ماهان شبکه ایرانیان

عقاید اهل حدیث

۱ ما به خدا و فرشتگان و کتابها و رسولان او و آنچه که از جانب او آمده است و راویان مورد اعتماد، از پیامبر (ص) نقل کرده اند، اقرار می کنیم، و چیزی از آن را رد نمی کنیم .

اصول عقائد اهل حدیث از زبان «اشعری»:

1 ما به خدا و فرشتگان و کتابها و رسولان او و آنچه که از جانب او آمده است و راویان مورد اعتماد، از پیامبر (ص) نقل کرده اند، اقرار می کنیم، و چیزی از آن را رد نمی کنیم .

2 خدا، خدا یگانه است، جز او خدایی نیست، بزرگوار و بی نیاز است، نه همسری دارد و نه فرزندی.

3 محمد (ص) بنده او و رسول اوست، که او را با هدایت و آیین استوار فرستاده است.

4 بهشت و دوزخ بر حق هستند.

5 رستاخیز می آید و در آن شکی نیست و خدا مردگان قبور را بر می انگیزد.

6 خداوند بر عرش خود استقرار دارد (1) چنانکه فرموده است:

«الرحمن علی العرش استوی» (سوره طه / 5) .

7 خدا چهره ای دارد، ولی بدون کیفیت (بلا کیف) . چنانکه فرموده است:

«و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام» (سوره رحمن / 26) .

«روی پروردگارت باقی می ماند که صاحب جلال و احترام است» .

8 خدا دارای «دو دست» است بدون کیفیت. چنانکه می فرماید:

«خلقت بیدی» (سوره ص / 75) «آدم را با دو دستم آفریدم» .

و نیز می فرماید:

«بل یداه مبسوطتان» (سوره مائده / 64) «بلکه دست های او باز هستند» .

9 خدا چشم دارد اما بدون کیفیت (). چنانکه فرمود:

«تجری بأعیننا» (سوره قمر / 14) «زیر نظر ما (چشم ما) حرکت می کرد» .

10 آن کس که گمان کند نام های خدا غیر خدا است، او گمراه است. (اسم با مسمی یکی است) .

11 خدا دارای علم است (علم او غیر ذات او است) . چنانکه می فرماید:

انزله بعلمه» (سوره نساء / 166) .

«کتاب خود را با علم خویش فرو فرستاد» . و نیز فرموده است:

«و ما تحمل من أنثی و لا تضع إلا بعلمه» (سوره فاطر / 11):

«هیچ ماده ای آبستن نمی شود و نمی زاید مگر با علم او» .

12 ما برای خدا، گوش و چشم ثابت می کنیم و هرگز آن ها را نفی نمی کنیم، آن گونه که معتزله و جهمیه و خوارج نفی کردند.

13 ما برای خدا قوه و نیرو ثابت می کنیم. چنانکه فرموده است:

«اولم یرو ان الله الذی خلقهم هو أشد منهم قوة» (سوره فصلت / 15) .

«آیا نمی بینید خدایی که آنان را آفریده، از ایشان نیرومندتر است؟» .

14 ما می گوییم: کلام خدا مخلوق نیست و خدا چیزی را خلق نکرده است مگر این که به او گفت: «کن» ، پس آن هم وجود پذیرفت «فیکون» . چنان که می گوید:

«انما قولنا لشی ء اذا اردناه ان نقول له کن فیکون» سوره نحل / 40) .

«گفتار ما به چیزی آنگاه که هستی او را بخواهیم. این است که «باش» ، پس آن چیز محقق می شود» .

15 در زمین چیزی از خیر و شر نیست، مگر آن که خدا، آن را خواسته است و هر چیزی در جهان، با خواست خدا پدید می آید و کسی نمی تواند کاری را انجام دهد قبل از آن که خدا آن کار را انجام دهد.

16 ما از خدا بی نیاز نمی شویم و نمی توانیم از قلمرو علم او بیرون بیاییم.

17 آفریدگاری جز خدا نیست و اعمال بندگان، مخلوق خدا است. چنانکه می فرماید:

«و الله خلقکم و ما تعلمون» (سوره صافات / 96) .

«خدا شما را و آنچه را انجام می دهید، آفریده است» .

بندگان خدا، توانایی بر آفریدن چیزی ندارند، در حالی که آنان مخلوقند. چنان که می فرماید :

«هل من خالق غیر الله» (سوره فاطر / 3) .

«آیا آفریدگاری جز خدا هست؟» (3).

18 خداوند، به مؤمنان توفیق اطاعت داده و آنان را مشمول لطف خود قرار داده و اصلاح و هدایت کرده است و نیز، او، کافران را گمراه کرده و آنان را از هدایت خود محروم ساخته و نعمت ایمان را به آنان عطا نفرموده است و اگر چنین لطف و اصلاحی در حق آنان انجام می داد، آنان از صالحان بودند و اگر هدایتشان می کرد هدایت یافته بودند. چنانکه می فرماید :

«من یهد الله فهو المهتدی و من یضلل فأولئک هم الخاسرون» (سوره اعراف / 178) .

«هر کس را که خدا هدایت کند، او هدایت یافته و هر کس را گمراه کند، زیان کار است» .

خدا می تواند کافران را اصلاح کند و ایمان را به آنان لطف بفرماید تا از مؤمنان گردند، ولی او خواسته است که آنان کافر باشند، چنان که دانسته و آنان را کمک نکرده و بر دل های آنان مهر زده است (تا نور هدایت در آن وارد نشود) .

19 خیر و شر و قضا و قدر، همه از خداست و ما به قضا و قدر و خیر و شر، و شیرین و تلخ، هر دو ایمان می آوریم و می دانیم، آنچه که به ما نرسیده، مقدر نبوده که برسد و آنچه به ما رسیده، ممکن نبوده که خطا برود و بندگان خدا برای خود زیان و سودی جز آنچه او بخواهد مالک نیستند. چنان که می فرماید:

«قل لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا الا ما شاء الله» (سوره اعراف / 188) .

«بگو، من برای خود سود و زیانی را مالک نمی شوم، جز آنچه را که خدا خواهد» .

ما در کارهای خود به خدا پناه می بریم و نیاز و فقدان را برای خود در هر زمان، ثابت می دانیم.

20 ما می گوییم: قرآن کلام خداست و آفریده نشده است و آن کس که قرآن را مخلوق بشمارد، کافر است.

عقیده داریم که خدا در آخرت، با چشم ها دیده می شود، چنان که ماه در شب چهاردهم رؤیت می گردد. مؤمنان، خدا را می بینند، چنان که در روایات رسول خدا آمده است، کافران از رؤیت خدا ممنوعند، تا آنگاه که مؤمنان، خدا را در بهشت می بینند. چنانکه می فرماید:

«کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون» (سوره مطففین / 15) .

«چنین نیست، آنان در روز رستاخیز از (دیدن) پروردگار خود مستورند» .

موسی علیه السلام از خدا خواست که در دنیا او را ببیند و خدا بر کوه تجلی کرد و آن را ویران گردانید، از این طریق به موسی تفهیم کرد که او در دنیا دیده نمی شود.

22 عقیده داریم که نباید یک نفر از اهل قبه را به گناهی که مرتکب می شود تکفیر کنیم، مانند دزدی و می گساری، برخلاف خوارج که آنان مرتکب کبیره را کافر می دانند.

23 می گوییم: اسلام وسیع تر از ایمان است و هر اسلامی ایمان نیست.

24 معتقدیم، خدا دل ها را دگرگون می کند و دل های بندگان میان دو انگشت از انگشتان خدا است و خداوند، آسمان ها و زمین را روی یک انگشت خود بر می دارد. چنان که در روایت از رسول خدا آمده است، (البته بدون اعتقاد به کیفیت) .

25 معتقدیم، هیچ کس از اهل توحید و ایمان را نباید به بهشت و دوزخ محکوم کرد مگر کسی را که رسول خدا، به بهشتی بودن او گواهی داده است و نیز برای گنه کاران بهشت را امیدواریم و در عین حال می ترسیم آنان در آتش معذب باشند. ما می گوییم: خداوند گروهی را پس از آن در آتش سوختند، به شفاعت پیامبر، بیرون آورد و این عقیده، نتیجه روایاتی است که از پیامبر آمده است.

26 ما به عذاب قبر و حوض ایمان داریم. میزان، صراط و برانگیخته شدن پس از مرگ، حق است. و خدا بندگان را در قیامت نگه می دارد و به حساب مؤمنان می رسد.

27 ایمان، گفتار و کردار، افزایش و کاهش می پذیرد و روایات صحیحه را در این مورد که افراد مورد اعتماد از رسول خدا نقل کرده اند، می پذیریم.

28 پیشینیان را دوست داریم، آنان را که خداوند به شرف مصاحبت پیامبر برگزیده است و آنان را می ستاییم، چنان که خدا ستوده است و همه آنان را دوست داریم.

29 معتقدیم، پیشوای برتر پس از پیامبر، ابوبکر صدیق که رضوان خدا بر او باد، می باشد . خدا به وسیله او به اسلام عزت بخشید و او را بر مرتدان پیروز کرد و مسلمانان، او را برای امامت و پیشوایی برگزیدند، چنان که رسول خدا، او را برای نماز، مقدم داشت و همگی، او را خلیفه رسول خدا نامیدند. پس از او، عمر بن خطاب که رضوان خدا بر او باد و از آن پس، عثمان بن عفان که رضوان خدا بر او باد، خلیفه اند. و کسانی که او را کشتند، او رابه ظلم و عداوت کشتند. سپس علی بن ابی طالب، که رضوان خدا بر او باد، خلیفه رسول خداست . آنان، پیشوایان پس از پیامبر خدا هستند و جانشینی آنان، جانشینی از مقام نبوت است. گواهی می دهیم، به بهشتی بودن ده نفری که رسول خدا بر بهشتی بودن آنان، گواهی داده است و دیگر یاران رسول خدا را دوست داریم و زبان را از بازگویی اختلافاتی که در میان آنان رخ داده است، باز می داریم و معتقدیم که خلفای چهار گانه، خلیفه های راشد (هدایت یافته) و برتر بودند و کسی در فضیلت، با آنان برابری نمی کند.

30 همه روایاتی را که می گوید: خدا به آسمان نخست فرود می آید، تصدیق می کنیم. و نیز این که او پس از فرود آمدن می گوید: «آیا سؤال کننده و یا استغفار کننده ای هست؟» و همچنین دیگر چیزهایی را که آنان (راویان) نقل کرده اند، تصدیق می کنیم.

31 در مسائل اختلافی، به کتاب خدا و سنت پیامبر و اجماع مسلمین و آنچه که به این ها باز می گردد، اعتماد می کنیم. هرگز در دین خدا چیزی را که خدا به آن اذن نداده است، بدعت نمی گذاریم، و چیزی را که نمی دانیم به خدا نسبت نمی دهیم.

32 معتقدیم که خدا روز رستاخیز می آید. چنانکه می فرماید:

«و جاء ربک و الملک صفا صفا» (سوره فجر / 22) .

«پروردگارت با فرشتگان صف کشان می آیند» .

معتقدیم که خدا به بندگانش نزدیک است، هرگونه که بخواهد. چنانکه می فرماید:

«و نحن اقرب الیه من حبل الورید» (سوره ق / 16) .

«ما از رگ گردن به او نزدیک تریم» .

و چنان که می فرماید:

«ثم دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی» سوره نجم / 8 9) .

«نزدیک شد و سپس در آویخت، آنگاه به مقدار دو کمان یا کمتر، فاصله یافت» .

33 نماز جمعه و نماز دیگر اعیاد و دیگر نمازها، از آیین ماست، چنان که نماز خواندن پشت سر هر نیکوکار و یا بدکاری جزء آیین ماست، زیرا روایت شده است که عبدالرحمن بن عمر، پشت سر حجاج بن یوسف نماز می خواند.

34 مسح بر چکمه و جوراب در حضر و سفر جایز است.

35 لازم می دانیم که برای رستگاری پیشوایان اسلام دعا کنیم و به پیشوایی آنان اقرار کنیم و کسانی که هنگام انحراف رهبران، شورش بر ضد آنان را لازم می دانند، گمراهند، و پیوسته خروج بر آنان (راهبران) را با قوه و قدرت انکار می کنیم و ترک قتال و نبرد را در فتنه ها لازم می دانیم.

36 معتقدیم که روزی دجال، خروج خواهد کرد، چنان که در روایات از رسول خدا آمده است .

37 به عذاب قبر و سؤال منکر و نکیر ایمان داریم، این دو نفر از به خاک سپردگان سؤال می کنند.

38 حدیث معراج را می پذیریم.

39 بسیاری از رؤیاها را صحیح می دانیم و معتقدیم که آن ها تعبیری دارند.

40 دادن صدقه از طرف مردگان و دعا برای آنان را صحیح می دانیم و معتقدیم که عمل ما به آنان سود می رساند.

41 تأثیر سحر و ساحر در این دنیا را می پذیریم و می گوییم، سحر واقعیت دارد.

42 معتقدیم، هر کس از اهل قبله مرد، باید بر او نماز گزارد، خواه نیکو کار باشد یا بدکار. چنانچه به قانون ارث ایمان داریم.

43 معتقدیم که بهشت و دوزخ آفریده شده اند.

44 می گوییم هر کس بمیرد یا کشته شود، به اجل خود مرده و کشته شده است.

45 روزی افراد از جانب خدا است که به بندگان خود روزی می دهد، حلال باشد یا حرام.

46 ما بر خلاف معتزله و جهمیه، معتقدیم که شیطان، انسان را وسوسه می کند و در دل او شک ایجاد می کند و به او آسیب می رساند. چنانکه می فرماید:

«الذین یأکلون الربا لا یقومون الا کما یقوم الذین یتخبطه الشیطان من المس» (سوره بقره / 275) .

«کسانی که ربا می خورند، از جای بر نمی خیزند، مگر مانند کسی که شیطان او را آسیب رسانده است» . و نیز می فرماید:

«من شر الوسواس الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنة و الناس» (سوره ناس / 4 6) .

«بگو از شر هر وسوسه گر فریبکار که در سینه های مردم وسوسه می کند، از جن و انس (به خدا پناه می برم)» .

47 معتقدیم، خدا صالحان را به آیاتی که برای آنان آشکار می سازد، اختصاص می دهد.

48 عقیده ما درباره کودکان مشرکان، این است که خدا در سرای دیگر آتشی را برای آنان بر می افروزد، سپس به آنان می گوید: داخل آتش شوید. هر کس از آنان داخل شود، آتش برای او سرد و سلامت می گردد. و هر کس ابا ورزد، معذب می شود.

49 معتقدیم، خدا می داند که بندگان، چه کارهایی را انجام می دهند و به کجا می روند، آنچه را واقع شده و واقع می شود می داند و نیز می داند آنچه واقع نشده اگر واقع می شد چگونه بود، این ها برای او معلوم است.

50 معتقدیم که باید از پیشوایان اطاعت کرد. و برای مسلمانان خیرخواه بود.

51 لازم می دانیم که از بدعت گزاران و هواپرستان جدا شویم.

پی نوشتها:

.1 اهل حدیث، در این آیه، «استواء» را به معنای استقرار می گیرند، نه بمعنای استیلاء و تسلط. چیزی که هست، برخی از آنان برای پرهیز از تشبیه و تجسیم می گویند: خدا بر عرش استقرار دارد ولی کیفیت آن برای ما معلوم نیست.

.2 این واژه (بدون کیفیت)، در کتاب های کلامی اشاعره، پس از طرح صفات خبری مانند «وجه» و «ید» ، زیاد بکار می رود و گاهی از آن با کلمه «البلکفه» که مصدر جعلی بلا کیف است، تعبیر می کنند و این برای فرار از تشبیه است. و حاصل این که می گویند: خدا چهره و دست و پا دارد ولی نه با کیفیتی که بشر دارد. ولی هرگز در توصیف خدا به این صفات را تأویل و مجاز را نمی پیمایند بلکه این الفاظ را بابیان معانی لغوی آن بکار می برند؛ فقط مدعی هستند که کیفیت آن برای ما معلوم نیست.

.3 در اینجا به آیات دیگری که از نظر مضمون، با آیه وارده در متن، یکی است، استدلال کرده است، مانند آیه های 17 و 20 سوره نحل و 35 طور.

قیمت بک لینک و رپورتاژ
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان