ماهان شبکه ایرانیان
خواندنی ها برچسب :

تخریب‌چیان-لشکر10-سیدالهشدا

هر چی به خط اول نزدیک‌تر می‌شدیم آتش سنگین‌تر و دقیق‌تر و دلهره و اضطراب ما بیشتر می‌شد. فکرش را بکنید که اگر گلوله‌ای به وانت پر از مین اصابت می‌کرد چه اتفاقی می‌فتاد؟! در همین گیر دار وانت پنچر شد.
هنگام دور شدن از محل انفجار پایم در باتلاق فرو رفت، هر کاری کردم پایم آزاد نشد. تا ثانیه‌هایی دیگر انفجار رخ می‌داد و ده‌ها تن خاک و دود به آسمان می‌رفت.
بچه‌ها تکبیر گفتند، هنوز تکبیر بچه‌ها تمام نشده بود که یکی از هواپیماها شیرجه زد روی جاده و دیدم به سمت ستون کامیون‌هایی که ما سوار بودیم در پرواز است. همزمان باصدای شیرجه‌اش صدای انفجار آمد و یکی از راکت‌هایش به فاصله نزدیکی از جاده سمت چپ ما زمین خورد.
تقریبا ارتفاع سیم خاردار تا بالای سینه بالا آمده بود. تعدادی از بچه‌ها قبل از شهید کاظمی با احتیاط روی سیم خاردار خوابیدند و از طرفی هم مواظب بودند آسیب نبینند. تا اینکه نوبت به ایشان رسید.
با راهنمایی شهید سید اسماعیل موسوی و کمک بچه‌های مهندسی هشت پرهایی (خورشیدی) درست کرده بودند و با مواد منفجره آنها را منهدم می‌کردند، این کار تمرینی برای مواجهه غواصان تخریب‌چی با موانع هشت پر در ساحل جزیره «ام الرصاص» بود.
«در حین سرود خواندن، بعضی‌ها دو انگشتی کف می‌زدند و زیر چشمی به هم نگاه می‌کردند تا اینکه محمد مرادی جلسه را دست گرفت. ابتدا یک «آه» کشید تا همه توجه‌ها را به خودش جلب کند و بعد دست‌هایش را بالا آورد و شروع کرد به کف زدن.»
با حفظ همه آن سِمت‌ها، این منصب را هم مال خود کرده بود. آنقدر پای آتش، در گرما ایستاده بود که صورتش خشک شده بود و در همه مرارت‌ها اگر از کنارش رد می‌شدی خنده روی لبانش را به تو هدیه می‌داد.
یادم است پشت بلندگو می‌گفت: «رزمندگان اسلام از جبهه‌ها بگریزید عملیاتی در پیشه. مواظب باشید نفتی نشین.» مقرشهید تابش را در جنگل‌های بلوط بین بانه وسردشت روی سرش گذاشته بود.
از اینکه به تکلیف‌مان عمل کرده بودیم احساس رضایت می‌کردیم. خدا را شکر که معبر باز شد و هم رزمندگان و نیروهای پشتیبانی از آن به سلامت عبور کردند. امروز آن معبر هنوز هم باز است.
وقتی مقابل حاج عبدالله فرمانده تخریب لشکر10 سیدالشهدا (ع) قرار گرفت بعد از احوالپرسی،دست برد درون جیبش و یک دانه پسته در آورد و به حاجی نشان داد و گفت.
پیشخوان