشیان، امپراتوری دیگری در هیچجای جهان نبود؛ بهاین جهت آن را «اولین امپراتوری تاریخ» نام دادهاند.
پارسها که از آریاییهای ایران بودند، هسته اصلی دولت هخامنشی را تشکیل دادند. آنها ابتدا در اطراف دریاچه ارومیه بودند و با ضعف دولت عیلام، به جنوب غرب رفتند. نام کشور «پارسوا» برای اولینبار در کتیبههای آشور به کار رفت.
پارسها از اختلاف بین ماد و آشور استفاده کردند و انشان را بهتصرف خود درآوردند. تصرف انشان در زمان «چیشپیش»، پسر «هخامنش» اتفاق افتاد و کوروش در کتیبههای خود از چپشپیش دوم، به نام شاه انشان یاد کرد. قلمروی هخامنشی بعد از چیشپیش، بین دو پسر او «آریارمنه و آرشامه» تقسیم شد.
هوخشتره، بزرگترین پادشاه ماد در این دوره به اوج قدرت خود دست یافت و دولت جدیدالتاسیس هخامنشی را زیر اطاعت خود گرفت. کمبوجیه اول، فرزند کوروش اول این دو کشور کوچک را به کشوری بزرگ تبدیل کرد و پایتخت خود را از انشان به پاسارگاد تغییر داد.
کوروش دوم که همان «کوروش کبیر» بود، بابل و لیدیهرا فتح کرد و در سال 550 پیش از میلاد، امپراتوری بزرگ هخامنشی را تشکیل داد. او با مردم کشورهای فتحشده، رفتاری مناسب را در پیش گرفت و صلحدوستی و رعایت حقوق مردم را در اولویت قرار داد و در منشور معروف خود مکتوب کرد. بعد از کوروش، پسرش کمبوجیه، روی کار آمد که مهمترین دستاورد او، فتح مصر بود.
اوج قدرت هخامنشیان در دوره داریوش بزرگ بود. او قلمروی سیاسی ایران را وسعت دارد و دولت هخامنشی را به اوج قدرت رساند. با روی کار آمدن خشایارشا، دولت هخامنشی در سرازیری سقوط قرار گرفت و با شکستی که در جنگ با یونان نصیب او شد، ضربهای سخت به امپراتوری ایران وارد کرد.
اوج قدرت هخامنشیان در دوره سلطنت داریوش بزرگ بود
اردشیر یکم (معروف به اردشیر دراز دست)، بعد از خشایارشا به حکومت رسید. او فردی دادگر و جوانمرد بود؛ اما بهشدت تحتتاثیر مادرش قرار داشت. ویشتاسب و برادر بزرگ اردشیر در دوره او در باختر شورش کردند و اردشیر شورش آنها را فرونشاند.
بعد از مرگ اردشیر، جنگهای داخلی بسیاری برای دستیابی به تاجوتخت رخ داد و خشایارشا دوم بهمدت 45 روز حاکم شد؛ سپس بهدست برادر خود، «سغدیانوس» به قتل رسید. سغدیانوس نیز هفت ماه حکومت کرد و سرانجام بهدست داریوش دوم به قتل رسید.
با روی کار آمدن داریوش دوم، آرامش در کشور حاکم شد و سپاهیان در این دوره، از آرایش نظامی و ورزیدگی به دور ماندند؛ به این جهت، هنگام حمله اسکندر، توانایی جنگ با او را نداشتند. با مرگ داریوش دوم، اردشیر دوم شاه شد. در دوره او در مصر و آناتولی شورش شد و شورشها تا دوره اردشیر سوم تداوم یافت تا سرانجام اردشیر سوم، معروف به جبار، شورشها را فرونشاند.
در دوره اردشیر سوم، پیروزیهای زودگذری برای هخامنشیان ثبت شد. این دوره، همزمان با پادشاهی فلیپ مقدونی در یونان بود. اردشیر سوم بهوسیله یکی از خواجگان درباری مسموم شد و پسرش اردشیر چهارم بهجای او نشست. اردشیر چهارم نیز دو سال شاه بود و چون به قتل رسید، جای خود را بهداریوش سوم، آخرین پادشاه هخامنشیان داد.
پادشاهی داریوش سوم یا کدمان، همزمان با حمله اسکندر مقدونی به تخت سلطنت مقدونیها بود. او در ادامه کشورگشاییهای خود در سهجنگ گرانیک، ایسوس و گوگامل (334 تا 331 پیش از میلاد) پیروز شد و امپراتوری هخامنشیان را شکست داد.
انقراض هخامنشیان در سال 330 پیش از میلاد، از وقایع مهم در تاریخ ایران باستان است. این واقعه تاریخ و فرهنگ ایران را دگرگون کرد. هجوم اسکندر بر آسیا با انگیزه کشورگشایی و انتقام از ایرانیان صورت گرفت و فرهنگ هلنی در ایران را گسترش داد.
سلسله سلوکیان (سال 312 تا 129 پیش از میلاد)
با پیروزی اسکندر در سال 330 تا 332 پیش از میلاد، دگرگونیهای بسیاری در تاریخ ایران ایجاد شد. بعد از گذشت صدها سال، روایات ایرانی از بروز این حادثه بهعنوان بزرگترین فاجعه یاد میکنند. با حمله اسکندر مقدونی و انقراض هخامنشیان، دورهای در تاریخ ایران آغاز شد که نزدیک به دو قرن طول کشید و بهدوره «نفوذ تمدن و فرهنگ یونان» معروف شد.
اسکندر بعد از غلبه بر داریوش سوم و تسلط بر ایران، دستور داد کتابهای ادبی و علمی ایرانیان را که مورد پسند او بودند، به یونانی ترجمه و بقیه را نابود کنند. او برای نفوذ تمدن یونانی دستور داد 10,000 نفر از سرداران و سپاهیان با زنان و دختران ایرانی ازدواج کنند. همچنین حدود 30,000 نفر از جوانان ایرانی را وارد سپاه خود کرد. او دو هدف را از این طریق دنبال میکرد که یکی کاهش تمرکز قدرت در دست سربازان یونانی و دیگری معاشرت ایرانیها با یونانیها و یادگیری زبان آنها بود.
کشور ایران بعد از مرگ اسکندر، سهم سلوکوس، یکی از سرداران نامی او شد. او سلسله سلوکیان را به مرکز سوریه تشکیل داد و آن را تبدیل به یک امپراتوری بزرگ کرد. کار به جایی رسید که شهرهای یونانینشین در نواحی بینالنهرین به وجود آمدند و زبان یونانی بهتدریج زبان طبقه حاکم، ارتشیان و شهرنشینان شد.
سلوکوس از سرداران اسکندر بود که بعد از او، بر تخت سلطنت ایران تکیه زد
کتیبهها و سکهها در این دوره به زبان یونانی نوشته شدند و تمدن ایرانی مغلوب تمدن یونانی شد؛ همچنین علوم یونانیان مانند طب و فلسفه و لغات یونانی در ایران رواج یافت؛ با این وجود، در جاهایی که با شهرهای یونانینشین فاصله زیادی داشتند، مردم کماکان به زبان فارسی صحبت میکردند. سیاست یونانی کردن ایرانیها توسط اسکندر، عمقی نبود و از نظر ماهیت، اثر قابلتوجه و بلندمدت بر فرهنگ ایران نگذاشت. جانشینان اسکندر از سال 312 تا 129 پیش از میلاد در ایران سلطنت کردند تا سرانجام سلطنت به اشکانیان و پارتها رسید.
سلسله اشکانیان (250 پیش از میلاد تا 266 میلادی)
اشکانیان از سال 250 پیش از میلاد تا حدود سال 266 میلادی در ایران سلطنت کردند و یکی از طولانیترین سلسلههای تاریخی ایران به شمار میروند. آنها از آریاییهای ایرانی محسوب میشدند؛ اما بهعلت زندگی بیابانگردی، عموما از علم و دانش، بهره زیادی نداشتند. به این علت، افراد این سلسله درصدد احیای علوم و فرهنگ ایران برنیامدند؛ بلکه برعکس، تحتتاثیر تمدن ملل دیگر، بهویژه یونانیها قرار گرفتند.
سلاطین اشکانی از بدو تاسیس این سلسله تا زمان گودرز (اشک بیستم، 16 تا 51 میلادی)، تلاش خود را صرف ترویج فرهنگ و تمدن یونانی کردند. همچنین از خط یونانی برای نوشتن روی سکهها و کتیبههای خود بهره بردند. در این دوره، ابتدا از زبان یونانی در دربار استفاده میشد؛ اما بهتدریج زبان پهلوی اشکانی جای آن را گرفت و با دستور بلاش، شاه اشکانی (51 تا 78 میلادی) بسیاری از متون به زبان پهلوی برگردانده شدند.
زمانی که سلوکیان درگیر جنگهای داخلی بودند، قوم پرنی در منطقه شمال شرق ایران، از زیر سلطه آنها درآمدند و به رهبری ارشک، حکومتی کوچک را در شهر نسا (از شهرهای خراسان امروزی) تشکیل دادند. این اتفاق در سال 247 پیش از میلاد رخ داد و بهعنوان مبدا تاریخ اشکانیان در تقویم این سلسله قرار گرفت.
اشکانیان حدود 470 سال بر شرق ایران حکومت کردند
بعد از قتل ارشک، برادر او «تیرداد» در سال 248 تا 217 پیش از میلاد به تخت سلطنت اشکانیان نشست و بعد از او «اردوان اول» شاه اشکانی شد و بر وسعت قلمروی این سلسله افزود. «مهرداد اشکانی» از پادشاهان مقتدر این سلسله، از سال 171 تا 139 پیش از میلاد قدرت را بهدست گرفت و با درایت بسیار، حکومت خود را یهیکی از امپراتوریهای بزرگ جهان تبدیل کرد. او سلوکیان را شکست داد و با تصرف ماد، باختر، الیمایی، پارس و بابل بر وسعت قلمروی پادشاهی خود افزود.
بعد از مهرداد اول، پسر او فرهاد دوم حکومت را از سال 139 تا 128 پیش از میلاد بهعهده گرفت. او شورش سلوکیان بهرهبری «آنتیوخوس هفتم» را فرونشاند و استیلای خود بر قلمروی اشکانیان را تجدید کرد. او در بینالنهرین آنتیوخوس را به قتل رسانید و پس از آن نفوذ سلوکیان برای همیشه بر ایران برچیده شد.
فرهاد بهوسیله مزدوران سپاه سکاها کشته شد. گزارشهای دیگری نیز علت مرگ فرهاد دوم را خیانت سربازان یونانی میدانند که بهخدمت او درآمده بودند. بعد از فرهاد دوم، عموی او اردوان، جایگزین وی شد که او را در جنگ با سکاها کشتند.
مهرداد دوم بزرگترین پادشاه اشکانی، پسر اردوان بود که از سال 124 تا 87 پیش از میلاد به سلطنت اشکانیان رسید. او سکاها را شکست داد و سرزمینهای شرقی را بهاطاعت خود درآورد؛ همچنین نفوذ خود بر آسیای صغیر و ارمنستان را گسترش داد و روابط سیاسی با رومیها برقرار کرد. دوره فرمانروایی مهرداد دوم، دوره انسجام سیاسی و عظمت ایران بود. بعد از او چندین پادشاه به حکومت رسیدند تا سرانجام نوبت به «فرهاد سوم» رسید.
فرهاد سوم و مهرداد سوم خیلی زود از کار کناره گرفتند و «ارد» به تخت شاهی اشکانیان نشست. از مهمترین حوادث دوره او، «جنگ حران» بود که بین ایران و روم رخ داد و در نتیجه آن، سرداران روم از سورنا، سردار ایرانی شکست خوردند.
فرهاد چهارم، از شاهان معروف اشکانی، از سال 40 پیش از میلاد تا سال سوم میلادی شاه اشکانیان بود. او برادران و سران کشور خود را بهقتل رساند تا کسی مدعی سلطنت آنها نشود. مارک آنتوان، سردار روم در این دوره با حمله به ایران شکست خورد. فرهاد چهارم را همسر او مسموم کرد و به قتل رساند.
فرهاد پنجم بعد از فرهاد چهارم بر سر کار آمد و نفوذ سیاسی خود را در ارمنستان گسترش داد. او بهعلت نارضایتی بزرگان اشکانی از سلطنت برکنار و کشته شد. بعد از او ارد، شاه شد؛ اما بهعلت بدرفتاری با مردم او را کشتند؛ سپس، ابتدا اردوان دوم و تیرداد دوم حکومت را به دست گرفتند و هفت شاه اشکانی بهطور پیدرپی در این دوره بهپادشاهی رسیدند؛ اما با فاصلهای کم، جای خود را بهدیگری دادند تا نوبت به بلاش اول رسید. از مهمترین وقایع پادشاهی بلاش اول که از سال 76 تا 80 میلادی حکومت را بهعهده داشت، گردآوری و تدوین اوستا بود.
بعد از بلاش اول، پاکر دوم جای او را گرفت. در این زمان، دوره زوال اشکانیان آغاز شد؛ زیرا جنگهای ایران و روم، بهقدرت رسیدن کوشانیان، اختلافات داخلی و تسلط بر جاده ابریشم، سبب ضعف این سلسله شد. با روی کار آمدن بلاش چهارم در بازه سالهای 147 تا 193 میلادی جنگهای ایران و روم از سر گرفته شدند و سپاهیان اشکانی که ابتدا پیروز شده بودند، شکست خوردند و ارمنستان را واگذار کردند.
اردوان پنجم آخرین شاه اشکانی بر روم غلبه کرد تا با آنها پیمان صلح ببندد؛ اما در جنگ با آنها شکست خورد و پایتخت اشکانیان را به اردشیر بابکان، بنیانگذار ساسانیان سپرد.
ساسانیان (226 تا 651 میلادی)
ساسانیان از پارس برخاستند و با پیروزی بر حکومت ملوکالطوایفی اشکانیان، سلسلهای را بر پایه وحدت دین و دولت تاسیس کردند. این سلسله وارث دودمان هخامنشی بودند و در اوج فرمانروایی خود، در سهجبهه خارجی شرق با کوشانیان، شمال با ارمنستان و در غرب با رومیان، برتری خود را نشان دادند. آنها در درون قلمروی خود با تلاش علیه استقرار ملوکالطوایفی و بحرانهای سیاسی، سبب یکپارچگی ایران شدند.
چگونگی تشکیل سلسله ساسانیان در هالهای از افسانه و ابهام قرار دارد. مطابق روایتهای تاریخی، «ساسان» جد اردشیر، موبد معبد آناهیتای استخر بود. او با دختر یکی از امرای محلی ازدواج کرد و بر قدرت خود افزود؛ سپس علیه او کودتا کرد و زمام امور را بهدست گرفت. بعد از او «بابک» بهجای ساسان بر قدرت خود در پارس افزود. بابک دو پسر بنامهای «شاپور» و «اردشیر» داشت که شاپور در یک حادثه از بین رفت و جانشینی به اردشیر رسید.
اردشیر حاکم پارس شد؛ او «اردوان پنجم»، آخرین شاه اشکانی را در سهنبرد پشت سر هم شکست داد و بهجای او نشست. اردشیر ارتشی منظم تشکیل داد و با تحکیم پایههای امپراتوری خود، اهدافش را یکی بعد از دیگری دنبال کرد؛ سپس با انتخاب شاپور بهجانشینی از سیاست کنار رفت.
ساسانیان خود را جانشین هخامنشیان معرفی کردند و اردشیر بنیانگذار این سلسله بود
«شاپور اول» جای پدر را گرفت. او کوشانیان را کنار زد، ارمنستان را نیز از رومیها بازپس گرفت و آن را ضمیمه قلمروی ایران کرد. شاپور بعد از گذشت 15 سال با رومیها درگیر شد و موفقیتی چشمگیر بهدست آورد. تسخیر انطاکیه، سوریه و اسارت والرین حاصل نبرد او با رومیان بود.
«هرمز اول» و «بهرام اول»، پسران شاپور یکم بودند که بعد از او قدرت را بهدست گرفتند؛ اما دوره حکومت آنها کوتاه بود و اطلاعات چندانی از آن در دست نیست. «بهرام دوم» بعد از بهرام اول به تخت سلطنت ساسانیان نشست. در دوره او ایران از روم شکست خود و دوباره ارمنستان را به روم واگذار کرد.
«بهرام سوم» نیز بعد از چندماه، حکومت خود را به «نرسی» واگذار کرد؛ اما نرسی نیز در رویارویی با روم شکست خورد و ارمنستان را از دست داد. بعد از آن تا 40 سال بین ایران و ارمنستان جنگی رخ نداد. «هرمز دوم» بعد از نرسی شاه شد؛ اما خیلی زود درگذشت و حکومت را به «شاپور دوم» ساسانی واگذاشت.
«شاپور دوم» ساسانی از سال 309 تا 379 میلادی بهمدت 70 سال بر امپراتوری ساسانی تکیه زد. او ابتدا بساط کوشانیان را برچید؛ سپس بلخ را ضمیمه ایران کرد. شاپور نبردی را با روم آغاز کرد و یولیانوس امپراتور روم را شکست داد. ارمنستان در این دوره دوباره به دست ایران افتاد و ایران به اوج قدرت خود رسید. با مرگ شاپور، این کشور بهمدت یک قرن به دست شاهی بیلیاقت افتاد و بهتدریج حکومت قدرتمند آن به سوی ضعف و انحطاط پیش رفت.
«یزدگرد اول» وقتی بهحکومت رسید، به مسیحیان آزادی دینی داد؛ اما نفوذ روحانیون زرتشتی این آزادیها را محدود کرد. او همچنین با هیاطله (تخارستان) نیز روبهرو شد. بعد از یزدگرد اول، بین پسران او نزاع بر سر جانشینی آغاز شد و سرانجام بهرام پنجم با حمایت اعراب حیره که در غرب فرات بودند، به پادشاهی رسید.
«بهرام پنجم» ساسانی بهعلت ویژگیهای خاص اخلاقی، محبوب مردم بود و به موسیقی، شعر و شکار علاقه خاصی داشت. بعد از او «یزدگرد دوم» روی کار آمد. او نیز آزادی ادیان را در دورهای کوتاه برقرار کرد؛ اما نفوذ روحانیون نظر وی را تغییر داد. شورش ارمنستان اوضاع حکومت یزدگرد را وخیم کرد؛ اما او این شورش را مغلوب کرد.
«پیروز» از سال 484 تا 559 میلادی حکومت کرد. در دوره او مشکلاتی چون خشکسالی، قحطی پیاپی و اخذ مالیاتهای سنگین بهوجود آمد. اختلافات مسیحیان، زرتشتیان و یهودیان، آنها را به جان هم میانداخت و شکست پیروز در جنگ با هیاطله و اسارت وی نیز بر وخامت اوضاع میافزود.
بعد از پیروز بر سر جانشینی او نزاع درگرفت و «قباد» سایر رقبا را شکست داد. مشکلات اقتصادی ویژگی اصلی سلطنت قباد بود. پرداخت باج به هیاطله، قحطی و دریافت مالیاتهای سنگین نیز تاثیری بر حکومت او نداشت. اختلافات طبقاتی این دوره، نهضت برابری خواهی مزدک را ایجاد کرد که خواهان تقسیم ثروت بود. قباد بهعلت گرایش به آیین مزدک، زندانی شد؛ اما بعد از مدتی از زندان گریخت و به هیاطله پناه برد؛ سپس از آنجا به ایران حمله کرد و حکومت خود را بازپس گرفت.
«خسرو انوشیروان» بعد از قباد به تخت سلطنت ساسانیان نشست و در طی حکومت 50 ساله خود، به دادگری شهرت یافت. او دنباله اصلاحات قباد را گرفت و با اصلاح طبقات جامعه و استرداد سرزمینهای غصبی به صاحبان آنها، قوانینی جدید ایجاد کرد و برای اصلاح امور مالی و تحول در نظام ساختار ارتش، گامی جدید برداشت و روحی تازه در کالبد امپراتوری دمید.
«هرمزد چهارم»، جانشین خسرو، پادشاهی کاردان و مدیر بود. او سیاست پدر خود را دنبال میکرد؛ اما برای کاهش قدرت روحانیون زرتشتی، به رعایای مسیحی تکیه کرد. توجه او به رعایای مسیحی، وضعیت وی را به خطر انداخت. در دوره او یکی از سرداران بزرگ ایرانی به نام «بهرام چوبین» با هونها مقابله کرد و آنها را شکست داد. بعدها بهرام چوبین از رومیها شکست خورد و هرمزد او را مورد بیمهری قرار دارد. شاهزادگان ساسانی نیز هرمزد را کشتند و پسرش، «خسرو دوم» معروف به پرویز را بهجای وی نشاندند.
خسرو انوشیروان 50 سال حکومت کرد و براثر اصلاحاتی که کرد به دادگر شهرت یافت
خسروپرویز، شاهی بدخو و حریص بود. او با وجود ضعفهای اخلاقی بسیار، با روم مقابله کرد و ارمنستان را پس گرفت. سپس الرها را نیز فتح کرد و بعد از گذشت یک سال، سوریه، بیتالمقدس، انطاکیه و دمشق را نیز به تصرف خود درآورد. بعد از فتح اسکندریه و مصر، او متصرفات امپراتوری خود را به وسعتی بیشتر از دوره هخامنشی رساند. هرقل در این دوره امپراتور روم شد و به مقابله با خسروپرویز برخاست. او در برابر خسروپرویز پیروز شد و خسروپرویز که گرفتار مشکلات بسیار بود به دست اطرافیانش کشته شد.
با وجود دلاوریهای خسروی دوم، او شخصیتی عیاش و اسرافکار داشت و همین امر سبب میشد که حکومت ساسانی رو به ضعف و افول برود. بعد از مرگ خسرو پرویز، 10 پادشاه به تخت سلطنت ساسانیان نشستند که آخرین آنها یزدگرد سوم بود. «یزدگرد سوم» ساسانی، آخرین شاه این سلسله در برابر حملات اعراب شکست خورد و ایران را در سال 651 میلادی به آنها واگذاشت.
سلسله ساسانیان، آخرین سلسله شاهنشاهی پیش از اسلام بود که بعد از انقراض سلسله اشکانیان، از سال 226 تا 652 میلادی سلطنت کردند. ایرانیان این دوره از نظر پیشرفت تمدن و علم و دانش بین ملل متمدن آن دوره، اولین رتبه را داشتند. سرزمین ایران در زمان حکومت این سلسله، مانند سپری بزرگ از فرهنگ قدیم آسیای غربی در برابر اقوام بدوی حفاظت میکردند.
از دوره ساسانی نسبت به دورههای دیگر باستانی اطلاعات بیشتری در دست است؛ زیرا این دوره سرشار از منابع متنوع مادی و خطی بود. همچنین در آثار مورخان یونانی، رومی، ارمنی، چینی و نویسندگان دوره اسلامی، میتوان مطالب سودمندی درباره سلسله ساسانیان یافت که سبب آشنایی بیشتر ما با اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آن دوره میشود.
دوران پس از اسلام در تاریخ ایران
یزدگرد سوم، آخرین شاه ساسانی در برابر حمله اعراب شکست خورد و ایران را بهآنها واگذاشت. «رستم فرخزاد» با وجود رشادتهای بسیار، در جنگ قادسیه (سال 636 میلادی) از اعراب شکست خورد و جان خود را از دست داد. او نیروهای خود را آرایش داد و در جنگی که در نهاوند (سال 642 میلادی) رخ داد، از اعراب شکست خورد. یزدگرد با خانواده خود به مشرق فرار کرد و در حوالی مرو کشته شد. با مرگ یزدگرد سوم، امپراتوری او در سال 651 میلادی سقوط کرد.
طبق گفتههای کتاب «دو قرن سکوت» از «عبدالحسین زرینکوب»، برخی از ایرانیان از ورود اعراب به کشور راضی نبودند و همچنان بر مذهب زرتشتی ماندند. ایرانیان زرتشتی در این دوره به مسلمانان جزیه پرداخت میکردند. به گفته زرینکوب، ایرانیان اسلام را با آغوش باز نپذیرفتند و در این مدت، در گوشه و کنار ایران در حال جنگ با اعراب جهت پیشگیری از پیشروی آنها بودند. از سوی دیگر، شهید مطهری در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» زرینکوب را نقد کرده و نظر او را علمی ندانسته است؛ وی عقیده دارد ایرانیان اسلام را با آغوش باز پذیرفتند.
سرزمین ایران بهتدریج تسلیم اعراب شد و تنها طبرستان و گیلان با مقاومت، استقلال خود را حفظ کردند. در این دوره، قدرتی متمرکز در ایران حاکم نبود و حکومتهای محلی در برخی جاهای ایران قدرت داشتند.
سیطره اعراب بر ایران، سبب شد که فرهنگ آنها در ایران اشاعه پیدا کند و با آغاز حکومتهای مستقل اسلامی در ایران، تقویم هجری قمری پایه نوشتههای مورخان در نگارش تاریخ ایران شد.
خلفای راشدین ( 630 تا 661 میلادی - 11 تا 41 هجری قمری)
حمله به ایران توسط اعراب در دوره خلیفه دوم، عمر بن خطاب به اوج خود رسید و در دوره خلافت عثمان، در سال 651 میلادی بهطور کامل فتح شد. با شکست ایران در جنگ نهاوند، ایران بخشی از قلمروی خلافت اسلامی شد. بعد از ورود اسلام به ایران، ایرانیان حدود 200 سال در نقاط مختلف کشور با اعراب مقابله کردند.
دوران خلافت اسلامی، پس از فوت رسول اکرم (ص)، با حکمرانی چهار خلیفه در سه دهه شامل ابوبکر، عمر بن خطاب، عثمان بن عفان و امام على (ع) ادامه یافت. از این خلفا بعدها با نام «خلفای راشدین» نام برده شد.
امویان (661 تا 750 میلادی - سال 41 تا 132 هجری قمری)
با پایان خلافت علی بن ابیطالب(ع)، حکومت در سال 41 هجری قمری (750 میلادی) به معاویه رسید. با شروع حکومت امویان، بسیاری از جنبههای فرهنگی جاهلیت دوباره به جامعه عرب بازگشت. منابع تاریخی حکایت از سیاست برتریجویانه اعراب بر ایرانیان را در این دوره گزارش کردهاند. رفتار امویان با ایرانیان مناسب نبود. حجاج بن یوسف ثقفی یکی از والیان امویان در کوفه بود که به شیعیان و ایرانیان ظلم و ستم فراوان کرد.
گزارشهایی که مورخان از این دوره ثبت کردهاند، نشان میدهد که میزان قتل و غارت ایرانیان در این دوره به اوج رسید؛ برای مثال، در گزارشهای تاریخی آمده است که فرستاده خلیفه هشام بن عبدالملک، مردم اصفهان را بهعلت ناتوانی در پرداخت مالیات سر برید.
رفتار امویان با ایرانیان عادلانه نبود، بخشی از ایرانیان که مسلمان شده بودند، دل در گرو مهر علی و خاندان او داشتند، به این جهت مورد اذیت و آزار قرار میگرفتند. بخش دیگر نیز که بهدین زرتشتی مانده بودند و جزیه پرداخت میکردند، از بسیاری امتیازها به دور بودند و هیچ نوع معامله بازرگانی با آنها انجام نمیشد.
خلافت بنیامیه بعد از خلیفهگری 14 تن از امویان طی 92 سال، با شکست مروان بن محمد از ابومسلم خراسانی، در سال 132 هجری قمری (661 میلادی) به پایان رسید.
عباسیان (750 تا 1258 میلادی - سال 132 تا 656 هجری قمری)
نهضت عباسی از خراسان و بهسرکردگی ابومسلم خراسانی آغاز شد و ایرانیان نقش پررنگی در پیروزی و به ثمر رسیدن آن داشتند. با پیروزی عباسیان، سفاح بهعنوان اولین خلیفه این سلسله در سال 132 هجری قمری (750 میلادی) قدرت را به دست گرفت و از مردم خواست بعد از خود با منصور بیعت کنند.
با روی کار آمدن منصور، شرایط بر ایرانیان سخت شد و آنها جایگاه خود را از دست دادند. منصور ابتدا ابومسلم را که رقیب خود میدانست، با خدعه فریب داد و او را کشت. با مرگ ابومسلم رویای ایرانیان جهت بازگرداندن قدرت به سرزمین خود از بین رفت. بعد از ابومسلم، قیامهای بسیاری از جانب ایرانیان به خونخواهی او علیه خلافت عباسی صورت گرفت که هیچیک به ثمر نرسیدند.
با روی کار آمدن هارون الرشید، خاندان برامکه که از ایرانیان فرهنگدوست بودند، منصب وزارت را به دست آوردند. این جایگاه، ایرانیان را دوباره برای بهدست آوردن قدرت، امیدوار کرد. در این دوره، سیاستهایی که از بغداد برای اداره ایران و ایرانیان در نظر گرفته میشد، بامدارا همراه شد و ایرانیان کمتر مورد ظلم و ستم قرار گرفتند.
با روی کار آمدن خلیفه مامون، که مادرش ایرانی بود، وضعیت ایرانیان بهتر از قبل شد. طاهر بن حسین که یکی از سرداران جنگاور این دوره بود، خدمات بسیاری برای مامون انجام داد و مامون بهپاسداشت خدمات او، خراسان را به او داد. طاهر بهتدریج از زیر سلطه خلافت عباسی بیرون آمد و اولین سلسله مستقل ایرانی را تشکیل داد. بعد از او سلسلههای ایرانی بسیاری تا پایان حکومت خلافت عباسی روی کار آمدند که خود را از زیر سلطه خلافت اسلامی خارج کردند، و در دورههایی، خلافت اسلامی را زیر سلطه خود درآوردند.
دوران خلافت بنیعباس در طول 500 سال حکومت، با 37 خلیفه جریان داشت و سرانجام با حمله هلاکوی مغول در سال 656 هجری قمری (1258 میلادی) در دوره خلافت المستعصم بالله، سقوط کرد.
طاهریان (821 تا 872 میلادی - 206 تا 259 هجری قمری)
طاهریاناولین سلسله ایرانی نیمهمستقل بعد از اسلام را در سال 206 هجری قمری (821 میلادی) در ایران تشکیل دادند و اولین سلسله ایرانی بودند که حوزه امارت خود را از تابعیت مستقیم خلیفه عباسی خارج کردند. «زریق» از موالی طلحهالطلحات، حاکم سیستان، جد طاهریان بود.
«طاهر بن حسین» از نوادگان زریق که مامون را در رسیدن به خلافت یاری کرده بود، در عهد خلافت مامون، با حمایت احمد بن خالد وزیر، به حکومت خراسان گماشته شد. بعد از مدتی طاهر که به «ذوالیمینین» شهرت داشت، نام مامون را از خطبه انداخت و به نام یکی از فرزندان امام موسی کاظم (ع) خطبه خواند. او مرو را بهعنوان پایتخت خود برگزید. بدین ترتیب طاهر بن حسین، اولین امیر ایرانیتبار، امارت استکفای خراسان را بهدست گرفت و آن را در خاندان خود موروثی کرد.
طلحه بن طاهر، عبدالله بن طاهر، طاهر بن عبدالله و محمد بن طاهر، بهترتیب، جانشینان طاهر بن حسین بودند.
سامانیان (900 تا 999 میلادی -287 تا 389 هجری قمری)
سلسله سامانیان جایگزین طاهریان شدند و مدت 100 سال بر خراسان حکمرانی کردند. منابع تاریخی آنها را از نوادگان بهرام چوبین میدانند. تبار سامانیان از یک دهقان به نام «سامان خدات» بود. که در زمان امویان بر بلخ حکومت میکرد. او از طریق «اسد بن عبدلله قسری» اسلام را پذیرفت و در زمره یاران ابومسلم خراسانی درآمد. پسر او اسد که از طرفداران «علی بن عیسی بن ماهان»، حاکم خراسان بود، بعد از سامان خدات، حاکم بلخ شد.
فرزندان اسد به نیروهای خلیفه برای دفع شورش رافع بن لیث کمک کردند. خلیفه عباسی به پاس قدردانی از آنها، امارت چهار شهر سمرقند، فرغانه، شاش (تاشکند امروزی) و اسروشنه(در تاجیکستان امروزی) را بهترتیب به نوح، احمد، یحیی و الیاس، فرزندان اسد داد.
«نصر پسر احمد» (احمد یکی از چهار پسر اسد بود)، سمرقند را مرکز حکومت خود قرار داد. در زمان حکومت او سلسله طاهریان توسط «یعقوب لیث صفاری» سقوط کرد. خلیفه «معتمد» که از قدرت یعقوب لیث میترسید، منشور حکومت ماوراءالنهر را برای نصر بن احمد فرستاد تا با تقویت او، قدرت یعقوب لیث را مهار کند. سامانیان مرحله جدیدی از حیات سیاسی خود را با فرمان خلیفه آغاز کردند.
امیر اسماعیل سامانی، احمد بن اسماعیل، نصر بن احمد، نوح بن نصر، عبدالملک بن نوح، منصور بن نوح، نوح بن منصور، منصور بن نوح دوم، عبدالملک بن نوح دوم و اسماعیل بن نوح از دیگر امیران سامانی بودند.
سلسله سامانی با تصرف خراسان توسط «محمود غزنوی» در سال 389 هجری قمری (999 میلادی) شکست خورد و از بین رفت. امیران این سلسله، ایراندوست و دانشپرور بودند و دوره فرمانروایی آنها تاثیر بسیاری بر پیشرفت ادبیات فارسی گذاشت.
«بخارا» پایتخت سامانیان که مرکز فقها و نویسندگان نامی بود، در عصر حکومت این سلسله، به یکی از مراکز مهم فرهنگی دنیا تبدیل شد. هجوم دانشمندان از اطراف و اکناف به بخارا، این شهر را به قبله اسلام در بلاد شرق تبدیل کرد و بخارا بنای رقابت را با بغداد گذاشت.
صفاریان (861 تا 1003 میلادی - 247 تا 394 هجری قمری)
صفاریان در سیستان حکومت تشکیل دادند و «یعقوب لیث صفاری» موسس و پایهگذار این سلسله بود. «صالح بن نصر» از عیاران سیستان علیه معتمد، خلیفه عباسی، شورش کرد و با کمک یعقوب، شهر بست را تصرف کرد. آنها با یاری همدیگر حاکم طاهری سیستان را بیرون کردند و آنجا را به تصرف خود درآوردند. یعقوب با کنار زدن صالح و دیگر مدعیان قدرت، امارت سیستان را به دست گرفت.
یعقوب بعد از دستیابی به قدرت، کرمان، فارس، کابل و بغداد را تصرف کرد، سپس در سال 256 هجری قمری با حمله به نیشابور، به عمر دودمان طاهریان پایان داد. یعقوب بعد از آن طبرستان را نیز بهتصرف خود درآورد. از دیگر اقدامات مهم یعقوب لیث، شکست «عبدالرحمن خارجی»، حمله به بغداد و شورش علیه خلافت عباسی بود. او قصد فتح بغداد را داشت؛ اما موفق نشد و بهخوزستان عقبنشینی کرد.
عمرو بن لیث، لیث بن علی و محمد بن علی از دیگر امرای این سلسله بودند. صفاریان حدود 105 سال در سیستان امارت داشتند. با تصرف سیستان بهدست محمود غزنوی، عمر این سلسله پایان یافت.
آلبویه (سال 933 تا 1056 میلادی - 322 تا 448 هجری قمری)
حکومت آلبویه به دست سهبرادر به نامهای «علی»، «حسن» و «احمد»، پسران بویه تشکیل شد. در ابتدا علی بن بویه، مظفر بن یاقوت، حاکم عباسیان را در اصفهان شکست داد و آن منطقه را تصرف کرد. سپس فارس و ری را نیز به قلمروی متصرفات خود افزود. بین حسن بن بویه و حسن فیروزان، پسر عموی حاکم طبرستان (ماکان بن کاکی) اتحاد برقرار شد و او با برخورداری از حمایت آلبویه بر طبرستان مسلط شد. حسن بن بویه نیز بر جبال دست یافت و احمد بن بویه نیز با شکست حاکم بم، این شهر را تصرف کرد؛ اما در جیرفت شکست خورد.
احمد بن بویه که در جیرفت شکست خورده بود، به فکر فتح بغداد افتاد. او ابتدا از سپاه خلیفه مکتفی شکست خورد؛ اما سپاهیان ترک، خلیفه را در لشکرکشی دوم، تنها گذاشتند و احمد بن بویه در 11 جمادیالاول سال 334 هجری قمری (945 میلادی) بغداد را فتح کرد. احمد با فتح بغداد لقب «معزالدوله» گرفت و برادران او علی به «عمادالدوله» و حسن نیز به «رکنالدوله» معروف شد.
آل بویه اولین حکومت بعد از اسلام بود که بغداد، پایتخت خلافت عباسی را تصرف کرد
آل بویه اولین حکومتی بود که مرزهای خود را تا عراق گسترش داد و بغداد را تصرف کرد. عمادالدوله اولین امیر دیلمی فارس که فرزندی نداشت، «فناخسرو» معروف به عضدالدوله را به شیراز فراخواند و او را جانشین خود قرار داد. عمادالدوله که حاکم اصلی آل بویه بود، در سال 338 هجری قمری (949 میلادی) از دنیا رفت و رکنالدوله ریاست خاندان بویه را عهدهدار شد.
رکنالدوله که حاکم اصفهان، همدان و ری بود، در دوره حکومت خود با زیاریان درگیر شد؛ اما بعد از مدتی صلح کردند. مهمترین امیران آلبویه علی، احمد، حسن و فناخسرو معروف به «عضدالدوله» بودند. جانشینان سه برادر بویهای عبارت بودند از: عضدالدوله، فخرالدوله، مجدالدوله، صمصامالدوله، شرفالدوله، بهاالدوله و سلطانالدوله.
سلسله آلبویه در سال 447 هجری قمری (1057 میلادی) و در دوره حکومت «ملکرحیم»، آخرین امیر این سلسله، بهدست «طغرل سلجوقی» منقرض شد.
غزنویان (سال 962 تا 1186 میلادی - 351 تا 582 هجری قمری)
غزنویان، سلسلهای ترکتبار بودند که از سال 351 تا 582 هجری قمری در مناطق شرقی ایران حکومت میکردند. مورخان نسب این سلسله را به یزدگرد سوم ساسانی میرسانند. غزنویان به نمایندگی از جانب خلفای اسلامی در شرق، به نشر اسلام مشغول شدند. آنها بهعلت فتوحات در هند، بهشهرتی قابلتوجه دست یافتند.
«آلپتگین» و «سبکتگین» بهعنوان سپهسالاران سپاه، نقشی مهم در تشکیل این سلسله ایفا کردند؛ اما بنیانگذار آن محمود غزنوی بود. او ابتدا از طرف سامانیان، سپهسالار سپاه خراسان شد و بعد از مرگ سبکتگین به غزنه حمله و آن را تصرف کرد. محمود بعد از تصرف غزنه، به خراسان حمله کرد، سرداران سامانی را شکست داد و خراسان را بهزیر سلطه خود درآورد.
محمود غزنوی اولین کسی بود که در تاریخ ایران بعد از اسلام، عنوان «سلطان» گرفت
محمود غزنوی اولین کسی بود که بعد از اسلام عنوان «سلطان» را گرفت. او علاوه بر شرق ایران، به هندوستان نیز حمله کرد و ثروت بسیاری به دست آورد. محمود غزنوی شهرهای پیشاور، بهاطیه و مولتان (در پاکستان امروزی) و قنوج، سومنات و تانسیر (در هندوستان امروزی) را به تصرف خود درآورد. در دوره محمود غزنوی، حکومت آل بویه نیز ضعیف شد و محمود با تسلط بر قلمروی آنها در ری و اصفهان بر وسعت سرزمینهای مفتوحه خود افزود.
در طول دوران حکومت غزنویان، 18 پادشاه در این سلسله حکم راندند؛ اما مهمترین پادشاهان آنها سلطان محمود و «مسعود غزنوی» بودند. سلطان مسعود غزنوی، مودود بن مسعود، عبدالرشید بن محمود، فرخزاد بن مسعود، ظهیرالدین ابراهیم بن مسعود، مسعود بن ابراهیم، ارسلانشاه، بهرام شاه بن مسعود، خسروشاه، خسروملک بن خسروشاه، جانشینان سلطان محمود غزنوی بودند.
سلجوقیان با شکست غزنویان، به عمر حکومت آنها پایان دادند و حکومت غزنویان به بخشهایی از افغانستان محدود شد.
سلجوقیان (سال 1039 تا 1194 میلادی- 431 تا 590 هجری قمری)
«طغرل سلجوقی» با شکست سلطان مسعود غزنوی در جنگ دندانقان، سلسله سلجوقیان را در سال 431 هجری قمری (1039 میلادی) بنا نهاد. او با دختر خلیفه القائم ازدواج کرد تا جایگاه سیاسی خود را محکمتر کند.
«آلبارسلان سلجوقی» بعد از طغرل جانشین او شد. او که از معروفترین شاهان سلجوقی بود، شهر مرو را پایتخت خود قرار داد. در دوره او نهضت مدرسهسازی آغاز شد که سیاستی برای مقابله با مدارس اسماعیلی مصر در الازهر محسوب میشد.
«ملکشاه» پسر آلبارسلان و جانشین او، دخترش را به عقد خلیفه مقتدی درآورد تا ارتباط خود را با نهاد خلافت قویتر کند. او اصفهان را مرکز خلافت خود قرار داد و قصد تاسیس دارالخلافه در آن را کرد. قلمرو حکومت او در آن زمان، به بیشترین وسعت خود رسید.
ملکشاه مالیاتها، عوارض و حقالعبور حجاح را ملغی کرد، همچنین بنای نظامیه بغداد و اصلاح تقویم جلالی توسط خیام نیز در دوره حکومت او شکل گرفتند
«سلطان سنجر» از دیگر پادشاهان معروف سلسله سلجوقیان بود که بهعلت قدرت زیادش به «سلطانالسلاطین و ملک شرق» شهرت یافته بود.
سلجوقیان از ترکان اغوز بودند که جانشین غزنویان در حکومت بر ایران شدند
پادشاهان این سلسله بهترتیب سلطنت عبارت بودند از : طغرل، آلبارسلان، ملکشاه اول، محمود اول، برکیارق، ملکشاه دوم، محمد یکم، برکیارق، ملکشاه دوم، محمد یکم، سلطان سنجر، محمود دوم، داود، طغرل دوم، مسعود، ملکشاه سوم، محمد دوم، سلیمانشاه، ارسلان و طغرل سوم.
بعد از مرگ «برکیارق»، امرای سلجوقی بهتدریج، قدرتی مستقل برای خود بهدست آوردند و حکومتهای کوچکی را در دل قلمرو سلجوقیان ایجاد کردند. سلاجقه کرمان از جمله این حکومتها بودند که از سال 433 هجری قمری در کرمان حکومت کردند. حکومتهای محلی دیگری نیز در جاهای دیگر قلمرو سلجوقیان تشکیل شدند. در خوارزم نیز خوارزمشاهیان به قدرت نشستند.
حضور وزیر دانشمندی چون «خواجه نظامالملک طوسی» در دوره سلجوقیان، سبب رشد قابلتوجه دانش و فرهنگ شد. دوره وزارت او را دوره طلایی اقتصاد و فرهنگ تاریخ ایران در عصر سلجوقی مینامند. در این دوره عرفایی چون «شهابالدین سهروردی»، «امامالحرمین جوینی» و همچنین دانشمندانی چون «خیام» سبب اعتلای علم و دانش شدند.
خوارزمشاهیان (سال 1096 تا 1230 میلادی - 490 تا 628 هجری قمری)
خوارزمشاهیان فرزندان غلامی به نام «انوستگشین غرچه» از غلامان ملکشاه سلجوقی بودند. انوشتگین طشتدار ملکشاه بود؛ اما بهعلت درایت و کفایتی که داشت، ولایت خوارزم را به او دادند و بعد از او پسرش «قطبالدین محمد» بهجای پدر نشست و حکومت خوارزمشاهیان را تشکیل داد. آنها در عهد حکومت سلجوقیان از دستنشاندگی خارج شدند و سپس بهتدریج بر ماوراءالنهر نیز تسلط یافتند.
قطبالدین در دوره حکومت برکیارق سلجوقی از طرف آلتونتاش، حاکم خراسان در سال 490 هجری قمری (1096 میلادی) به خوارزم فرستاده شد و لقب خوارزمشاه گرفت. او مدت 30 سال زیر نظر سلجوقیان حکومت کرد. «اتسز» پسر او، بعد از مرگ پدر به امارت نشست و قلمروی او را وسعت داد، سپس از سمت سلجوقیان، ارتقا درجه گرفت.
در حمله سنجر به غزنین، اتسز از دستور شاه سلجوقی تمرد کرد و چند بار با سنجر درگیر شد؛ اما هربار شکست خورد. بعد از فوت اتسز، «ایل ارسلان» پسر او که در سال 551 تا 567 هجری قمری (1156 تا 1171 میلادی) حاکم جند (جنوب سیحون) بود، به خوارزم رفت و با لشکرکشی به ماوراءالنهر، سمرقند و بخارا را گرفت؛ اما در سال 567 هجری قمری (1171 میلادی) از قراختاییان شکست خورد و درگذشت.
خوارزمشاهیان که در دستگاه حکومت سلجوقیان تربیت شده بودند، بعد از این سلسله، حکومت را به دست گرفتند
ارسلان ولیعهد پدر بود، اما برادر بزرگتر او علاالدین تکش، ارسلان را با کمک قراختاییان از خوارزم بیرون کرد و خود در سال 568 هجری قمری (1172 میلادی) به تخت سلطنت نشست. او موفق شد خراسان را از دست سلجوقیان خارج کند. سپس در سال 590 هجری قمری (1194 میلادی) عازم عراق شد، طغرل سوم را کشت و همدان و ری را به تصرف خود درآورد.
«تکش» در درگیری با اسماعیلیان کشته شد و قطبالدین محمد در سال 569 هجری قمری (1173 میلادی) جانشین وی شد. او غوریان را در سال 612 هجری قمری (1215 میلادی) شکست داد و سپس کرمان و مازندران را تصرف کرد. او نام خلیفه الناصرلدین الله را از خطبه انداخت و قصد داشت خلافت عباسی را براندازد. قطبالدین در سال 612 هجری قمری (1215 میلادی) عازم بغداد شد؛ اما در اثر برف و سرمای شدید با تلفات زیاد بازگشت.
«جلالالدین» در سال 618 هجری قمری (1221 میلادی) به خوارزم آمد؛ اما برادرش او را به آنجا راه نداد و جلالالدین گریخت. او چندین بار با مغولان روبهرو شد و سرانجام در جنگ پروان آنها را شکست داد، سپس به هند فرار کرد.
بعد از مدتی دوباره به ایران بازگشت تا با کمک خلیفه عباسی با مغولان که از دید خلافت، کافر بودند، بجنگد و آنها شکست دهد؛ اما خلیفه ناصر به او کمک نکرد. جلالالدین بعد از سلطنت، دوباره به جنگ مغولها رفت و در راه فرار از دست مغولها، در دیاربکر توسط کردها کشته شد و عمر سلسله خوارزمشاهیان به پایان رسید.
ایلخانان مغول (سال1256 تا 1355 میلادی - 654 تا 756 هجری قمری)
ایران بههنگام کشورگشایی چنگیزخان مغول، جزو قلمروی وی قرار گرفت و در دوره جانشینان چنگیز، سهم هلاکو، از نوادگان او شد. جانشینان هلاکوخان مغول در ایران، به ایلخانان شهرت یافتند. آنها سلسله خود در ایران را در سال 654 هجری قمری (1256 میلادی) بنیان گذاشتند و بهمدت یک سده بر سرزمینهای اسلامی (آسیای میانه، ایران، افغانستان، عراق، بخشهایی از شام و آسیای صغیر) حکومت کردند. ایلخانان ابتدا تابع خان بزرگ مغول بودند؛ اما با گذشت زمان، مستقل شدند و با پذیرش دین اسلام، ارتباط خود را با مغولستان قطع کردند و حکومتی اسلامی تشکیل دادند.
مهمترین واقعه دوره ایلخانان، حذف خلافت 500 ساله عباسیبه دست هلاکوی مغول بود. با پایان یافتن سلطه سیاسی عباسیان، آزادی دینی بیشتری در قلمروی اسلامی حاکم شد. با رویآوری حاکمان ایلخانی بهاسلام در دوره شاهانی چون غازانخان، دین اسلام در این کشور بهصورت رسمی درآمد.
جانشینان چنگیز با شکست خلافت 500 ساله عباسی، سلسله ایلخانان مغول را در ایران تشکیل دادند
ایلخانان ابتدا زندگی چادرنشینی داشتند، اما با تاثیر از فرهنگ و معماری ایرانی، بهپیشرفت قابلملاحظهای دست یافتند و آثار فوقالعادهای از خود بهجای گذاشتند که بعدها در اثر فرسایش و حوادث طبیعی از بین رفتند.
مساجد، رصدخانه مراغه، تزیینات گچبری، کاشیهای معرق و سفالها نمونههایی از معماری دوره ایلخانان بودند. تاسیس رصدخانه یکی از مهمترین بناهای تاریخی ایلخانان برای توسعه علم نجوم بود که با نظارت خواجه نصیرالدین توسی در دوره هلاکو ساخته شد.
در دوره ایلخانان هنر نیز به پیشرفت قابلملاحظهای رسید و با انتقال سنتهای هنری چین و ایران، دستاوردهای جدیدی بهویژه در زمینه هنر نقاشی و کتابسازی تصویری به دست آمد که در دورههای تاریخی بعد تکمیل شد.
پادشاهان این سلسله هلاکو، آباقا، احمد تکودار، ارغون، گیخاتو، بایدو، غازان، اولجایتو، ابوسعید، بودند.
تیموریان ( سال 1404 تا 1507 میلادی -807 تا 913 هجری قمری)
تیموریان حدود 140 سال در ایران، ماوراءالنهر، آسیای میانه و بخشهایی از سرزمینهای اسلامی فرمان راندند. آنها آثار و خدمات بسیاری در زمینه اجتماعی از خود بهجای گذاشتند. بیتردید این دوره از لحاظ فرهنگی، مذهبی و ادبی از ادوار درخشان در تاریخ ایران و اسلام به شمار میرود؛ زیرا فرهنگ و ادب در این دوره به اوج خود رسید.
«تیمور» در سال 736 هجری قمری (1335 میلادی) در قبیله جغتای به دنیا آمد. پدر او رئیس قبیله برلاس در ماوراءالنهر بود. در این دوره چهار قدرت در ماوراءالنهر ساکن بودند که شامل جلایریان در خجند، آرلاتها در شمال افغانستان، قبیله قاوچین در اطراف رودخانه سیحون و برلاس در اطراف رودخانه جیحون میشدند.
تیمور به درگاه «توغلق تیمور»، امیر ماوراءالنهر پیوست و از جانب او به حکومت شهر کش (در ازبکستان امروزی) رسید. سپس با «امیرحسین»، پادشاه بلخ و کابل متحد شد و مناطق بسیاری را تصرف کردند. تیمور از طریق ازدواج با خواهر امیرحسین که از تبار چنگیز بود، بهگورکان ملقب شد.
تیمور بههمراه امیرحسین تمام ماوراءالنهر را تصرف کردند و سپس در سال 771 هجری قمری (1369 میلادی) قوریلتایی را تشکیل دادند و قدرت تیمور در آن تثبیت شد؛ اما او عنوان سلطنت برای خود رسمی نکرد. تیمور در سال 773 هجری قمری (1371 میلادی) قوریلتایی بزرگ تشکیل داد و حکومت را به دست گرفت.
تیموریان جانشینان ایلخانان مغول در ایران بودند که در دوره آنها علم و هنر به پیشرفت قابلملاحظهای رسید
اوج قدرت سیاسی تیموریان در دوره پادشاهی تیمور بود. او با یورشهای سهساله، پنجساله و هفت ساله، قلمروی خود را از ماوراءالنهر تا هند گسترش داد و قلمروی حکومتش در دوره جانشینانش از لحاظ فرهنگی و سیاسی توسعه قابلتوجهی یافت.
تیموریان پایه حکومت خود را در مذهب گذاشتند. آنها سنی حنفی بودند و در دوره حکومتشان آزادی مذهبی رایج نبود. با این وجود، شیعیان بسیاری در قلمروی سیاسی تیموریان زندگی میکردند و در دورههای پایانی حکومت تیموریان، با حمایت وزرای شیعی مذهب، وضعیت بسیار خوبی داشتند. معماری در این دوره، پیشرفت قابلملاحظهای کرد و مساجد و خانقاهای زیادی در کشور بنا شد.
هنر دوره تیموری یکی از مهمترین جلوههای هنر آسیای مرکزی و ایران بود. این دوره به رونق هنر، فرهنگ، ریاضیات، تاریخ و نجوم مشهور است. هرات، اصفهان، تبریز و سمرقند، شهرهایی برای تجمع هنرمندان و رونق هنر محسوب میشدند. در این دوره هنر نگارگری و خط نستعلیق به اوج پیشرفت خود دست یافت.
خلیل سلطان، شاهرخ، الغبیک، ابوسعید، سلطان حسین بایقرا جانشینان تیمور در سلسله تیموریان بودند.
قراقویونلوها ( سال 1375 تا 1468 میلادی - 777 تا 873 هجری قمری)
«قراقویونلوها» جزو قبایل ترکمان محسوب میشدند و از سال 777 تا 873 هجری قمری در آناتولی شرقی حکومت میکردند. آنها بر سرزمینهای داخل ایران سلطه یافتند و قلمروی آنها از شرق تا مرزهای هرات گسترش یافت. قراقویونلوها شیعهمذهب بودند و قرامحمد، قرایوسف، قرااسکندر و جهانشاه از پادشاهان معروف این سلسله محسوب میشدند.
آققویونلوها (سال 1450 تا 1501 میلادی - 824 تا 907 هجری قمری)
«آققویونلوها» از قبایل ترکمنی دیاربکر و آناتولی (در ترکیه امروزی) محسوب میشدند و بعد از دوره مغول در قرن چهاردهم میلادی حکومت تشکیل دادند. حکومت آنها بعد از دوره تیموریان در سال 824 هجری قمری (1421 میلادی) تشکیل شد. آنها بعد از دستیابی به حکومت، از عنوان شاه استفاده کردند و خود را وارث شاهان ایرانی خواندند.
اوزون حسن، خلیل شاه، یعقوب شاه، بایسنقر شاه، رستم شاه، احمدمیرزا، محمدمیرزا، الوندمیرزا و سلطان مراد، شاهان آققویونلو بودند.
صفویه (سال 1501 تا 1735 میلادی - 907 تا 1148 هجری قمری)
«شاه اسماعیل اول» در سال 907 هجری قمری (1501 میلادی)، شیروانشاه را در یک نبرد به قتل رسانید و در تبریز تاجگذاری کرد. او بعد از کسب هویت سیاسی و ارضی، دولتی متمرکز به نام صفویه در ایران تشکیل داد و شیعه اثنیعشری را مذهب رسمی دولت خود قرار داد. شاه اسماعیل صفوی طی جنگ مرو با شیبکخان، رهبر ازبکان، پیروز شد.
در دوره حکومت شاه اسماعیل اول، «سلطان سلیم عثمانی» با فتوای مفتی سنی، شیعیان را قتل عام و به ایران لشکرکشی کرد. او سپاه عثمانی را در جنگ چالدران شکست داد و دیاربکر را بهتصرف خود درآورد. این رویداد تاثیر زیادی بر رفتار شاه اسماعیل گذاشت و او دیگر هرگز فرمانده سپاهیانش در جنگ را عهدهدار نشد.
«شاه تهماسب» بعد از شاه اسماعیل به حکومت رسید. او قدرت صفویه را تثبیت کرد و حدود نیمقرن ایران را بهطور یکپارچه نگه داشت. بعد از مرگ شاه طهماسب، عناصر گرجی، ارمنی و چرکس در مناصب مختلف سلطنتی حضور داشتند و قزلباشها معمولا شاهزادهای را که خود میخواستند، بر تخت سلطنت مینشاندند.
سلسله صفویه را شاه اسماعیل صفوی بنیانگذاشت و شاه عباس اول آن را به اوج قدرت رسانید
«شاه اسماعیل دوم» را قزلباشان بعد از شاه تهماسب به سلطنت رساندند. او بعد از دستیابی به سلطنت، دست به قتل عام شاهزادگان زد و بسیاری از آنها را کشت و کور کرد؛ بهاین جهت بعد از گذشت یک سال، او را با زهر هلاک کردند. بعد از او برادر وی، «محمد خدابنده»، شاه شد. شاه محمد در سال 966 هجری قمری (1558 میلادی) تاج خود را تسلیم «شاه عباس اول» معروف به «شاه عباس کبیر» کرد.
شاه عباس بزرگ، مهمترین شاه صفویه بود و قدرت این سلسله را در دوران حکومت خود به اوج رساند. او ازبکان را در شرق شکست داد و سپس در سال 998 هجری قمری (1589 میلادی) با یک معاهده، بسیاری از نواحی غرب کشور را به آنها واگذار کرد. بعد از تثبت امور و آرام کردن مرزهای شرقی، با خیالی آسوده به غرب رفت و عثمانیها را در سال 1014 هجری قمری (1605 هجری قمری) شکست داد و از قلمروی خود بیرون راند.
شاه عباس، موفقیتهای سیاسی، نظامی بسیاری کسب کرد. در دوره او، هنر به اوج شکوفایی خود رسید، تهیه ابریشم، پارچههای ابریشمی، تذهیب، خوشنویسی و معماری در این دوره رواج قابلتوجهی یافت و اصفهان به شهری تجاری و پررونق تبدیل شد. عصر طلایی صفویه، دوره حکومت شاه عباس اول بود، به این جهت لقب کبیر را به او دادند.
پادشاهانی که بعد از شاه عباس اول به حکومت رسیدند، قدرت و درایت او را نداشتند. در دوره «شاه صفی» که جانشین او محسوب میشد، شهرهای قندهار و بغداد از دست صفویان بیرون رفتند. بعد از دستیابی شاه عباس دوم به حکومت، برای احیای قدرت صفویه، کوششهایی صورت گرفت؛ اما بیکفایتی «شاه سلیمان» و «شاه سلطان حسین» سبب ضعف دولت صفویه شد و آن را در سراشیبی سقوط انداخت.
ضعف قدرت صفویان بهجایی رسید که افغانها در سال 1120 هجری قمری (1708 میلادی) قندهار را تصرف کردند. محمود افغان بعد از تصرف یزد و کرمان، شهر اصفهان، پایتخت صفویه، را نیز محاصره کرد و در سال 1135 هجری قمری (1172 میلادی) صفویان را از تاجوتخت ایران کنار زد. مردم ایران در هنگام روی کار آمدن صفویان، سنیمذهب بودند و شیعیان بیشتر در مراکز شیعینشین حضور داشتند. با قدرتگیری شاه اسماعیل صفوی و رسمیت مذهب تشیع، مردم به این مذهب روی آوردند و نوعی وحدت بین آنها ایجاد شد.
رسمیت مذهب شیعه در دولت صفوی سبب شد ایران از دیگر کشورهای اسلامی سنی مذهب، جدا و تبدیل بهانگیزهای برای شکلگیری جنگهای مذهبی شود. با روی کار آمدن شاه عباس صفوی، از قدرت روحانیون و دیگر اقشار مذهبی کاسته شد؛ اما در دورههای پایانی این حکومت، قدرت علمای مذهبی افزایش یافت. علمای مذهبی در این دوره، کتابهای دینی بسیاری به زبان عربی نوشتند که »بحارالانوار» مجلسی یکی از آنها بود.
بناهای معماری و مذهبی بسیاری در دوره صفویه ساخته شدند. شاه عباس برای رونق تجارت، دستور داد کاروانسراهای زیادی بنا کنند و برای سهولت جابهجایی کالا، دست به اصلاح و تعمیر جادههای مختلفی زد که مساجد، از مهمترین آنها محسوب میشدند.
افشاریه (سال 1735 تا 1796 میلادی - 1148 تا 1174 هجری قمری)