ماهان شبکه ایرانیان

دفاع از حدیث(۵)

در این مقاله از احادیث «من بلغ» و یک حدیث نبوی و حدیث «الشوم فی ثلاثة» دفاع شده است.
11 دفاع از احادیث «من بلغ»
نقد احادیث «من بلغ» از سوی کتاب الموضوعات فی الآثار والأخبار مجموعه ای از روایات در مجامع روایی و کتابهای فقهی و اصولی با عنوان «احادیث من بلغ» شناخته می شود.
مفاد این بخش از روایات چنین است: کسی که به او خبر رسد، عملی چنان ثوابی دارد و برای رسیدن به آن ثواب، آن عمل را به جا آورد، خداوند آن پاداش را به او می دهد گرچه در واقع عمل انجام شده دارای چنان ثوابی نباشد.
در کتاب الموضوعات فی الآثار والأخبار تألیف سید هاشم معروف الحسنی، این بخش از روایات جعلی دانسته شده است. مؤلف معتقد شده است که این دسته از روایات از سوی جاعلان در میان شیعه و سنی وضع شده است تا روایات جعلی دیگر آنان را مشروعیّت بخشد؛ آنان که در بخشهای مختلف دین روایاتی را جعل کرده اند و بدعتهایی را به اسم دین به پیامبر و امام مستند نموده اند برای از میان بردن دغدغه حجیّت آن روایات، روایات «من بلغ» را نیز جعل کرده اند تا به پشتوانه این روایات، حجیّت روایات جعلی خویش را شرعیّت دهند.
مرحوم سید هاشم معروف الحسنی همچنین می افزاید که: در فرض صحّت این روایات باید گفت که بلوغ در این روایات همان بلوغ معتبر و مطمئن است. یعنی استحقاق ثواب در مقابل انجام عمل در صورتی است که برای عملی جز ثواب و پاداش از راه شرعی و اطمینان بخش برسد و… بدین شکل ایشان احادیث «من بلغ» را اساساً مجعول می داند و در فرض صحّت و پذیرش صدور این روایات، هرگز تساهل و تسامحی را از آن استفاده نمی کند.
اکنون متن سخن ایشان را می آوریم و آن گاه به دفاع از این روایات می پردازیم:
نباید نادیده گرفت که محدّثان سنّی از اواسط قرن پنجم نسبت به خطرهایی که حدیث را تهدید می کرده، درک بیشتر و توجه عمیقتر داشتند تا محدّثان شیعه. آنان افزون بر تألیف کتابهای روایی و رجالی، در خلال دو قرن دهها کتاب درباره روایات جعلی و ساختگی نگاشتند… ولی شیعه نسبت به این امر مهمّ تجاهل می کرد و گویا این مهمّ برایش مطرح نبود، در حالی که احادیث جعلی در میان روایات شیعه کمتر از آنچه در میان روایات سنّی دیده می شود نیست و خطرهایش هم به همین شکل. همه کاری که شیعه در این زمینه انجام داده همین است که نابسامانیهای حدیث را از راه تألیف کتابهایی درباره علم رجال و درایه سامان بخشید و معیارهای عمومی جهت تعیین روایات صحیح و باطل بدست داده ولی شیعه هرگز تلاش نکرد حتّی یک کتاب درباره روایات جعلی بنگارد و نمونه هایی از روایات جعلی را مشخص سازد، و این در حالی بودکه شیعه همیشه آثار سوء روایات جعلی را بر مرام خود احساس می کرد و از آن رنج می برد؛ مرامی که از تک رویهای غلط و افسانه ها و خرافه هایی که مزدوران حکّام و حدیث پردازان و رهبران گروهها می ساختند و در میان روایات داخل می کردند، به دور بود.
در کنار این دسته از مزدوران حدیث پرداز، گروهی نیز به گونه ای دیگر حدیث می ساختند: احادیثی را از زبان امامان شیعه و به انگیزه غیرت اسلامی در زمینه های ترغیب و تخویف پدید می آوردند و این گفته های ساختگی خود را با روایاتی به این مفاد که: پیامبر و امامان(ع) فرمودند: «هرکس به او خبر رسد که فلان کار چنین ثوابی دارد و به قصد آن ثواب بدان عمل بپردازد، آن ثواب به او داده می شود گرچه پیامبر نفرموده باشد» تأیید می کردند. این کار را برای تقرّب به خدا انجام می دادند و می پنداشتند که کارخوبی می کنند.
این دسته از روایات جعلی در میان شیعه و سنّی رواج یافت و دروغ پردازان در این گیرودار توانستند افسانه های پرداخته ذهن خویش را که کتابهای شیعه و سنی را پر کرده توجیه کنند. نتیجه این کار آن شد که روایات صحیح در میان روایات دروغ و جعلی سرگردان و بلاتکلیف بماند و دشمنان کینه توز اسلام و تشیّع برای منحرف ساختن ذهنها و دادن نسبت های ناروا به شیعه میدان یافتند؛ کاری که از هر سلاحی برنده تر بود و کشتارش بیش از کشتار سلاحهای مشرکان و دشمنان اهل بیت(ع) مانند «محبّ الدین خطیب» و گروههای وهّابی و همپالگیهای آنان از مزدوران و دشمنان بود.1
مؤلف در بخش دیگر از همین کتاب نیز به احادیث «من بلغ» می پردازد و چنین می نویسد:
برای آنکه شک به روایات جعلی راه نیابد و روایات جعلی برای عامّه مردم همچنان کارساز و پرجاذبه باقی بماند و آنان را به مساجد و محافل حدیثی بکشاند و از این راه جاعلان به درآمد مادی و دنیای خوبی نیز برسند، حدیث پردازان احادیثی را ساختند تا روایات و افسانه های خویش را محکم سازند. برای ارتباط دادن این احادیث ساختگی به پیامبر و امام به شیوه ای که صحت آن روایات را نشان دهد سندهایی پرداختند و در نتیجه چنین روایت کردند که امام(ع) فرمود: «هرکس خبر ثواب عملی به او رسد و آن عمل را به امید ثواب به جای آورد، آن ثواب را به او می دهند گرچه پیامبر نگفته باشد»، و نیز روایت کردند که پیامبر فرمود: «هرکس حدیثی که مورد رضای الهی است از من نقل کند، همان گفته من است و من برای همین مبعوث شده ام».
شیعه و سنی این روایات ساختگی را پذیرفت و شیعه از آن قاعده ای ساخت و پرداخت و آن قاعده را ضمیمه مدارک و اصول احکام کرد و نام آن را «قاعده تسامح در ادله سنن» گذاشت. این در حالی است که می دانیم سندهای این روایات، واجد شرایط عمل به آنها نیست، چرا که در اسناد آن کسانی هستند که از نظر دینی و اعتقادی، متهم و یا مجهول الهویه هستند، البته به استثنای یک روایت که بعضی از محدّثان آن را «صحیح» به حساب آورده اند؛ زیرا راوی آن در کتابهای رجالی مدح شده است، با این که می دانیم صرف درستی سند یک روایت در صورتی که روایت، مخالف قرآن و یا خبر قطعی الصدور باشد مانع از ردّ روایت نمی شود. به علاوه بر فرض صحّت صدور این دسته از روایات جعلی (اخبار من بلغ) قطعاً منظور از بلوغ در آنها، بلوغ از راههایی است که انسان اطمینان پیدا می کند نه غیر از این.
… شگفت آور این که فقیهان خود دروغ را از گناهان کبیره می شناسند ولی با این حال در این دسته از احادیث دروغ، سهل انگاری کرده اند. اینان در برسی ادلّه احکام چه ازنظر سندی و چه دلالی، تأمّلی ژرف دارند و به دلیل کوچکترین شبهه در سند و یا متن حدیث را تضعیف می کنند و از درجه اعتبار ساقط می سازند، ولی چون به احادیث ترغیبی و ترهیبی در محور مستحبات و احادیث فضیلتی می رسند، همه آنچه را که در اصول و فقه گفته و پذیرفته بودند فراموش می کنند و این احادیث را بدون کمترین تأمل می پذیرند؛ این عمل در نظر فقیهان هیچ دلیلی ندارد جز اینکه جاعلان وحدیث پردازان این روایت را از پیامبر و امام نقل کرده اند فرمودند: «هر کس جز ثواب کاری به او برسد و آن کار را به جا آورد، آن ثواب به او داده می شود گرچه پیامبر نفرموده باشد.»
شگفت آورتر اینکه عالمان متأخر شیعه که صاحب کتابهای اصولی اند این دسته از روایات (احادیث من بلغ) را بدون آنکه در محتوایش تحقیق و سندهایش را وارسی کنند پذیرفتند و بر پایه همین روایات اعلام کردند که می توان محتوای روایات مربوط به مستحبات را (همانند روایاتی که بر زبان واعظان و دیگران جاری است چه مسند و چه مرسل) به دلیل قاعده تسامح در ادله سنن، راجح و یا مستحب دانست گرچه حتّی از معصوم صادر نشده باشد. این گروه، این قاعده را از احادیث «من بلغ» استخراج بودند، احایثی که همچون وحی آسمانی بود، با این ادّعا که مفاد احادیث «من بلغ» از ین سه بیرون نیست.

1 احادیث «من بلغ» ناظر به دست یابی به ثوابی است که گوینده خبر وعده می دهد؛ ثواب از هر نوع مقدار که باشد، در صورتی که فرد، آن عمل را به امید آن ثواب به جای آورده باشد.

2 احادیث «من بلغ» دستور می دهد عملی را که ثواب آن را واعظ و یا راوی گفته است به جای آوریم و آن عمل است به این شکل مستحب و راجح می شود و جمله «فعمله ابتغاء ذلک الثواب اوتیه» گویای دستور به جای آوری آن عمل است که در قالب جمله خبری آمده است. بنابراین منظور از جمله «من بلغه…» این است که: آنچه را که ثوابش برایتان گفته شده است، به جای آورد.

3 احادیث «من بلغ» نشان می دهد که می توان در باب مستحبّات به روایات ضعیف عمل کرد؛ به این معنی که شرایط حجیت خبر مانند وثاقت و عدالت راوی، پیوستگی سند و عدم ارسال موافقت با قرآن و دیگر شرایط، در این دسته از روایات امور مستحبی معتبر نیست. بنابراین احادیث «من بلغ» رو در روی ادلّه ای قرار می گیرد که برای پذیرش خبر واحد این شرایط را لازم می داند، و در این رو در رویی احادیث «من بلغ» حاکم و مقدم است.
این سه بیان در باب توجیه احادیث «من بلغ» و نیز توجیه ها و تأویلهای دیگر، همه از مفاد ظاهری این احادیث به دور است؛ چرا که مفاد ظاهری این احادیث، از بیان و تقریب اول فراتر نمی رود. بعلاوه، در صورتی می توانیم این احادیث را بپذیریم که صدور آن از پیامبر و معصوم ثابت باشد، ولی اشاره کردیم که سند احادیث «من بلغ» شرایط حجیّت را ندارد و کلاً جعلی و ساختگی است. این احادیث را ساخته اند تا روایات دروغ مستحبی را محکم کنند و مردم را به سوی روایات جعلی خود در ابواب استحبابی جلب کنند. بر فرض صحت احادیث «من بلغ» بلوغ در دین روایات همان بلوغ از راههای اطمینان بخش است آن گونه که به آن اشاره رفت .
گفتنی است که گوینده این سخن، بعید نمی داند که از میان گفته های جاعلان و حدیث پردازان و راویان غیر موثق، احادیث درستی به دست آید گرچه شرایط مطلوب راوی و روایت را نداشته باشد چون راویان غیرموثق هم همیشه دروغ نمی گویند. سخن من این است که اگر بنا باشد همه روایاتشان را اخذ کنیم و برای آنها اعتباری همسطح با روایات صحیح قائل باشیم آن گونه که از احادیث «من بلغ» به دست می آید ( با این که می دانیم بسیاری از احادیثشان دروغ و مبالغه است به گونه ای که عقل سالم آن را روا نمی داند و منطق ادیان الهی آن را نمی پذیرد) این عمل در این حدّ باعث می شود که دروغ گویان و جیره خواران، دین فروشی کنند و عموم مردم مستضعف را به بند کشند….2
دفاع
برای دفاع از احادیث «من بلغ» پیش از پرداختن به اعتبار و دلالت آن، لازم است مجموعه این بخش از روایات آورده شود.

1 احادیث «من بلغ»
در این زمینه تاکنون به پنج روایت با مضمون مشابه دست یافته ایم. از این تعداد دو روایت در کافی شریف، یک روایت در ثواب الأعمال و دو روایت دیگر در المحاسن برقی آمده است.

یک:علیّ بن إبراهیم، عن أبیه، عن ابن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، عن أبی عبداللّه(ع) قال: من سمع شیئاً من الثواب علی شیء فصنعه کان له وان لم یکن علی ما بلغه؛3
هرکس بشنود که عملی پاداش دارد پس بدان عمل بپردازد، آن پاداش از برای او خواهد بود، گرچه حقیقت آن گونه نباشد که به او رسیده است.

دو: محمد بن یحیی، عن محمّد بن الحسین، عن محمدبن سنان، عن عمران الزعفرانی، عن محمّد بن مروان قال سمعت أباجعفر(ع) یقول: من بلغه ثواب من اللّه علی عمل فعمل ذلک العمل التماس ذلک الثواب أوتیه وإن لم یکن الحدیث کما بلغه؛4
کسی که خبر پاداش الهی برای عملی به او برسد و آن عمل را در پی دستیابی به آن پاداش به جای آورد، آن پاداش به او داده خواهد شد گرچه حدیث آن گونه که بدو رسیده نباشد.

سه : أبی رحمه اللّه قال: حدّثنی علیّ بن موسی، عن أحمد بن محمد، عن علیّ بن الحکم، عن هشام، عن صفوان، عن أبی عبداللّه(ع) قال: من بلغه شیء من الثواب علی خیر فعمله کان له أجز ذلک وان کان رسول اللّه(ص) لم یقله؛5
کسی که خبر پاداش کار خیری به او برسد و آن کار را به جای آورد، پاداش آن کار به او داده خواهد شد گرچه در واقع پیامبر(ص) نفرموده باشد.

چهار: أحمد بن أبی عبداللّه البرقی، عن أبیه، عن أحمد بن النضر، عن محمد بن مروان، عن أبی عبداللّه(ع) قال: من بلغه عن النبی(ص) شیء فیه الثواب ففعل ذلک طلب قول النبی(ص) کان له ذلک الثواب وإن کان النّبی(ص) لم یقله؛6
هرکس خبر کاری با ثواب از پیامبر به او برسد و آن را برای رسیدن به گفته پیامبر(ص) عملی سازد، آن پاداش از آن او خواهد بود، گرچه پیامبر نفرموده باشد.

پنج: وعنه، عن علیّ بن الحکم؛ عن هشام بن سالم، عن أبی عبداللّه(ع) قال: من بلغه عن النّبیّ شیء من الثواب فعمله کان أجر ذلک له وان کان رسول اللّه(ص) لم یقله؛7

هرکس خبر پاداش از پیامبر(ص) به او برسد و آن را عملی سازد، پاداش آن عمل برای او خواهد بود، گرچه پیامبر خدا نفرموده باشد.
این بخش معروف از روایات در کتاب اقبال الاعمال مرحوم سیّد بن طاوس، عدّة الداعی ابن فهد حلّی، وسائل الشیعة مرحوم شیخ حرّ عاملی و بحارالأنوار مرحوم مجلسی نیز آمده است.

2 اعتبار احادیث «من بلغ»
این دسته از روایات از سوی همه عالمان پذیرفته شده و هیچ کس در اعتبار و صدور آنها خدشه ای نداشته است؛ البتّه در تفسیر و تبیین مفاد آنها وجوه گوناگونی بیان شده است.
سند برخی از این روایات بسیار عالی است: راویان روایت که در کافی است، همه از بزرگان تشیّع هستند.
در ارجمندی راویان روایت سوم که در ثواب الاعمال آمده نیز جای بحث و گفتگو نیست: پدر مرحوم شیخ صدوق، «علی بن الحسین بن بابویه القمی» شخصیت برجسته و ممتاز شیعه در قم بوده است. «علی بن موسی بن جعفر بن أبی جعفر الکمندانی» از مشایخ مرحوم کلینی و مرحوم شیخ صدوق است؛ وی از گروهی است که مرحوم کلینی با عنوان «عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عیسی» همیشه از او یاد می کند. «علیّ بن الحکم بن الزبیر الکوفی النخعی ابوالحسن الضریر» و «هشام بن سالم» و «صفوان بن یحیی» نیز از شخصیتهای بزرگ و توثیق شده شیعه هستند.
راویان روایت پنجم نیز که در محاسن آمده است، در اوج وثاقتند: «محمد بن خالد أبوعبداللّه البرقی» پدر «أحمد بن محمدبن خالد البرقی» و «علی بن الحکم» و «هشام بن سالم» هر سه از صالحان و ثقات شیعه هستند.
این روایات مستفیض و محفوف به قراین بسیار که در کتابهای معتبر شیعی آمده و مورد توجه و عنایت همه عالمان قرار گرفته است به پایه ای از اعتبار و اطمینان به صدور رسیده است که بر هیچ مبنایی قابل مناقشه سندی نیست نه بر مبنای کسانی که در پذیرش سند روایات سختگیری دارند، و نه بر مبنای آنان که خبر واحد را در غیر احکام حجت نمی دانند.
این بخش از روایات با توجّه به نکات یاد شده، صدوری اطمینان بخش و اعتباری قطعی می یابد و با این وجود قول به جعل و وضع جدّا به دور از انصاف است. در این میان تنها مرحوم سیّد هاشم معروف الحسنی است که این روایات را جعلی می داند.
شیخ انصاری در رساله التسامح فی ادلّة السنن می نویسد:
وهذه الأخبار مع صحّة بعضها غنیّة عن ملاحظة سندها لتعاضدها وتلقّیها بالقبول بین الفحول نعم ربّما اعترض علیها من غیر جهة السند بوجوه.8
نیازی به بررسی سندی این روایات نیست؛ چرا که این دسته از روایات یکدیگر را تقویت می کنند، و از سوی دیگر همه بزرگان این روایات را پذیرفته اند؛ بگذریم که برخی از این روایات از جهت سندی نیز صحیح و استوار است.
می بینیم که با توجّه به اعتبار روشن احادیث «من بلغ» از جهت صدور و سند، سخن مرحوم هاشم معروف الحسنی دور از حقیقت است نگاهی دوباره به بخشهایی از سخنان او، نادرستی آنها را نشان می دهد؛ او می گوید:
… این در حالی است که می دانیم سندهای این روایات، واجد شرایط عمل به آنها نیست، چرا که در اسناد آن کسانی هستند که از نظر دینی و اعتقادی، متهم و یا مجهول الهویه هستند….9
مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانی در الذریعه به نه رساله و کتاب مستقل در باب «تسامح درادلّه سنن» اشاره دارد که عالمانی چون مرحوم میرزای قمی و مرحوم شیخ انصاری از مؤلفان این دسته رساله ها هستند.10 در کتابهای اصولی چون رسائل، کفایه و همه شروح بر کفایه، این احادیث در «تنبیهات برائت» مورد توجه و بررسی، قرارگرفته است؛ با این حال چنانکه اشاره کردیم مرحوم هاشم معروف الحسنی معتقد می شود که عالمان شیعه بدون هیچ گونه تحقیق در محتوای این احادیث و بی هیچ گونه بررسی سندی، آنها را پذیرفتند.
ما بیش از این به بررسی اعتبار سندی این روایات نمی پردازیم و از ردّ جزئیات سخن هاشم معروف الحسنی در این باره در می گذریم؛ چرا که سخن ایشان در کتاب الموضوعات فی الآثار والاخبار گاه چنان است که شکیب از ما می برد؛ بنابراین در پایان این بخش تنها به ذکر چند نمونه دیگر در باب اعتبار سندی این روایات بسنده می کنیم:
سیّدبن طاوس در کتاب اقبال الاعمال می نویسد:
… فسوف نذکر احادیث سندة عن الثقات انّه من بلغه…11
و نیز مرحوم شیخ بهایی در الاربعون حدیثاً خویش آورده است:
هذا الحدیث حسن الطریق متلقّی بالقبول وقد تأیّد باخباراخری.12
مرحوم آیت الله العظمی خوئی در مصباح الاصول درباره احادیث «من بلغ» می نویسد:
والتکلّم فی سند هذه الروایات غیر لازم اذمنها ما هو صحیح من حیث السند فراجع.13

3 مفاد احادیث «من بلغ»
از این روایات به راحتی می توان استفاده کرد که در محدوده مورد توجّه این روایات، سختگیری سندی لازم نیست. البته این نکته قابل توجّه است که آن عمل باید خیر باشد وهیچ گونه شبهه و احتمال حرمت در او راه نداشته باشد. در چنین مواردی است که دقت و سختگیری سندی لازم نیست؛ مثلاً در محدوده مستحبّات اگر ثوابی برای عمل نقل شد، گرچه در واقع آن عمل چنین ثوابی نداشته باشد، خداوند به کسی که آن عمل را انجام دهد از روی تفضّل همان ثواب را کرامت می کند.
جمله اولیّه وان لم یکن الحدیث کما بلغه و نیز جمله من سمع شیئاً و من بلغه نیز این تساهل و تسامح را می رساند. گفتنی است فهم تساهل و تسامح از این روایات نیازمند وقتی است که با به کارگیری آن مشکل دیگری بر سر راه نیست. عالمان از این احادیث شریف چنین استفاده کرده اند (وحقّاً جای چنین برداشتی هست) که دغدغه احراز واقع و اثبات اعتبار نقل در محدوده مستحبّات، در میان نیست.
البته عالمانی در تحلیل این حقیقت که با توجه به احادیث «من بلغ» آیا آن عمل مستحب است و یا صرفاً رجحان آن استفاده می شود، یا آن ثواب برحالت انقیاد شخص مترتب است، بیانهای گوناگونی دارند که در جای خود قابل دقت است، ولی همه معتقدند که در مستحبّات تساهلی وجود دارد.
مواردی که دروغ بودن، خیر نبودن و بدعت بودن عمل، ثابت باشد، قطعاً مشمول روایت نیست، و به این شکل این احادیث هرگز نمی تواند پشتوانه قبول روایات جعلی بشود. بدعتها با این احادیث ترغیب پیدا نمی کند و زشتیها چهره نیک به خود نمی گیرد.
فرض کنید در روایتی چنین آمده است که: هرکس در شب جمعه سوره جمعه را بخواند پاداشی چنین دارد؛ انجام این عمل شایسته به امید آن پاداش، مورد توجه این روایات است؛ عنوان باب در وسائل الشیعه گویای این حقیقت است: «باب استحباب الإتیان بکلّ عمل مشروع روی له ثواب عنهم علیهم السلام .»14
بنابراین تنها می توان درباره دلالت احادیث «من بلغ» سخن گفت: بعضی تساهل و تسامح در مستحبات را از این احادیث استفاده نکرده اند و سمع و بلغ را بر سماع و بلوغ معتبر حمل کرده اند و نیز از جمله اوتیه وان لم یکن الحدیث کما بغله هیچ تسامح و تساهلی را دریافت نکرده اند. رجالی کبیر مرحوم مامقانی در مقباس الهدایة از این گروه است.15 ولی اکثر عالمان معتقدند که این احادیث بر تساهل و تسامح دلالت دارد و انصاف نیز چنین است. البته در نوع این تساهل، توجیه ها و بیانها گوناگون و تا حدی نزدیک به هم است.
این پذیرفته است که شخصیتی چون مرحوم مامقانی این روایات را دالّ بر تساهل و تسامح نداند، ولی دغدغه صحّت و صدور این روایات و مناقشه سندی در آنها آن گونه که در کتاب الموضوعات فی الاثار والاخبار آمده است هرگز پذیرفته نیست.
در پایان این بخش، برای توجه بیشتر به درستی برداشت مشهور از این روایات، چند نکته را تذکّر می دهیم:

یک: دقت در واژه بلوغ و سماع در دو جمله من بلغه… و من سمع…: این دو واژه مطلق است. اگر گفته شود: «اذا بلغک خبر فتفحص عنه فان کان علی مابلغت فاعمل وان لم یکن علی ما بلغک فلاتعمل» در این جمله بلغ دارای اطلاق است. نیز اگر گفته شود: «اذا بلغت خبر فاعمل به فانّک مثاب وان لم یکن علی مابغلک.» از این جمله در می یابیم که دقت و تفحص لازم نیست.

دو: جمله «اوتیه وان لم یکن الحدیث کما بلغه» نیز برداشت مشهور را تأیید می کند، بویژه با انضمام به صدر حدیث و جمله من بلغه، آن گونه که هم اکنون توضیح داده شد.

سه: دقت به این نکته که دلایل کسانی که این فهم را تخطئه می کنند کامل نیست؛ چنانکه در بحث موانع حجیّت روایات «من بلغ» خواهیم گفت.
گفتنی است که در «دفاع از حدیث» بیشتر اثبات اعتبار روایات درنظرگرفته می شود، وگرنه در باب محتوای روایات «من بلغ»، نظر مشهور مخالفانی نیز دارد و آنچه درباره مفاد روایات «من بلغ» آوردیم تنها بدین جهت بود که چنین تصور نشود که نظر مشهور بی اساس بوده است.

4 موانع حجیّت احادیث «من بلغ»
چنانکه گفتیم درکتاب الموضوعات فی الاثار والاخبار ادّعا شده است که این احادیث، پشتوانه ای برای مشروع جلوه دادن روایات جعلی است؛ بدعتها با این احادیث پا می گیرد و دروغها مشروعیّت پیدا می کند و… با توجه به محدوده مشمول این احادیث، روشن می شود که بدعتها و زشتیها مشمول این حدیث نیست. کارهای شایسته ای را که ثوابی برای آن درنظر گرفته شده است، در صورت عدم اطمینان از صحت آن ثواب می توان انجام داد و مطمئن بود که ثواب آن عمل داده خواهد شد. همه به این حقیقت تصریح دارند که احتمال جهت در چنین عملی مانع اند توجه به احتمال استحباب و مطلوبیت است. عنوان «خیر» که در یکی از این دسته روایات آمده است، مفروض بودن خبریت عمل را گوشزد می کند، چه رسد به این که عمل مذکور بدعت و زشت باشد.
عالمان همچنین تصریح کرده اند که اجرای قانون تسامح به دست فقیه است و اوست که از راه آشنایی کامل با زوایای دین مورد را بررسی می کند و مطمئن می شود که بدعت و حرامی صورت نمی گیرد و گرنه قانون تسامح تطبیق پیدا نمی کند. روایت ضعیفی که دروغ باشد و با عقل سالم و به تعبیر کتاب الموضوعات فی الاثار و الاخبار با منطق ادیان الهی ناسازگار باشد، هرگز مشمول احادیث من بلغ نیست، و نیز هیچ عالم شیعی به وسیله احادیث «من بلغ» ترغیب به عملی که مخالف عقل و ادیان الهی باشد، نکرده است.
با نگاهی به گفتار عالمان درباره احادیث «من بلغ» در می یابیم که این احادیث پشتوانه دروغ، بدعت و حرام و تحریف نیست و هرکس به زبانی این حقیقت را بازگو کرده است. شیخ بهایی گفته است:
مورد تطبیق احادیث «من بلغ» جایی است که ظن به کذب نباشد گرچه ظن به صدق با توجه به احادیث من بلغ لازم نیست.16
پیش از این گفتیم که هاشم معروف الحسنی در تفسیر سوم خود بر احادیث «من بلغ» معتقد می شود که این احادیث بر این امر دلالت دارند که در باب مستحبات می توان به روایات ضعیف عمل کرد به این معنی که شرایط حجیّت خبر از قبیل موافقت با قرآن در این دسته از روایات مربوط به امور مستحبی، معتبر نیست. باید پرسید: کدام عالم شیعی در سایه احادیث «من بلغ»، احادیث خلاف قرآن را حجت دانسته است؟ موافقت با کتاب از شرایطی است که هرگز ساقط نمی شود.

5 تحلیل مفاد احادیث «من بلغ»
مفاد این احادیث در کتابهای اصولی تحلیل شده است و در تنبیهات مبحث برائت به طور فنّی از آن گفتگو کرده اند، بنابراین در اینجا تنها فهرستی از نظر ها و تحلیلها را می آوریم:

1 از اخبار «من بلغ» استحباب ذاتی عملی را که ثوابی برای آن گفته شده است استفاده کنیم.

2 از اخبار «من بلغ» استحباب عملی را که برای آن ثوابی بیان شده به عنوان ثانوی «من بلغه…» استفاده شود.

3 از اخبار «من بلغ» تنها اعطای ثواب گفته شده استفاده شود نه استحباب ذاتی عمل و نه استحباب به عنوان ثانوی.

4 از اخبار «من بلغ» حسن احتیاط فهمیده شود و در سایه این اخبار، رجحان انجام عمل به امید احتمال مطلوبیت استفاده شود؛ یعنی حسن انقیاد و احتیاط.

5 از اخبار «من بلغ» حجیت خبر ضعیف در باب مستحبات استفاده شود.
6 عالمان شیعه و احادیث «من بلغ»
برای توجه بیشتر به جایگاه احادیث «من بلغ» و موقعیّت ویژه آن در بین عالمان شیعه در این بخش گوشه ای از گفتارشان را می آوریم. عموم عالمان متأخر شیعی در کتابهای اصولی در تنبیهات برائت به احادیث «من بلغ» پرداخته اند. ما در اینجا تنها برخی از گفته ها را می آوریم.

یک: سخن سیّد بن طاوس:
وسوف نذکر من طریق الاخبار طرقاً [طرفاً] من العبادات والاسرار فی اللیل والنهار المقتضیة لنعیم دار القرار فلا تکن عن الخیر نوّاماً ولالنفسک یوم القیامة لوّاماً واذا لم نذکر اسناداً لکلّها فسوف نذکر احادیث مسندة عن الثّقات انّه من بلغه اعمال صالحة وعمل بها فانّه یظفر بفضلها وقد قدّمناها فی اوّل المهمّات وانّما اعددناها هیهنا فی المراقبات.
فمن ذلک انّنا روینا باسنادنا إلی أبی جعفر بن بابویه رضوان اللّه علیه من کتاب «ثواب الأعمال» فیما رواه باسناده إلی صفوان عن أبی عبداللّه الصادق علیه السلام انّه قال: من بلغه شئ من الخیر فعمل به کان له اجر ذلک وان کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه واله لم یقله.
اقول: ومن ذلک مارویناه باسنادنا الی محمد بن یعقوب الکلینی رحمة اللّه من کتاب «الکافی» فی باب، من بلغه ثواب من اللّه تعالی علی عمل وصنعه، فقال ماهذا النظر:
علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن هشام بن سالم عن ابی عبداللّه علیه السلام قال: من سمع شیئاً من الثواب علی شیء وصنعه کان له وان لم یکن کما بلغه. ووجدنا هذا الحدیث فی اصل هشام بن سالم رحمه اللّه عن الصادق علیه السلام من ذلک باسنادنا ایضاً الی محمّد بن یعقوب فقال عن محمّد بن یحیی عن محمد بن الحسین عن محمد بن سنان عن عمران الزعفرانی عن محمّد بن مروان قال سمعت اباجعفر علیه السلام یقول: من بلغه ثواب من اللّه عزّوجل علی عمل فعمل ذلک العمل التماس ذلک الثواب اوتیه وان لم یکن الحدیث کما بلغه.
اقول: وهذا فضل من اللّه جلّ جلاله وکرم ما کان فی الحساب انّک تعمل عملاً لم ینزّله فی الکتاب ولم یأمر اللّه جلّ جلاله رسوله ان یبلّغه الیک فتسلم ان یکون خطر ذلک العمل علیک وتصیر من سعادتک فی دنیاک وآخرتک فاعلم انّ هذا له مدخل فی صفات الاسعاد والارقاد فکیف لایکون من صفات رحمته وجوده لذاته ومن لانهایة لهباته ومن لاینقصه الاحسان ولایزیده الحرمان ومن کلّ ماوصل الی أهل مملکته فهو زائد فی مملکته وتعظیم دولته.
ولقد رویت ورأیت اخباراً لابن الفرات الوزیر وغیره انّهم زوّر علیهم جماعة رقاعاً بالعطایا فعلموا انّها زوّر علیهم وأظلموا ماوقع فی التزویر وهی من الاحادیث المشهورة عند الأعیان فلا اطیل بذکرها فی هذا المکان وقد جائت شریعتنا المعظمة بنحو هذه المساعی المکرّمة وذاک انّ حکم الشریعت المحمدیّة انّه لو التقی صفّ المسلمین فی الحرب بصفّ الکافرین فتکلّم واحد من أهل الاسلام کلمة اعتقدها کافر انّه قد أمّته بذلک الکلام لکان ذلک للکافر ماتاً من القتل ودرعاً له من دروع السلامة والفضل وقد تناصر ورود الرّوایات ادرؤا الحدود بالشبهات فکن فیما نورده عاملاً علی الیقین بالظفر ومعرّقاً بحق محمّد صلوات اللّه علیه سیدّ البشر.17
و نیز همو گفته:
وقد ذکرنا فیما تقدم من اعتمادنا فی مثل هذه الاحادیث علی مارویناه عن الصادق علیه السلام انّ من بلغه متی من الخیر فعمل کان له ذلک وان لم یکن الأمر کما بلغه.18

دو: سخن شهید اوّل:
انّ اخبار الفضائل یتسامح فیها عند اهل العلم.19

سه: شیخ جعفر کاشف الغطاء:
البحث الثانی والخمسون فی بیان تفاصیل السنن وهی اقسام: اوّلها: ما علم فیه استحباب الأصل وشکّ فی رجحان الخصوصیّة، ثانیها: مادار المباح والسنّة، ثالثها: ما جهل حکمها بالمرّة رابعها: ما لم تثبت شرعیّته بالأصل ولا معارض له کوضوء الحائض والجنب، خامسها: ما کان مخالفاً عدة شرعیة کصوم النافلة فی السفر ونذر الاحرام قبل المیقات و نذر الصوم حضراً وسفراً ورکعتی الوتیرة ان جعلت نافلة للعشاء والزیادة علی الثّنتین فی النوافل، سادسها: ما کان داخلاً تحت عموم ادلّة التحریم والکراهة الذاتیّین.
والظاهر فی القسم الأول الاکتفاء بمجرد المظنّة من قول فقیه او من غیره فضلاً عن الروایة الضعیفة بل الاحتمال القوی کاف لانّ طریق الاحتیاط فی تحصیل رجحان الخصوصیّة حجّة شرعیّة کما هو کذلک فیما یحتمل الوجوب والحرمة، والقسم الثانی ویقع فی الآداب والرواجح الغیر المشروطة بالنّیة ملحق بسابقه، الثالث والرابع لایثبتان الاّ بحجة ولو روایة ضعیفة لدخولها فی ادّلة السنن، وامّا القسم الخامس فیحتمل فیه ذلک نظراً الی انّ الروایة الضعیفة لما استفید انّها حجّة فی السنن والاداب والمکروهات ارتفع احتمال التشریع بوجود الدلیل ویقوّی الحاقه بالقسم الاتی لانّ الخبر الضعیف لاینهض فی تخصیص القاعدة المستفادة من الادلّة ورفع التّشریع انّما هو فی الاقسام الادلّة، واما السادس فلاینبغی الشک فی مساوات لسائر الاحکام ولایعتمد فیه علی ضعف الأخبار.20

