ماهان شبکه ایرانیان

قاطعیت در تربیت

اصولا یک تربیت صحیح در دو جبهه تلاش می کند. جبهه ای که در آن امر به خوبیها و رعایت امور پسندیده است وجبهه ای دیگر که در آن نهی از انجام امورناپسند است. همانگونه که تشویق و تقدیربرای ایجاد حرکت و واداشتن فرد به اعمال پسندیده لازم است، وجود قاطعیت وملامت و هشدار و حتی گاهی تنبیه برای جلوگیری از انجام کارهای ناروا ضروری است.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

مقدمه

اصولا یک تربیت صحیح در دو جبهه تلاش می کند. جبهه ای که در آن امر به خوبیها و رعایت امور پسندیده است وجبهه ای دیگر که در آن نهی از انجام امورناپسند است. همانگونه که تشویق و تقدیربرای ایجاد حرکت و واداشتن فرد به اعمال پسندیده لازم است، وجود قاطعیت وملامت و هشدار و حتی گاهی تنبیه برای جلوگیری از انجام کارهای ناروا ضروری است.

در این مقاله بر آنیم در مورد لزوم وجودجدیت و قاطعیت یا به عبارت دیگرمحرکهای باز دارنده در تمام مراحل تربیت سخن برانیم و آثار سوء فقدان یا کمبود آن رابر عدم پختگی و استقلال و رشد عاطفی واجتماعی کودک بیان کنیم.

تعاریف تربیت:

تربیت به معنی پروردن و پروراندن ازماده "ربو" است و این لغت به معنای بالارفتن، اوج گرفتن، افزودن و رشد کردن است. و در اصطلاح به معنی کوششی است جهت ایجاد دگرگونی مطلوب در فرد و به کمال رساندن تدریجی و مداوم او.

در تعریف تربیت نظرات مختلفی وجوددارد:

از نظر فلاسفه و علمای اخلاق: پروردن قوای جسمی و روحی انسان است، برای وصول به کمال مطلوب مقدر انسانی .

از نظر روان شناسان: تربیت مراقبتی است دائم از حیات در حال رشد و ایجادتغییر در فرد به منظور یافتن قدرت درک مسائل و ایجاد زمینه جهت استقلال فکری وهمچنین شکوفایی استعدادهای مادر زادی فرد.

از دیدگاه اسلام: تربیت وسیله ای است برای ساختن مستمر و به عمل آوردن آدمی که حاصل آن داشتن انسانی است متفکر،مؤمن، متعهد و مسؤول که در برابر محیط ارزیاب و منتقد و در جنبه رفتار، عامل به یافته های مکتب است.

باید توجه داشت که تربیت ازدیدی نوعی تحمیل به حساب می آید.الزامات و قیودی وجود دارد که تحمل آن برای طفل ضروری است اما کودک خلاف آن را مایل است. کودک یانوجوان اغلب تحت تاثیرخواسته هایی است که بدون آینده نگری یا آگاهی از عواقب تسلیم شدن به این خواسته ها، در بر آوردن آنها اصرار می ورزند.

اگر او در برابر این گونه خواسته های نابجای خود مقاومتی احساس نکند. یعنی قاطعیتی در برابرآنها وجود نداشته باشد همواره به نوعی خواسته های خود را به کرسی می نشاند.

در مواردی پدر یا مادر لازم است با قاطعیت در برابر کارهای ناپسند یاخیره سریهای فرزند بایستند. بطوری که همواره این احساس در فرزندوجود داشته باشد که دستش برای انجام کارهای ناپسند باز نیست و به عبارت دیگر فردی رها شده به حال خود نیست.

در محبت زیاده روی نکنیم

اگر چه هیچ عاملی مانند محبت وتوجه صحیح در نرم کردن دلها و ایجادجو صمیمی و دوستانه مؤثر نیست واگر چه مهمترین عامل در تربیت فرزندان و ایجاد اعتماد به نفس وخصوصیات شخصیتی سالم و مثبت در آنها سیراب کردن کودکان ونوجوانان از مهر و محبت است، اماباید توجه داشت که تاکید بر محبت به معنای افراط و زیاده روی در آنهانیست. در روایتی از امام محمدباقر«علیه السلام » آمده است:

"بدترین پدران کسانی هستند که در محبت و نیکی نسبت به فرزندان زیاده روی کنند".

باید توجه داشت که محبتهای افراطی اولا باعث می شود که فرزندشخصیت مستقلی نداشته باشد وبیش از حد وابسته بار بیاید و همواره خود را محتاج توجه و یاری دیگران ببیند. در ثانی فرزندانی که بیش از حدمورد توجه و محبت والدین قرارمی گیرند. از دیگران نیز توقع محبتهای آن چنانی را دارند و زمانی که واردجامعه می شوند، چون توقعات آنهابرآورده نمی شود، سرخورده ومایوس می شوند و گاهی باپرخاشگری برخورد می کنند. (1)

چنین افرادی نمی توانند با دیگران رابطه عاطفی متعادل و منطقی برقرارکنند. زیرا که توقعات بیش از حد آنان موجب می شود که افرادی بسیار زودرنج و شکننده باشند. باید اشاره کردکه معمولا این افراد در زندگی زناشویی خود نیز به علت همین روحیه آسیب پذیر و نامتعادل بامشکلات جدی روبرو می شوند.

همواره باید ابراز محبت همراه بااصولی باشد. چنانچه فرزندی مرتکب کاری خلاف می شود در حین انجام وبلافاصله بعد از آن ابراز محبت یانشان دادن توجه کار نادرستی است.اکثرا والدین ندانسته در چنین موقعیتهایی رفتارهای غلط کودکان راتقویت می کنند.

مثلا گاهی اوقات وقتی فرزندخواسته ای کاملا غیر منطقی و نابجادارد و شرایط آن فراهم نیست، بعضی والدین برای آرام کردن کودک او رامی بوسند و نوازش می کنند و وعده فراهم کردن یا انجام آن را به کودک می دهند. به جای آنکه خیلی قاطع اماملایم به او بفهمانند که اصلا با اوموافق نیستند و چنین کاری صحیح نیست. کودکانی که به آنها مجوزداشتن خواسته های غیر منطقی وتوقعات بیجا خیلی راحت داده شده زمانی که کمی بزرگتر می شوند،والدین از وظیفه شناس نبودن و متوقع بودن آنها بسیار گله مندند. صاحب نظری در این زمینه اشاره می کرد که اجازه دهید کودکان با عقوبت متناسب با کار نابجای خود مواجه شوند; به عبارت دیگر باید اجازه داد که کودکان پی آمدهای طبیعی و منطقی رفتارهای خود را تجربه کنند. (2) متخصصان مسائل تربیتی معتقدند اصلا به صلاح کودکان نیست که دریابند حتی اگر به وظایف خود عمل نکنند و یا اعمال ناپسند انجام دهند، هیچ اتفاقی روی نخواهد داد. در اینجا باید به این نکته توجه داشت که در تربیت لازم است ازخطاهای کم اهمیت و کوچکتر کودکان صرف نظر و هر ایراد جزئی را بویژه در نوجوانان بلافاصله مورد انتقاد واعتراض قرار نداد، تا بتوان مواردمهمتر را با قاطعیت جلوگیری کرد;چرا که تذکرات مداوم و پی در پی نه تنها بعد از مدتی بی تاثیر می شود بلکه روحیه لجاجت و سرکشی را در کودک بوجود می آورد. در این زمینه حضرت علی «علیه السلام » فرموده اند: "الافراط فی الملامه یشب میزان اللجاج " ; افراط وزیاده روی در سرزنش کردن،شعله های لجاجت را دامن می زند.

قاطعیت و نافرمانیهای کودک:

اکثر خانواده ها از این جهت که کودکان حرف شنوی ندارند و تمردمی کنند مشکل دارند. می توان گفت قدم اول در این راه یافتن تسلط است که شرط لازم برای تربیت به شمارمی رود. دوم توجه به این نکته است که این سلطه از روی مهر و توام با محبت باشد. یکی از راههای ایجاد سلطه،هیبت و جذبه است. هیبت و جذبه درکل شخصیت و رفتار انسان باید نشان داده شود و این مهم با بلند کردن صداایجاد نخواهد شد.

داد و بیداد بیش از حد معمول ودائمی موقعیت والدین را متزلزل می کند. باید توجه داشت که بیشترموقعیتهای انضباطی وقتی بااحساساتی شدن زیاد از حد همراه شود کمتر اثر بخش خواهد بود. (3) یکی دیگر از راههای مهم در ایجادسلطه قاطعیت است. در اینجا می توان قاطعیت را به پافشاری روی حرف خود تعبیر کرد; به این معنا که والدین حرفشان حرف باشد و در برابرخواسته های نامعقول کودک با قدرت بایستند و با جیغ و دادهای او تسلیم نشوند. البته رفتار والدین نباید به گونه ای باشد که عصبانیت را در کودک تشدید کنند، بلکه با حفظ متانت نبایدزیر بار حرف غیر منطقی کودک بروند.این کار در ابتدا برای کسانی که همیشه به کودک خود باج داده اند مشکل است; چرا که معمولا کودک از همان سنین حدود یک سال سلطه گری خودرا آغاز می کند. این کودکان از همان ابتدا احساس کرده اند که خانواده محور ثابت و محکمی ندارد و همین احساس از میزان فرمانبرداری و اتکای آنها به خانواده کاسته و بر جسارت آنها در برآوردن خواسته های خویش افزوده است. و نیز دریافته اند که دربرابر تصمیمات پدر و مادر می توان ایستاد و با مختصر اصرار و چانه زدن،آنها را از تصمیماتشان منصرف کرد وسرانجام خواسته های خود را بر آنهاتحمیل نمود.

باید دانست که پس از یکی دوبارپافشاری و مقاومت خیرخواهانه ومدبرانه والدین، کودک تسلیم شده وبهتر به وظایفش عمل خواهد کرد. درمورد کودکان بزرگتر می توان درصورت نافرمانی او را از یکی ازامکاناتی که برایش تامین کرده ایم موقتا محروم کنیم - کاملا منصفانه وحساب شده و به وی بفهمانیم همانطور که پدر و مادر موظف به تامین او هستند، او نیز وظایفی درمقابل پدر و مادر دارد.

برای برخورداری از قاطعیت هرچه بیشتر باید توجه داشت که فرمانهاجدی، کوتاه، محکم و در عین حال گرم و صمیمی باشد. و اگر پیامها تا حدممکن کوتاهتر و تعداد تذکرها کمتر ودر عوض بر جدیت و پافشاری روی آن افزوده شود، نتیجه مطلوب تری حاصل می گردد. (4) اصل باید بر این باشد که در موردلغزش و خطا و در صورت عدم تاثیرهدایت ها، قواعد انضباطی درباره کودک اجرا شود، مربی در مواردی نیاز است که مقاومت کودک را در هم شکند و او را به مقصد هدایت نماید وبدیهی است که در این راه به لجاجت ها، فریادها و گاهی اشکهای او اعتنایی نخواهد شد. (5)

قاطعیت غیر از خشونت است

در اینجا باید به این نکته ظریف توجه داشت که خشونت بی جا نوعی ضعف روحی و اخلاقی است و فردخشن هیچ وسیله ای غیر ازپرخاشگری برای اجرای مقاصدخویش نمی شناسد. چه بسیارنوجوانانی که قربانی خشونت والدین یا مربیان شده اند و روحیه ای ناسالم ونامتعادل پیدا کرده اند و یا در تعاقب آن خشونتها خصوصیاتی از قبیل خودکم بینی و احساس حقارت و یا کبرو غرور کاذب در آنها پدیدار شده است. به همان اندازه که خشونت ناشی از ضعف روحی و اخلاقی است، قاطعیت، جدیت و داشتن قدرت تصمیم گیری ناشی از قدرت روحی و از امتیازات اخلاقی است که اگر با نرمخویی، سعه صدر وصمیمیت و روشن بینی همراه شود، آثاری بسیار مفید و سازنده به دنبال خواهد داشت.

همچنین قاطعیت با سختگیری متفاوت است. سختگیری با کودک ارتباط پیدا می کند. در حالی که قاطع بودن با رفتار و احساس شما مرتبط است. سختگیری به کنترل غلط کودک مربوط می شود و قاطع بودن، طرزتلقی خاص یک فرد نسبت به تصمیماتش است. (6) لازم است با استواری و بیان روشن به فرزندانتان بفهمانید که چه انتظاری از آنان دارید تا آنان هم بتواننداعمالشان را متناسب با انتظارات شماشکل دهند.

قاطعیت و رشد و قوام شخصیت کودک

رفتاری را که پدر و مادر در خانواده نسبت به کودک پیش می گیرند و یابطور کلی روش تربیتی والدین اثربسیار محسوسی در رشد اجتماعی وشخصیتی کودک به جا می گذارد. به این معنا که روش تربیتی والدین اعم ازسخت گیر و خودکامه بودن یا بسیارسهل گیر و حمایت کننده بودن تاثیرمستقیم در رشد عاطفی و اجتماعی اودارد. تحقیقات متعددی در این زمینه انجام شده که به عنوان نمونه به دومورد آن اشاره می شود. (7) دیانا باوم ریند(1973) از دانشگاه کالیفرنیا مجموعه بررسیهایی را انجام داده که در آنها الگوهایی از شیوه های رفتاری والدین بررسی شده است. این مجموعه بررسیها با مقایسه ای بین والدین کودکانی که در دوران پیش ازمدرسه توانش هایی در سطح بالاداشتند و والدین سایر گروههای کودکان آغاز شد. کودکان توانا آنهایی بودند که از لحاظ استقلال یا رشدیافتگی، متکی به خود بودن، فعال بودن، میل به کاوش و دوستی وجهت گیری به سوی پیشرفت، رتبه بالایی داشتند. کودکان دارای این الگوی رفتاری (که در این تحقیق الگوی الف نام گرفته اند) با دو گروه دیگر مقایسه شدند. کودکانی که نسبتابه خود متکی ولی ناراضی، منزوی وبی اعتماد به دیگران بودند، الگوی(ب) تلقی شدند. کودکانی که اتکا به خود، میل به کاوش و کنترل بر خود درآنها بسیار ضعیف بود و رشد یافتگی در آنها کمتر بود الگوی (ج) نام گرفتند.

شایان ذکر است که در این تحقیق سه روش یا الگوی تربیتی از والدین در نظر گرفته شده است:

1- والدین قاطع و اطمینان بخش

2- والدین مستبد

3- والدین سهل گیر و گذشت کننده.

نتایج نشان داد که نمره والدین کودکان با کفایت و رشد یافته (الگوی الف) در همه جنبه ها بالا بود. این گروه والدین در مقایسه با سایر گروههاگرمتر و با محبت تر بودند و با فرزندان خود رابطه بر قرار می کردند، در عین حال آنان را کنترل می کردند و از آنان توقع رفتار عاقلانه داشتند. هرچند به استقلال و تصمیمات فرزندان احترام می گذاشتند، اما در برابر کارهای ناپسند آنان در مواضع خود محکم می ایستادند و دلایل قاطعانه ای درمورد راهنماییهای خود ارائه می دادند.

والدین کودکان الگوی (ب) ازلحاظ اعمال کنترل منطقی رتبه کمتری گرفتند. آنان بیشتر به اعمال قدرت وانضباط اجباری تاکید داشتند و درضمن کمتر با فرزندان گرم و صمیمی بودند. این گروه والدین مستبد نامیده شدند. چنانکه اشاره شد فرزندان این گروه از والدین بیشتر ناراضی، منزوی و بی اعتماد به دیگران بودند. والدین کودکانی که کمتر رشد یافته بودند وشخصیت هایی ناپخته داشتند، والدین سهل گیری (الگوی ج) بودند که فرزندان خود را کنترل می کردند، ازآنان توقعی نداشتند و گرم بودند. درامور خانه نظم و ترتیبی نداشتند و درتنبیه یا پاداش دادن به فرزندان خودجدی نبودند بطور جدی از فرزندان خود انتظار رفتار عاقلانه نشان می دادند و آنان را به طور جدی ازآسیب رساندن به اسباب خانه یاوسایل دیگران منع نمی کردند.

همچنین نتایج تحقیقی که کارل گریسون(1972) در این زمینه انجام داده نشان داده است که فرزندان،والدین سهل گیر و حمایت کننده که قاطعیت کمتری در روش تربیتی آنان وجود داشته است، خصوصیاتی ازجمله تاخیر در بلوغ و پختگی عاطفی و اجتماعی، نداشتن خود رهبری،نداشتن احساس مسؤولیت و نداشتن اعتماد به نفس کافی دارند. (8)

از ترحم کردن اجتناب کنید:

بسیاری از والدین فرزندانشان را ازقبول مسؤولیت بر حذر می دارند، زیرانسبت به آنان احساس دلسوزی می کنند. ترحم یک طرز تفکر مخرب است که به کودک می گوید آنقدرضعیف است که نمی تواند از عهده مشکلاتش برآید. والدینی که به کودکانشان ترحم می کنند. اغلب نمی دانند که محافظت بیش از حد به معنای گرفتار کردن کودک است.محافظت بیش از حد که معمولا ازوالدین نامطمئن سر می زند، مانع رشدشخصیت کودک خواهد بود. ترحم باهمدلی متفاوت است. از آنجا که مادران به فرزندانشان عشق می ورزند، باید با آنان همدلی کنند و به آنها نشان دهند که احساسشان را درک می کنند.همدلی نقاط قوت کودک را افزایش می دهد، در حالی که ترحم و ندادن مسؤولیت و قاطعیت نداشتن بجا،نقاط ضعف کودک را تقویت می کند. (9) به عقیده "فردریک پرز" صاحب یکی از نظریه های روان درمانی ناکامی جزء مثبتی در فرآیند قوام شخصیت است; زیرا انسان را وا می دارد تانیروهایش را به کار اندازد وتوانایی های بالقوه اش را کشف کند و باتسلط بر محیط بر ناکامی خویش غلبه کند. کودکی که در حد اعتدال و باخیرخواهی و دلسوزی والدین یامربیان ناکام شده باشد، توانایی بالقوه اش را برای کنترل خود و مستقل شدن به کار می بندد. (10)

در پایان باید این نکته ظریف ومهم را نیز یادآور شد که اجرای قواعدانضباطی درباره کودک امری نیست که ناگهانی و یکباره صورت گیرد.ضروری است که از مراحل ساده وآسان و با خیرخواهی شروع شود و درصورت نتیجه ندادن به مراحل سخت تر و جدی تر منتهی گردد. این مراحل عبارتند از :

1- تذکر: یادآوری چیزی که قبلا ازروی خیرخواهی به عنوان وظیفه برای کودک مطرح کرده ایم.

2- اخطار: مربی نزدیک شدن خطررا گوشزد و به او تفهیم کند که راه غلطی را در پیش گرفته است.

3- تحکم: گاهی کودک در برابرآنچه به او گفته شده، مقاومت می کند;در حالی که انجام آن برای او ضروری است. در چنین مواردی باید از درتحکم وارد شد.

4- توبیخ: لازم است توبیخ متناسب با جرم و میزان آن به اندازه ای باشد که کودک احساس نکند که جای جبران کردن وجود ندارد.

5- سلامت: گاهی به کودک بالحن تندتری یاد آوری می کنیم که مگر به شما نگفته بودم؟...

6- قهر: در آن هنگام که بی اعتنایی به کودک سود نبخشد می توان از این روش استفاده کرد، آن هم با شرایطی از جمله آنکه مدت قهر طولانی نباشد.

7- تهدید: گاهی برای سازندگی وهدایت کودک ناگزیریم او را تهدیدکنیم و از شیوه ترس برای تربیت اواستفاده کنیم.

8- تنبیه: در مرحله آخر چنانکه مراحل قبلی کارگر نیفتد، از تنبیه استفاده می کنیم، در اینجا بازهم این نکته را یادآوری می کنیم که منظور ازتنبیه نیز با توجه به ریشه آن (نبه) آگاه ساختن کودک یا نوجوان می باشد، نه آزار رساندن به او که چنانچه والدین ومربیان با دلسوزی مبادرت به انجام آن ورزند با عنایت حق تعالی، اثرات سودمند خود را با برجای خواهدگذاشت.

در ضمن باید اضافه کرد که تنبیه همه گاه به صورت تنبیه بدنی نیست،ممکن است گاهی تنبیه به صورت محروم کردن از شی مورد علاقه طفل،سلب آزادی موقتی کودک، اخطارکتبی یا شفاهی، عدم اجازه برای ورزش، تفریح یا مسافرت یا شرکت در مهمانی و از این قبیل باشد.

گاهی نیز می توان بگونه ای پیش رفت که کودک حساب کند قصد تنبیه او را دارید ولی تنبیه را معلق گذاشت ودید که پس از آن کودک چگونه عمل خواهد کرد. در همه حال تنبیهی که برای کودک بکار می رود، بایدبگونه ای باشد که احساس نکند این امر عکس العمل شخصی علیه اوست.بلکه دریابد نتیجه عمل اوست .

پی نوشتها:

1) ر.ک: سادات - محمدعلی: راهنمای پدران و مادران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1372

2) ر.ک: فابر - آل و مازیش - الین: به بچه هاگفتن، از بچه ها شنیدن. ترجمه فاطمه عباسی فر. انتشارات روش نو، چاپ سوم،فصل 3، 1370

3) ر.ک: پورنقشبند زهرا: اطاعت و حرف شنوی در کودک، مرکز ترجمه و نشر کتاب،1373

4) همان منبع، ص 20

5) قائمی علی: زمینه تربیت، انتشارات امیری، 1368، ص 235

6) میر. دان ونیک. دی مگی. گاری: والدین مؤثر فرزند مسؤول،ترچمه مجید رئیس دانا،انتشارات رشد، 1371

7) ر.ک: مانس - پادل هنری: و همکاران -رشد و شخصیت کودک، ترجمه مهشیدیاسایی، نشر مرکز

8) ر.ک: پارسا محمد: روان شناسی تربیتی،انتشارات سخن، فصل 3

9) مایر، دان دینک دی مگی، گاری: والدین مؤثر، فرزند مسؤول، ترجمه رئیس دانا،انتشارات رشد، 1371، ص 120

10) شفیع آبادی، عبدالله: ناصری، غلامرضا،نظریه های مشاوره ور وان درمانی - نشر مرکز،ص 187

منابع و مآخذ:

1- سادات محمد علی: راهنمای پدر و مادران دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهارم، 1372

2- پورنقشبند زهرا: اطاعت و حرف شنوی در کودک، مرکز ترجمه و نشر کتاب، چاپ اول،1373

3- پارسا محمد: روان شناسی تربیتی،انتشارات سخن چاپ سوم، 1375

4- فابر آدل - مازیش، الین: به بچه ها گفتن، از بچه ها شنیدن، ترجمه فاطمه عباسی، انتشارات روش نو ، چاپ سوم، 1370

5- شفیع آبادی عبدالله; ناصری، غلامرضا: نظریه های مشاوره و روان درمانی، نشر مرکز

6- ماسن پارل هنری و همکاران - رشد و شخصیت کودک، ترجمه مهشید یاسایی، نشر مرکز.

7- قائمی علی: زمینه تربیت، انتشارات امیری - چاپ ششم، 1368

8- مایر دان دنیک ; دی مگی، گاری: والدین مؤثر، فرزند مسؤول: ترجمه مجید رئیس دانا،انتشارات رشد، چاپ اول، 1371

قیمت بک لینک و رپورتاژ
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان