تعرفه تبلیغات در خواندنی ها
تعرفه تبلیغات در خواندنی ها

سیرۀ تربیتی امام حسین(ع) در سیمای آیاتی سورۀ مریم

آیات سورۀ مریم(ع) حاوی نکاتی است که با دقّت در آن، سیره تربیتی اهل بیت (ع) خصوصاً امام حسین(ع) آشکار می شود

سیرۀ تربیتی امام حسین(ع) در سیمای آیاتی سورۀ مریم

مقدمه

آیات سورۀ مریم(ع) حاوی نکاتی است که با دقّت در آن، سیره تربیتی اهل بیت (ع) خصوصاً امام حسین(ع) آشکار می شود. با بررسی شباهت هایی که در سیاق آیات این سوره با کاروان حسینی(ع) وجود دارد، وجه دیگری از سیمای تربیتی اهل بیت (ع) رخ می نمایاند. با تأمل در کتب علما و اندیشه وران اسلامی، آن چه آشکار می شود پرداختن به جنبه های حماسی، ادبی و تاریخی عاشوراست. به بیانی دیگر، پرداختن به جنبه تاریخی عاشورا در نقل ها و گفتارها بسیار پررنگ است. مقاتل متعددی در این زمینه نگاشته شده که ملاک تحلیل هایشان بر اساس روایت های تاریخی بوده و جایی برای تحلیل های ارزشی و آسمانی مشاهد نمی شود؛ زیرا مبنای مقاتل بیان گزارش هایی است که عموماً افرادی از لشکر دشمن[1] یا منفعلانی که لشکر حسین(ع) و یزید در نگاهشان یکسان می نمود، شاهد و راوی صحنه ها بوده اند و آن چه می دیدند را گزارش می کردند؛ افرادی که عموماً نه تنها در سیر تعالیم اهل بیت (ع) قرار نداشتند، بلکه زره عداوت علیه آن بزرگواران نیز بر تن داشتند، قطعاً نمی توانستند حقیقت رفتارهای اهل بیت (ع) را توصیف کنند.

متأسفانه در بسیاری موارد، مطالب این راویان، پایۀ تحلیل های مختلفی از سیره تربیتی امام(ع) قرار گرفته است؛ در حالی که موثق ترین و عالی ترین توصیفات از سیره تربیتی اهل بیت (ع) در سیمای قرآن نمود دارد. لذا می طلبد که با تدبر و تفکر در مفاهیم مطرح شده در آیات قرآن و مضامین آن، سیرۀ تربیتی اهل بیت (ع) از منظر قرآن نگریسته شود و ابوابی که به روی همۀ جویندگان حق و حقیقت گشوده شده و سرفصل هایی نوین از تعالیم روح بخش قرآن و سیرۀ معصومین(ع) را که بر اساس آموزه های قرآنی است در اختیار مشتاقان قرار دهد. از این رو اهتمام پژوهش پیش رو بر این مهم است.

نگاهی به سلوک حسینی(ع) در نظام عالم

خداوند بشر را آفرید و در وجود او قابلیت ها و استعدادهایی قرار داد تا تجلی صفات الهی شود. مسیر حرکتی که خدا برای انسان در نظام عالم ترسیم فرموده، مسیر «انا لله و انا الیه راجعون» است؛ مسیری که نشان می دهد انسان از خداست و به سوی خدا باز می گردد. او را به دنیا فرستاد تا در تلاطم عمق عالم آزموده شده و دوباره به سمت جایگاه اصلی خویش بازگردد.

در این راستا، انسان مهمان سفره تربیت ها و تعالیم اولیای الهی قرار داده شد. رسول الله(ص) که شخص اول خلقتند و اهل بیت عصمت و طهارت(ع) سفره داران خوان کرامت الهی هستند و انبیا(ع) یعنی دست پروردگان مکتب اهل بیت (ع) واسطه های آموزه های الهی بر بشر هستند. اما دشمن قسم خوردۀ انسان و ایادی او پیوسته در این مسیر کارشکنی می کردند. شیطنت ها و فتنه گری های شیاطین تا جایی گسترش یافت که به واسطه ایادی انسان نمای خود، کمر به نابودی کامل اسلام بستند.

در شرایطی که جز نامی از اسلام باقی نمانده بود درست مقارن با امامت امام حسین(ع) ایشان به پا خاستند تا دین رسول خاتم را اصلاح نموده و در این راه با بذل جان خود و بهترین یارانشان و اسارت خاندان خویش، مسیری وسیع و راهوار از شکفتن و ورود به حیات طیبه را به روی بشر گشودند تا در هر زمان و هر مکان کسی که طالب حق و حقیقت است از این طریق بتواند در مغناطیس عظیم حب الحسین(ع) قرار گیرد و به سمت لقاءالله رهنمون شود. به این ترتیب، نقش امام حسین(ع) به عنوان احیا کنندۀ اسلام ناب و اصلاحگر امت رسول الله(ص) همیشه بر تارک عالم، تابناک بوده و هست و خواهد بود. این جا این حدیث گهر بار نبوی(ص) جلوه گر می شود که «ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة».

قرابت سیره تربیتی امام حسین(ع) با سورۀ مریم(ع)

در ابتدای سورۀ مبارکه مریم(ع) حروف مقطعه «کهیعص» قرار دارد.

بر اساس برخی روایات، این حروف به واقعۀ عاشورا اشاره دارد و از طرفی پنج گانه بودن این حروف نیز وجود مطهر امام حسین(ع) به عنوان خامس آل عبا را یادآور می شود.

در کتاب کمال الدین شیخ صدوق آمده است که سعد بن عبد اللَّه قمّی گفت:

... قُلْتُ: فَأَخْبِرْنِی یا ابنَ رَسُولِ اللَّهِ عَنْ تَأْوِیلِ «کهیعص». قَالَ ابوعبدالله(ع): هَذِهِ الْحُرُوفُ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَیبِ، أَطْلَعَ اللَّهُ علَیهَا عبْدَهُ زَکرِیا(ع)، ثُمَّ قَصَّهَا عَلَی مُحَمَّدٍ(ص) وَ ذَلِک أَنَّ زَکرِیا(ع) سأَلَ رَبهُ أَن یعلِّمَهُ أَسمَاءَ الْخَمْسَةِ، فَأَهْبَطَ علَیهِ جبْرَئِیلَ(ع) فَعَلَّمَهُ إِیاهَا، فَکانَ زَکرِیا(ع) إِذَا ذَکرَ مُحَمَّداً وَ عَلِیاً وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ سُرِّی عَنْهُ هَمُّهُ، وَ انْجَلَی کرْبُهُ، فَإِذَا ذَکرَ اسْمَ الْحسین(ع) خنَقَتْهُ الْعبْرَةُ، وَ وَقعَتْ عَلَیهِ الْهُمُومُ، فَقَالَ ذَاتَ یوْمٍ: «إِلَهِی، ما بالِی إِذَا ذَکرْت أَرْبعاً منْهُمْ تسَلَّیتُ بِأَسْمَائِهِمْ مِنْ هُمُومِی، وَ إِذَا ذَکرْتُ الْحُسَینَ تَدْمَعُ عَینِی، وَ تَثُورُ زَفْرَتِی؟»فَأَنْبَأَهُ اللَّهُ عَنْ قِصَّتِهِ، فَقَالَ: کهیعص فَالْکافُ: اسْمُ کرْبَلَاءَ، وَ الْهَاءُ: هَلَاک الْعِتْرَةِ، وَ الْیاءُ: یزِیدُ (لَعَنَهُ اللَّهُ)؛ وَ هُوَ ظَالِمُ الْحُسَینِ(ع)، وَ الْعَینُ: عطَشُهُ، وَ الصَّادُ: صَبْرُهُ. فَلَمَّا سَمِعَ بِذَلِک زَکرِیا(ع) لَمْ یفَارِقْ مَسْجِدَهُ ثَلَاثَةَ أَیامٍ، وَ مَنَعَ فِیهِنَّ النَّاسَ مِنَ الدُّخُولِ عَلَیهِ، وَ أَقْبَلَ عَلَی الْبُکاءِ وَ النَّحِیبِ، وَ کانَتْ نُدْبَتُهُ : «إِلَهِی أَ تُفَجِّعُ خَیرَ جَمِیعِ خَلْقِک بِوَلَدِهِ، إِلَهِی أَ تنْزِلُ بلْوَی هَذِهِ الرَّزِیةِ بِفِنَائِهِ، إِلَهِی أَ تُلْبِسُ عَلِیاً وَ فَاطِمَةَ ثِیابَ هَذِهِ الْمُصِیبَةِ، إِلَهِی أَ تُحِلُّ کرْبَةَ هَذِهِ الْفَجِیعَةِ بِسَاحَتِهِمَا. ثُمَّ کانَ یقُولُ: «إِلَهِی ارْزُقْنِی وَلَداً تُقِرُّ بِهِ عَینِی عَلَی الْکبَرِ، وَ اجْعَلْهُ وَارِثاً رَضِیاً، یوَازِی محَلُّهُ منِّی مَحَلَّ الْحُسَینِ، فَإِذَا رَزَقْتَنِیهِ فَافْتِنِّی بِحُبِّهِ، ثُمَّ أَفْجِعْنِی بِهِ، کمَا تُفَجِّعُ مُحَمَّداً حَبِیبَک بِوَلَدِهِ» فَرَزَقَهُ اللَّهُ (تَعَالَی) یحْیی(ع)، وَ فَجَّعَهُ بِهِ، وَ کانَ حَمَلَ یحیی ستَّةَ أَشْهُرٍ، وَ حَمَلَ الْحسین(ع) کذَلِک، وَ لَهُ قصَّةٌ طوِیلَةٌ؛ (صدوق، 1362: 2/ 201؛ طبری، 1413: 514)