چهار: سخن آخوند خراسانی:
ثم انّه لایبعد دلالة بعض تلک الأخبار علی استحباب مابلغ علیه الثواب فانّ صحیحة هشام بن سالم المحکیّة عن المحاسن عن أبی عبداللّه علیه السلام قال: «من بغله عن النبی(ص) شیء من الثواب فعمله کان اجر ذلک له و ان کان رسول اللّه(ص) لم یقله» ظاهرة فی انّ الاجر کان مترتّباً علی نفس العمل الّذی بلغه عنه(ص) انّه ذو ثواب وکون العمل متفرّعاً علی البلوغ وکونه الداعی إلی العمل غیر موجب لان یکون الثواب انّما یکون مترتّباً علیه فیما اذا اتی برجاء انّه مأمور به وبعنوان الاحتیاط بداهة ان الداعی الی العمل لایوجب له وجهاً و عنواناً یؤتی به ذلک الوجه والعنوان.
واتیان العمل بداعی طلب قول النبی(ص) کما قیّد به فی بعض الأخبار وان کان انقیاداً الاّ ان الثواب فی الصحیحة انّما رتّب علی نفس العمل ولاموجب لتقییدها به لعدم المنافاة بینهما بل لواتی به کذلک او التماساً للثواب الموعود کما قیّد به فی بعضها الاخر، لاوتی الاجر والثواب علی نفس العمل لا بما هو احتیاط وانقیاد فیکشف عن کونه بنفسه مطلوباً واطاعة فیکون ذرانه ذران (من سرّح لحیته) او (من صلی اوصام فله کذا) ولعلّه لذلک افتی المشهور بالاستحباب فافهم وتأمل.21

پنج: سخن مرحوم مامقانی:
وامّا مانقله عن الاکثر وحسّنه من العمل بالخبر الضعیف وان لم ینجبر فی السنن والقصص والمواعظ ففیه نظر ظاهر ضرورة ان کون المواعظ والقصص محض الخبر لیس الاّ، لایسوغ نسبة الخبر الی المعصوم علیه السلام من دون طریق معتبر و ورود الاذن بالمسامحة فی ادلّة السنن عن النبی المختار صلوات اللّه علیه وآله والأئمة الأطهار سلام اللّه تعالی علیهم ممنوع، والأخبار الّتی استدلّ بها علیه قاصرة عن افادة مطلوبه وان وافقه فی الاستدلال به الاکثر الاّ انّهم عند التأمل والتحقیق اشتبهوا فی فهم معناها کما اوضحناه فی محلّه.
ومجمل المقال فی حلّه: ان البلوغ فیها لیس هو البلوغ ولو بطریق لایطمأنّ به بل المراد به البلوغ العقلائی المطمأنّ به نحو البلوغ فی الالزامیّات لیس المراد عاقیه فضیلة خصوص المندوبات بل کلّ ما فیه فضل اعمّ منها ومن الواجبات فالمراد بتلک الاخبار واللّه العالم انّه اذا بلغ المکلف بالطریق العقلایی المطمأنّ به رجحان عمل مع المنع من ترکه او مع عدم المنع من ترکه وامتثله العبد طاعةً وانقیاداً ورجاءً للأجر الموعود علیه وظهرت یوم القیامة مخالفة البالغ المأتیّ به للواقع ونفس الأمر، لم یضیّع اللّه الکریم المنّان عمل ذلک العامل لمجرّد تخلّفه عن الواقع بل تفضّل علیه بالأجر المأتی بالعمل برجائه ومن البیّن انّ وعداته تعالی بالتفضّل بالأجر المرجوّ لایدلّ بشی من الدلالات علی رجحان نفس ذلک العمل وکونه واجباً او مستحبّاً وکیف یعقل وجوب او استحباب مالامصلحة فیه اصلاً؛ نعم اقدام العبد علی الاطاعة بذلک العمل فیه حسن ورجحان والتفضل بالأجر انّما هو بالنظر الیه وان لم یمکن نفس العمل راجحاً فظهر ان التسامح فی ادلّة السنن والکراهة ممّا لاوجه له وان حالها حال الاحکام الالزامیّة فی توقف ثبوتها والتعبد بها علی دلیل شرعی غایة الأمر فی المقامین جواز الاتیان بهما لمجرّد احتمال الوجوب والندب والترک لمجرد احتمال الحرمة والکراهة لحکم العقل بحسن انقیاد العبد لمولاه باتیانه بمحتمل المطلوبیّة وترکه لمحتمل المغبوضة لکن ذلک لایثبت الاستحباب والوجوب الشرعیّین ولا الکراهة والحرمة الشرعیّین….22
ایشان با این که در این کلام، استفاده تسامح درادلّه سنن از احادیث «من بلغ» را منع می کنند، ولی با توجّه به صدر و ذیل کلامشان روشن می شود که نوعی از تسامح را قبول دارند؛ به این معنی که اگر عمل به امید ثواب و براساس انقیاد انجام شود ثواب بر آن مترتّب خواهد بود، ولی همان گونه محققان متأخر می گویند استفاده استحباب و یا کراهت نفس عمل ممنوع است و در نتیجه در سایه خبر ضعیف، نفس مستحب نمی شود ولی انجام آن به دلیل اخبار «من بلغ» ثواب دارد و یا به تعبیر دیگر، رجحان احتیاطی عمل را منکر نیستند. در هر صورت ایشان پس از پذیرش روایات «من بلغ» در مفاد آن نظر می دهند و نوعی از تسامح را استفاده می کنند.

شش: سخن شیخ بهایی
…وظاهر الإطلاق ان ظنّ صدق الناقل غیر شرط فی ترتب الثواب فلو تساوی صدقه وکذبه فی نظر السامع وعمل بقوله فاز بالأجر، نعم یشترط عدم ظنّ کونه لقیام بعض القرائن.23
شیخ بهایی همچنین پس از نقل اوّلین حدیث از احادیث «من بلغ» می نویسد:
هذا الحدیث حسن الطریق متلقی بالقبول وقد تأیّد باخبار اخری.24
آنگاه چند روایت دیگر احادیث «من بلغ» را نقل می کند و می افزاید:
… وهذا هو سبب تساهل فقهائنا فی البحث عن دلائل السنن وقولهم باستحباب بعض الأعمال التی ورد بها اخبار ضعیفة وحکمهم یترتّب الثواب علیها فلایرد علیهم انّهم قداتّفقوا علی انّ الحدیث الضعیف لاتثبت مالاحکام الشرعیة والاستحباب حکم شرعی لانّ حکمهم باستحباب تلک الاعمال وترتّب الثواب علیها لیس مستنداً فی الحقیقة الی تلک الاحادیث الضعیفة بل الی هذا الحدیث الحسن المشتهرالمعتضد بغیره من الاحادیث.25
12 دفاع از یک حدیث نبوی
نقد حدیث نبوی در کتاب ارشاد الطالب

حضرت آیة اللّه حاج شیخ جواد تبریزی دام ظلّه العالی در کتاب ارشادالطالب می نویسند:
وامّا النّبوی «من عظّم صاحب الدنیا وأحبّه طمعاً فی دنیاه سخط اللّه علیه وکان فی درجته مع قارون فی التابوت الأسفل من النار» فضعیف جدّاً وباطل مضموناً لجواز تعظیم المزبور و عدم کونه موجباً لعقاب فضلاً عن العقاب الوارد فیه.26
ایشان محتوای این حدیث نبوی شریف را باطل می دانند، چرا که تعظیم و تکریم دنیا دار و عشق ورزی به او جایز است و خشم و عذاب الهی را به دنبال ندارد، چه رسد به این که این شخص با تعظیم دنیا دار، با او همدرجه و همراه با قارون وارد جهنم گردد. ایشان به علاوه سند این حدیث نبوی را ضعیف می دانند.

دفاع ما

1 حضور این حدیث در کتابهای روایی شیعه

یک: ثواب الاعمال
ابن المتوکّل، عن محمّد بن جعفر، عن موسی بن عمران، عن عمّه الحسین بن یزید، عن حمّاد بن عمرو النصیبی، عن أبی الحسن الخراسانی، عن میسرة بن عبداللّه، عن أبی عائشة السعدی، عن یزید بن عمربن عبدالعزیز، عن أبی سلمة بن عبدالرحمن، عن أبی هریرة وعبداللّه بن عبّاس قالا: خطبنا رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله قبل وفاته وهی اخر خطبة خطبها بالمدینة….
ومن تولّی خصومة ظالم او اعانه علیها نزل به ملک الموت بالبشری بلعنه اللّه ونار جهنّم خالداً فیها وبئس المصیر ومن خفّ بسلطان جابر فی حاجة کان قرینه الی النار، ومن دلّ سلطاناً علی الجور قرن مع هامان وکان هو والسلطان من اشدّ اهل النار عذاباً، ومن عظّم صاحب دنیا وأحبّه لطمع دنیاه سخط اللّه علیه وکان فی درجته مع قارون فی التابوت الأسفل من النار ومن علّق مسوطاً بین یدی سلطان جائر ومن سعی باخیه الی سلطان جائر؛27
… هر کس دفاع از ستمگری را عهده دار بشود یا آنکه او را در راه دفاع از خویش کمک کند، فرشته مرگ با بشارت لعنت خدا و آتش جهنم بر او فرود می آید، وی در جهنم همیشه خواهد ماند و جهنم بازگشت گاه بدی است. هرکس برای عملی ساختن منویّات پادشاه زورگویی آماد باشد، همراه و همنشین او در آتش خواهد بود؛ و کسی که پادشاهی را در راه ستم راهنمایی کند، همراه و همنشین هامان خواهد شد و او و پادشاه از جهنمیانی هستند که عذابشان از همه سخت تر است؛ و هر کس دنیاداری [پادشاه ستمگر] را احترام کند و او را به طمع دنیایش در دل دوست بدارد، خداوند بر او خشم گیرد و او در رتبه آن دنیا دار و همراه و همنشین با قارون در تابوت زیرین آتش خواهد بود….

دو: من لایحضره الفقیه
روی عن شعیب بن واقد، عن الحسین بن زید، عن الصادق جعفر بن محمّد، عن أبیه، عن آبائه، عن أمیرالمؤمنین علیّ بن أبی طالب علیهم السلام قال: نهی رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله … ونهی عن المدح وقال احثوا فی وجوه المدّاحین التراب وقال صلّی اللّه علیه وآله : من تولّی خصومة ظالم او اعان علیها ثمّ نزل به الموت قال له: ابشر بلعنة اللّه ونار جهنّم وبئس المصیر. وقال: من مدح سلطاناً جائراً وتخفّف وتضعضع له طمعاً فیه کان قرینه فی النار. وقال صلّی اللّه علیه وآله : قال اللّه عزّوجلّ «ولاترکنوا الی الّذین ظلموا فتمسّکم النار» ومن ولّی جائراً علی جور کان قرین هامان فی جهنم؛28
… پیامبر اکرم(ص) از ستایش افرادمنع کردند و فرمودند: به صورت مدح گویان خاک بپاشید، و فرمودند: هرکس که دفاع از ستمگری را به عهده گیرد و یا در دفاع از ستمگر نقش داشته باشد، پس از مرگ به او گفته می شود: بشارت باد تو را به لعنت خدا و آتش جهنّم که بد بازگشت گاهی است. و فرمود: کسی که پادشاه ستمگری را بستاید و برای او تواضع و کرنش کند تا به او دست یابد، همنشین او درجهنم خواهد بود. پیامبر فرمود: که خدای عزّوجل فرمود: «به ستمگران گرایش و تکیه نداشته باشید که آتش به شما خواهد رسید»، و هرکس که همراه و همکار ستمگری در ظلم شود همنشین هامان درجهنم خواهد گردید….

سه: امالی صدوق
عن حمزة بن محمّد العلوی، عن عبدالعزیز محمد بن عیسی الأبهری، عن محمّد بن زکریّا الجوهری الغلابیّ، عن شعیب من واقد، عن الحسین بن زید عن الصادق جعفر بن محمّد، عن أبیه، عن آبائه، عن امیرالمؤمنین علیهم السلام قال: نهی رسول اللّه صلّی اللّه علیه واله … ونهی عن المدح وقال: احثوا فی وجوه المدّاحین التراب، وقال صلّی اللّه علیه واله : من تولّی خصومة ظالم او اعان علیها ثم نزل به ملک الموت قال له: أبشر بلعنة اللّه ونار جهنّم وبئس المصیر، وقال: من مدح سلطاناً جائراً و تخفّف وتضعضع له طمعاً فیه کان قرینه الی النار وقال صلّی اللّه علیه واله : قال انّه عزّوجلّ: «ولا ترکنوا الی الّذین ظلموا فتمسّکم النّار»، ومن دلّ جائراً علی جور کان قرین هامان فی جهنّم…29

چهار: نهج البلاغه
ومن اتی غنیّاً فتواضع له لغناه ذهب ثلثاً دینه؛30
هرکس نزد ثروتمندی برود و به جهت ثروتش برای او تواضع و فروتنی کند دوسوم دینش از دست می رود.

پنج: امالی مفید
عن المفید، عن ابن قولویه، عن الکلینی، عن علیّ بن ابراهیم، عن محمّد بن عیسی، عن محمد بن زیاد، عن رفاعة قال: سمعت ابا عبداللّه علیه السلام یقول: اربع فی التوراة والی جنبهنّ اربع… ومن أتی غنیّاً فتضعضع له لیصیب من دنیاه فقد ذهب ثلثا دینه…؛31
هر کس نزد ثروتمندی برود و برای او کرنش کند تا از دنیای او بهره مند شود محقّقاً دوسوم دینش از دست رفته است…

شش: اختصاص مفید
عن رفاعة، عن أبی عبداللّه(ع) قال: فی التوراة اربع مکتوبات وأربع إلی جانبهنّ… ومن اتی غنیّاً فتضعضع له لشی یصیبه منه ذهب ثلثاً دینه…32

هفت: جامع الاخبار
… وایّاکم و التواضع لغنیّ فما تضعضع احه لغنیّ إلاّ ذهب نصیبه من الجنّة.33

هشت: ارشاد القلب
لعن اللّه من اکرم الغنیّ لغناه ولعن اللّه من اهان الفقیر لفقره ولایفعل هذا الاّ منافق ومن اکرم الغنی لغناه واهان الفقه لفقره سمّی فی السماوات عدوّ اللّه وعدوّ الأنبیاء لایستجاب له دعوة ولایقضی له حاجة.34

نه: تفسیر علی بن ابراهیم
اخبرنا أحمد بن إدریس قال حدثنا أحمد بن محمد، عن محمّد بن سیّار، عن المفضل بن عمر، عن أبی عبداللّه(ع) قال: لما نزلت هذه الآیة: «ولاتمدنّ عیناک الی ما متّعنا به ازواجاً منهم ولاتحزن علیهم واخفض جناحک للمؤمنین» قال رسول اللّه(ص)… ومن أتی ذا میسرة فیخشع له طلب ما فی یده ذهب ثلثا دینه ثم قال: ولاتعجل ولیس یکون الرجل یسأل من الرجل الرفق فیجلّه ویوقّره فقد یجب ذلک له ولکن یراه انّه یرید یتخشّعه ما عنداللّه ویرید ان یحیله عمّا فی یده.35

ده: تفسیر عیاشی
عن عمروبن جمیع رفعه الی امیرالمؤمنین(ع) قال: مکتوب فی التوراة… ومن أتی غنیّاً فتواضع لغنائه ذهب اللّه بثلثی دینه…36

یازده: تحف العقول
1 وصیته لامیرالمؤمنین(ع) یا علی… ومن أتی غنیّاً فتضعضع له ذهب ثلثا دینه…37
2 قال علی(ع): مکتوب فی التوراة فی صحیفتین… ومن تواضع لغنیّ طلباً لما عنده ذهب ثلثا دینه.38

دوازده: مجموعه ورّام
ومن أتی غنیّاً فتضعضع له لیصیب من دنیاه ذهب ثلثا دینه.39
مرحوم مجلسی در دوازده جای بحارالأنوار همین مضمون را از کتابهایی که بدان اشاره رفت آورده است.40
در کتابهای من لایحضر الفقیه، ثواب الاعمال و امالی مرحوم شیخ صدوق مضمون حدیث بسیار نزدیک به هم است.

2 اعتبار سندی و دلالی این حدیث
ما بر این باوریم که یک نگاه به این حدیث نبویّ و توجه به حضور این حدیث و مضمون مشابه آن در کتابهای شیعی، راه را بر مناقشه سندی ودلالی درروایت می بندد.
حضور این روایت نبویّ شریف در مجامع روایی شیعه به ویژه درکتاب من لایحضره الفقیه که از کتب اربعه است اطمینان به صدور روایت را زنده می سازد و بر مبنای مقبول حجیّت خبر موثوه به، با قراین بسیاری که وجود دارد، این روایت حجّت و معتبر می شود، بویژه که روایت مشابه در امالی شیخ مفید کاملاً معتبر است و سند بسیار خوبی دارد.

سند روایت در «امالی» مفید
مرحوم شیخ مفید از استاد خود «محمد بن قولویه» و او از استاد خویش «محمد بن یعقوب الکلینی» و ایشان از استاد خود «علی بن ابراهیم قمی» این روایت را نقل می کند که همه از شخصیتهای بزرگ تشیع هستند. درادامه حدیث با نام این رجال برخورد می کنیم که همه از شخصیتهای برجسته و بلندمرتبه شیعه و مورد اعتمادند:
«محمدبن عیسی و یونس»، «محمد بن زیاد»، «محمد بن عیسی بن عبید»، «محمد بن عیسی بن سعید»، «یونس بن عبداللّه الرحمن»، «محمد بن زیاد»، «محمّد بن أبی عمیر» و «رفاعة بن موسی الأسدی النخاس»، بنابراین روایت از نظر سندی اعتبار ویژه ای دارد، گرچه ما بیشتر دفاع از مضمون و محتوای روایت را منظور داریم:
تعظیم و تبجیل دنیا دار به جهت دنیا و به طمع رسیدن به دنیا، دین انسان را کم رنگ می کند و به تعبیر روایات دوسوم دین را نابود می سازد، و در صورتی که دنیادار پادشاهی ستمگر باشد آن گونه که در روایت ثواب الأعمال به قرینه قبل و بعد چنین بود این تعظیم، خشم الهی را در پی دارد و باعث می شود تا شخص، همراه آن پادشاه ستمگر با قارون محشور شود.
تعظیم دنیادار با توجّه به شخص دنیا دار و دیگر خصوصیات مراتبی پیدا می کند که در روایات بدان توجه شده است. در بیشتر روایات آمده که دو سوم دین را از بین می برد؛ در روایتی می خوانیم چنین کاری باعث می شود که شخص در آسمانها دشمن خدا و پیامبران معرفی شود؛ در دیگر روایت آمده که از بهشت محروم می شود، و در روایت من لایحضره الفقیه و امالی شیخ صدوق آمده که شخص در جهنم، همنشین پادشاه ستمگر دنیا دار خواهد بود.

3 چکیده کلام

1 عنوان صاحب دنیا که درروایت ثواب الأعمال آمده، به قرینه قبل و بعد آن و همچنین به دلیل روایت من لایحضره الفقیه و امالی مرحوم شیخ صدوق، به معنای پادشاهی است که دنیا را در چنگ خویش دارد.

2 حضور روایت نبوی با مضمون مشابه در حدود چهارده کتاب روایی، اعتبار روایت را تضمین می کند. به علاوه بعضی از روایات، سندی قوی و معتبر دارد.

3 در روایت ثواب الأعمال به تعظیم و بزرگداشت دنیا دار همراه با محبت قلبی به او اشاره شده است. این محبّت قلبی در روایات مشابه دیگر نیست؛ چرا که در روایات دیگر فقط تواضع در برابر ثروتمند اشاره شده است و شاید سرّ تفاوت عقاب و پی آمد کار در این دو دسته روایت همین باشد که در مورد اوّل تعظیم، همراه با محبّت قلبی است و این چیزی است که انسان را از دین جدا می سازد، ولی در مورد دوم صرفاً تعظیم جوارحی در کار است که پیامد آن کمتر است.

4 تحلیل این مفهوم که چگونه توجه به دنیادار ثروتمند، دین انسان را بر باد می دهد: به نظر می رسد تحلیل زشتی این خصلت دشوار نیست. در این راستا توجه به گفته امام صادق(ع) به صفوان درباره کرایه دادن شترها به هارون برای سفرحج بسیار درس آموز است:
… قال دخلت علی أبی الحسن الاوّل علیه السلام فقال لی: یا صفوان کلّ شی منک حسن جمیل ماخلا شیئاً واحداً. قلت: جعلت فداک ایّ شی؟ قال: اکرأوک جمالک من هذا الرجل یعنی هارون قلت: واللّه ما اکریته اشراً ولابطراً ولا للصید ولا للّهو ولکنّی اکریته لهذا الطریق یعنی طریق مکّة ولا اتولاّه ولکن ابعث معه غلمانی. فقال لی: یا صفوان ایقع کراؤک علیهم. قلت: نعم جعلت فداک: فقال لی: اتحبّ بقاؤهم حتی یخرج کراک، قلت نعم، قال: فمن احبّ بقاءهم فهو منهم ومن کان منهم کان وردالنار. فقال صفوان: فذهبت وبعت جمالی عن اخرها…41

13 دفاع از حدیث «الشوم فی ثلاثة»
این دفاع در پی نقد حدیث «الشوم فی ثلاثة» در مجله پیام زن صورت می گیرد:
این که با تاثیرپذیری از فرهنگ غیر دینی با انگیزه های گوناگون جعل شده و در حقیقت پیرایه ای است بر پیکره شریعت اسلامی مثل اینکه از پیامبر(ص) نقل شده است: «دفن دختران کرامت است»، «قبر، داماد خوبی است»، «شومی در سه چیز است: مرکب، زن و خانه».
این گفته ها خلاف اصول قرآنی است و عالمان حدیث شناس آنها را در زمره احادیث جعلی قرار داده اند. از این نمونه احادیث بسیار است و آنها را باید با معیارهای علم حدیث شناسایی کرده و کنار گذاشت.42

دفاع ما
1 حضور گسترده این روایات در مجامع روایی شیعه:

یک: کافی
عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال، عن ابن بکیر، عن محمّد بن مسلم، عن أبی عبداللّه(ع) قال: من برکة المرأة خفّة مؤونتها و تیسیر ولادتها ومن شؤمها شدّة مؤونتها و تعسیر ولادتها.43

دو: کافی
وعنه عن عثمان بن عیسی، عن خالد بن نجیح عن أبی عبداللّه(ع) قال: تذاکروا الشوم عند أبی عبداللّه(ع) فقال: الشوم فی ثلاث: فی المرأة والدابّة والدار، فامّا شوم امرأة فکثرة مهرها و عقم رحمها.44

سه: من لایحضره الفقیه
و روی عن خالد بن نجیح عن أبی عبداللّه الصادق علیه السلام قال: تذاکروا الشوم عنده، فقال: الشوم فی ثلاثة: فی المرأة والدابّة والدار، فامّا شوم المرأة فکثرة مهرها و عقوق زوجها و امّا الدابّة فسوء خلقها ومنعها ظهرها وامّا الدار فضیق ساحتها و شرّ جیرانها و کثرة عیوبها.45

چهار و پنج: روایت فوق را مرحوم شیخ صدوق در کتاب خصال46 و امالی47 نیز آورده است.

شش: من لایحضره الفقیه
روی حمّاد بن عمرو وانس بن محمّد عن أبیه جمیعاً عن جعفر بن محمّد عن أبیه عن جدّه عن، علی بن أبی طالب(ع) عن النّبی(ص) انّه قال:… یا علی ان کان الشوم فی شی ففی لسان المرأة…48
هفت: من لایحضره الفقیه
روی عن عبداللّه بن بکیر عن محمّد بن مسلم قال: قال ابو عبداللّه(ع): من برکة المرأة خفّة مؤونتها و تیسیر ولادتها ومن شومها شدّة مؤونتها و تعسیر ولادتها.49

هشت: من لایحضره الفقیه
وروی أنّ: من برکة المرأة قلّة مهرها و من شومها کثرة مهرها.50

نه: تهذیب الاحکام
وعنه، عن محمّد واحمد ابنی الحسن، عن أبیها، عن عبداللّه بن بکیر، عن محمّد بن مسلم، عن أبی عبداللّه(ع) قال: الشوم فی ثلاثة اشیاء: فی الدّابة والمرأة والدار، فامّا المرأة فشومها غلاء مهرها و عسر ولادتها، وامّا الدابّة فشومها کثرة عللها وسوء خلقا، وامّا الدار فشومها ضیقها و خبث جیرانها.51

ده: تهذیب الاحکام
وعنه، عن محمّد و أحمد، عن أبیها، عن عبداللّه بن بکیر، عن محمّد بن مسلم، عن أبی عبداللّه(ع) قال: من برکة المرأة خفّة مؤنتها وتیسیر ولادتها ومن شومها شدّة مؤنتها و تعسیر ودلادتها.52

یازده: معانی الاخبار
أبی رحمه اللّه قال: حدّثنا علی بن ابراهیم بن هاشم، عن أبیه، عن عبداللّه بن میمون، عن أبی عبداللّه(ع) قال: قال رسول اللّه(ص): الشوم فی ثلاثة اشیاء: فی الدّابة والمرأة والدار، فامّا المرأة فشؤمها غلاء مهرها وعسر ولادتها، وامّا الدابه فشؤمها کثرة عللها وسوء خلقها، وامّا الدار فشؤمها ضیقها و خبث جیرانها وقال: من برکة المرأة خفّة مؤونتها ویسر ولادتها وشؤمها شدّة مؤونتها وتعسّر ولادتها.53

دوازده: معانی الاخبار
محمد بن علی ماجیلویه، عن محمّد بن یحیی، عن سهل بن زیاد، عن عثمان بن عیسی، عن خالد بن نجیح، عن أبی عبداللّه(ع) قال: تذاکرنا الشوم عنده قال: الشوم فی ثلاثة: فی المرأة والدابّة والدار، فامّا شوم المرأة فکثرة مهرها و عقوق زوجها، وامّا الدابة فسوء خلقها ومنعها ظهرها، وامّا الدار فضیق ساحتها وشرّ جیرانها وکثرة عیوبها.54

سیزده: بصائر الدرجات
محمّد بن الحسین، عن جعفر بن بشیر، عن عنبسة، عن ابی عبداللّه(ع) قال: فی کتاب علی(ع) الّذی املأ رسول اللّه صلّی اللّه علیه واله : ان کان الشوم فی شیء ففی النساء.55

چهارده: دعائم الاسلام
عن رسول الله(ص) انّه قال: ان کان الشوم فی شیء ففی المرأة والدار والدّابة.56

پانزده: دعائم الاسلام
من یمن المرأة تیسیر نکاحها وتیسیر رحمها.57

شانزده و هفده و هجده: در کتابهای عوالی اللئالی58، روضة الواعظین59 والشهاب60 نیز این روایت آمده است.
بحارالانوار نیز این روایت را در چندین مورد نقل کرده است.

1 ج64، ص179، ح38، باب 7؛ به نقل از کتاب الشهاب؛

2 ج64، ص198، ح43، ح43 و 44؛ به نقل از معانی الاخبار و امالی؛

3 ج76، ص149، ح6، باب26؛ به نقل از خصال، معانی الاخبار و امالی؛

4 ج103، ص227 و ح19، باب 2؛ به نقل از بصائر الدرجات؛

5 ح103، ص229؛ به نقل از خصال، معانی الاخبار و امالی؛

6 ج103، ص231، ح7؛ به نقل از معانی الأخبار.

وسائل الشیعه نیز این مجموعه روایات را در دو باب آورده است.61
2 اعتبار قطعی سندی و دلالی این روایات
برادران اهل سنّت آن گونه که مرحوم مجلسی درچند جای بحارالانوار آورده است، بین طیرة ولاشوم و بین الشوم فی ثلاثه تنافی دیده اند. و برای حلّ تنافی گاه همچون عائشه اصل الشوم فی ثلاثة را منکر شده اند، و گاه آن را از طیرة استثنا کرده اند و گاه تفسیری برای الشوم فی ثلاثة بیان کرده اند.62 ولی روشن است که «شوم» ضدّ «یمن» و «برکت» است درمواردی حقیقت دارد، آنچه نادرست است تشأم های بی اساس است؛ مثلاً پریدن کلاغ از سمت چپ شوم نیست، ولی کوچکی خانه و همسایه بد واقعاً شوم است و هیچ تنافی ای بین این دو جمله نیست. جمله لاطیرة و لاشوم اشاره به تطیّرها و تشأم های بی اساسی است که از نظر اسلام غلط است، ولی حضور شوم در سه چیز کاملاً صحیح است و روایات این حقیقت روشن را بیان می دارد.
هم اکنون روشن است که این روایات هرگز برخلاف قرآن نیست و معلوم نیست که به چه دلیلی روایت الشوم فی ثلاثه خلاف اصل قرآنی دانسته شده است. آیا اگر روایت بالا بودن مهر زن و یا بدزایمان کردن او را شوم دانست، با آیات قرآنی درباره زنان منافات دارد؟
این مجموعه که با سندهای مختلف نقل شده است در پنج نقل سندی معتبر و بدون دغدغه دارد. تظاهر این روایات که در کتب اربعه و دیگر مجامع روایی شیعه آمده به گونه ای است که همدیگر را تأیید می کنند. و بنابراین جای انکاری باقی نمی ماند که این روایات هرگز با اصول قرآنی مخالف نیست.
سندهای روایات اوّل، هفتم، نهم، دهم و یازدهم قطعاً صحیح و معتبر است و جای هیج دغدغه ای نیست. حضور گسترده این مضمون در مجامع شیعی حاکی از درستی مضمون و اعتنای عالمان شیعه به این روایت است. چرا باید بدون تأمل و تنها با توجه به سخن بعضی از اهل تسنّن، این روایات را نادرست و ناسازگار با قرآن بدانیم و بدون بررسی آنها در مجامع شیعی آنها را ردّ کنیم؟
آیا اگر بالا بودن مهر زن را ضد ارزش، بد یمن و شوم و دارای آثار بدی بدانیم سخن به ناصواب گفته ایم، و یا اگر نازایی زن را نامیمون و شوم و دارای آثار بدی دانستیم، نادرست گفته ایم؟ شومتر از بی اعتنایی زن به شوهر شایسته خویش، کجا سراغ دارید؟ عدم توجّه زن به خواسته های به حق شوهر، تشکیلات خانواده را بر هم می زند و جمعی را به تباهی می کشد. اینک می پرسیم حقوق زوج درروایت شوم، دانسته شد، این سخنی ناصواب است؟ بازگشتی چنین به روایات از نظر «دفاع از حدیث» هرگز مطلوب نیست.
1 . الموضوعات فی الآثار و الاخبار، هاشم معروف الحسنی، ص88
2 . همان، صص170 174
3 . الکافی، ج2، ص87، باب: من بلغه ثواب من اللّه علی عمل، ح1
4 . همان، ج2، ص87، ح2
5 . ثواب الاعمال، ص160
6 . المحاسن، ج1، ص93، ح1
7 . همان، ح2.
8 . رسائل فقهیه، شیخ مرتضی انصاری، چاپ کنگره، ص143
9 . الموضوعات فی الآثار والاخبار، صص 170 174
10 . الذریعة، ج4، ص173 174
11 . اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ص627
12 . الاربعون حدیثا، شیخ بهایی، دارالثقلین، ص388
13 . مصباح الاصول، آیة الله خویی، ج2، ص318
14 . وسائل الشیعه، ج1، ص80، باب 17
15 . مقباس الهدایة، مامقانی، ج1، صص196 197
16 . الاربعون حدیثاً، شیخ بهایی، انتشارات اسلامی، ص387
17 . اقبال الاعمال، سید بن طاووس، ص627
18 . همان، ص556
19 . ذکری الشیعة، شهید اولّ، ص68
20 . کشف الغطاء، جعفرکاشف الغطاء، ص43
21 . کفایة الاصول، آخوند خراسانی، آل البیت، ص352
22 . مقباس الهدایة، مامقانی، آل البیت، ج1، ص196
23 . الاربعون حدیثاً، ص387
24 . همان، ص388
25 . همان، ص389
26 . ارشاد الطالب، آیة اللّه شیخ جواد تبریزی، ص250
27 . ثواب الاعمال،ص331
28 . من لایحضره الفقیه، انتشارات اسلامی، ج4، ص3، ح4968
29 . الامالی، شیخ صدوق، بیروت، مؤسسه اعلمی، ص344
30 . نهج البلاغه، حکمت 224
31 . الامالی، شیخ مفید، ص188
32 . الاختصاص، همو، ص226
33 . جامع الاخبار، ص156
34 . ارشاد القلوب، ص194
35 . تفسیر علی بن ابراهیم، ج1، ص381
36 . تفیرعیاشی، ج1، ص120
37 . تحف العقول، ص7
38 . همان، ص152
39 . مجموعه ورّام، ج2، ص50 و 170
40 . بحارالانوار، ج13، ص348، ح35؛ ج72و ص196، ح21؛ ج73، ص169، ح7؛ ج75، ص374، ح26؛ ج77، ص43، ح13؛ ج77، ص65، ح4؛ ج78، ص69، ح17؛ ج78، ص196، ح18و…
41 . معجم رجال الحدیث، ج1، ص133؛ به نقل از رجال الکشی.
42 . مجلّه پیام زن، سال پنجم، شماره هشتم (شماره مسلسل 56)، مقاله: زن در فرهنگ اسلامی، نوشته مهدی مهریزی
43 . الکافی، ج5، ص564، ح37
44 . همان، ص567، ح51
45 . من لایحضره الفقیه، ج3، ص566
46 . الخصال، شیخ صدوق، ص100
47 . الامالی، همو، ص229
48 . من لایحضره الفقیه، ج4، ص364
49 . همان، ج3، ص387
50 . همان.
51 . تهذیب الاحکام، ج7، ص391، ح2
52 . همان، ح3
53 . معانی الاخبار، ص152، ح2
54 . همان، ح1
55 . بصائر الدرجات،ص166، ح15
56 . دعائم الاسلام، ج1، ص198، ح727
57 . همان،ج1، ص221، ح825
58 . عوالی اللئالی، ج1، ص136
59 . روضة الواعظین، ص386
60 . ر.ک: بحارالانوار، ج64، ص179، ح38
61 . وسائل الشیعه، ج14، ص78، باب استحباب تخفیف مؤونة التزویج و تقلیل المهر وکراهة تکثیره؛ ج15، ص9، باب پنجم: باب استحباب قلّة المهر وکراهة کثرته.
62 . بحارالانوار، ج64، ص179، 186 و 198؛ ج58، ص320؛ ج71 ، ص305
قیمت بک لینک و رپورتاژ
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان