هجرت یکی از مهم ترین دستورهای اسلامی است. اگر مسلمانی در منطقه ای زندگی می کند که آکنده از شرک و الحاد و طغیان و بیداد است و ادامه سکونت در آن جا ممکن است برایمان آن ها تاثیر منفی داشته باشد، برآن ها واجب است که به سرزمین های دیگر هجرت کنند و هیچ عذری از کسی پذیرفته نیست:
«ان الذین توفیهم الملائکة ظالمی انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الارض، قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا فیها؟ ! فاولئک ماواهم جهنم و ساءت مصیرا» (1)
کسانی که برخویشتن ستمکار بوده اند وقتی فرشتگان جانشان را می گیرند، به آن ها می گویند: درچه حال بودید؟ پاسخ می دهند: ما در زمین از مستضعفان بودیم. فرشتگان می گویند: مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟ ! پس جایگاهشان دوزخ است و این بدسرانجامی است.
همین سفارش اسلام با توجه به شدت اذیت و آزار مشرکان مکه، آغازگر تحولی عظیم در تاریخ اسلام و مسلمانان گردید و هجرت تاریخی رسول خدا صلی الله علیه و آله - به پیشنهاد حضرت علی علیه السلام - منشا تاریخ اسلامی قرار گرفت.
آگاهی از سفرها و هجرت های معصومین از طرفی، آشنایی با تاریخ اسلام است و از جانب دیگر، آگاهی از فضائل و مناقب آن بزرگواران است و مهم ترین دستاورد آن، فراگیری آداب دینی و الگوگیری از معصومین در تمام شؤون زندگی، حتی در سفر است.
زیباترین هجرت
برای شناخت بهتر هجرت به بررسی هجرتی نمونه می پردازیم که هجرت حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است.
وداع
رسول خدا صلی الله علیه و آله سه شبانه روز در غار ثور - واقع در جنوب مکه - بود. امیرالمؤمنین علیه السلام شبانه خود را به غار می رساند و آذوقه و وسایل سفر را می آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: امانت های زیادی نزد من است. به بالای ابطح (تپه ای در مکه) برو و صبح و شب با صدای بلند بگو: هرکس نزد محمد صلی الله علیه و آله امانت یا ودیعه ای دارد بیاید و از من تحویل بگیرد. یا علی! بدان که از این به بعد با هیچ حادثه ای ناگوار مواجه نخواهی شد تا نزد من بیایی. امانت های مردم را آشکارا و در ملاعام تحویل بده. ای علی! تو را سرپرست و مراقب دخترم، فاطمه علیها السلام قرار می دهم و خداوند را مراقب و محافظ شما. از آخرین باقی مانده اموال خدیجه علیها السلام برای خود و فاطمه و هرکس از بنی هاشم که قصد همراهی شما را دارد، شتر و زاد و توشه بخر و بعد از رد امانت ها، دیگر درنگ نکن. بعد از این که نامه من به تو رسید، به سرعت همراه دیگران به سوی من رهسپار شو. پیامبر صلی الله علیه و آله با چشمانی گریان امیرالمؤمنین علیه السلام را در آغوش کشید و برای اولین بار از علی علیه السلام جدا شد و هجرت کرد.
ابوعبیده (نوه عماربن یاسر) می گوید: فرزند ابی رافع - از یاران امیرالمؤمنین علیه السلام - مطالب فوق را به نقل از پدرش برایم نقل کرد. من با تعجب به او گفتم: مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله مال و ثروتی قابل توجه داشت که از طرفی، دوشتر برای سفر خودش خرید و از طرفی، به امیرالمؤمنین علیه السلام سفارش کرد زادو توشه دیگر مهاجران را هم با آن تهیه کند؟ !
ابن ابی رافع گفت، پدرم گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ مال و ثروتی برای من سودمندتر از اموال خدیجه علیها السلام نبود. ابن ابی رافع گفت، پدرم گفت: از آخرین موارد مصرف اموال خدیجه خرید زاد و توشه برای مسلمانان مستضعف که قصد هجرت به مدینه را داشتند، بود. هجرت اکثر مسلمانان مکه با اموال خدیجه علیه السلام امکان پذیر شد. آخرین آن ها هم قافله ای بود که امیرالمؤمنین علیه السلام آن را سرپرستی نمود.
سفارت
برای اولین بار بود که پیامبر صلی الله علیه و آله کسی را به عنوان جانشین و نماینده خود انتخاب می کرد. صبحگاهان روز بعد، مشرکان مکه از بالای تپه ابطح صدایی را شنیدند که تا حدودی شبیه صدای حضرت محمد صلی الله علیه و آله بود. آن ها با خشم و غضب به طرف تپه رفتند و همانند لیلة المبیت دوباره با حضرت علی علیه السلام مواجه شدند. حضرت علی علیه السلام در کمال شجاعت و جرات نام محمد صلی الله علیه و آله را می برد و می گفت: او به سلامت از مکه رفته است و مرا نماینده قرار داده است تا امانت هایتان را برگردانم.
کفار مکه گرچه از هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله ناراحت بودند ولی به خاطر پس گرفتن اموال خود و نیز شجاعت بی نظیر ابوطالب وار حضرت علی علیه السلام نتوانستند خشم خود را با اذیت و آزار حضرت علی علیه السلام فرونشانند. عجیب ترین تضاد عملی و قولی قریش این بود که از طرفی، به رسالت آسمانی او ایمان نیاوردند اما از جهت دیگر، حتی تا آخرین روزها او را فردی امین می دانستند!
امیرالمؤمنین علیه السلام صبح و عصر به بالای ابطح می رفت و مکیان را به استرداد امانت ها فرا می خواند. آن حضرت در طول این سه روز امانت ها را به صاحبانش پس داد و از طرف دیگر، مخفیانه به مسلمانان مستضعفی که قصد هجرت داشتند، آذوقه لازم را می داد و به آن ها سفارش می کرد که مخفیانه از مکه خارج شوند و به ذی طوی (یا ضجنان) بروند و در آن جا بمانند تا قافله امام علیه السلام به آن ها ملحق شود و سپس باهم عازم مدینه شوند. آن حضرت منتظر نامه پیامبر صلی الله علیه و آله بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله به محض ورود به قبا، نامه ای توسط ابوواقدلیثی برای امیرالمؤمنین علیه السلام فرستاد. در آن نامه آمده بود:
هنگامی که دستورات مرا، که قبلا گفته بودم، انجام دادی مقدمات هجرت به سوی خداوند و رسولش را فراهم کن. به محض رسیدن نامه من بی درنگ رهسپار شو.
امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از تهیه آذوقه و شتر برای زنان، که عبارت بود از: حضرت فاطمه علیها السلام، فاطمه بنت اسد (مادر حضرت علی علیه السلام) و فاطمه بنت زبیربن عبدالمطلب; همراه ایمن، پسرام ایمن (کنیز پیامبر صلی الله علیه و آله) و ابوواقدلیثی عازم مدینه شد.
خروج
زنان سوار بر شتران بودند. حضرت علی علیه السلام به همراهان دستور حرکت داد. عباس، عموی پیامبر صلی الله علیه و آله سراسیمه رسید. حضرت علی علیه السلام از او پرسید: چرانگران هستی؟ عباس گفت: محمد صلی الله علیه و آله مخفیانه مکه را ترک کرد و قریش برای یافتن او تمام نقاط مکه و اطراف آن را زیر پا نهاد، حال تو چگونه می خواهی با این همراهان مکه را در برابر چشم دشمنان، در روز ترک کنی؟ نمی دانی که تو را از حرکت باز می دارند و شاید آسیبی به شما برسانند! امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: شبی که با پیامبر صلی الله علیه و آله در غار وداع می کردم، به من مژده داد که از این پس، آسیبی به تو نخواهد رسید. من به پروردگارم اعتماد و به قول رسول خدا صلی الله علیه و آله ایمان دارم. راه او با من یکی است.
آنگاه حضرت علی علیه السلام و همراهان در روز و در برابر دیدگان قریش از مکه خارج شدند.
کاروان ازمکه خارج شد. امیرالمؤمنین علیه السلام مراقب اطراف بود. آن حضرت متوجه شد که ابوواقد مهار شتران را می کشد و سعی دارد آن ها را تندتر به حرکت وادارد. امیرالمؤمنین علیه السلام به او فرمود: ابوواقد! چرا ملاحظه زنان را نمی کنی؟ آن ها تحمل این گونه شترسواری و سفر راندارند؟ !
ابوواقد گفت: آخر می ترسم کسی از قریش در طلب ما راه بیفتد و به ما برسد! امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: آهسته تر راه بیا و خودت را نگران نکن. رسول خدا به من فرمود: بعد از لیلة المبیت دیگر از قریش گزندی به تو نخواهد رسید. قافله با آرامش در حالی که این بیت را با صدای بلند می خواندند، به راه خود ادامه دادند.
هیچ (چیز) نیست مگر خدا پس گمان بدمبر (ای ابوواقد) کفایت می کند تو را پروردگار مردم از آنچه نگرانت ساخته.
اوج ایمان
عجیب این است که بعضی از مورخان عامه حدیث فوق را دلیلی بر غیر مهم بودن این اقدامات امیرالمؤمنین علیه السلام گرفته اند و ادعا کرده اند که چون علی علیه السلام می دانست که خطری متوجه او نیست پس رشادت های او ارزش چندانی ندارد. در پاسخ می توان گفت: آنچه مهمتر از شجاعت و بالاترین فضیلت امیرالمؤمنین علیه السلام است، ایمان و اعتماد و تسلیم کامل آن حضرت نسبت به خداوند رسولش است. آن حضرت به سخن پیامبر صلی الله علیه و آله (که از این به بعد گزندی نخواهی دید.) چنان ایمان دارد که بدون هیچ تردید یا واهمه ای، به میان مشرکان می رود، امانت ها را به آن ها پس می دهد و سپس روزانه مکه را ترک می کند. شجاعت زاییده ایمان و عقیده است.
دفاع
کاروان هنوز چند کیلومتری از مکه دور نشده بود و به کوه ضجنان - که وعده گاه مهاجران بود. - نرسیده بود که از دور شت سوار مسلح که صورت های خود را پوشانیده بودند، پدیدار شدند. (در اکثر تورایخ تعداد آن ها هفت نفر ذکر شده است.) در مناقب ابن شهرآشوب تعداد آن ها هشت نفر آمده است. امیرالمؤمنین علیه السلام که می دانست از عادات عرب در هجوم به قافله ها رم دادن شترهاست، به سرعت به ابوواقد و ایمن دستور داد که شترها را بخوابانند و پاهای آن ها را ببندند. زنان از شتران پیاده شدند. سواران رسیدند. حضرت علی علیه السلام با شمشیری کشیده در برابر آن ها ایستاد. سواران قریش گفتند: آیا گمان کردی می توانی با این زنان، از دست ما سالم بگریزی؟ اگر برگردی کاری با تو نداریم. امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: و اگر بازنگردم؟ سواران قریش گفتند: باخواری و زبونی تو را باز می گردانیم و یا سرت را باز می گردانیم. سواران به طرف شترها رفتند تا زنان را به اسارت بگیرند. امیرالمؤمنین علیه السلام با آن ها به نبرد برخاست. شمشیر حضرت علی علیه السلام کتف جناح، غلام حارثة ابن امیه را می شکافد. اما او زود خود را عقب می کشد به گونه ای که شمشیر حضرت به اسبش می خورد و اسب زخم برمی دارد. جناح عقب نشینی می کند. امیرالمؤمنین علیه السلام درحال نبرد چنین رجز می خواند:
بازبگذارید راه نبرد کننده مجاهد را قسم می خورم که نمی پرستم مگر یکتا را. سواران تاب مقاومت نداشتند. همه عقب نشینی کردند. یکی از آنها به حضرت علی علیه السلام گفت: ای پسر ابوطالب! دست از ما بردار! ما دیگر با تو کاری نداریم. امیرالمؤمنین علیه السلام به آن ها گفت: من به طرف یثرب، نزد پسر عمم رسول خدا صلی الله علیه و آله می روم. پس هرکس دوست دارد گوشت های بدنش قطعه قطعه و خونش ریخته شود، جلو مرا بگیرد یا حداقل نزدیک من شود. آن ها از ترس و وحشت فرارکردند. حضرت علی علیه السلام به ابوواقد و ایمن دستور داد که پاهای شترها را باز کنند و آماده حرکت شوند. قافله به راه خود ادامه داد و به کوه ضجنان رسید.
ملاک کفویت
قرآن در داستان موسی و شعیب، از زبان دختر حضرت شعیب پیامبر بهترین ملاک و معیار (ازدواج) را برای یک جوان این گونه معرفی می کند:
«ان خیر من استاجرت القوی الامین » (2)
چرا حضرت علی علیه السلام کفو حضرت زهرا علیها السلام بود؟ چرا حضرت زهرا علیها السلام به خواستگاری حضرت علی علیه السلام جواب مثبت داد؟ در این سفر ثابت شد که حضرت علی علیه السلام امین رسول خدا صلی الله علیه و آله در خاندانش بود. امیرالمؤمنین علیه السلام در کمال شجاعت و قوت، شرط امانت را به تنهایی انجام داد. این واقعه شاهد مظلومیت اهل بیت علیهم السلام هم هست. امیرالمؤمنین علیه السلام به تنهایی از خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله (حضرت فاطمه زهرا علیها السلام) دفاع کرد اما در واقعه حمله منافقین به خانه حضرت زهرا علیها السلام، به خاطر حفظ اسلام از همسرش دفاع نکرد.
اولین دفاع و درگیری
بعد از هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه، دور تهاجمات قریش و دیگر مشرکان جهت نابودی اسلام شروع شد که نتیجه آن ها نبردهای دفاعی یا جهادی رسول خدا صلی الله علیه و آله بود اما اولین برخورد مسلحانه و پیروزمندانه اسلام و کفر در حین هجرت بود که شرح آن گذشت. در این درگیری بنابرنقل اکثر مورخان، یکی از مشرکان (جناح) زخمی شد. در مناقب ابن شهرآشوب آمده است که جناح کشته شد. در تفسیرالبرهان آمده است که غلام ابوسفیان در این حادثه کشته شد.
تذکری مهم
حضرت علی علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام در این سفر با این که با یک دیگر نامحرم بودند، در یک کاروان بودند. در این رابطه ذکر چند نکته خالی از لطف نیست:
1- آن ها معصوم بودند
2- حضرت علی علیه السلام متصدی امور بانوان نبود بلکه آن حضرت افراد مسن تری (همانند ابو واقد لیثی) را به این کار گمارده بود.
3- حضرت علی علیه السلام در طول سفر با حضرت زهرا علیها السلام سخنی نگفت. زنان در طول سفر تنها با یکدیگر نشست و برخاست داشتند. علاوه بر حضور دیگر بانوان و مردان; مادر امیرالمؤمنین علیه السلام (فاطمه بنت اسد) هم همراه کاروان بود. بنابراین حضرت علی علیه السلام از طریق مادرش غذا، آب و لوازم دیگر مورد نیاز را به بانوان می رساند.
مهم ترین شرط اسلامی در اردوهای دختران و بانوان، به ویژه در مقطع دبیرستان و دانشگاه این است که مردان همراه و متصدی این اردو، همراه خانواده یا یکی از محارم خود باشند.
عبودیت
حضرت علی علیه السلام و همراهان به کوه ضجنان رسیدند و به جمع افرادی که به دستور حضرت علی علیه السلام در آن جا به انتظار آن ها بودند، پیوستند. آن ها یک شبانه روز در آن جا ماندند تا زنان که از درگیری آن روز کمی نگران شده بودند; استراحت کنند و افرادی که احتمال می رفت بتوانند مخفیانه از مکه خارج شوند به کاروان آن ها بپیوندد. در میان آنان که به ضجنان آمده بودند ام ایمن، کنیز حضرت خدیجه و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز حضور داشت که تا آخرین روزها در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله و حضرت زهرا علیها السلام مانده بود. کوه ضجنان در آن شب شاهد نیایش های امیرالمؤمنین علیه السلام حضرت زهرا علیها السلام، فاطمه بنت اسد و دیگر همراهان آن ها بود.
بنا به نقل اکثر مورخان، وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام به قبا رسید. پاهایش ورم کرده و خونین بود. بنا به نقل شیخ مفید در «الاختصاص » امیرالمؤمنین علیه السلام خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله را سوار شتران نموده بود و خود پیاده سیر می کرد.
دیدار
رسول خدا صلی الله علیه و آله و ابوبکر در دوازده ربیع الاول به قبا رسیده بودند. امام علی بن الحسین علیه السلام می فرماید: ابوبکر به رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: مردم در مدینه منتظر شما هستند و بی صبرانه مشتاق دیدار شمایند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من منتظر رسیدن علی علیه السلام هستم. ابوبکر گفت: ماباهم به مدینه می رویم، علی علیه السلام هم خواهد آمد. اما نه به این زودی! چون حدس می زنم سفرش شاید یک ماه طول بکشد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هرگز چنین نخواهد شد. او به زودی خواهد رسید. از این جا حرکت نخواهم کرد تا پسر عمم و برادرم بیاید. ابوبکر از پیامبر صلی الله علیه و آله جدا شد و به مدینه رفت. اما پیامبر صلی الله علیه و آله به همراه مهاجران در قبا ماند. (البته این منافاتی ندارد با این که ابوبکر دوباره به قبا بازگشته باشد تا مجددا به خاطر مقاصدی همراه پیامبر وارد مدینه شود.) مسلمانان قبا به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض کردند: حال که این جا هستید، مسجدی بناکنیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: صبرکنید تا علی علیه السلام بیاید.
سرانجام سه تا پانزده روز بعد از ورود پیامبر صلی الله علیه و آله به قبا، کاروان امیرالمؤمنین علیه السلام وارد قبا شد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله امیرالمؤمنین علیه السلام را در آغوش گرفت و فرمود: یاعلی! آیا می دانی چه درباره شما نازل شده است؟
«الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا» (3)
«فاستجاب لهم ربهم انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی بعضکم من بعض فالذین هاجروا... و الله عنده حسن الثواب » (4)
منظور از «ذکر» در آیه فوق، حضرت علی علیه السلام است. منظور از انثی در آیه فوق، حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است. آیات 191 تا 195 از سوره آل عمران بنابر نقلی تا آیه 199 و بنابرنقلی تا آیه 200 آل عمران در شان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله (به ویژه امیرالمؤمنین علیه السلام و حضرت زهرا علیها السلام) نازل شده است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: یاعلی! این آیه هم درباره لیلة المبیت و آن ایثار تاریخی تو نازل شده است:
«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد» (5)
پایان سفر و هجرت
رسول خدا صلی الله علیه و آله دو سه روز بعد از آمدن امیرالمؤمنین علیه السلام در قبا بود. پیامبر صلی الله علیه و آله همراه حضرت علی علیه السلام و مردم قبا مسجدی در آن جا بناکرد که اولین مسجد در اسلام است. سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه خاندانش رهسپار مدینه شد. آن ها در میان راه به قبیله بنی سالم بن عوف رسیدند و اولین نماز جمعه را آنجا اقامه نمودند. پیامبر صلی الله علیه و آله و همراهانش همان روز به سوی مدینه حرکت کردند و وارد مدینه شدند. امام سجاد علیه السلام فرمود: حضرت علی علیه السلام در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله بود و هرجا که شتر پیامبر می رفت، مرکب علی علیه السلام هم درست جای پای او می رفت; بر خلاف تاریخ نویس عامه که گفته اند: فقط ابوبکر همراه رسول خدا صلی الله علیه و آله بود. گویا رسول خدا صلی الله علیه و آله بدون این که در قبا بماند سریعا وارد مدینه شد; در حالی که همه آن ها تصریح دارند که رسول خدا صلی الله علیه و آله در قبا منتظر علی علیه السلام ماند.
بعضی دیگر آن چنان تاریخ را وارونه جلوه داده اند که می گویند: هنگام ورود پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه، مردم ابوبکر را چون مسن تر بود گمان می کردند او پیامبر است! آیا شمار فراوان مسلمانان مدینه (انصار) که ماه ها قبل در مکه با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کرده بودند و در لحظه ورود پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه، در شهر خود حضور داشتند، پیامبر را نمی شناختند؟ !