خدمت امام صادق(ع) رسیدم و گفتم: ای فرزند رسول خدا! تأویل آیه «کهیعص» چیست؟ فرمود: این حروف از اخبار غیبی است که خداوند زکریّا را از آن آگاه کرده و سپس داستان آن را به محمّد(ص) باز گفته است. داستان آن از این قرار است که زکریّا از پروردگارش درخواست کرد اسماء خمسه طیّبه را به او بیاموزد و خدای تعالی جبرئیل را بر او فرو فرستاد و آن اسماء را بدو تعلیم داد. زکریّا چون محمّد و علی و فاطمه و حسن را یاد می کرد، اندوهش برطرف می شد و گرفتاری اش زایل می گشت و چون حسین را یاد می کرد، بغض و غصّه گلویش را می گرفت و می گریست و مبهوت می شد. روزی گفت: بار الها! چرا وقتی آن چهار نفر را یاد می کنم تسلیت می یابم و اندوهم برطرف می شود، امّا چون حسین را یاد می کنم اشکم جاری می گردد و ناله ام بلند می شود؟ خدای تعالی او را از این داستان آگاه کرد و فرمود: «کهیعص» و «کاف» اسم کربلاست و «هاء» رمز هلاک عترت است و «یاء» نام یزید ظالم بر حسین(ع) است و «عین» اشاره به عطش و «صاد» نشان صبر او است....

مفسران نیز درباره چیستی این حروف، دیدگاه هایی دارند. علامۀ طباطبایی(ره) معتقد است که با تدبّر در سوره هایی که حروف مقطعه همسان دارد، روشن می شود که این سوره ها، در مضامین و سیاق ها نیز با یکدیگر مشابه و متناسب است. (طباطبایی، 1368: 18/68)

ساختار سورۀ مبارکۀ مریم(ع)

این سوره بعد از شروع با حروف مقطعه، با اشاره به موضوع عبودیت وارد و تا آیۀ 58 به ماجرای شش نفر از برگزیدکان عالم یعنی حضرت ابراهیم، زکریا، موسی، یونس، اسماعیل صادق الوعد و حضرت مریم(ع) اشاره دارد تا منش آنان را توصیف نماید.

بخش دوم، شامل40 آیه پایانی درباره کسانی است که در جبهه مقابل اولیای الهی قرار دارند و اساساً رفتارهای مخالف عبودیت را نشان می دهند.

در آغاز سوره به ویژگی شخصیتی حضرت زکریا(ع) یعنی عبد بودن ایشان اشاره شده است:

«ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَ کَرِیّا». (مریم/2)

این شخصیت به لحاظ صفت عبودیت در سوره ای همچون سوره مریم(ع) توصیف شدند. در واقع ویژگی شاخص همه این اولیاء، عبودیت بر آستان الهی بود. این بزرگواران عموماً به گونه ای با ماجرای امام حسین(ع) آشنا بودند؛ چرا که اساساً اهل بیت (ع) معلم پنهانی انبیا(ع) بودند و سال ها پیش از حضور جسمانی خود، با جنبه های روحانی و نورانی خود چراغ هدایت آنان به شمار می رفتند.[2]

فضای رحمت در سوره مریم(ع)

این سوره، بیشترین میزان واژگان رحمت را در خود دارد. این میزان بیان رحمت، حسیّ دلنشین در قلب مخاطبان وحی ایجاد می کند. از طرفی ارتباط رحمت الهی با امام حسین(ع) به عنوان «رحمة الله الواسعه» و «مظهر قدیم الاحسانیت خداوند»، بیشتر جلوه می کند. این مطلب از بسامد پرتکرار برخی الفاظ، مانند الرحمن، الرحمة، وهبنا، السلام، معلوم می شود. کلمۀ «الرحمن» در سورۀ مریم به دفعات تکرار شده که فضای بخشش و رحمت را در کل سوره تداعی می کند (میرحسینی، 1391).

در سراسر قرآن، 36 بار نام «الرحمن» بیان شده که 16بار از آن در سورۀ مریم(ع) است و از این تعداد، پنج بار در همین 58 آیۀ نخست سوره دیده می شود که درباره شش نفر از اولیای الهی است.

رحمانیت و رحیمیت

«الرحمن» یکی از اسماء الهی است که در نظام عالم، مُلکداری و سلطنت خداوند را نشان می دهد. قرآن می فرماید:

«الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی». (طه/5)

امام صادق(ع) در توصیف رحمانیت و رحیمیت الهی فرمودند:

والله اله کل شیء، الرحمن لجمیع خلقه؛ الرحیم بالمؤمنین خاصه. (صدوق، 1403: 3)

خدا بر همه مردم، از هر جنسی و هر ملت و هر کیش، رحمان است و بر مؤمنان، رحیم است. رحمان به معنای مهربانی عام خدا برای تمام موجودات و انسان ها و رحیم، مهربانی خاص خدا برای مؤمنان را معنا می دهد. رحمان نامی برگرفته از رحمت عام و رحیم از رحمت خاص بر مؤمنان نشأت گرفته است. (مهتدی، 1398: 136)

رحیم، از رحم به معنای عطوفت، دلسوزی و ترحم است (مصطفوی، 1368: 4/ 95). شیخ صدوق(ره) درباره معنای رحمت و رحیم می گوید:

رحمت به معنای نعمت است و راحم به معنای منعم. تعریفی که معنای رحیم را به خلق برساند این که انسان بگوید: رحیم یعنی رهایی از آفات و رساندن خیرات به ارباب حاجات. (صدوق، بی تا: 216)

رسول خدا(ص) فرمود:

خدا صد پیمانه رحم را به خلقت رسانده و یک پیمانه از صد پیمانه را در خلق پخش کرده است. (حسن بن علی(ع)، بی تا: 37)

بنابراین هر کس که رحم دارد، صاحب اندکی از این پیمانه است. مادر بیشترین رحم را دارد و خداوند، بقیه نود و نه پیمانه رحم را بین اولیایش قرار داده است. مؤمنین، متقین، صالحین و... هر کدام بخشی از این رحم را دارند. صالحین از رحمت بیشترین بهره را دارند و عین صد پیمانه در محمّد و آل محمّد(ص) وجود دارد.

امام حسین(ع) مظهر رحمت واسعه الهی

یکی از القاب اباعبدالله(ع) رحمة الله الواسعه است. امام(ع) مظهر رحمت الهی هستند. سیره تربیتی ایشان به عنوان پرورش یافتگان مکتب رحمةللعالمین سراسر بوی رحمت و مهرورزی دارد. اوج این نگاه رحیمانه شب و روز عاشورا بود. سخنان امام(ع) در روز عاشورا به خاطر ارشاد قلوب مهر خورده لشکریان دشمن، رنگ و بوی رحمت و مهرورزی داشت. انتظار امام(ع) برای ملحق شدن یاران تا لحظات آخر، نشان از منظر رحیمانه مولا می داد. اگرچه این نگاه رحیمانه در مورد تمامی ائمۀ طاهرین صدق می کند و در مورد هر کدام از این حضرات بروزات مختلفی داشته است، اما در مورد امام حسین(ع) این مقوله چشم گیرتر است؛ زیرا صحنه تربیتی ایشان شاخص تر از سایر ائمه دیگر بوده است. امام(ع) در یک بازه زمانی سی و دو روزه به تربیت یاران پرداختند که در مقایسه با سایر اولیای دیگر که شاگردانشان را در طول چند سال تعلیم و تربیت می شدند، منحصر به فرد است. امام حسین(ع) قدیم الاحسان و مظهر رحمت الهی هستند تا جایی که این محبت و مهربانی را در قبال دشمنان خویش نیز جاری کردند.

ایشان در طول حیات شریف شان در بین مردم، گسترندۀ حب و مهرورزی بودند؛ چه وقتی که در مدینة النبی حضور داشتند و چه در مسیر کوفه، پیوسته در صدد جذب محبان به سمت هدایت برآمدند. این موضوع حتی در نحوۀ حرکت ایشان به شکل کاروان به سمت کربلا نمود داشت. به بیانی دیگر، رحمت و تربیت جمعی و نه فردی در سیره امام(ع) پررنگ بود. از این رو در قالب حرکت کاروانی برای شیعیان نمود داشت.

فضای سورۀ مریم(ع) نیز به دلیل تکرار بیشتر واژگان رحمت و رحمانیت، فضایی مملو از فضای رحمت الهی خداوند است. شش ولیّ بزرگوار مطروحه نیز به واسطه نوع تأثیرپذیری از ماجرای امام حسین(ع)، ذوب در فضای رحمت الهی بودند؛ زیرا کسی که از محبت و معرفت امام حسین(ع) بهره برده باشد، وجودش مایۀ خیر و رحمت خواهد بود.

ارتباط اولیای الهی نامبرده در سوره مریم(ع) با امام حسین(ع)

در آیات ابتدایی سورۀ مریم(ع) به ماجرای زکریا(ع) اشاره شده است. پس از این که زکریا(ع) با ماجرای امام و نحوۀ شهادتشان آشنا شد، از خداوند درخواست فرزندی کرد که ماجرایی شبیه به ماجرای امام حسین(ع) داشته باشد. خداوند نیز حضرت یحیی را به ایشان عطا کرد که چه از نظر نحوه خلقت و چه از لحاظ نحوه شهادت به ماجرای اباعبدالله(ع) شبیه بود.[3]

در مورد حضرت ابراهیم(ع) ذیل آیۀ شریفۀ «وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیمٍ» (صافات /107) از قول یکی از معصومین(ع) ارتباط ایشان با ماجرای امام حسین(ع) تبیین شده است.[4]

همین طور در مورد موسی بن عمران (ع)[5] یا اسماعیل صادق الوعد[6] و ادریس نبی(ع) که به سبب نوع رفتاری که داشتند همانند یاوران امام حسین(ع) که در اعلی علّیین جای گرفتند، رفعت در درجات عالی بر ایشان قرار داده شد.[7] همین طور در مورد خود حضرت مریم(ع) «مکاناً قصیّا» (مریم/ 22) به محل ولادت عیسی(ع) در کربلا اشاره دارد.[8]

1. عبودیت اولیا و اباعبدالله الحسین(ع)

عبودیت نشان سرسپردگی و اظهار بندگی بنده با معبود است. خداوند انسان را به جهت پرستش و بندگی خود آفرید.[9]

عبودیت درجات مختلفی دارد. در معنای پرستش، فقط مختص ذات بی همتای الهی است؛ ولی درجات دیگر عبودیت در معنای هماهنگ بودن و گوش به فرمان شدن می تواند نسبت به دیگران نیز معنا داشته باشد. در قرآن کریم، عبارت «عبادنا» به بندگان برگزیده ای اشاره دارد که چشم به ولیّ خدا دوختند تا بر خواست او ره پویند.[10] بنابراین عبودیت، مجموعه رفتارهای همراه بودن است و اوج آن به صورت پرستش نسبت به خداوند معنا دارد.

شش نفر از اولیای الهی در سورۀ مریم(ع) در عبودیت الهی پیشتاز بودند؛ امری که ارتباطی به نبی بودن یا نبودن ندارد؛ چرا که مریم(ع) نبی نبودند. سبب درخشش این بزرگواران، صفت عبودیت است. این بدان معنا نیست که دیگر انبیا و اولیا، دارای این صفت نبودند؛ اما در مورد این بزرگواران به طور ویژه مطرح شده است.[11]

زکریا(ع) و دیگر برگزیدگان الهی با زبان وحی آشنا بودند و می دانستند چه چیز نزد خداوند مطلوب است؛ اما هماهنگی با خواست خداوند در صفت عبودیت تجلی دارد. در مورد انبیا یا غیر از انبیا، امتحان عبودیت جواز ورود به مقامات بالاتر است. در قرآن، عبودیت بارها در کنار مقولۀ دین و ولایت و ایمان مطرح شده است؛ ولی آن چه مسلّم است، عبودیت مقدمه ای بر سایر فضایل است. در مورد رسولان آمده است:

«وَ لَقدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلینَ». (صافات/171)

یا «... عبادی الصالحون» یا «عبادنا المخلصین»یا «عبادنا المؤمنین». همین طور در مورد رسول الله(ص) در نماز بر موضوع تقدم عبودیت بر رسالت ایشان گواهی داده می شود. این نشان از اهمیت عبودیت بر بسیاری از فضایل دارد.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان آورده است:

حق عبادت این است که خود را حاضر و روبه روی خدا بداند و آنی از عبادت غایب و غافل نشود. به عبارت دیگر عبادت وقتی تمام و کامل می شود که به غیر خدا به کسی دیگر مشغول نباشد، و در عملش شریکی برای سبحان نتراشد، و دلش در حال عبادت بسته و متعلق به جایی نباشد، نه به امیدی، و نه ترسی، حتی نه امید به بهشتی، و نه ترس از دوزخی که در این صورت عبادتش خالص، و برای خداست. (طباطبایی، 1368: 1/41-42)

بنابراین عبد یعنی کسی که نسبت به معبود با تمام وجود مطیع و هماهنگ باشد.

2. توجه به مقولۀ آیات

آیه معانی بسیاری دارد اما شاخص ترین معنای آیات همان نشانه هاست. آیات جمع آیه (موسی، 14010: 2/ 914) قسمتی از جملات قرآن بوده و به معنای توجّه و قصد به سوی مقصود اطلاق می شود (مصطفوی، 1368: 1/ 200). آیات یعنی نشانه ها؛ اما واژه های بیّنه و برهان نیز به معنای نشانه تلقی می شود که هر کدام بار معنایی خاص خود را دارد.

نشانه ها یا دو بعدی هستند که در قرآن به عنوان علامات یاد می کنند؛[12] یا در قالب یک فضای سه بعدی به توصیف واقعه ای می پردازد و قابلیت تصوری کردن صحنه وجود داشته و مطالعه وقایع را ممکن می سازد. در این حالت وقتی انسان وارد فضای آیه می شود درک یک فضا و مفهوم بسیار عظیم تر برایش ممکن می شود. قرآن مملو از این فضاسازی های آیاتی است که برای تقریب به ذهن و آمادگی برای ورود به رویدادی عظیم در آینده حکایت دارد؛ مثل ترسیم فضای قیامت یا صحنه های معجزات انبیا(ع).

از ویژگی های صحنه های آیات تکرار پذیری آن است. به بیانی دیگر، اگر ظرف دریافت آیه موجود شود، مصادیقی از آن آیه پیوسته جاری می شود.

«آیات الرحمن» در آیۀ شریفه «إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّدًا وَ بُکِیًّا» (مریم / 58) یعنی فضایی که اگر انسان وارد آن فضا شود، بتواند اسم الرحمن الهی را درک کند. رحمت و مهربانی خدا را حس کند. عطای بدون استحقاق خدا را ببیند. اسم الرحمن بسیار بزرگ است؛ تبیین کننده اسم الرحمن، آیۀ الرحمن می شود. آیۀ الرحمن، فضایی از مهربانی بسیار عظیمی که خداوند برپا کرده است.

در همین راستا انسان می تواند فضای رحمتی که بین امام حسین(ع) و کاروانیان بود و سبب شد یاران بخواهند در مسیر فدا شدن برای امام(ع) از هم سبقت بگیرند را درک کند.

حرکت عظیم اربعین نیز در ادامه درک مفهوم آیات الرحمانی است که در راستای تربیت های حسینی در این زمانه واقع شده است. در واقع توجه به «آیاتُ الرَّحْمنِ» نقطۀ ورود به ارزش های حسینی است.

بنابراین نکتۀ بسیار مهم در سیرۀ خوبان، توجه و عجین شدن زندگی ایشان با آیات الهی، یعنی فهم آیات یا صادره های تکرار شوندۀ خدایی بود. این موضوع هم در مورد شش نفر از اولیای الهی - که در این سوره از ایشان یاد شده - و هم در مورد کاروانیان حسینی(ع) توجه به وجهی از نشانه های الهی نمود داشت. زکریا(ع) پس از قبولی در کلاس عبودیت، وارد کلاس آیاتی شد. خداوند به تبع درخواست ایشان، آیه ای برایشان قرار داد که مقدمه عطای یحیی(ع) بود. تقاضای ایشان به این خاطر بود که می دانستند در عرصۀ مواجهه با آیات، رفتار صحیح نشان دادن بسیار مهم است. همین نوع رفتار است که انسان را مشمول محبت هایی خاص تر از جانب خداوند می کند. بدین سبب، تقاضای آیه ای از جانب خدا می کنند تا آیندگان نیز بیاموزند که محبت های خاصه در گرو ورود به صحنه های خداوندی و رفتارهای عالی نشان دادن است. تلاش برای بهتر فهمیدن صحنه هایی که خداوند برای تربیت انسان قرار داده و نیز همت گذاشتن بر انجام رفتار مطلوب، نشان از هماهنگی و همسو شدن با برنامه خداست. انسان با توجه و فهم زبان صحنه ها و آیات الهی، عبودیت خود را نسبت به خداوند تقویت می کند. این عبودیت، گاه سر سجاده و گاه در میدان عمل تحقق می یابد.

در مورد یاران امام(ع) اساساً توجه به مقام امامت و ولایت حجت خدا که منصوب از جانب خدا و از آیات عظمای الهی است[13] بسیار پررنگ بود. در شب عاشورا، اباعبدالله(ع) به نافع بن هلال فرمودند: «آیا نمی خواهی شبانه بین این دو کوه بروی و جان خود را از این گیر و دار نجات دهی؟» نافع تا این سخن را می شنود، روی دو پای امام می افتد و می بوسد و با سوز و گداز عرضه می دارد: «مادرم به عزایم بنشیند [اگر بروم]. شمشیرم معادل هزار درهم و اسبم نیز معادل هزار درهم است؛ خداوند افتخار همسویی با تو را به من عطا کرده؛ از تو جدا نگردم تا در راه تو قطعه قطعه شوم» (مقرم، 1391: 262 - 263).

این همسویی با حجت و خلیفۀ خدا، نشان از منظر آیه بین بودن وجود مطهر امام(ع) را دارد که در بین یاران موج می زد.

بنابراین شگرد مهم رفتاری این بزرگواران جدای از ویژگی های فردی، رفتار در قبال آیات الهی بود. در سورۀ مریم(ع) به این مطلب اشاره شده است:

«... إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا»؛ (مریم/58)

آنها کسانی بودند که وقتی آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده می شد به خاک می افتادند، در حالی که سجده می کردند و گریان بودند.

در بیان معنای تلاوت می توان رفتار ماه نسبت به خورشید را به یاد آورد:

«وَ الشمْسِ وَ ضحاها * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها». (شمس/ 1-2)

این که قمر نسبت به شمس تلاوت می کند، یعنی خورشید را در مدارش دنبال می کند. خورشید مثالی از آیات الرحمن و اسم الرحمن است و کار ماه، پیمودن و ردگیری کردن خورشید است. کسی که تلاوت کند، دنبال آن موضوع حرکت می کند و پیوسته چشم به آیه دارد. مانند رفتاری که امیرالمؤمنین(ع) نسبت به رسول الله(ص) داشتند، یا رفتاری که اباالفضل(ع) نسبت به امام حسین(ع) از خود نشان دادند. از این رو مصداق بارز تلاوت کنندگان آیات الرحمن حسینی(ع)، حضرت اباالفضل العباس(ع) است. اباالفضل(ع) به لحاظ فضایل و درجات و فهم دین، کمالات بسیاری داشت، اما نسبت به مولای خویش، بسیار خاضع و خاشع بود.

پیروی از خواست امام از صفات بارز ایشان به شمار می رفت. در واقع ایشان مترصد بود که خواست امام زمان خویش را دریابد و به سرعت درصدد تحقق آن برآید. ضمن این که ایشان در کنار همۀ فضایل خود، بسیار به حفظ حریم مولای خویش توجه داشت. از این رو در شب عاشورا زمانی که هر کدام از یاران مشغول مناجات و عبادت بودند، به دور خیام به پاسداشت حریم امام(ع) می پرداخت. تک سواری تنها در دل شب، حافظ حریم آل الله؛ رفتاری که قیمت فضایل ایشان را بسیار بالا می برد؛ رفتاری که باید برای یک شیعه در کنار فضایل دیگر پررنگ جلوه کند.

تلاوت قمر از خورشید عاشورا مثال زدنی است، تا جایی که مقام ایشان را در میان شهدا بی نظیر می گرداند. صفتی که باید الگوی عملی همۀ شیعیان و محبان اهل بیت (ع) باشد.

عاشورای سال 61 هجری، اثراتی که درطول قرن ها بر قلوب پاک طینتان در سراسر عالم گذاشت، برای اهل تلاوت بسیار پررنگ است. لذا پیوسته آن را در طول تاریخ مطالعه می کنند. بزرگانی مانند ابراهیم، زکریا و موسی(ع) به راحتی از آیات خدا عبور نمی کردند و با وجوه معرفتی آیت و حجت الهی که در وجود مطهر امام حسین(ع) تجلّی یافته بود آشنا بودند. از این رو قسمت هایی از زندگی ایشان شبیه به ماجرای امام(ع) شده بود.

در داستان نوح(ع) کشتی ایشان هم جلوه سفینة النجاتی امام حسین(ع) را در اذهان تداعی می کند تا انسان متمسک از میان طوفان حوادث و گرداب ابتلائات به سلامت عبور داده شود.

در مورد اولیایی که در سوره مریم(ع) به آنان اشاره شده، تلاوت آیات الرحمن بسیار پررنگ بود. در مورد کاروان امام حسین(ع) نیز ویژگی تلاوت آیات الهی بسیار جلوه گر بود آنها چشم از امامشان برنمی داشتند (أمرهم أمری ورأیهم رأیی) و سرلوحۀ خواست قلبی شان، خواست امام(ع) بود. حر از روز دوم که با وجود رحمت امام(ع) مواجه شد تا روز دهم، پیوسته محبت های ایشان را مرور کرد؛ به قدری که دیگر خود را ندید و در نهایت به امام(ع) پیوست.

3. انقیاد و خشوع

موضوع مهم دیگری که پس از تلاوت آیات الرحمن جلوه گر است، واکنش حسی و قلبی نسبت به تلاوت آیات است که به صورت «خرُّوا سجَّدًا وَ بُکِیًّا» نشان داده می شود؛ افتادن به سجده و گریان شدن از دیدن عظمت و محبت های خداوند.

«خ رَوَ» در کتب لغت یعنی سَقَط؛ یعنی از یک مکان بالاتر و عالی تر پایین افتادن. (راغب اصفهانی، 1412: 415)

به تبع بینش توجه و تلاوت آیات الهی، انسان باید به «خَرُّوا سُجَّدًا وَ بُکِیًّا» کشیده شود. رفتاری که چه زکریا(ع) در محراب عبادت، چه موسی(ع) در مناجات، چه مریم(ع) در عبادتگاه خود و دیگران آن نشان دادند؛ یعنی بعد از روبه رو شدن و درک حقیقت آیات الرحمن گریان به سجده افتادند. «خَرُّوا سُجَّدًا وَ بُکِیًّا» یعنی آب شدن و به سجده افتادن و بر خاک شدن است.[14]

«بکِیًّا» گریه ای است که فرد را به بالا می برد. گریه ای که در فضای «خَرُّوا سُجَّدًا» است. این حالت ویژگی مؤمنان به شمار می آید و در چند جای قرآن آمده است.

«بُکِیًّا» گریۀ فروتنی از عطای بدون استحقاق و از سر خضوع است. خوبان و انبیاء(ع) آن رفتار را بسیار نشان می دادند. مثل آن چه در کربلا مشهود بود. یاران با زبان و عمل در حال «خَرُّوا سُجَّدًا وَ بُکِیًّا» بودند؛ خصوصاً در شب عاشورا، کاروانیان اوج انقیاد و تسلیم در محضر ولی خدا از خود نشان می دادند. این روحیّات در حالات یاران دیده می شد.

سید بن طاووس در لهوف می نویسد:

وَ بَاتَ الْحُسَیْنُ وَ أَصْحَابُهُ تِلْکَ اللَّیْلَةَ وَ لَهُمْ دَوِیٌّ کَدَوِیِّ النَّحْلِ مَا بَیْنَ رَاکِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِدٍ؛

امام حسین(ع) و یارانش، آن شب را به نماز و مناجات گذراندند. زمزمه مناجات آنها از دور، همچون زمزمه زنبوران عسل به گوش می رسید؛ یکی در رکوع بود، دیگری در سجود، آن یکی ایستاده پروردگارش را می خواند و دیگری نشسته.

اثر این سوز و گدازی که از دل های یاران برمی خاست، باعث شد تعدادی از سربازان دشمن تحت تأثیر قرار گیرند و به سپاه امام حسین(ع) بپیوندند (قمی، 1358: 118). در این زمانه نیز در گرده همایی عظیم اربعین این خضوع و «خَرُّوا سُجَّدًا وَ بُکِیًّا» نمایان است.

4. اعتزال

موضوع دیگری که در شگرد رفتاری هر شش نفر از خوبان مطرح شده در سورۀ مریم(ع) رفتاری به نام اعتزال یا کناره گیری است. اگر در آیات این سوره دقت شود هر کدام از این بزرگواران به نوعی این رفتار را نشان دادند.

در مورد زکریا(ع): «فخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرابِ» (مریم/ 11) یا در مورد مریم(ع): «إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهلِها» یا «فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکانًا قَصِیًّا» (مریم/ 22)، در مورد ابراهیم(ع): «وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ أَدْعُوا رَبّی عسی أَلاّ أَکونَ بدُعاءِ رَبّی شَقِیًّا»(مریم/48) و همین طور در مورد موسی(ع) هنگامی که برای مناجات به سمت طور رفت: «وَ نادَیْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ اْلأَیْمَنِ وَ قَرَّبْناهُ نَجِیًّا» (مریم /52).

اعتزال یعنی کناره گیری کردن یک سویه (مصطفوی، 1368: 8/ 143). به عبارتی یک نفر که با یک جمع و مجموعه در ارتباط است، خود را از مجموعه جدا می کند. این اعتزال خارج از برنامۀ خدا نیست و اساساً خوبان بر اساس خواست الهی، این رفتار را انجام می دادند و با مفهوم رهبانیت تفاوت دارد. اعتزال انبیا(ع) به معنای فرار از مسئولیت الهی خود یا نجات از شرایط جامعه فاسد آن زمان نبود. اعتزال آنها با برنامۀ خدا منطبق بود و ارتباط مستقیم با ارتقای درجات معنوی ایشان داشت. گاهی برنامۀ خدا اقتضا می کند که انسان اعتزالی داشته باشد؛ فرصتی که برای تفکر و خلوت. رسول الله(ص) نیز بارها در غار حرا برای مناجات با خداوند به اعتزال روی آوردند.

اعتزال گاهی یک حرکت درونی است و اساساً ظهور خارجی ندارد و درون فرد رخ می دهد؛ مثل دور شدن انسان از خواهش های نفس. به نوعی جداشدن از حصار نفسانیات. چنان که از امام علی(ع) نقل شده است:

کن فی الناس فلا تکن معهم؛ (نهج البلاغه)

با مردم باش ولی با آنها نباش.

به هر حال ثمراتی خداوند نسبت به این نوع رفتار برای اولیا قرار داده است. مثل عطای فرزندانی صالح به زکریا و ابراهیم و مریم(ع). عطای هارون نبی به موسی «وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نبِیًّا» (مریم/53)، برای ادریس(ع) اصلاح امتش و برای اسماعیل صادق الوعد(ع) به تبع آن از خود گذشتگی، محشور شدن با اباعبدالله الحسین(ع).

پس در سوره مریم(ع) هر شش نفر از خوبان یک رفتار به نام اعتزال داشتند. هر کدام از این بزرگواران مرحله اول یعنی دیدن آیات الرحمن و چشیدن محبت (تلاوت) و سپس «خَرُّوا سجَّدًا وَ بکِیًّا» را نشان دادند و بعد سراغ اعتزال رفتند.

اعتزال فقط مخصوص این بزرگواران ذکر شده نیست. اصحاب کهف هم اعتزال داشتند: «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّهَ فَأْوُوا إِلَی الْکَهْفِ...» (کهف/16). ذوالقرنین هم اعتزال داشت: «فأَتْبَعَ سَبَبًا» (کهف/85)، آن جا که به تبع برنامه خدا حرکت کرد. همین طور در مصادیق مختلف در بین اولیای الهی اعتزال وجود داشت.

در سیره تربیت کاروان حسینی(ع) نیز امام، سه مرحله اعتزال جاری کردند. ابتدا اعتزال از فضای ناسالم مدینه و حرکت به سوی مکه، سپس اعتزال از خیل حاجیان مکه که به جای امام(ع) به پوسته دین تمسک می جستند و از اصل دین غافل بودند. در مرحله آخر نیز اعتزال از خودشان بود، آن جا که یاران به خاطر حفظ جان امام(ع) باید از خود نیز می گذشتند؛ یعنی سه نوع اعتزال در سه شرایط مختلف.

در مورد اعتزال از خیل حاجیان، درسی بسیار مهم وجود داشت. این که هر چه هست قائم به امام(ع) است. تمام دین و دیانت قائم به نظر ولی خداست. گاه اقتضا می کند رفتارها و فرایض کوتاه و مجمل باشد و گاه بسیط و مفصل. آن چه نزد خداوند بسیار مهم است، حضور پیرامون امامت و تبعیت از ایشان است:

«وَ مَنْ أَحْسَنُ دینًا مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهیمَ حَنیفًا وَ اتَّخَذَ اللّهُ إِبْراهیمَ خَلیلاً»؛ (نساء /125)

دین و آیین چه کسی بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کند، و نیکوکار باشد، و پیرو آیین خالص و پاکِ ابراهیم گردد؟ و خدا ابراهیم را به دوستی خود، انتخاب کرد.

در هر حال اعتزال از موضوعاتی است که در هر دو بستر سوره مریم(ع) و سلوک حسینی(ع) پررنگ است.

5. اصلاح

اصلاح از ریشه «ص ل ح» از جمله واژگانی است که در سوره مریم(ع) معیار رفتار اولیای الهی معرفی شده است. در این سوره، «ص ل ح» در قالب عمل صالح و باقیات الصالحات ذکر شده است.[15] صالحیت، روح حاکم بر اولیای الهی بوده است و هر کدام از این بزرگواران، این موضوع مهم را در بین امت های خود دنبال می کردند. اصلاح یعنی ارتقای کیفیت صفات و صادره های انسان، به نحوی که در آینده مثمر ثمر باشد. کسی که در مسیر صالحیت قرار می گیرد، ابتدا سعی بر اصلاح نفس خود دارد. اولین مرحله اصلاح نفس نیز رها شدن از مجموعه چیزهایی است که بر انسان اثر منفی می گذارد؛ از موضوعات درونی گرفته تا بیرونی، اصلاح صفات و رذایل، اصلاح رفتارها و روحیات منفی و به تبع جایگزین کردن مثبتات به جای آنها. بنابراین اصلاح از مقولاتی است که بسیار مورد تأیید خداوند است.

در سیره تربیتی امام حسین(ع) نیز موضوع بسیار مهمی بود؛ چراکه فلسفه قیام امام اصلاح امت جدّشان عنوان شده بود. امام فرمودند:

إِنّی لَمْ أَخرُجْ أَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفْسِداً و لا ظالِماً، إِنَّما خَرجْتُ لِطَلَبِ إلاصلاحِ فی أُمَّةِ جَدّی،اُریدُ أنْ آَمُرَ بالمَعروفِ و أنهی عَنِ المنکَرِ وَ اَسیرُ بِسیرَةِ جَدّی و أبی؛ (ابن شهرآشوب مازندرانی، 1376: 241)

من برای جاه طلبی و کام جویی و آشوبگری و ستمگری قیام نکردم، بلکه برای اصلاح در کار امت جدم قیام کردم. می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و به شیوه جد و پدرم حرکت کنم.

امام(ع) در حین حرکت در رسیدن به این هدف مهم، اصلاح و تربیت یاران خود را نیز در دستور کار قرار داده بودند. حالات روحیّات و رفتارهای یاران خصوصاً در زمان حرکت جمعی در کاروان به گونه ای شد که هر کدام از قالب نفسانی خود درآمدند و حالات آسمانی پیدا کردند؛ به گونه ای که در شب عاشورا بعد از اقرار به جانفشانی در مسیر محبوب، امام(ع) جایگاه ایشان را در اعلی علیّین، یعنی بالاترین جایگاه آسمان ها به ایشان نشان دادند. بنابر این یکی از ویژگی های مشترک و بسیار مهم در سیره تربیتی امام حسین(ع) و سیمای سوره مریم(ع) صالحیت و اصلاح است.

6. مودّت

«وُدّ» حب و علاقه ای آرمانی و زیباست که به لحاظ لطافت و والایی، حکم خیالات و آرزو را پیدا می کند (مصطفوی، 1368: 13/ 69). در سوره مریم(ع) پس از توصیف حالات و صفات خوبان و اولیای الهی، خداوند به عطای ویژگی خاصی به ایشان خبر می دهد که چونان نگینی در ساختار این سوره می درخشد:

«إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهمُ الرَّحمنُ وُدًّا»؛ (مریم/96)

کسانی که ایمان آورده اند و کارهای شایسته کرده اند، به زودی [خدای] رحمان برای آنان مودّت [در دل ها] قرار می دهد.

این مودت برای اولیا در سورۀ مریم(ع) عطا شد. هر کدام از این بزرگواران جلوه ای از این محبت آرمانی را در میان جامعه خود به ظهور رساندند.

در کاروان حسینی این ویژگی بسیار بارز بود. یاران در نگاهشان به خورشید امامت چیزی دیدند که میل داشتند خودشان را فدا کردند. این ویژگی نشان از ودّ و مودّت داشت و خداوند این بینش را به کسانی که اهل ایمان و عمل صالح و از خودگذشتن هستند، عطا می کند. بر اساس آیۀ شریفۀ «ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمنُوا وَ عمِلُوا الصالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَه فیها حسْنًا إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ» (شوری /23) این سنت خداوند متعال است که هر کسی مؤمن شود و عمل صالح به جای آورد، بشارت مودّت ذی القربای پیامبر(ص) روزی اش خواهد شد. بنابراین چه کسی از امام حسین(ع) به رسول الله(ص) نزدیک تر بود تا حق مودّت نسبت به ایشان ادا شود؟ رفتارهای اربعینی نیز در ادامه همان روحیات اثر پذیرفتۀ از تربیت حسینی(ع) است. آن چه محبان و شیعیان در اربعین نشان می دهند، علاقه ای آرمانی در کمال خضوع و افتادگی به خاطر مولاست.

انسان در فضای اربعین از منصب و مقام دنیا دوری می گزیند و به عشق اباعبدالله(ع) خاکساری و خشوع را از خود نشان می دهد.

بررسی بخش دوم ساختار سوره مریم(ع)

تا به این جا به بررسی مهم ترین ویژگی های مثبت مطروحه در سوره مبارکه مریم(ع) پرداخته شد. صفاتی که در سیره تربیتی امام حسین(ع) و در جمع کاروانیان نیز به عنوان شاخص ترین صفات در یک جامعه آرمانی ظهور و بروز یافته بود. آن چه از عبودیت، خشوع، اعتزال، اصلاح و مودّت اشاره شد، خمیر مایۀ اصلی تربیت های جاری شده در کاروان حسینی(ع) بود. در ادامه آیات به برخی ویژگی ها در سوره مبارکه شاره می شود که در تقابل صفات مثبت قرار دارد. ویژگی هایی که اگرچه صفات شخصی به شمار می آیند، اما نتیجۀ آن، سبب ایستایی و تقابل در مقابل امام(ع) خواهد بود. وقتی در لشکر دشمنان اهل بیت (ع) به ویژه در روز عاشورا این رذایل ردیابی می شود، ظهورات وسیعی از این صفات در بین لشکریان دشمن موج می زند. لذا از جنبه آسیب شناسی می طلبد که این صفات برشمرده شده و به جهت اصلاح و رفع این رذایل در قلوب مورد تدقیق قرار گیرد.

در چهل آیۀ پایانی سورۀ مبارکۀ مریم(ع) صفات منفی بر شمرده شده که عبارتند از:

1. ضایع کنندگان نماز و پیروان شهوات

شروع این بخش با آیه «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشهَواتِ فسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا»[16] (مریم/ 59) است.

در این جا به نظر می رسد ضایع کردن نماز و پیروی از شهوات، اثرات گمراه کنندگی و دور شدن از رحمت الهی را در پی دارد. افرادی که به ظاهر نماز بسنده کرده بودند، اما حقیقت نماز را نادیده انگاشتند و آن را ضایع کردند؛ در حالی که در سیره اهل بیت (ع) خصوصاً امام حسین(ع) در شب و روز عاشورا اقامه نماز در اولوّیت قرار داشت نقل است که امام حسین(ع) در شب عاشورا به ابوالفضل(ع) فرمود: «از دشمن مهلت بخواه؛ زیرا من نماز و دعا و تلاوت قرآن را دوست دارم.»[17] «اِنّی احب الصلاة» از جملات ناب سیدالشهدا(ع) در رزمگاه خونین کربلاست که اوج دلدادگی و بندگی و انس آن حضرت را به نماز و ارتباط با خالق هستی به تصویر کشیده است. روز عاشورا نیز تعداد زیادی از یاران تربیت یافته سپر کردند که سپر بلای جان امام(ع) و یاران شوند. بنابراین ضایع کردن نماز و تبعیت از شهوات رفتاری است که اگر بر مبنای آموزه های الهی اجرا نشود، سبب می شود رفتارها حاکی از خواندن نماز، ولی شمشیرهایشان علیه اقامه کننده حقیقی نماز شود؛ رفتاری که در قبال امام حسین(ع) مشهود بود.

2. خود برتربینی و عُجب

ویژگی دیگر، عجب، منیت و خود برتربینی است؛ صفتی که باعث صف آرایی در پیشگاه امام(ع) و نادیده انگاشته شدن حرمت ولیّ خدا شد. خداوند می فرماید:

«وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِلَّذینَ آمَنُوا أَیُّ الْفَریقَیْنِ خَیْرٌ مقامًا وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا»؛ (مریم/73)

و هنگامی که آیات روشن ما بر آنان خوانده می شود، کافران به مؤمنان می گویند: کدام یک از دو گروه [= ما و شما] جایگاهش بهتر و جلسات انس و مشورتش زیباتر، و بخشش او بیشتر است؟!

برخی افراد همیشه تصور می کنند که به لحاظ ایمان در بالاترین جایگاهند و از نظر عمل کسی به پای آنها نمی رسد و همیشه بهترین رفتار از ایشان سر می زند. اما هرگز تصور نمی کنند که معیارهای خدایی با تصورات ذهن شان بسیار فاصله دارد.

این قبیل افراد چشم و گوش خود را به روی معیارهای حق و حقیقت می بندند و آن چه که به ذهن پر آشوب و القا زدۀ خود می رسد، بها می دهند و ملاک رفتارهای نفسانی خود قرار می دهند.

در آیاتی از سورۀ کهف، حالات و سرانجام این قبیل افراد معرفی می شود:

«الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا»؛ (کهف/104)

آنها که تلاش هایشان در زندگی دنیا [و نابود] شده؛ با این حال، می پندارند کار نیک انجام می دهند!

نکته مهم این است که این افراد به زعم خود اهل سعی هم هستند، اما سعی شان بی فایده است؛ زیرا گمان می کنند اعمالی که برای آخرتشان فرستاده اند برایشان مفید است، در صورتی که آنها همان کسانی بودند که به آیات پروردگار و ملاقات با او را کافر شدند. پس اعمالشان حبط شد و میزانی برای اعمال آنها وجود ندارد.[18]

امثال این افراد کسانی هستند که وقتی به امام(ع) می رسیدند یا زبان به نصیحت امام می گشودند یا به طعن. در واقع خودشان را به قدری مُحقّ می دیدند که حتی برای یاران امان نامه می آوردند. این قبیل افراد نه تنها حقیقت برای آنها پوشیده بود، بلکه اگر مشخص نیز بود، به خاطر منافع و جایگاه دنیایی خود روی آن صحّه می گذاشتند و حق را جور دیگری جلوه می دادند. این قبیل افراد هم در زمان انبیا(ع) و هم در زمان اهل بیت (ع) بودند و هستند.

3. کفران و اعراض از آیات

کسانی که هیچ گاه خود را در معرض آیات الهی قرار نمی دهند، اصلاً آیات و نعمات را نمی بینند که بخواهند بها دهند و پیوسته در حال اعراض به سر می برند. بر این اساس این افراد، به آیات ایمان ندارند و پیوسته در حال کفر و سرکشی از حق هستند.[19]

در واقع این افراد کسانی هستند که از کنار آیات الهی می گذرند و توجهی نمی کنند و حتی به غیر خدا نسبت می دهند. وقتی انسان اعراض از آیات کند کفر و سپس ظلم هم از او سرخواهد زد.[20] امثال شمر و عمر سعد، این افراد به خاطر زمینۀ بی ایمانی و اعراض از آیات الهی، به چنان ظلمی کشیده می شوند که سَر ولیّ خدا را به روی نِی بردند.[21]

این افراد با این که با آیات بیّنات خدا که مصداق بارز آن وجود امام حسین(ع) بود مواجه شدند اما اعراض کردند و نسبت به حجت خدا رفتار مطلوب را نشان ندادند، بلکه به بدترین شکل ممکن با امام زمان خود برخورد کردند. در نتیجه به بد سرانجامی کشیده شدند. چنین کسانی مشمول و دور شدن از رحمت، هلاکت و عذاب هستند:

«قُلْ مَنْ کانَ فِی الضَّلالَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا حَتّی إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذابَ وَ إِمَّا السّاعَةَ فسَیَعْلَمُونَ منْ هوَ شَرٌّ مَکانًا وَ أَضْعَفُ جُنْدًا»؛ (مریم/75)

بگو: کسی که در گمراهی است، باید خداوند به او مهلت دهد تا زمانی که وعده الهی را با چشم خود ببینند: یا عذاب [این دنیا] یا [عذاب] قیامت! [آن روز] خواهند دانست چه کسی جایش بدتر، و لشکرش ناتوان تر است!

همان گونه که پیش تر ذکر آن رفت تجلی آیات الهی در وجود اهل بیت عصمت و طهارت(ع) نمود و ظهور دارد. خداوند بهترین نشانه های خود را در ظرف وجودی آن بزرگواران قرار داده و وظیفه انسان را توجه و اقامه وجه به سوی آیات کبرا و نبأ عظیم که وجود مطهر اهل بیت (ع) است می داند.

نتیجه

در این تحقیق، سبک تعلیم و تربیت واقع شده در کاروان حسینی(ع) و سیمای آیاتی آن در سوره مریم(ع) تبیین شد. به طور قطع نکات و ظرایف بسیاری از روش اهل بیت (ع) در تربیت شیعیان وجود دارد که هم در سوره مریم(ع) و هم در جای جای قرآن بدان اشاره شده است. قرآن تجلی صفات و سیمای اهل بیت (ع) است و بهترین مرجع برای بازشناسی سیره آن بزرگواران به شمار می رود. لذا نگاه از این منظر به آیات قرآن ابواب روشن گری را به روی جویندگان حقیقت نورانی قرآن می گشاید و نگاه به سیره تربیتی اهل بیت (ع) خصوصاً امام حسین(ع) را از منظر تاریخی به منظر قرآنی ارتقا می دهد.

به نظر می رسد سورۀ مریم(ع) آیینۀ کلام خداوندی در ماجرای حسینی(ع) است و سلوک حسینی در سیمای آیاتی این سوره مبارکه تجلّی دارد. در واقع نگاه به این سوره از منظر تربیتی برای معرفی سیرۀ امام(ع) و شگردهای رفتاری مدنظر خداوند، روشی بسیار اثرگذار است. به بیانی دیگر، سوره مریم نقشه راهی برای کاروانی شدن و ورود به حریم اهل بیت (ع) به عنوان آیات عظمای الهی است؛ به گونه ای که هر کس بخواهد به کاروان حسین(ع) بپیوندد، می تواند با این منظر به سورۀ مریم(ع) بنگرد. در این سوره شگرد رفتاری خوبان برای آیندگان و نیز آسیب شناسی رفتار اشقیا معرفی شده است تا معایب رفتاری معلوم شود.

مضامین این سوره مبارکه در این زمانه در صفات اربعینیون نیز جلوه گر است؛ موجی عظیم و خدایی به سمت امام(ع) که بهترین صحنه های وُّد در آن به منصه ظهور رسیده است. بنابراین اجتماع عظیم اربعین نیز می تواند آیۀ بیّنه ای باشد که در ادامۀ همان تعلیم و تربیت های جاری شده در کاروان حسینی(ع) ظهور یافته است. از این رو نگرش از منظر آیاتی یعنی قرار گرفتن در فضای آیات الرحمانی رحمة الله الواسعه ابا عبدالله الحسین(ع) و حضور در صحنه پردازی که خداوند آن را به وجود آورده است می تواند مقدمه ای برای ورود به صحنه ای بسیار عظیم تر، در مقیاسی عالم گیر به نام ظهور منجی عالم بشریت باشد.

منابع

- ابن شهر آشوب مازندرانی، محمد بن علی (1376ق)، مناقب آل ابی طالب(ع)، نجف، مطبعة الحیدریة.

- ابن قولویه، جعفر بن محمد (1356ش)، کامل الزیارات، نجف، دار المرتضویة .

- بحرانی، سید هاشم بن سلیمان (1374ش)، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسة البعثة.

- جزائری، نعمت الله بن عبد الله (1380ش)، داستان پیامبران؛ عزیزی یوسف، تهران، انتشارات هاد.

- حسن بن علی (ع) (بی تا)، التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری(ع)، قم، مدرسة الإمام المهدی(عج).

- راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1412ق)، مفردات ألفاظ القرآن ، بیروت - دمشق، دارالقلم - الدار الشامیة.

- شریف رضی، محمد بن حسین (1378 ش) نهج البلاغه، ترجمه: جعفر شهیدی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

- صدوق، محمد بن علی (1362ش)، الخصال، ترجمه: علی اکبر غفاری، قم ، جامعه مدرسین.

- ----------------------- (1362ش)، کمال الدین، ترجمه: منصور پهلوان، بی جا، بی نا.

- ----------------------- (1403ق)، معانی الاخبار، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه.

- ----------------------- (بی تا)، اسرار توحید (ترجمه التوحید للصدوق)، ترجمه: محمد علی اردکانی، انتشارات علمیه اسلامیه.

- طباطبایی، سید محمدحسین (1417ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه.

- طبری، محمد بن جریر بن رستم (1413ق)، دلائل الإمامة، قم، مؤسسة البعثة.

- عیاشی، محمد بن مسعود (1380ق)، تفسیر العیاشی، تهران، المطبعة العلمیة.

- مجلسی، محمدباقر بن محمدتقی (1403 ق)، بحار الأنوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

- مصطفوی، حسن (1368ش)، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

- مفید، محمد بن محمد (1413ق)، الامالی، قم، کنگره شیخ مفید.

- موسوی مقرم، عبدالرزاق (1391ق)، مقتل الحسین، بی جا، بی نا.

- موسی، حسین یوسف (1410ق)، افصاح فی فقه اللغة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی.

- میرحسینی، سیدمحمد؛ علی اسودی (1391ش)، «معناشناسی تکرار در سورۀ مبارکۀ مریم(ع)»، مجله ادبیات دینی.

پی نوشت ها:

[1] مانند هلال بن نافع گزارشگر وقایع عاشورا از لشکر دشمن.

[2] محمد بن صدقة أنه قال سأل أبو ذر الغفاری سلمان الفارسی رضی الله عنهما یا أبا عبد الله ما معرفه الإمام أمیر المؤمنین (ع) بالنورانیة. .. قال فانتظرناه حتی جاء قال صلوات الله علیه ما جاء بکما قالا جئناک یا أمیرالمؤمنین نسألک عن معرفتک بالنورانیة قال...یا سلمان و یا جندب قالا لبیک یا أمیر المؤمنین قال (ع) أنا الذی حملت نوحا فی السفینة بأمر ربی و أنا الذی أخرجت یونس من بطن الحوت بإذن ربی و أنا الذی جاوزت بموسی بن عمران البحر بأمر ربی و أنا الذی أخرجت إبراهیم من النار بإذن ربی...و أنا الخضر عالم موسی و أنا معلم سلیمان بن داود و أنا ذو القرنین و أنا قدرة الله عز و جل یا سلمان و یا جندب أنا محمد و محمد أنا و أنا من محمد و محمد منی. .. إن میتنا لم یمت و غائبنا لم یغب و إن قتلانا لن یقتلوا. (مجلسی، 141403: 26 / 1)

[3] زکریا(ع) بشر زکریا بیحیی فی المحراب و علی بشر بالحسن و الحسین و سأل زکریا رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْک ذُرِّیةً طَیبَةً و قیل للنبی بلا سؤال ذُرِّیةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ و قالت امرأة عمران إِنِّی نَذَرْتُ لَک ما فِی بَطْنِی مُحَرَّراً و قال للمرتضی یوفونَ بالنَّذْرِ و قالَتْ رَبِّ إِنِّی وَضَعْتُها أُنْثی و قال الله تعالی فی زوجة علی نِساءَنا وَ نِساءَکمْ أجاب الله دعاء زکریا رَبِّ لا تَذَرْنِی فرْداً الآیة و أجاب علیا من غیر سؤال فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ نشر زکریا فی الشجر و جز رأس یحیی فی الطشت قتل علی فی المحراب و ذبح حسین بکربلاء و ذکره الله فی کتابه فی سبعة عشر موضعا أولها البقرة و آخرها فی صاد. (ابن شهرآشوب، بی تا: 3/ 253)

[4] فضل بن شاذان گفته است: «از امام علی بن موسی الرضا(ع) شنیدم که می گفت: «چون خدا به ابراهیم پیامبر دستور داد به جای فرزندش اسماعیل، گوسفند را بکشد، ابراهیم آرزو می کرد کاش اسماعیل را به دست خود برای خدا قربانی می کرد و در عوض گوسفند را نمی کشت تا مستحق بزرگ ترین درجه های پاداش گیرندگان گردد. خدای بزرگ بدو وحی کرد: ای ابراهیم! بهترین مخلوق نزد تو کیست؟ گفت: ای خدا! مخلوقی نیافریدی که نزد من از یار تو محمد گرامی تر باشد. سپس پرسید: تو خود را بیشتر دوست داری یا او را؟ گفت: او را و نیز فرزند او را از فرزند خود بیشتر دوست دارم. سپس به ابراهیم گفت: کشته شدن فرزند وی به ستم به دست دشمنانش بیشتر دل تو را می سوزاند یا کشته شدن فرزند تو اسماعیل به دست خود در بندگی من؟ گفت: فرزند او به دست دشمنانش دل مرا بیشتر می سوزاند. خدا گفت: ای ابراهیم! گروهی می پندارند که از پیروان محمد هستند، اما فرزندش حسین را به ستم چون گوسفند می کشند؛ از این رو شایسته سخط می گردند. ابراهیم از این گفتار بنالید و دل وی بسوخت و همی گریست. سپس خدا گفت: ای ابراهیم! سوختن دل تو را بر حسین فدای دل سوختن تو بر فرزند تو اسماعیل گردانیدم، اگر او را به دست خویش سر می بریدی. از این جهت بالاترین درجات پاداش گیرندگان را برای تو گردانیدم. چنان که در قرآن کریم گفته است: «او را فدای بزرگی دادیم». (صدوق، 1362: 1/ 48)

[5] فَإِنَّ مُوسَی بْنَ عِمْرَانَ(ع) سَأَلَ اللَّهَ أَنْ یأْذَنَ لَهُ فی زِیارَةِ قبْرِ الْحسَینِ بْنِ عَلِی فَأَذِنَ لَهُ فَهَبَطَ مِنَ السَّمَاءِ فِی سَبْعِینَ أَلْف مَلَک فَهُمْ بِحَضْرَتِهِ مِنْ أَوَّلِ اللَّیلِ ینْتَظِرُونَ طُلُوعَ الْفَجْرِ ثُمَّ یعْرُجُونَ إِلَی السَّمَاءِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ فَمَنْ أَنْتَ عَافَاک اللَّهُ قالَ أَنا منَ الْمَلَائِکةِ الَّذِینَ أُمِرُوا بِحَرَسِ قَبْرِ الْحُسَینِ ع وَ الِاسْتِغْفَارِ لِزُوَّارِه (ابن قولویه، 1356: 112)وَ حَدَّثَنِی أَبو الْحسَینِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِی النَّاقِدُ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو هَارُونَ الْعِیسِی [الْعَبْسِی] عَنْ أَبِی الْأَشهَبِ جعْفَرِ بنِ حَنَانٍ [حَیانَ] عَنْ خَالِدٍ الرَّبَعِی قَالَ حَدَّثَنِی مَنْ سَمِعَ کعْباً یقُولُ أَوَّلُ منْ لَعنَ قاتِلَ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی(ع) إِبْرَاهِیمُ خَلِیلُ الرَّحْمَنِ لَعَنَهُ وَ أَمَرَ وُلْدَهُ بِذَلِک وَ أَخَذَ عَلَیهِمُ الْعَهْدَ وَ الْمیثَاقَ ثمَّ لَعنَهُ مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ وَ أَمَرَ أُمَّتَهُ بِذَلِک ثُمَّ لَعَنَهُ دَاوُدُ وَ أَمَرَ بَنِی إِسْرَائِیلَ بِذَلِک. (همو: 67)

[6] کسی که خداوند در قرآن در باره او فرموده است: «در کتاب، اسماعیل را به یاد آر که صادق الوعد و پیامبر و رسول بود» [پیامبری بود که] خداوند قومش را بر وی مسلّط کرد که صورت او را خراشیدند و پوست از سرش کندند، سپس خداوند فرشته ای را نزد او فرستاد و به او گفت: پروردگار عالمیان به تو سلام می رساند و می فرماید: من آنچه را که قوم تو بر سرت آوردند دیدم. بنا بر این هر چه دلت می خواهد از من بخواه. عرض کرد: ای پروردگار عالمیان! من به حسین بن علی بن ابی طالب تأسّی می کنم و می خواهم چون او گرفتار آیم. امام صادق(ع) فرمود: و این شخص اسماعیل بن ابراهیم(ع) نبود [بلکه پیامبر دیگری بود به نام اسماعیل صادق الوعد]. (جزائری، 1380: 447؛ مفید، 1413: 52)

[7]  (وَ رَفَعْناهُ مَکانًا عَلِیا)؛ «و ما او را به مقام والایی رساندیم».

[8] علی بن الحسین(ع) در توضیح آیه (فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکاناً قَصِیا)؛ «مریم همراه با حمل خود به مکانی دور دست از خانواده اش کناره جست» فرمود: مریم از راه دمشق به سرزمین کربلا وارد شد و کودکش را در کنار آرامگاه امام حسین(ع) به دنیا آورد. آن گاه شبانه به سرزمین خود بازگشت. (داستان پیامبران یا قصه های قرآن، از آدم تا خاتم: 578)

[9] (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ) (ذاریات/56)؛ «و امر به عبودیت مخلصانه کرد».(وَ ما أُمِرُوا إِلّا لِیَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ وَ یُقیمُوا الصَّلاةَ وَ یؤْتُوا الزَّکاةَ وَ ذلِکَ دینُ الْقَیِّمَةِ) (بینه/5).

[10]  (فَوَجَدا عَبْدًا مِنْ عِبادِنا آتَیْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْمًا) (کهف/65)

[11]  (ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیّا) (مریم/2)

[12]  (وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ) (نحل/ 16)

[13] الإمام أبو محمد العسکری(ع) قال: «قال الله تعالی: (وَ الَّذِینَ کفَرُوا وَ کذَّبوا بآیاتِنا) الدالات علی صدق محمد علی ما جاء به من أخبار القرون السالفة، و علی ما أداه إلی عباد الله من ذکر تفضیله لعلی و آله الطیبین خیر الفاضلین و الفاضلات، بعد محمد سید البریات أُولئِک الدافعون لصدق محمد فی إنبائه، و المکذبون له فی نصب أولیائه: علی سید الأوصیاء، و المنتجبین من ذریته الطاهرین. (بحرانی، 1374: 1/ 198)؛ امام حسن عکسری(ع) فرمود: خداوند می فرماید: کسانی که تکذیب آیات ما را می کنند، کسانی هستند که ادلّه پیامبر مبنی بر تفضیل امیرالمؤمنین علی(ع) را تکذیب می کنند. اینها تکذیب کنندگان صدق انباء پیامبر در ولایت و معرفی امیرالمؤمنین به وصایت پیامبر(ص) هستند.

[14] (قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یتْلی عَلَیهِمْ یخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّدا). (سجده / 15؛ اسراء / 107)

[15] (إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ شَیْئاً) (مریم/60)؛ «مگر آنان که توبه کردند و ایمان آوردند و کار شایسته انجام دادند که آنان به بهشت درمی آیند و ستمی بر ایشان نخواهد رفت».(وَ یَزیدُ اللَّهُ الَّذینَ اهْتَدَوْا هُدی وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثواباً وَ خیْرٌ مرَدًّا) (مریم/76)؛ «و خداوند کسانی را که هدایت یافته اند بر هدایتشان می افزاید، و نیکی های ماندگار، نزد پروردگارت از حیث پاداش بهتر و خوش فرجام تر است». (إِن الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا)؛ (مریم/96)؛ «کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، به زودی [خدای] رحمان برای آنان محبتی [در دل ها] قرار می دهد».

[16] اما پس از آنان، فرزندانی ناشایسته روی کار آمدند که نماز را تباه کردند و از شهوات پیروی نمودند؛ و به زودی [مجازات] گمراهی خود را خواهند دید!

[17]  «فان استطعتَ أن تؤخّرهم الی غدٍ... فهو یعلم أنّی کنتُ قد أحبّ الصلاة له و تلاوةَ کتابه و کثرة الدّعاء و الاستغفار» (مجلسی، 1403: 44/ 392)

[18] (أُولئِکَ الَّذینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْنًا) (کهف/105).

[19]  (أَ فَرَأَیْتَ الَّذی کَفَرَ بِآیاتِنا وَ قالَ لأُوتَیَنَّ مالاً وَ وَلَدًا) (مریم/77)؛ «آیا دیدی کسی را که به آیات ما کافر شد و گفت: «اموال و فرزندان فراوانی به من داده خواهد شد»؟!

[20]  (سَنُلْقی فی قلُوبِ الَّذین کفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَکُوا بِاللّهِ ما لَمْ ینَزِّلْ بِهِ سُلْطانًا وَ مَأْواهُمُ النّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَی الظالِمینَ) (آل عمران / 151)

[21]  (ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یکْفُرُونَ بِآیاتِ اللّهِ وَ یقْتُلُونَ النَّبِیینَ بِغَیرِ الْحَقِّ ذلِکَ بِما عصَوْا وَ کانُوا یعتَدُونَ) (بقره/ 61)

نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر