تعرفه تبلیغات در خواندنی ها
تعرفه تبلیغات در خواندنی ها

تحلیل استنادهای قرآنی امام سجاد (ع) در مناظرات شهر شام

پس از واقعه عاشورا و با اقدامات تبلیغاتی یزید و ابن زیاد، بیم آن می رفت که واقعه کربلا به فراموشی سپرده شود و یا پیام راستین آن تحریف گردد

تحلیل استنادهای قرآنی امام سجاد (ع) در مناظرات شهر شام

مقدّمه

پس از واقعه عاشورا و با اقدامات تبلیغاتی یزید و ابن زیاد، بیم آن می رفت که واقعه کربلا به فراموشی سپرده شود و یا پیام راستین آن تحریف گردد. آن چه ضروری تر می نمود، تبیین حقیقتی بود که بیش از همه در دوران حکومت معاویه و کارگزاران او از چشم مردم پوشانده نگه داشته شد و مورد تحریف و تضییع واقع گردید و این حقیقت چیزی به جز شأن و منزلت واقعی اهل بیت(ع) و حقوق فراموش شده ایشان نبود. در چنین شرایطی حضرت زین العابدین(ع) در کنار عمّه بزرگوارش حضرت زینب(ع) از دوران اسارت به عنوان فرصتی طلایی برای ابلاغ پیام عاشورا و احیای دین رسول خدا(ص) و شناساندن جایگاه اهل بیت ایشان استفاده نمود.

از آن جایی که روایات صحیح و سیره راستین رسول خدا(ص) به علت جعل و تحریفات فراوان و منع نقل احادیث در دوران معاویه در دسترس مردم قرار نداشت، این بزرگواران برای نیل بدین منظور، در اکثر موارد به آیات قرآن استناد می جستند و با استمداد از مقبولات مخاطبان خویش، حقیقت را برایشان آشکار می ساختند. این افشاگری ها و خطبه های آتشین، وجدان های خواب زده مردم را بیدار و حقایق را آشکار نمود.

در این پژوهش، پنج آیه از آیات مورد استناد امام سجاد(ع) از منابع متقدّم استخراج شده است. در مرحله بعد کوشیده ایم این آیات را در تفاسیر معتبر شیعه و بعضاً اهل سنت مورد بررسی قرار داده و سپس با نگاهی تاریخی به شرایط شهر شام، وجه استناد امام را به این آیات تبیین نماییم. گفتنی است آیات مورد استنادامام سجاد(ع) در خطبه دربار یزید نیامده اند؛ زیرا تحلیل آیات قرآنی این خطبه، خود مقاله و نوشتاری مستقل می طلبد.

1. مناظره و گفت وگوی حضرت زین العابدین(ع) با پیرمرد شامی

این مناظره در مصادر کهن با اختلافات جزئی و با مضمون واحد ذکر شده است. ابن اعثم در الفتوح نقل می کند که وقتی اسیران خاندان اهل بیت را از یکی از ابواب شهر دمشق به نام باب توَماء وارد نمودند، ایشان را بر پله های ورودی مسجد شهر نگاه داشتند.در آن هنگام پیرمردی شامی جلو آمد و شروع به دشنام گویی خاندان اهل بیت(ع) نمود. پس از آن حضرت زین العابدین(ع) این گونه به وی پاسخ داد:

وإذَا الشَّیخُ قَد أقبَلَ حَتّی دَنا مِنهُم، وقالَ: «الحمدُ للّه الَّذی قَتَلَکُم و أهلَکَکُم و أراحَ الرِّجالَ مِن سَطوَتِکُم، و أمکَنَ أمیرَ المُؤمِنینَ مِنکُم». فَقالَ لَهُ عَلِیُّ بنُ الحسَینِ(ع): «یا شَیخُ! هَل قَرَأتَ القُرآنَ؟» فَقالَ: «نَعَم قَد قَرَأتُهُ». قالَ: «فَعَرَفتَ هذِهِ الآیَةَ: «قلْ لا أَسئَلُکُمْ علَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»[1]؟» قالَ الشَّیخُ: «قَد قَرَأتُ ذلِکَ». قالَ عَلِیُّ بنُ الحُسَینِ(: «فَنَحنُ القربی یا شیخُ!» قالَ: «فَهَل قَرَأتَ فی سورَةِ بَنی إسرائیلَ: «وَ آتِ ذَا الْقُرْبی حَقَّهُ»[2]؟ قالَ الشیخُ: «قد قَرَأتُ ذلِکَ». فَقالَ عَلِیٌّ(: «نَحنُ القُربی یا شَیخُ! ولکِن هَل قَرَأتَ هذِهِ الآیَةَ: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غنِمْتُمْ منْ شَیْ ءٍ فَأَنَّ لِلهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی»[3]؟ قالَ الشَّیخُ: «قَد قَرَأتُ ذلِک». قالَ عَلِیٌّ(: «فَنَحنُ ذُو القُربی یا شَیخُ! ولکِن هل قرَأتَ هذِهِ الآیَةَ: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجسَ أَهلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»[4]؟» قالَ الشَّیخُ: «قَد قَرَأتُ ذلِکَ». قالَ عَلِیٌّ (ع): «فَنَحنُ أهلُ البیتِ الَّذینَ خُصِّصنا بِآیَةِ الطَّهارَةِ». قالَ: فبَقِیَ الشیخُ ساعَةً ساکِتا نادِما علی ما تَکَلَّمَهُ، ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ إلَی السماءِ، وقالَ: «اللّهُمَّ إنّی تائِبٌ إلَیکَ مِمّا تَکَلَّمتُهُ ومِن بُغضِ هؤُلاءِ القَومِ، اللّهُمَّ إنی أبرَأُ إلَیکَ مِن عَدُوِّ مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ منَ الجِنِّ وَالإِنسِ»؛ (ابن اعثم، 1411: 5/129)

پیرمردی جلو آمد و به آنان نزدیک شد و گفت: «ستایش، ویژه خدایی است که شما را کشت و هلاکتان ساخت و مردان را از آزار شما آسوده کرد و شما را در اختیار امیر مؤمنان نهاد!» زین العابدین(ع) به او فرمود: «ای پیرمرد! آیا قرآن خوانده ای؟» گفت: «آری. آن را خوانده ام». فرمود: «پس این آیه را می دانی: "بگو: بر آن [رسالت]، اجری از شما نمی طلبم، جز مهرورزی با نزدیکانم".» پیرمرد گفت:

«آن را خوانده ام». زین العابدین(ع) فرمود: «ای پیرمرد! آن نزدیکان، ما هستیم. آیا در سوره بنی اسرائیل خوانده ای: "و حق نزدیکان را به آنها بده"؟». پیرمرد گفت: «آن را خوانده ام». زین العابدین(ع) فرمود: «ای پیرمرد! آن نزدیکان ما هستیم. آیا این آیه را خوانده ای: "و بدانید که یک پنجم آن چه به دست می آوید، برای خداوند و پیامبر و نزدیکان است "؟». پیرمرد گفت: «آن را خوانده ام». زین العابدین(ع) فرمود: «ای پیرمرد! آن نزدیکان، ما هستیم.

آیا این آیه را خوانده ای: "خداوند، اراده آن دارد که آلودگی را تنها از شما اهل بیت بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند"؟». پیرمرد گفت: «آن را خوانده ام». فرمود: «ما آن اهل بیتی هستیم و خداوند، آیه طهارت را مخصوص ما کرده است». پیرمرد، لختی خاموش گشت و از گفته خویش، پشیمان شد. سپس سرش را به سوی آسمان، بالا برد و گفت: «خدایا! من از آن چه گفتم و از دشمنی با این اهل بیت، توبه می کنم. خدایا! من از دشمن محمّد و خاندان محمّد جن باشد یا انسان به درگاه تو بیزاری می جویم».

شیخ صدوق در أمالی این گفت وگو را به نقل از دربان عبیدالله بن زیاد نقل کرده است که جز اندک تفاوتی در برخی الفاظ، مشابه روایت کتاب الفتوح است؛ امّا آیه خمس در این نقل نیامده است (صدوق، 1376: 166). همچنین مرحوم طبرسی نیز در کتاب الاحتجاج ماجرا را از قول فردی به نام دیلم بن عمر نقل نموده است. در این کتاب گفت وگو قدری مفصل تر آمده است (طبرسی،1403: 2/306).

1-1. تفسیر آیات مورد استناد امام زین العابدین(ع)

الف) آیه مودّت

نخستین آیه که به بررسی آن می پردازیم، آیه 23 سوره شوری است که به آیه مودّت مشهور است. پیامبر(ص) در این آیه، اجر و پاداش رسالت خود را مودت قربیٰ بیان می دارد. در باب معنا و مقصود پیامبر از این مودّت و این که مصداق قربیٰ چه چیزی یا چه کسانی هستند، اقوال مختلفی در میان مفسّران وجود دارد.علامه طباطبایی در المیزان این اقوال را در چهار دسته تقسیم کرده است که به اجمال به آنها می پردازیم.[5]

تفاسیر مختلف تعبیر «مَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی»

تفسیر اول: بعضی از مفسّران می گویند: این آیه خطاب به قریش است و چون حضرت محمد(ص) به خدایان قریش متعرّض می شد. خدای تعالی به پیامبرش دستور داد که از ایشان بخواهد اگر ایمان نمی آورند، حداقل به دلیل قرابت و خویشاوندی پیامبر با آنها با او دشمنی نکنند.

تفسیر دوم: برخی این آیه را خطاب به انصار دانسته اند که مالی را برای شخص پیامبر(ص) آوردند و حضرت آن مال را رد کرد و در جواب فرمود: من از شما مزدی نمی خواهم، تنها مزدم این باشد که با خویشاوندانم که در بین شمایند (از جهت مادرش آمنه) موّدت کنید.

تفسیر سوم: برخی مخاطب این آیه را قریش یا به تعبیری عموم مردم دانسته و معنای آن را مودّت و دوستی با خویشاوندان - به معنای صله رحم - دانسته اند.

تفسیر چهارم: بعضی دیگر گفته اند قربیٰ در این جا مصدر و به معنای تقرب به خداست و مودت به قربیٰ، مودت به خدا از راه تقرّب جستن به وسیله اطاعت کردن است. در این صورت پیامبر به مخاطبان خویش می گوید که از شما اجری نمی خواهم، مگر این که به وسیله تقرّب جستن به خدا، به او مودّت کنید.

علامه طباطبایی، دلایل متقن و منطقی در ردّ هر یک از این چهار تفسیر بیان نموده اند و بر اساس ادّله متعدّد معتقدند که مراد از «القربیٰ» اهل بیت(ع) که مصداق های بارز آن حضرت علی، حضرت فاطمه، امام حسن، امام حسین و نُه امام پس از ایشان(ع) هستند (طباطبایی، بی تا: 18/48).

علاوه بر روایات فراوانی که از راویان شیعه نقل شده و ائمه بزرگوار ذیل تفسیر این آیه، مودّت قربیٰ را به معنای دوستی اهل بیت پیامبر(ص) معنا نموده اند، علمای اهل سنت نیز خود روایاتی از پیامبر اکرم در تفسیر این آیه بیان کرده اند که بیانگر صحت همین موضوع است و در واقع اکثر علمای اهل سنت نیز بر تطبیق این آیه بر اهل بیت(ع) اجماع دارند. در این جا برای نمونه به چند مورد از روایات مطرح شده از بزرگان اهل سنت اشاره می کنیم:

زمخشری در تفسیر این آیه به روایت زیر از پیامبر اکرم اشاره می کند: و روی أنها لما نزلت قیل: یا رسول اللّه، من قرابتک هؤلاء الذین وجبت علینا مودّتهم؟ قال: علیّ و فاطمة و ابناهما؛ (زمخشری، بی تا: 4/219) وقتی این آیه نازل شد، شخصی عرض کرد: ای رسول خدا! مودّت و دوستی کدام یک از نزدیکان شما بر ما واجب شده است؟ حضرت فرمود: علی(ع)، فاطمه(ع) و پسران آن دو.

خلاصۀ کلام آن که با توجه به دلایل نقلی بسیار و همین طور بر اساس معنای خود آیه به این نتیجه می رسیم که تنها احتمال عقلایی درباره مراد پیامبر از مودت قربیٰ، ولایت و تابعیت اهل بیت ایشان است و احتمالات دیگر با مضمون این آیه همخوانی ندارد. پیامبر(ص) اجر و مزدی که به نفع خود پیامبر باشد از مردم نمی طلبد، بلکه محبت و ولایت اهل بیت(ع) در واقع تداوم رسالت ایشان و مایه نجات امت پیامبر از گمراهی بعد از ایشان است.

ب) آیه 26 سوره اسراء

واژه «قربیٰ» در اشکال مختلف در حدود ده بار در قرآن به کار رفته است که شش مرتبه، از جمله در همین آیه به صورت ترکیب «ذی القربیٰ» استعمال شده است. این ترکیب به معنای صاحب خویشاوندی رحمی و نسبی است و در واقع به معنای خویشاوندی رحمی و نسبی کسی است که در آیه یا آیات قبل ذکری از او آمده است.

در این که این تعبیر در آیه «وَآتِ ذَا الْقرْبَی حقَّهُ» در معنای عام به کار رفته یا منظور، خویشاوندان نسبی شخص پیامبر اکرم(ص) هستند، میان مفسّران اختلاف نظر وجود دارد. برخی معتقدند مخاطب این آیه همه مسلمانان هستند و منظور، ادای حقوق خویشاوندان به معنای عام کلمه است. گروه دوم معتقدند مخاطب این آیه، پیامبر اکرم و منظور اعطای حقوق بستگان پیامبر، همچون خمس و... بدیشان است.

در تأیید تفسیر دوم، آیت الله مکارم شیرازی و مرحوم طبرسی هر دو به همین روایت امام سجاد(ع) در گفت وگو با پیرمرد شامی اشاره نمود ه اند که خودشان را مراد آیه از «ذی القربیٰ» معرفی می کنند. همچنین در هر دو تفسیر به روایتی از منابع اهل تسنن منقول از ابوسعید خدری، صحابه معروف پیامبر(ص) ارجاع داده می شود که این آیه را با ماجرای بخشیدن فدک به حضرت زهرا(ع) مرتبط می سازد (طبرسی،1408: 14/125؛ مکارم شیرازی، 1380: 12/94).

طبرسی تنها تفسیر دوم را برای آیه بیان نموده، اما آیت الله مکارم شیرازی هر دو تفسیر فوق را قابل جمع دانسته و دومی را مصداق خاص اولی برمی شمرد: این دو تفسیر با هم منافات ندارد؛ همه موظفند حق ذی القربیٰ را بپردازند. پیامبر(ص) هم که رهبر جامعه اسلامی است موظف است به این وظیفه بزرگ الهی عمل کند؛ در حقیقت اهل بیت پیامبر(ص) از روشن ترین مصداق های ذی القربیٰ و شخص پیامبر(ص) از روشن ترین افراد مخاطب به این آیه است. (همو)

البته زمخشری تنها وجه اول را ذکر نموده و ذی القربیٰ را به معنای خویشاوندان به غیر از پدر و مادر دانسته و فخر رازی نیز با بیان هر دو وجه، آیه پیشین را دلیل بر عمومیت معنای آیه دانسته است (زمخشری، بی تا: 2/661؛ فخر رازی، بی تا: 20/328). با این وجود، چنان که گفته شد، بیان حضرت زین العابدین(ع) در این گفت وگو، ما را به تفسیر درست رهنمون می کند و اشاره خداوند در این آیه به حقوق اهل بیت پیامبر(ص) بیانگر جایگاه ایشان نزد خداوند متعال است.

ج) آیه خمس

امام زین العابدین(ع) در این مناظره به آیه 41 سوره انفال که در فقه اسلامی به آیه خمس شهرت یافته است، اشاره می کند و خود را مصداق ذی القربیٰ که در این آیه خمس بدیشان تعلق گرفته است می داند. بحث از سایر واژگان و مفاهیم این آیه بسیار مفصّل و خارج از موضوع بحث ماست. از این رو تنها به بیان مفهوم و مصداق واژه ذی القربیٰ در این آیه می پردازیم.

اشاره حضرت زین العابدین(ع) روشنگر مفهوم ذی القربیٰ برای ما در آیه مذکور است؛ اما میان مفسّران در مورد مصداق این واژه در آیه نیز همچون آیات پیشین اختلاف نظر وجود دارد. به اتفاق دانشمندان شیعه، مراد از ذی القربیٰ در آیه، اهل بیت(ع) است؛ ولی مفسّران و دیگر دانشمندان اهل سنّت در این مورد نیز اختلاف نظر دارند. به طور خلاصه دیدگاه های مختلف در این زمینه را می توان به سه گروه تقسیم بندی کرد.

طبقه بندی دیدگاه های مختلف در تفسیر آیه خمس

یکم. امام معصوم و زمان هر عصر: تعداد کثیری از علمای مکتب اهل بیت(ع) این نگرش را پذیرفته اند. شیخ طوسی، شیخ مفید، سید مرتضی علم الهدی و محقق ثانی از آن جمله اند.

دوم. فرزندان هاشم: برخی از دانشمندان اهل سنت و شیعه این قول را پسندیده اند.

سوم. فرزندان هاشم و عبدالمطلب: اکثر اهل سنت از جمله شافعی مذهب ها به طرف این دیدگاه رفته اند. زمخشری و فخر رازی در کتب تفسیری خود این قول را پذیرفته و در تأیید آن تنها به نقل یک حدیث استناد نموده اند:

روی عن عثمان و جبیر بن مطعم أنهما قالا لرسول اللّه(ص): هؤلاء إخوتک بنو هاشم لا ینکر فضلهم لکونک منهم أرأیت إخواننا بنی المطلب أعطیتهم و حرمتنا، إنما نحن و هم بمنزلة واحدة،فقال(: إنهم لم یفارقونا فی جاهلیة و لا إسلام إنما بنو هاشم و بنو المطلب شیء واحد و شبک بین أصابعة. (فخررازی، بی تا: 15 /486)

این روایت در هیچ یک از منابع معتبر شیعی یافت نشد؛ اما در مورد اختصاص این واژه به اهل بیت پیامبر(ص) احادیث متواتری در منابع حدیثی نقل شده که یک نمونه آن، همین روایت امام سجاد است.[6] طبرسی روایتی از امیرالمؤمنین(ع) در این باب نقل کرده است که می فرماید:

«وَ اعْلَمُوا أَنَّما غنِمْتُمْ منْ شَیْ ءٍ فَأَنَّ لِلهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبی وَ الْیَتامی وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ» وَ ذَلِکَ لَنَا خَاصَّةً «إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ» نَحْنُ وَ اللَّهِ غَنِیٌّ بِذَوِی الْقُرْبَی الَّذِینَ قرَنَهُمُ اللَّهُ بنَفْسِهِ وَ نَبِیِّهِ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَنَا فِی الصَّدَقَةِ نَصِیباً أَکْرَمَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی نَبِیَّهُ وَ أَکْرَمَنَا أَنْ یُطْعِمَنَا أَوْسَاخَ أَیدِی النَّاس؛ (طبرسی، 1408: 1/268)

خداوند فرموده است: «و [ای مؤمنان] بدانید که هر چه غنیمت و فایده برید خمس آن خاص خدا و رسول و خویشان او و یتیمان و فقیران و در راه سفر ماندگان [از خاندان او] است» که آن متعلّق است به ما و مخصوص ماست، «اگر به خدا و به آنچه بر بنده خود [محمّد(] در روز فرقان ایمان آورده اید». و اللَّه به ذات حضرت قادر عالم مرا قسم است که ذوی القربیٰ که واجب تعالی در فرقان ذکر نمود و نزدیک به نفس مقدّس خود و نبیّ أقدس مذکور گردانید، همین عترت اهل بیت آن حضرت است و حضرت ایزد مجیب ما را در صدقه نصیب نداد آن محض اکرام و احترام ماست که واهب علّام نخواست که ما را اطعام از أوساخ و چرک دست ها مردم آب و نان دهد، لهذا سهم ذوی القربیٰ به واسطه ما معیّن و مهیّا گردانید.

آیت الله مکارم شیرازی در پاسخ به کسانی که ذی القربیٰ را به معنای عموم خویشاوندان پیامبر از بنی هاشم و بنی عبدالمطلب قلمداد می کنند، به این نکته اشاره می کند که اختصاص این امتیاز به وابستگان پیامبر با روح اسلام و تأکید پیامبر بر نفی تعصبات نژادی و قبیله ای منافات در تعارض است؛ اما اختصاص آن به امامان اهل بیت(ع) از جهت رهبری حکومت اسلامی است و نه از باب خویشاوندی با پیامبر؛ و این دارایی در حقیقت در جهت نیازهای مردم و جامعه مصرف خواهد شد (مکارم شیرازی، 1380: 7/174).

د) آیه تطهیر

آیه33 سوره احزاب مشهور به آیه تطهیر که گویای فضیلتی بزرگ برای اهل بیت پیامبر(ص) است همواره موضوع مناقشات کلامی فراوان قرار دارد. از یک سو متکلمان شیعه با استناد بدین آیه و شأن نزول آن به اثبات کلامی اصول شیعه همچون امامت و عصمت پراخته اند و امامان شیعه نیز در احتجاجات خود در موارد بسیاری از این آیه برای بیان افضلیت خویش و معرفی شخصیت حقوقی خویش بهره جسته اند. از سوی دیگر اهل سنت کوشیده اند با تغییر تفسیر شیعی، این آیه و منزلت بزرگ صاحبان آن را بی اثر نمایند.

استناد امام سجاد(ع) به این آیه در بیان فضیلت خویش، خود روشن ترین گواه در دستیابی به تفسیر صحیح این آیه به شمار می رود.با نگاه به منابع تفسیری و حدیثی فریقین، خواهیم دید تعداد قابل توجهی از روایات مربوط به آیۀ تطهیر، دربارۀ اختصاص آیه به اصحاب کساء است و هیچ کس در این فضیلت با آنان مشارکت ندارد.

این روایات بسیار زیاد و بیش از هفتاد حدیث است که بیشتر آنها از طرق اهل سنت اند (طباطبایی، بی تا: 16/311). اهل سنت، آنها را تقریباً از چهل طریق نقل کرده اند و شیعه آن را از بیش از سی طریق روایت کرده است.

یک دسته از این روایات، به شأن نزول آیه تطهیر اشاره می کنند. این روایات در منابع شیعی بسیار فراوان اند (برای نمونه نک: مجلسی، 1404: 35/211). اما در این جا به حدیثی از منابع اهل سنت در باب شأن نزول این آیه اشاره می کنیم. طبری در جامع البیان به نقل از ابوسعید خدری نقل می کند:

عن أم سلمة،قالت: لما نزلت هذه الآیة: «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» دعا رسول الله(ص) علیاً و فاطمة و حسناً و حسیناً، فجلل علیهم کساء خیبریا، فقال: اللهم هؤلاء أهل بیتی،اللهم أذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا. قالت أم سلمة: أ لست منهم؟ قال: أنت إلی خیر. (طبری،بی تا: 22/6)

ام سلمه گفت: هنگامی آیۀ «إِنَّما یُرِیدُ اللّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» نازل شد، رسول خدا علی و فاطمه و حسن و حسین را فراخواند و کساء خیبری را بر ایشان افکند و فرمود: خدایا، اینان اهل بیت و خواص من هستند؛ پلیدی را از آنان دور کن و آنها را کاملاً پاک گردان. ام سلمه گفت: ای پیامبر خدا! آیا من نیز با آنها هستم؟ حضرت(ص) فرمود: تو عاقبت به خیر هستی.گفتنی است در کتب بسیار دیگری از منابع معروف اهل سنت، تقریباً همین مضمون درباره شأن نزول آیۀ تطهیر و اختصاص آن به پنج تن آل عبا(ع) موجود است.

این روایت و سایر روایات مربوط به شأن نزول، به این شبهه که چون این عبارت در ادامۀ آیات مربوط به همسران پیامبر آمده در نتیجه شامل همسران ایشان نیز می گردد پاسخ می دهد؛ زیرا اشاره می کند که آیه مورد بحث، به تنهایی در یک واقعه جداگانه نازل شده و حتی در بین این هفتاد روایت، یک روایت هم وجود ندارد که بگوید آیه شریفه به دنبال آیات مربوط به همسران رسول خدا نازل شده است (طباطبایی، بی تا: 14/45).

علاوه بر روایت مورد بحث از امام زین العابدین(ع)، دیگر معصومان نیز بارها در سخنان خود به این آیه احتجاج نموده اند. در ادامه به چند نمونه از استنادات ائمه اطهار(ع) اشاره می کنیم: قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ(ع): إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جلَّ فضَّلَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ وَ کَیْفَ لَا یَکُونُ کذَلِکَ وَ اللَّه عزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ فی کتَابِهِ «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطْهِیراً» فَقَدْ طَهَّرَنَا اللَّهُ مِنَ الْفَوَاحِشِ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بطَنَ فَنَحْنُ عَلَی مِنْهَاجِ الْحَق؛ (مجلسی، 1404: 25/213)

علی(ع) فرمود: همانا خداوند عزوجل ما اهل بیت را برتری بخشیده است و چگونه چنین نباشد، در حالی که خداوند عزوجل در کتاب خود می فرماید: خدا فقط می خواهد پلید ی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد. پس خداوند ما را از زشتی ها [و گناهان] ظاهری و باطنی تطهیر فرموده است و ما بر راه حق هستیم.

امام حسن(ع) نیز پس از پذیرش صلح با معاویه در خطابه ای طولانی به عراقیان برای بیان جایگاه اهل بیت، به شأن نزول این آیه استناد فرمود (همو: 10 / 141 -143). این احتجاج در منابع اهل سنت نیز در کتب فراوانی نقل شده است.

مجموع سخن آن که در تفسیر این آیه - که از مهم ترین شواهد افضلیت اهل بیت پیامبر و بیانگر مقام عصمت برای ایشان است - از صدر اسلام تا کنون هیچ گاه تردید نشده و هیچ کس به جز خمسه طیبه(ع) حتی همسران پیامبر، خود را به عنوان مصادیق این آیه معرفی نکرده اند. از این رو به دلیل قطعیت شأن نزول آیه و مقام والایی که برای اهل بیت در آن به تصویر کشیده می شود، مکرراً و در مقاطع گوناگونی از تاریخ صدر اسلام در برابر مخالفان و منکران مورد استناد واقع شده است.

2. تبیین وجه استناد امام به آیات

حضرت در این جا دوبار از پیرمرد شامی سؤال کرد که آیا در سوره ای از سوره های قرآن حقی ویژۀ اهل بیت(ع) و نه دیگر مسلمانان یافته ای؟ پیرمرد شامی که به گفتۀ خود روزگاری دراز قرآن خوانده بود، هر دو بار به ایشان پاسخ منفی داد. سؤال این جاست که چرا مسلمانی که یک عمر قرآن خوانده، تأویل حقیقی آیات بسیاری از قرآن در مقام و منزلت اهل بیت را ندانسته است؟ برای پاسخ به این پرسش، خوب است نگاهی به وضعیت شام پس از رحلت پیامبر اسلام(ص) بیندازیم.

در دوران حکومت خلیفه دوم عمر، سرزمین شام به وسیله خالد بن ولید و ابوعبیده جراح فتح شد و از آن هنگام، به عنوان یکی از ولایات اسلامی در عرصه جهانی ظاهر شد. در دوران خلیفه سوم عثمان، معاویه به عنوان والی دمشق برگزیده شد. بعد از کشته شدن عثمان و بیعت مردم با حضرت علی(ع) معاویه از این بیعت سر باز زد و حضرت را به همدستی در قتل عثمان متهم کرد. این امر موجب وقوع جنگ صفین بین معاویه و حضرت علی(ع) شد که به حکمیت انجامید و باعث تقویت جایگاه معاویه در سرزمین شام گشت.

پس از شهادت حضرت علی(ع) و بیعت مردم با امام حسن مجتبی(ع)، پیمان صلحی بین معاویه و ایشان بسته شد که به موجب آن، حکومت به معاویه رسید و پس از درگذشت وی، امام حسن(ع) زمامدار می شد؛ اما چندی نگذشت که امام حسن(ع) بر اثر دسیسه معاویه مسموم شد و رحلت فرمود و معاویه فرزندش یزید را برخلاف صلح نامه به جانشینی انتخاب کرد. این گونه بود که سلسله پادشاهان اموی با حکومت معاویه بن أبی سفیان آغاز شد و پس از وی، پسر نالایق او یزید بن معاویه به قدرت رسید. در همین زمان بود که امام حسین(ع) از بیعت با وی خودداری نمود و به دستور یزید در کربلا به شهادت رسید.

معاویه در دوران حکومت خود در شام برای تثبیت پایه های حکومت خاندان اموی اقدامات بسیاری انجام داد. اقدام اول، رواج لعن و بدگویی اهل بیت(ع) بود. وی پس از صلح با امام حسن(ع) زمانی که برای سفر حج در مدینه به سر می برد، بخشنامه ای به تمامی شهرها فرستاد و نوشت:

امانم را برداشتم از کسی که حدیثی در مناقب علی بن ابی طالب یا فضایل اهل بیتش نقل کند و چنین کسی عقوبت را بر خودش روا داشته است. (سلیم بن قیس، 1405: 2/781). این بخشنامه مقدمه ای برای خطبای متملق شد که در منابر خود لعن و بدگویی خاندان علی را آغاز کنند.

وی همچنین به کارگزارانش در تمامی ممالک فرمان داد نام شیعیان را از دفاتر دولتی حذف کنند و شهادت آنها را بپذیرند و در ادامه فرمان قتل هر کسی را که متهم یا مظنون به تشیع بود صادر کرد. شدیدترین جنایات و بلایا بر سر مردم کوفه آمد و تقریباً در آن مناطق شخص مشهوری از شیعیان باقی نماند.

اقدام دوم معاویه منع و جلوگیری از تفسیر قرآن و امر کردن مردم به عمل به ظواهر قرآن بود؛ زیرا اگر مردم به تفسیر قرآن روی می آوردند، بی شک منزلت و فضیلت اهل بیت(ع) بر ایشان آشکار می گردید؛ چنان که معاویه خود بر افضلیت ایشان آگاه بود. برای مثال وی در گفت وگویی با ابن عباس، بعد از نهی از تأویل قرآن به شیوه اهل بیت به او گفت: قرآن را بخوانید و آن را تأویل کنید، ولی چیزی از آن چه خداوند از تفسیر آن دربارۀ شما نازل کرده و آن چه پیامبر درباره شما گفته روایت نکنید و غیر آنها را روایت کنید. (همو)

اقدام دیگر وی که خیانتی عظیم به اسلام و مسلمانان به شمار می رود، جعل احادیث بر ضد علی(ع) و خاندانش و در منقبت معاویه و خلفای سه گانه بود. در مرحله اول وی که خود را خون خواه عثمان می دانست، برای هر کس که در فضیلت عثمان حدیثی نقل می نمود، ارج و قرب و امتیاز فراوان در نظر گرفت؛ تا بدان جا که احادیث در مورد عثمان زیاد شد و در مرحله بعد کارگزاران وی، مردم را به روایت در باره ابوبکر و عمر دعوت کردند. روایات مجعول جمع آوری گردید و دستور داده شد در منابر خوانده شوند و آنها را در مکاتب به کودکان بیاموزند.

کار بدان جا رسیده بود که حتی امر بر مردم متدیّنی که خود از جعل و دروغ دوری می جستند مشتبه شده بود و این احادیث جعلی را به عنوان حق پذیرفتند و سخنی بر خلاف آن را منکر و ناپسند برمی شمردند.

حضرت علی(ع) درباره فتنه های این دوران می فرماید: إِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) یَقُولُ: کَیْفَ أَنْتُمْ إِذَا أَلْبَسَتْکُمْ فِتْنَةٌ یرْبُو فیهَا الصغِیرُ، وَ یَهْرَمُ فِیهَا الْکَبِیرُ، یَجْرِی النَّاسُ عَلَیْهَا وَ یَتَّخِذُونَهَا سُنَّةً، فَإِذَا غُیِّرَ مِنْهَا شَیْ ءٌ؟ قِیلَ: قَدْ غیِّرَتِ السنَّةُ وَ أَتَی النَّاسُ مُنْکَراً؛ (مجلسی، 1403: 34/173)

از پیامبر شنیدم که فرمود: فتنه ای شما را در برمی گیرد که در آن بچه ها بزرگ می شوند و بزرگان رشد می یابند. مردم طبق آن عمل می کنند و آن را سنت به حساب می آورند، به طوری که هرگاه چیزی از آن تغییر یابد مردم می گویند: سنت تغییر داده شد و مردم کار منکری را مرتکب شده اند.

در نهایت این که اقدامات معاویه سبب شد نفاق و تزویر در میان مردم رواج یابد و هرکس برای کسب منافع مادی یا برای حفظ جان و مال خود حقیقت را کتمان نماید و زبان به دروغ گشاید. در چنین فضایی بود که حتی افراد قرآن خوانده و متدیّن هم چون آن پیرمرد شامی نیز از تأویل واقعی آیات قرآن بی خبر بودند و جعلیات، جایگزین حقایقی شد که اجازه مطرح شدن و شنیده شدن شان داده نمی شد.

از این رو اشاره مکرر امام سجاد(ع) به آیات متعددی از قرآن که او و خاندان عترت را به عنوان خویشاوندان پیامبر معرفی می کنند و بر حقوقشان تأکید می ورزند، بدین سبب بود که با استفاده از نقطه اشتراک اعتقادی با پیرمرد شامی - یعنی قرآنی که از تحریف مصون مانده - جایگاه خود و اهل بیت پیامبر را به مرد شامی نشان دهد و حجاب حاصل از تحریف و جعل و نفاق را از برابر دیدگان وی کنار بزند.

3. گفت وگوی امام سجاد(ع) با منهال بن عمرو

منهال بن عمرو از هواداران اهل بیت(ع) بود که در شام می زیست. وی از طایفۀ بنی اسد و کوفی بود و از امام سجاد(ع) روایت می کرد. او را از اصحاب امام سجاد و امام باقر(ع) برشمرده اند. در زمانی که اهل بیت(ع) در شام در اسارت به سر می بردند، روزی منهال با امام زین العابدین(ع) دیدار کرد و گفت وگویی میان آن دو صورت گرفت. حضرت در این گفت وگو، مصائب اسارت و مظلومیت اهل بیت(ع) را با استناد به آیه 49 سوره بقره، به ظلم فرعونیان بر بنی اسرائیل تشبیه نمود که پسرانشان را می کشتند و زنانشان را زنده نگه می داشتند. این واقعه را علی بن ابراهیم قمی در تفسیر خود با سه واسطه از امام صادق(ع) این گونه نقل می کند:

حدّثنی ابی عن النضر بن سوید عن عاصم بن حمید عن أبی عبد الله قال: لَقِیَ الْمِنْهَالُ بنُ عمْرٍو علِیَّ بنَ الْحسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ(ع) فقَالَ لَه: کَیْفَ أَصْبَحْتَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؟ قَالَ: وَیْحَکَ! أَ مَا آنَ لَکَ أَنْ تَعْلَمَ کَیْفَ أَصْبَحْتُ أَصْبَحْنَا فی قوْمِنَا مثْلَ بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی آلِ فِرْعَوْنَ یَذْبَحُونَ أَبْنَاءَنَا وَ یسْتَحْیُونَ نسَاءَنَا. وَ أَصبَحَ خیْرُ الْبرِیَّةِ بعْدَ مُحَمَّدٍ یُلْعَنُ عَلَی الْمَنَابِرِ، وَ أَصْبَحَ عَدُوُّنَا یُعْطَی الْمَالَ وَ الشَّرَفَ، وَ أَصْبَحَ مَنْ یُحِبُّنَا مَحْقُوراً مَنْقُوصاً حَقُّهُ، وَ کَذَلِکَ لَمْ یَزَلِ الْمُؤْمِنُونَ. وَ أَصْبَحَتِ الْعَجَمُ تَعْرِفُ لِلْعَرَبِ حَقَّهَا بِأَنَّ مُحَمَّداً کانَ مِنْهَا وَ أَصْبَحَتْ قُرَیْشٌ تَفْتَخِرُ عَلَی الْعَرَبِ بِأَنَّ مُحَمَّداً کَانَ مِنْهَا، وَ أَصْبَحَتِ الْعَرَبُ تَعْرِفُ لِقُرَیْشٍ حَقَّهَا بِأَنَّ مُحَمَّداً کَانَ مِنْهَا. وَ أَصْبَحَتِ الْعَرَبُ تَفْتَخِرُ عَلَی الْعَجَمِ بِأَنَّ مُحَمَّدا کَانَ مِنْهَا. وَ أَصْبَحْنَا أَهلَ الْبیْتِ لَا یُعْرَفُ لَنَا حَقٌّ. فَهَکَذَا أَصْبَحْنَا یَا مِنْهَالُ؛ (قمی 1404: 2/134)

منهال بن عمرو از امام علی بن الحسین(ع) پرسید: چگونه صبح کردید ای فرزند رسول خدا؟ امام(ع) فرمود: وای بر تو! آیا هنگام آن نرسیده که بدانی چگونه صبح کرده ام؟! ما میان قوم خود، مانند بنی اسرائیل در میان فرعونیان صبح کردیم. پسرانمان را می کُشند و زنانمان را زنده می گذارند و بهترینِ آفریدگان پس از محمّد، بر منبرها لعن می شود و به دشمن ما ثروت عطا می شود و او را بزرگ می دارند و هر کس دوستدار ما باشد، تحقیر می شود و از حقّش می کاهند و البته مؤمنان، همواره این گونه بوده اند. عجم، حقّ عرب را پاس می دارد؛ چرا که محمّد از آن قوم است و قریش بر عرب می بالد که محمّد، از آن قبیله است و عرب نیز حقّ قریش را پاس می نهد؛ چرا که محمّد، از آن قبیله است، و عرب بر عجم می بالد که محمد(ص) از آنهاست؛ ولی حقّ ما خاندان او، پاس نهاده نمی شود؟! ای منهال! این گونه صبح کرده ایم.

مرحوم طبرسی در الاحتجاج، در جریان ملاقات حضرت زین العابدین(ع) با یزید به این دیدار اشاره می کند. ایشان این روایت را بدون نقل سند و از قول روات ثقه نقل می کند و در آن به بخشی از آیه اشاره شده است که در سایر نقل ها وجود ندارد. در این روایت حضرت زین العابدین(ع) بعد از آن که در مجلس یزید بر منبر می رود و در معرفی خود و خاندان بزرگوارش سخن می گوید، از منبر پایین می آید و به گوشه ای از مسجد می رود:

فَنَزَلَ فَأَخَذَ بِنَاحِیَةِ بَابِ الْمَسْجِدِ. فَلَقِیَهُ مَکْحُولٌ صَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَقَالَ: کَیْفَ أَمْسَیْتَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؟ قالَ: أَمسَیْنَا بَیْنَکُمْ مِثْلَ بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی آلِ فِرْعَوْنَ یُذَبِّحُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِسَاءَهُمْ «وَ فِی ذلِکُمْ بلاءٌ منْ رَبکُمْ عَظِیمٌ»؛ (طبرسی، بی تا: 2/ 311)

پس فرود آمد و در گوشه ای از مسجد جلوس فرمود. در این جا مکحول - یکی از صحابه رسول خدا(ص) - با او دیدار کرد و پرسید: ای پسر رسول خدا! چگونه شب را به روز آوردی؟ فرمود: میان شما با حالی همچون حال بنی اسرائیل میان آل فرعون که پسرانشان را سر می بریدند و زنانشان را به کنیزی می بردند و در این سختی، بلا و امتحانی بزرگ بود که خدا شما را بدان آزمود. در این جا عبارت «وَ فِی ذلِکُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ» از آیه که در نقل های دیگر نیست، اضافه شده است.

تبیین وجه استناد امام به آیه

برای دریافت وجه استناد حضرت زین العابدین(ع) به این آیه، خوب است نگاهی به چرایی این واقعه تاریخی بیندازیم.فرعون در خواب دید که آتشی از بیت المقدس تمام مصر را فرا گرفته و به جز بنی اسرائیل، کسی از آن مصون نماند. کاهنان این خواب را چنین تعبیر کردند که در میان بنی اسرائیل، پسری به دنیا می آید که نابودی فرعون و سلطنت و همچنین تغییر دین وی به دست او خواهد بود (طبرسی، 1408: 1/227).

از آن پس به دستور فرعون، تمام پسرانی که در میان بنی اسرائیل زاده می شدند به قتل می رسیدند؛ اما به قدرت و اراده الهی حضرت موسی(ع) که در آن روزگار متولد شد، زنده باقی می ماند. پیداست که علت کشتار پسران بنی اسرائیل تنها آن خواب نبوده، بلکه وحشت فرعونیان از نیرومند شدن بنی اسرائیل و به دست گرفتن حکومت، به این موضوع کمک کرده است (مکارم شیرازی، 1380: 1/249).

با کمی تأمل وجوه شباهت این واقعه تاریخی با داستان عاشورا آشکار می گردد که یزیدیان نیز می پنداشتند با کشتن حسین(ع) و فرزندان او، هویت شیعیان از بین می رود و دیگر مانعی در برابر قدرت طلبی و حکمرانی فاسد آنها وجود نخواهد داشت. از این رو آنها نیز جنایتی به مانند فرعونیان مرتکب شدند و پس از کشتن امام حسین(ع) و اصحاب و فرزندان ذکور ایشان، به آزار و اذیت زن ها و دخترهای شان دست زدند.

علامه طباطبایی در ذیل این آیه، برای واژه «استحیا» که در لغت به معنای طلب حیات است، دو معنا آورده است؛ یکی زنده نگه داشتن زنان بنی اسرائیل برای بردگی و نیز کارهای زشتی که شرم و حیای زنان را از بین می برد (طباطبایی، بی تا: 1/188). از این جهت نیز تاریخ، بر مصائب زنان و فرزندان امام حسین(ع) و آن چه از ظلم و جور بر ایشان و شیعیان شان روا شد گواه است.

همچنین، همان خداوندی که با الهام به مادر حضرت موسی(ع) به گونه ای معجزه آسا کودکی را از مرگ نجات داد و او را مایۀ هلاکت فرعونیان کرد، بیماری حضرت زین العابدین(ع) را موجب حضور نیافتن در میدان جنگ و نجات جان ایشان قرار داد و به رغم سوء قصد شمر به خیمه ها در میدان نبرد و نیز صدور فرمان قتل حضرت توسط عبیدالله بن زیاد در زمان اسارت کوفه، با جانفشانی حضرت زینب(ع) و به خواست الهی جان ایشان حفظ شد (ابن طاووس، 1392: 162).

سوم؛ همان طور که بر خلاف خواسته فرعون، توطئه کشتن پسران بنی اسرائیل، نتیجه عکس داد و زنده ماندن حضرت موسی خود نشانه و اعجازی بر اثبات نبوت ایشان شد و نارضایتی موجود در میان بنی اسرائیل احتمالاً زمینه ساز همراهی ایشان با پیامبر خدا گردید، نهضت عاشورا نیز سبب شد شوک بزرگی به افکار عمومی دنیای اسلام وارد شود و در عین ترس و وحشت، عملکرد دربار اموی زیر سؤال برود و در عراق و کوفه و حجاز موج نارضایتی و بیداری به وجود آید. پس از آن نیز امام سجاد(ع) و حضرت زینب(ع) با خطبه ها و سخنان روشنگرانۀ خود، نهضت عاشورا را از خطر تحریف حفظ کردند و چراغ هدایت را به سلامت به امامان بعد سپردند. در حقیقت، اشاره به ماجرای خاندان بنی اسرائیل، سرنوشت فرعونیان و این سنت تغییر ناپذیر خداوند که در داستان تمامی پیامبران در قرآن بدان اشاره شده است، یادآور می شود که پیروزی نهایی از آنِ حق و حقیقت طلبان است و باطل، سرنگون خواهد بود.

در ادامه در نقل کتاب الاحتجاج عبارت «وَ فی ذلِکمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّکُمْ عَظِیمٌ» نیز اضافه شده است. واژه «بلاء» از ریشه «بلو» به معنای کهنه شدن است و بلاء، معنای آزمودن می دهد، از آن جهت که آزموده را فرسوده و خسته می کند. راغب در ادامه می افزاید که این بلا و آزمایش، گاه از طریق غم و سختی است و گاه از طریق نعمت و گشایش (راغب اصفهانی، 1412: 55).

در مورد آیه مذکور، هر دو معنا می تواند صحیح باشد؛ زیرا مصائب بنی اسرائیل و شکنجه های فرعونیان، آزمون الهی از طریق رنج و سختی است و از سوی دیگر، رهایی از چنگال فرعونیان و پیروزی حق علیه باطل، نعمتی بزرگ برای ایشان به شمار می رود. آیت الله مکارم، معنای مجازات را نیز در این آیه برای واژه بلاء محتمل می شمرد. استناد حضرت سجاد(ع) را نیز به دوگونه می توان تفسیر نمود؛ اول آن که خداوند کوفیان و شامیان را از طریق واقعه خونین عاشورا آزمود تا با مشاهده این ظلم و جور، بیداری و حق طلبی برای شان حاصل شود. وجه دوم آن که اشاره حضرت به مجازاتی است که در انتظار مستکبران و کسانی است که ایشان را در این ظلم و جور همراهی کرده اند.

نتیجه گیری

حضرت زین العابدین(ع) به همراه عمه بزرگوارش حضرت زینب(ع) از دوران اسارت در کوفه و شام، به عنوان فرصتی طلایی برای حفظ و ابلاغ پیام راستین واقعه عاشورا استفاده کردند. در دورانی که تبلیغات و تحریفات حکومت بنی امیه، اهل بیت پیامبر را مهجور کرد و مردم به ویژه شامیان، شناخت درستی از این بزرگواران نداشتند، امام زین العابدین(ع) در مقاطع مختلف و در خطبه ها و مناظرات خویش، کوشید با استفاده از آیات قرآن منزلت و جایگاه واقعی اهل بیت پیامبر را به درستی به تصویر بکشد. این روشنگری ها زمینه ساز بیداری مردم و شکل گیری قیام ها و اعتراضات در این مناطق شد.

در این پژوهش، پنج آیۀ مورد استناد در سخنان حضرت زین العابدین(ع) در دوران اسارت شام، بررسی شد.

حضرت در مقابل پیرمرد شامی که به لعن و ناسزاگویی ایشان و پدر بزرگوارش زبان می گشاید، می کوشد از طریق چهارآیه از قرآن از جمله آیه خمس، تطهیر و آیه مودت، جایگاه والای اهل بیت پیامبر و حقوق ایشان در کلام قرآن را به مرد شامی نشان دهد و وی را از رفتار و کلامش پشیمان سازد. احتجاج بدین آیات به ویژه آیه تطهیر، سنتی پابرجا در میان ائمه اطهار و اصحاب ایشان بوده و همواره به عنوان سندی محکم و استوار در اثبات اصول تشیّع مورد استناد واقع شده است.

امام سجاد(ع) در ملاقات با منهال بن عمرو در شام، برای بیان وضعیت خاندان پیامبر در دوران اسارت، به شرایط بنی اسرائیل در میان قبطیان در آیه 49 سوره بقره استناد می کند و در ادامه، حقوق تضییع شده خاندان پیامبر و شیعیان ایشان را در میان مردمی که به وجود پیامبر فخر می فروشند، به تصویر می کشد.

آن چه در این مناظره ها و احتجاجات به عنوان وجه مشترک به چشم می خورد، استفاده از آیات قرآن به عنوان یکی از مقبولات مشترک با مخاطبان است که به منظور بر هم کوبیدن عقاید باطل و تحریف شدۀ حاکم بر جامعه و شناساندن اهل بیت پیامبر(ص) و حقوق تضییع شده ایشان مورد استناد قرار می گیرد.

منابع

- ابن اعثم کوفی، محمد بن علی (1411ق)، الفتوح، تحقیق: علی شیری، بیروت، دارالأضواء.

- ابن طاووس، علی بن موسی (1392ش)، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه: صادق طالبی مازندرانی، قم، مشهور.

- راغب اصفهانی، حسین بن محمد (1412ق)، مفردات ألفاظ القرآن، تحقیق و تصحیح: صفوان عدنان داوودی، بیروت، دارالقلم.

- زمخشری، محمود بن عمر (بی تا)، الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل، تصحیح: مصطفی حسین احمد، بیروت، دارالکتاب العربی.

- صدوق، محمّد بن علی (1376ش)، الأمالی، تهران، کتابچی.

- طباطبایی، سید محمد حسین (بی تا)، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات.

- طبرسی، فضل بن حسن (1408 ق)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تصحیح: هاشم رسولی و فضل الله یزدی طباطبایی، بیروت، دارالمعرفه.

- طبری، محمد بن جریر (بی تا)، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفه.

- طبرسی، احمد بن علی (1405ق)، الإحتجاج علی أهل اللجاج، تحقیق: محمدباقر خرسان، مشهد، نشر مرتضی.

- فخر رازی، محمد بن عمر (بی تا)، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، بیروت، دارالاحیاء التراث العربی.

- قمی، علی بن ابراهیم (1404 ق)، تفسیر القمی، تصحیح: طیّب موسوی جزائری، قم، دارالکتاب.

- مکارم شیرازی، ناصر (1380ش)، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

- مفید، محمد بن محمد (1411ق)، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، کنگره شیخ مفید.

- مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی (1404ق)، بحار الأنوار، تحقیق: جمعی از محققان، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

- هلالی، سلیم بن قیس (1405ق)، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، قم، الهادی.

پی نوشت ها:

[1] شوری/23.

[2] اسراء /26.

[3] انفال/41.

[4] احزاب/33.

[5] برای مطالعه بیشتر، نک: طباطبایی، پیشین: 18/ 43-48.

[6] برای مطالعه احادیث دیگر، به مبحث خمس در کتب روایی مراجعه گردد؛ به طور مثال وسائل الشیعه، ج9، باب خمس.

نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر