ماهان شبکه ایرانیان

اندیشه های یک عالم شیعی در دولت صفوی (آیة الله علی نقی کمره ای)

اگر تاریخ تولد شاعر را ۹۵۸ه.ق بگیریم و با تاریخ درگذشت علی نقی قاضی یعنی سال ۱۰۶۰ه

دولت صفوی, نخستین دولت شیعی دوازده امامی است که مبنای کار خود را به صراحت بر مذهب تشیع و نشر آن قرار داده است. پیش از آن نمونه هایی مانند دولت آل بویه و سربداران خراسان و بوده است که دربارهء آن ها چند و چون های فراوانی وجود دارد.
به همین دلیل, تجربهء عملی دولت صفوی, به ویژه در برخورد با مسئله رهبری و امامت, که مهم ترین رکن تشیع است, اهمیت زیادی دارد. آن چه در جمع می توان در این زمینه عنوان کرد, آن که دولت مزبور, بر پایهء نوعی توافق و همکاری میان سلطان و مجتهد شکل گرفت. تجربهء این توافق در دولت های اسلامی غیرشیعی هم وجود داشت, اما در این جا تا حدودی رنگ شیعی و ولایی به خود گرفت. اکثر قریب به اتفاق علما, به هر دلیل, پذیرفتند تا با مشارکت در این دولت, به ادارهء امور شرعی مردم بپردازند و امورعرفی را به سلطان واگذار کنند. علما مهم ترین وسیله کنترل در دولت صفوی بودند.
یکی از این مجتهدان, علی نقی کمره ای, یعنی شخصی است که مقالهء حاضر به بیان اندیشه های وی پرداخته است. او قاضی شیراز و پس از آن شیخ الاسلام اصفهان بوده و از این زاویه اظهار نظرهای او قابل توجه است. از این اثر, چنین به دست میآید که همهء سلاطین صفوی, در همه وقت وفادار به آن توافق نبوده اند و دشواریهایی در مناسبات علما با حکومت وجود داشته است. بررسی این دشواریها, کار یک رسالهء مستقل است.
یکی از این دوره های دشوار, دوران سلطنت شاه صفی(1038- 1053) است شاه صفی در کنار یکی دو تن از شاهان صفوی, از ویژگیهای منفی فراوانی برخوردار بوده و جنایات وی در حق خود خاندان صفوی در تاریخ برجای مانده است. مباحث این مقاله, شرحی از زندگی و آثار وی, و سپس مروری بر کتاب همم الثواقب اوست که وی اندیشه های سیاسی و فرهنگی خود را در آن عنوان کرده است. طبعا, مثل همیشه, طرح این قبیل اندیشه ها, به ویژه جزئیات آن, به معنای همراهی مولف با آن ها نیست. این مرور, شامل برخی نکات فرهنگی نیز می شود که برای شناخت دورهء صفوی مفید بوده و وی در این اثر خود به آن پرداخته است.

درآمد

شیخ علی نقی کمره ای شیرازی اصفهانی ( م1060 ه .ق ) فرزند شیخ ابویعلی محمد هاشم طغائی, از عالمان برجستهء دوره صفوی است که افزون بر دانش قابل توجه, از موقعیت اجتماعی و سیاسی و دینی بالایی برخوردار بوده است. وی به درخواست امام قلی خان, حاکم فارس, مدت ها قاضی شیراز بود و پس از آن, به درخواست خلیفه سلطان اعتماد الدوله شاه عباس دوم (در سال 1055ه.ق) به منصب شیخ الاسلامی اصفهان, که بالاترین مرجعیت دینی سیاسی بود, دست یافت و تا سال مرگش, یعنی 1060ه.ق این منصب را در اختیار داشت. افندی پس از یاد کردن از برخی از آثار وی می نویسد: اولاد و احفاد وی در شیراز و اصفهان بوده و هستند و کسانی از آن ها در زمان وی, زنده و برخی درگذشته اند. وی در اصل از کمره (از محال فراهان) بوده و لذا علاوه بر شهرت به شیرازی و اصفهانی, به کمره ای فراهانی هم ملقب است. افندی می افزاید: وی در زمرهء شاگردان سیدماجد بحرانی بوده که در شیراز زندگی می کرده است.1 کمره ای از شیخ بهائی و میرداماد نیز اجازهء روایتی داشته و برخی از این اجازات را در پایان رسالهء لزوم وجود مجتهد در عصر غیبت آورده است.2 به نظر می رسد او در روزگاری که در شیراز بوده, در دوران شاه صفی (13801052ه. ق) از موقعیت چندانی برخوردار نبوده و حتی گرفتار فقر مالی نیز بوده است. این مطلا از کتاب همم الثواقب او که در ادامه مروری بر آن خواهیم داشت, به دست میآید. در اواخر دورهء آن شاه توسط امام قلی خان به سمت قاضی شیراز منصوب شده و قاعدتا از این مشکلات خلاصی یافته است. شیخ حر عاملی(م1104) در شرح حال وی نوشته است: وی فاضل و فقیه و بزرگ بوده و کتاب هایی دارد. آن گاه می افزاید: وی قاضی شیراز بود و در زمان ما درگذشت.3از کمره ای فرزندی با نام بهاءالدین محمد, در سلک عالمان بوده و کتاب ((اثبات الرجعه)) به خط وی از سال 1085ه.ق برجای مانده است.4 وی از شاگردان آقا حسین خوانساری(م1098) بوده و برخی از آثار خوانساری, به خط بهاءالدین محمد طغائی موجود است.5 یکی از همراهان وی را نیز می شناسیم که از شیراز به اصفهان آمده و نامش ملامقیم جعفری شیرازی شاعر بوده که در سال 1074ه.ق در اصفهان درگذشته و در همان شهر, پس از درگذشت علی نقی, شاگردی علی رضای شیخ الاسلام را می کرده است.6

آثار

علی نقی کمره ای آثار چندی تالیف کرده که به طور عمده به نام شاه صفی بسیاری از آن ها برجای مانده است. در این جا فهرستی از آثار وی را با استفاده از مراجع مختلف به دست می دهیم.
1 المقاصد العالیه فی الحکمه الیمانیه. افندی نوشته است: این اثر, کتاب بزرگی در دانش کلام و حکمت است.7
2 رساله فی حدوق العالم.8 این رساله, به نقل افندی, برگرفته از کتاب المقاصد العالیه اوبوده است.9 نسخه ای از آن در کتاب خانه مرعشی به شماره 4256 موجوداست.
3 رساله در اثبات صانع. نسخه ای از آن در مجموعه 3333 کتاب خانهءمجلس موجود است. (محتمل است که بخشی از المقاصد العالیه بوده باشد).
4 رساله فی الادعیه والاحرازالمنجیه عن المخاوف والاذکار الدافعه للبلایا والمواعظ والنصائح (فارسی). وی این رساله را به نام شاه صفی نوشته, آن هم درست زمانی که سلطان مراد عثمانی برای محاصره بغداد لشکرکشی کرده بود.10
5 رساله فی حرمه شرب التتن (تالیف شده در شیراز در نیمهء ذی قعدهء سال 1048).
افندی در ادامهء شرح حال وی, دلایل دوازده گانهء وی را دربارهء شرب تتن آورده و نقد کرده است.11 شیخ حر عاملی (م1104ه.ق) این رساله را تلخیص کرده و همراه تلخیص رسالهء دیگری در حرمت شرب قهوه, مجموع آن ها را به صورت رسالهءکوچکی درآورده که نسخهء آن در کتاب خانهء مجلس موجود است.12
6 رساله فی حرمه صلاه الجمعه13
7 کتاب مناسک الحج والمعتمر
8 تحفهءفاخره. وی در برگ 182 کتاب همم الثواقب از این کتابش یاد کرده و گفته آن را به نام شاه صفی نوشته است.
9 المومن من هو؟ نسخه ای از آن در 87 برگ کتاب خانهء سپهسالار (شهید مطهری) به شمارهء1845 موجود است.14
10 جامع صفوی ( کتابی است در جواب فتوای نوح افندی مفتی بلاد الروم که شیخ حر نیز از آن با عنوان جواب مفتی الروم فی الامامه یاد کرده است.)15 گفتنی است که نوح افندی (م1070ه.ق) مفتی دولت عثمانی, در سال 1048 فتوایی در تکفیر شیعیان و لزوم قتل آن ها صادر کرد. به نقل افندی, امیرشرف الدین علی شولستانی آن فتوا را برای کمره ای آورد و از وی خواست تا جوابی برای آن بنویسد. در اصل نوح افندی این فتوا را برای جواز قتل شیعیان در جریان محاصرهء بغداد نوشته بود.16 علی نقی, کتاب جامع صفوی را در نقد آن فتوا و در رد بر مذهب سنت و در اثبات امامت نوشت. نسخه هایی از جامع صفوی که در آن متن فتوای نوح افندی را آورده و نقد کرده به شماره های 290, 3654, 4046 آمده است.17 نسخه ای نیز به شمارهء9773 در کتاب خانهء آستان قدس موجود است.
11 مسارالشیعه18 (نسخه ایازآن درکتاب خانه سپهسالار به شماره144 ج1,ص304 ونسخه ای دیگر در کتاب خانه مرعشی به شمارهء5095) موجود است. این رساله در اثبات آن است که شیعه فرقهء ناجیه می باشد. وی این رساله را به شاه صفی تقدیم کرده و به نظر میآید که بخش هایی از آن, با آن چه در همم الثواقب و حتی برخی از کتاب های دیگر وی آمده, شباهت داشته باشد. بخش های عمده کتاب نقل احادیثی است دربارهء ویژگی های شیعیان, توجه و رسیدگی به فقرای شیعه. به همین مناسبت وی در موارد متعددی از شاه درخواست کرده تا در اندیشه اهل عرفان و ایقان شیراز باشد. از جمله آن که ((...به اعتقاد عارفان, پادشاه ایمانیان از نسل خیر پیغمبران است, پس البته بندگان وی بعد از اطلاع بر حاجت مذکور قضای آن بر وجه مرغوب ایشان منزه از شوب کسر و نقصان و امتنان دیگران خواهند فرمود و سیورغال براتی ایشان را که غایت ناسزاواری دارد, هم چنان که اشارت به آن شد, تبدیل به محلی با کمال آن, مناسب همت پادشاه دین پناه خواهند نمود و راضی به استمرار آن با کسر و نقصان که به یقین موجب طعن سنیان است بر شیعیان, نخواهند بود. (برگ 56 پ از نسخه 5095 مرعشی و نک: برگ 69 ر, پ و برگ 80 پ). و در مورد دیگر نوشته است: از بعضی از ثقات معروف به صدق لهجه شنیدم که گفت که پادشاه را صدقات و خیرات بسیار هست و بنابر عدم وجود عالم عارف موتمن مخلص خیرخواه پادشاه دین پناه که اصلا نظر در حطام دنیا و جاه خود ندارد و مقصد او منحصر در حفظ پادشاه است, در درگاه, با تمکن تام, به مستحقین نمی رسد و تحصیل آن چه مقصود است نمی شود حتی آن که گفت که, اگر خواهی صدق مقدمه مذکوره ام به معاینت بدانی, در قسمت سیصد و ده تومان سیورغال براتی نظر کن تا بدانی که ایصال حق به مستحقین و تحصیل مقصود به آسانی میسر نیست و خیره خواه مذکور متمکن در درگاه عرش اشتباه وجود ندارد. (برگ 84 پ, 85 ونک: برگ 86 پ). همان طور که از عبارت به دست میآید, وی وجود عالمی مجتهد را در درگاه برای جلوگیری از این خطاها لازم می داند.
12 نصره الاصحاب.وی در دو مورد درکتاب(همم الثواقب) خودازاین کتابش یاد کرده است (برگ 15)
13 رسالهء اثبات الواجب که در 1036 آن را به پایان برده است.
14 رساله فی استقلال البکرالرشیده علی النکاح. درمجموعه 3333 کتاب خانه مجلس رساله ای با عنوان ((ولایت پدر و جد در نکاح)) موجود است.
15 رساله فی تحریم الصلاه فی المکان المغصوب. که در سال 1042ه.ق آن را به پایان برده است.19 نسخه ای از آن در مجموعه 3333 کتاب خانه مجلس موجود است که حواشی مولف نیز در کنار آن به چشم می خورد. گفتنی است که این مجموعه در قرن یازدهم کتابت شده و مشتمل بر برخی از رساله های علی نقی است.20
16 رسالهء لزوم وجود مجتهد در عصر غیبت. این رساله بر اساس نسخهء موجود در کتاب خانهء مجلس (شمارهء2813 و گویا به خط مولف) تصحیح و در میراث اسلامی ایران دفتر ششم چاپ شده است.21 وی این رساله را در اثبات وجود مجتهد در عصر غیبت نوشته و شمار زیادی روایت در این باب آورده است. وی پس از بحثی طولانی در این باره, به اجازات برخی از علما ازجمله نوادهء شهید ثانی, شیخ بهائی و میرداماد در حق خود استناد کرده تا ثابت شود که او از جمله مجتهدان عصر می باشد, چه این اجازات خود وسیله ای برای شناخت مجتهدان است.
17 همم الثواقب. که گزارش آن خواهد آمد.

علی نقی کمره ای دیگر!

نصرآبادی در شمارش شاعران این عهد, از شاعری با نام شیخ علی نقی کمره ای یاد کرده و در شرح حالش می نویسد: آبای او از مشایخ کمره اند. سرخیل فضلا و شعر است. از روزگار به او آزار بسیار رسیده. چنان چه خلف او که شیخ ابوالحسن نام و در حداثت سن از جمیع علوم بهره ور بود فوت شد, ترکیب بندی جهت او گفته که سنگ را آب می کند.
قصیده ای در مدح حاتم بیک گفته که این بیت از آن قصیده است.
خدمتش را همه ازمرفق و زانو به میان
دست و پا چار کمر بسته مادر زادند
حاتم بیک, مبلغ خطیری به جایزهء آن, همه ساله در وجه او تعیین کرده شیخ در سنهء1030ه.ق فوت شد. 22
این شخص که در نام و لقب و شهر و شیخوخیت با شیخ علی نقی کمره ای قاضی فاضل شیرازی اصفهانی معاصرت و مشابهت داشته, خلطی را برای شرح حال نویسان به وجود آورده است. عجیب آن که, کم تر کسی توجه کرده که نصرآبادی وی را متوفای 1030ه.ق می داند, در حالی که علی نقی شیخ الاسلام در سال 1060ه.ق در گذشته است. ابن یوسف شیرازی, فهرست نویس مدرسه سپهسالار (شهید مطهری فعلی) در معرفی آثار کمره ای همین اشتباه را کرده است. (فهرست سپهسالار, ج2, ص641) وی به استناد اشعار او تاریخ تولدش را 958 دانسته است. چه وی گفته است:

فرزند علی نقی گزین در ثمین
آمد به وجود حظ وافر به یقین
از دانش و دین و دولتش هست که هست
تاریخ(امام دانش و دولت و دین)

اگر تاریخ تولد شاعر را 958ه.ق بگیریم و با تاریخ درگذشت علی نقی قاضی یعنی سال 1060ه.ق ضمیمه کنیم, یک عمر صد ساله به دست میآید که هر چند بعید نیست, اما در اصل خطاست. در این خلط, دیوان برجای ماندهء طغائی شاعر, به علی نقی قاضی و شیخ الاسلام نسبت داده شده است.23 این دیوان که نسخه ای از آن با ابیاتی در حدود 5300 بیت در کتاب خانهء مدرسهء شهید مطهری به شمارهء1184 موجود است, به خط نستعلیق بسیار خوب محمد جعفر بن عنایت الله شیرازی است که به سال 1049ه.ق کتابت شده است.
غزلیات وی با این شعر آغاز می شود:

ای نام همایونت طغراچهء فرمان ها
خورشید صفت طالع از مطلع دیوان ها

شعر آغاز قصاید وی چنین است:

چو خفتگان لحد را صباح روزنشور
ز خواب مرگ جهاند نهیب نفخه صور24 >

غزلیات وی را استاد ابوالقاسم سری در سال 1349 چاپ کرده و وعده فرموده است که قصاید وی را هم به طبع برساند. ایشان متوجه خلط مزبور شده و یادآور شده که کمره ای شاعر با کمره ای فقیه متفاوت است. صاحب مستدرکات ((اعیان الشیعه)) هم یادآور این خلط شده است.25 شخصی هم با نام ((الفتی کمره ای)) معرفی شده که دیوان یا اشعاری داشته و گفته شده که برادر شیخ علی نقی کمره ای بوده, اما روشن نیست کدام ((یک از این دو)) کمره ای.26

اندیشه ها و افکار کمره ای در ((همم الثواقب))

همم الثواقب یکی از آثار کمره ای است که نسخه ای از آن در کتاب خانهء مدرسهء شهید مطهری (سپهسالار سابق)به شمارهء161(فهرست, ج1, ص347) برجای مانده است.
میرزا یوسف دربارهء این نسخه نوشته است: این کتاب در حقیقت برای هدایت شاه صفی صفوی (1038 1052 ه.ق) نوشته شده و بسیاری از مطالا تاریخی آن عصر را که با مطالا دینی اصطکاک داشته در آن می بینیم و نام جمعی از علما و بزرگان را نیز در آن مشاهده می کنیم و برای دانستن تاریخ چهارده سال سلطنت این پادشاه مطالعه این کتاب بسیار نافع و مفید است.27 گویا نسخهء مزبور, تنها نسخهء شناخته شده بوده و ابن یوسف فهرست مطالا آن را به عینه درج کرده که توسط آقای منزوی در ذریعه (243/25) آورده شده است. تاریخ تالیف این رساله, بنا به آن چه در برگ 112 آمده سال 1044ه.ق است و طبعا شش سال پس از آغاز سلطنت شاه صفی (1038ه.ق) نوشته شده است. این کتاب به مطالا مختلفی پرداخته که در نگاه کلی, دفاعی است از تشیع و عالمان شیعی و لزوم حضور آن ها در درگاه سلطنتی برای جلوگیری از برخی انحرافات که در ضمن نمونه هایی از این انحرافات شرح داده شده و لزوم برخورد با آن ها مورد بحث قرار گرفته است. مطالبی هم در احترام به عالمان و رسیدگی به وضعیت آن ها, همانند آن چه در مسار الشیعهآمده, به چشم می خورد. در این جا مروری موضوع گونه بر مطالا کتاب همم الثواقب داریم که به هر روی, به لحاظ اشتمال آن بر مواد تاریخی, به ویژه ارتباط علما با دولت, کتابی است قابل توجه.

علما و مجتهدان تنها مرجع علمی مردم در عصر غیبت

در اندیشه های کمره ای, مطالا فراوانی در ارتباط میان دولت و علما وجود دارد.
وی در شمار کسانی است که وجود علما را در کنار شاه برای جلوگیری از انحراف ضروری شمرده و بر این باور است که افزون برآن که امور شرعیه باید در اختیار مجتهدان جامع الشرایط باشد, شاه باید به طور مداوم با آن ها مصاحبت داشته باشد. در واقع تئوری تلفیق قدرت شاه و مجتهد برای اداره کشور که از اصول سیاسی پذیرفته شده در این دوره است, سخت مورد عنایت وی قرار دارد. وی برای شاه, هیچ گونه توجیه شرعی نیاورده و تنها به عنوان قدرتی که هست و طبعا چاره ای و گریزی از پذیرش آن نیست, از آن یاد کرده و از نقش علما به عنوان وسیله ای برای کنترل شاه و درباریان سخن گفته است. البته وی بر سیادت شاه تکیه دارد, اما او به عنوان یک فقیه, آگاه است که این امر, دلیلی بر مشروعیت فقهی سلطنت شاه نیست و لذا در این باره سخنی نمی گوید. وی رسالهء مستقلی در باب لزوم وجود مجتهد در عصر غیبت نگاشته و در مقدمهء آن, سبب تالیف آن را آورده است. برخی از برادران دینی از وی دربارهء این سخن میرزا حبیب الله صدر28 پرسش کرده اند که ایشان گفته: در این زمان مجتهد در ایران و عربستان نیست.)) وی کوشیده است تا اثبات کند که مجتهد هست و لازم است که باشد: ((بعضی از برادران دینی و خلان یقینی پرسیده اند از سند قول مشهور سید امجد نواب صدر پادشاه دین پناه, سمی حبیب الله که گفته است در این عصر و زمان در ایران و عربستان مجتهد نیست, و از وجه صحت آن و آن که در عصر غیبت امام هادی انام بقیه الله المنان علیه وعلی آبائه الطاهرین الصلاه والسلام خلو زمان از مجتهد عدل امامی جامع شرایط حکم و فتوای امکان فعلی دارد, و در حکمت الهیه روا بود, و تحقق پذیرد و بر تقدیر جواز و وقوع خلو مذکور هر امر ضروری معاش و معاد عباد در بلاد موافق شریعت مقدسه به وجهی تمشیت تواند پذیرفت, یا آن که همه هرج و مرج در همه عالم روا بود؟
فقیر مقربه تقصیر خویش در جواب گفت . وی در این رساله در پاسخ این پرسش, کوشیده است تا لزوم وجود مجتهد را از راه قاعدهء لطف و روایات دیگر توضیح دهد.
کمره ای زمانی قاضی شیراز و زمانی هم شیخ الاسلام اصفهان بوده و طبعا از مجتهدانی است که در حکومت مشارکت داشته است. با این حال, از نکات جالا فکری سیاسی زندگی وی این که, علی رغم آن که منصب حکومتی داشته, قائل به حرمت نماز جمعه در عصر غیبت بوده و رساله ای نیز در این باب تالیف کرده است. متاسفانه آن رساله در اختیار ما نیست, اما از رسالهء پیش گفته و نیز همم الثواقب می توان برخی از اندیشه های سیاسی او را به دست آورد. اما در کتاب همم الثواقب نیز مطالا فراوانی در باب لزوم وجود مجتهد در پای سریر سلطنت برای جلوگیری از انحراف گفته شده است. وی کتاب را با ارائهء چند حدیث در فضیلت علم آغاز کرده و در ادامه با اشاره به دیگر وجوه شرف و فضائل و مزایای علم و عالمان که همان علما و مجتهدین فرقهء ناجیهاند می گوید دلالت بر این مراد از راه عقل و نقل و کتاب و سنت در کتاب مسمی به نصره الاصحاب نموده ایم. پس از آن با اشاره به این که فرقهء ناجیه, همان شیعیان اثنا عشریاند از وجوب رجوع امت در عصر غیبت امام علیه السلام در حوادث واقعه و معرفت احکام و حلال و حرام به راوی احادیث اهل بیت سخن می گوید و ضمن اشاره به حدیث و اما الحوادث الواقعه و احادیث دیگر, مراد از راویان حدیث را مجتهدین از اهل ایمان و ایقان میداند که حجت حجه الله اند بر همهء شیعیان در رجوع به ایشان در حوادث واقعه و قضایای سانحه و معرفت احکام و حلال و حرام. در ادامه, با اشاره به روایاتی که به اخذ علم از علما و راویان حدیث توصیه می کند به روایت اجعلوا بینکم رجلا ممن عرف حلالنا وحرامنا فانی قد جعلته علیکم قاضیا اشاره کرده و پس از آن, مقبولهء عمر بن حنظله را مورد استشهاد قرار داده است.
نتیجه آن که:این احادیث شریفه, دلالت دارد که تحاکم و ترافع به سوی غیرقاضی شرعی که در مثل این زمان عبارت است از مجتهد عدل جامع جمیع شرایط حکم و فتوا حرام است, به منزلهء تحاکم و ترافع به سوی طاغوت و شیطان است و اخذ مال به حکم غیرحاکم شرعی حلال نیست و سحت و حرام است و اگر چه حق صدق ثابت محقق آخذ بوده باشد چون به حکم طاغوت گرفته و خلاف امر خداوند تعالی کرده و اشعار دارد که خلاف امر در هر باب مانع ترتب آن است بر آن. (برگ10). پس از آن به بیان شروط دوازده گانهء قاضی پرداخته و نتیجه آن که پس, هر کس که اتصاف به صفات مذکوره ندارد, و مجموع دوازده امر مذکور در او به کمال نیست, در مثل این زمان, قاضی و حاکم شرعی مسلمانان نتواند بود بلکه می گوییم اجماع فرقهء ناجیه انعقاد یافته بر حرمت قضا و حکم و فتوای غیرمجتهد جامع شرایط مذکوره(برگ11). مولف, در ادامه روایاتی در باب تحاکم الی الطاغوت و تفسیر مختصر آن ها آورده است. نیز به تناسب عدم جواز رجوع به قاضی غیرشیعه, با اشاره به عقیدهء سیدمرتضی دربارهء اهل سنت, از کتاب چهل حدیث یا اربعین شهید اول, نقلی در باب وجه نام گذاری سیدمرتضی به علم الهدی دارد. و آن این که, وزیر ابوسعید بن محمد بن حسین بن عبدالرحیم در سال 420 ه.ق که بیمار شده بود, در خواب امیرمومنان(ع) را دید که به وی فرمود:
به علم الهدی بگو بر تو فاتحه بخواند تا از بیماری بشوی و شفایابی. وزیر از حضرت پرسید که علم الهدی کیست؟ حضرت امیر فرمود که, علی بن الحسین الموسوی است و پس از آن مشهور به این لقب شد. مولف در ادامه , دوازده دلیل بر درستی عقیدهء سید مرتضی در باب اهل سنت آورده است. (برگ 15 به بعد). وی در بیان هر وجهی, روایاتی را نقل و شرحی مختصر در باب وجه استدلال خود به آن روایات ارائه کرده است. وجه سیم آن در معنای ناصبی و حوزهء تطبیق آن است (برگ 1920). مولف در این بخش به افراط گراییده و همانند برخی از عالمان اهل سنت که شیعیان را تکفیر می کرده و آتش جنگ عثمانیها را بر ضد ایرانی ها بر می انگیختند, او هم به کفر اهل سنت حکم کرده و در جایی هم به صراحت نوشته است که حکم مشرکان بر ایشان در دنیا و آخرت جاری است و مناکحت و مصاهرت و مساورت و مواکلت و خوردن ذبیحهء ایشان چون انجاسند جایز نیست (برگ 31). البته این باور, مورد تایید اکثر عالمان شیعه نیست. وجه دوازدهم, روایت مفصلی از روضهء کافی است که ضمن آن ابوبصیر خدمت امام صادق( ع) اظهار می دارد که با داشتن سن بالا, هنوز دربارهء آخرت خود نگران است. آن گاه حضرت شرحی از پیدایش کلمه رافضه و ویژگی های شیعیان بیان می کند. مولف پس از نقل طولانی حدیث (برگ14- 25), می نویسد: مناسب است که این حدیث شریف به مسارالشیعه موسوم شود. پس از آن پانزده بشارت موجود در آن را برای نجات شیعیان فهرست می کند. (تا برگ 32). وی این مطالب را در کتاب مسارالشیعه خود آورده است

لزوم مصاحبت شاه با علما

وی در فصلی دیگر از کتاب, فهرستی از متن فارسی روایاتی که در فضیلت عالمان است آورده و پس از آن هم نشینی شاه با آن ها را سبب نجات کشور از انحراف می داند. وی مراد از روایان اخبار را در توقیع امام زمان(ع) مجتهدین از اهل ایمان و ایقان می داند که همه شیعیان باید در حوادث واقعه و قضایای سانحه و شناختن احکام و حلال و حرام ائمهء انام به آن ها رجوع کنند و رجوع به غیر ایشان در این زمان, از آن کسان که به درجهء اجتهاد معتبر در قضا و فتوا نرسیده اند, منزلهء رجوع به سوی طاغوت است, پس وجود علمای دین مبین و فقها و محدثین از اهل ایمان و ایقان در هر عصر و زمان, مادام تکلیف باقی است, ضروری است و بدون ایشان در مثل این زمان که آفتاب خلافت و امامت و ولایت مصطفوی مرتضوی در سحاب غیبت است از جهت رعیت امر دین مبین و مهام کافهء مسلمین رواج و انتظام ندارد. وی با این مقدمه از شاه صفی که از مصاحبت علما دوره شده, اظهار نگرانی کرده و گویی همهء این مطالا را برای جذب وی به سوی علما نوشته است.
بنابراین, پس از عبارت های بالا می نویسد: پس چگونه پادشاه دین پناه مظهر لطف اله از نسل خیرالبشر مروج مذهب حق ائمهء اثنا عشر علیهم السلام که به برکات اجداد و آبای عظام وی شعار دین مبین ائمهء معصومین صلوات الله علیهم اجمعین در معظم بلاد مسلمین نور ظهور یافته و عالم به پرتو آن منور گشته, بعد از آن که بغات امویه و بغاث عدویه و عثمانیه از حزب شیطان در اطفای نورالله الرحمن کوشیده بودند ترک نموده مصاحبت و مجالست علمای دین مبین و فقها و محدثین مومنین و مجتهدین و راویان روایات ائمهء معصومین علیهم السلام که در این زمان با وجود اضطلاع اهل عصر و دهر بر جهالت و توازر و سعی ایشان در عمارت طرق آن و مباینت ایشان علم و اهل آن را, در بلدان اهل ایمان از اصفهان و شیراز و کاشان و عراق عرب و خراسان و بحرین که در سایهءحمایت و سلطنت این پادشاه است, که ان شاء الله تعالی اتصال به ظهور قائم اهل البیت علیهم السلام داشته باشد, بسیارند.
(برگ35).

مفاسد ترک مصاحبت علما از سوی شاه

مولف در سراسر کتاب از لزوم مصاحبت شاه با علماء برای جلوگیری از انحراف سخن گفته است. نمونه ای از مفاسد ناشیه از ترک صحبت و مشاورت علمای دین مبین و فقها و محدثین معتصمین به ائمهء طاهرین علیهم السلام اعتنای پادشاه دین پناه از نسل خیرالبشر مروج دین ائمهء اثنا عشر علیهم السلام به طلب و ذکر و اعتبار و اختیار کتابی مهمل که بی دینی هندی در مقام تفسیر قرآن نوشته است. مولف در جایی از وی با نام ابوالفضل هندی یاد کرده اما نام کتاب وی را نیاورده تا بتوان دربارهء آن تحقیق بیش تری کرد (برگ116). 29وی بر آن است که این کتاب به نوعی در انکار نبوت پیغمبر خدا(ص) نوشته شده و به همین دلیل, در ضمن چندین صفحه مطالا مبهمی از آن گزارش داده که عینا نقل می کنیم. این کتاب گویا در دوران سلطنت اکبرشاه در هند (9631004 ه.ق) به نگارش درآمده است دورانی که تالیف آثاری از این دست آزاد بوده است. وی اشاره دارد که مولف, با تالیف آن کتاب خشنود ساخته خاطر فاتر طاغی یاغی را که تظاهر و اعلان به دشمنی بهترین پیغمبران مبعوث بر انس و جان می نمود و حتی آن که در زمان فرمانروایی وی در بلاد هندوستان بعضی ملحدان متوسمان به اهل علم بدون نور آن, ذریعه تقرب به سوی او را که عین دوری از زحمت الهی است و قرب به نیران, نوشتن تصنیف نفی النبوه می گردانیدند. پس از آن, شرحی از اوضاع هندوستان در عهد آن شاه در رواج فساد و انحراف با عبارت پردازیهای طولانی آمده است: ظهور شر و فسق بدون نهی از آن و معذور داشتن اصحاب عصیان و اکتفای مردان به مردان و زنان به زنان و صمت مومنان از کلمه حق و افطار روزهء روز ماه مبارک رمضان بدون خطور محذور و قبح آن در دل های ایشان و خذلان آمران به معروف و ناهیان از منکر و تعطیل بیت الله الحرام از خاص و عام ایشان و امر به ترک آن و معیشت مردان از اعقاب و زنان از فروج و مساعدت زنان بر فسق و عصیان و مشاهدهء بدع و زنا و اهل نیران و (برگ 9794). اما غرض بی دین بدمآل از نوشتن کتاب مزبور به طریق اهمال, هم چنان که مشهور است, تصدیق مقال روی دشمن نبی عربی صلی الله علیه وآله بود به این که قرآن کلام بشر است نه معجزهء خیرالبشر. استدلالی هم آن مولف داشته به این صورت که اگر قرآن معجزه است با استفاده از بیست و هشت حرف, کتابی که او نوشته با کم تر از نیمی از این حروف نگاشته شده است. او با این استدلال باطله خود را مقرب بارگاه پادشاه گمراه گردانید. مقصود پادشاه هند است که باید همان اکبرشاه باشد. تحلیل مولف آن است که عالم مزبور در پی دنیاخواهی و برای جلا مقام چنین متنی را برای آن پادشاه منحرف نوشته است:

زمفتون دنیا ره دین مخواه
خدا بینی ازخویشتن بین مخواه

شاه در پی این کتاب, کسی را به شیراز فرستاده تا برایش ببرد. مولف پس از آن که شاهد توجه شاه به کتاب مهمل منعوت مذکور و طلب آن از دارالعلم و دارالفضل, بوده, می کوشد تا طی دوازده وجه به رد مطالا آن کتاب بپردازد.
مهم ترین اشکال آن است که متن مزبور که شبیه به قرآن نوشته شده, متنی مهمل و بدون معناست و چیزی از آن به دست نمیآید چون کتاب مزبور بنابر توغل آن در ابهام و اجمال و تمخض آن در اهمال, بدون قرآن کریم فهم مراد از آن احدی را حاصل نیست.
(برگ 99) این چه ربطی به قرآن دارد که هر کلمه و جمله آن مفهم معنای عالی است.
گویا متن آن کتاب از نظر عربی, شباهتی با متن قرآن داشته و به نوعی همان مطالا را در قالا شرح, در عباراتی با استفاده از حروف کم تر, بیان کرده که در عین حال, مجمل و مهمل شده است. به باور مولف تحسین آن چه جهت حسن ندارد آن هم از صوب پادشاه, باعث بر اعتبار آن می گردد که این البته از جانب حامی دین به غایت ناسزاوار است. وی این اقدام شاه را در اعتبار بخشیدن به این اثر موجب رغبت آن کسان که از علم و عرفان و ایمان نصیب ندارند به سوی تشابه و اقتدا نمودن به صاحب آن در اتیان نمودن به مثل آن از جهت اهمال و اجمال و عدم فهم مراد از آن می داند.( برگ100) نکتهء دیگر آن ا ست که مولف مسبب ارائهء این کتاب را به شاه, همان شخصی می داند که در جای جای کتاب وی را به خاطر تکفیر قائل به لعن ابوحنیفه سرزنش کرده است.
نسخه ای از این کتاب در اختیار آن شخص بوده و شاه آن را از وی درخواست کرده است.
به هر روی اقدام شاه در درخواست آن کتاب که در نگاه مولف تا بدان پایه بد است که نبوت پیغمبر را انکار کرده, اقدامی نارواست و بر حامیان دین مبین و ناصران دولت ابد قرین از صوفیان و خلص بندگان درگاه پادشاه دین پناه که قدرت اهانت و زجر و منع و خذلان جری مذکور را دارند است که قیام بر آن بر وجه مشروع و معروف نمایند تا مومنان و اهل عرفان و ایقان در اکناف بلاد موافقان و مخالفان مسرور گردند و اقامت حدی از حدود الهی در ملک پادشاه شود که انفع است به جهت حصول و نزول برکات زمین و آسمان.(برگ104). پس بر پادشاه دین پناه, ترک اعتنا به کتاب مذکور به قبول و تحسین آن بلکه در رد تقبیح مولف آن لازم باشد.(برگ105). مولف برخی از عبارت های مهمل آن کتاب را آورده است که آن مولف در وصف قرآن آورده: وهو السحر الحلال و طلسم الکمال ما احم حوله ساحر ما هو حد الاحمام و السداد للکلام کالحلو للطعام و الملح للادام. و در وصف کتاب خود به شعر با استفاده از لغات عجیب غریب بدون نقطه گفته:

الواح سحر ام طلسم مکرم
صراح الاصل طرس مطهر

مولف در هر وجهی که برای نادرستی آن کتاب بیان کرده, در انتها این تاکید را دارد که پس نتواند بود که طلب پادشاه دین پناه کتاب مهمل مذکور را طلب قبولی و تحسینی و اختیاری و اعتباری بوده باشد. و نیز اشارتی به آن نویسندهء شیرازی که نامش را جری شقی گذاشته کرده که تشابه و اقتدا به صاحب کتاب مذکور کرده به توقع صله و عطیه و جایزه از پادشاه کتابی مشابه آن در تفسیر بلانقطه قرآن تالیف کرده است.
(برگ 108 110). شرح این واقعه در ادامه خواهد آمد.

ضرورت حمایت مالی از علما و سپردن کارها به دست مجتهدان عادل

وی در فصلی دیگر, دربارهء ثواب و فضیلت ادخال سرور در مومنین سخن گفته و دوازده حدیث در این باره انتخاب و نقل کرده است. وی در ذیل حدیث ششم, و نقل روایت نجاشی, حاکم اهواز, که توصیه ای از امام صادق(ع) برای کمک به یکی از شیعیان دریافت کرده بود, اشاره به وضع نابسامان علما از نظر مالی دارد به طوری که در عرض زاید از دو سال, جمعی غفیر از اهل عرفان و ایقان از مومنان که غایت احتیاج و عسر حال و شدت فقر و ضیق معیشت عیال دارند, چون قلیلی به جهت ایشان, قبل از این استمرار داشت, انقطاع یافته بود, سعی ها به وسایل در دیوان پادشاه نمودند که شاید به جهت ایشان وجه معاشی از محل حلال به هم رسد اما, این تلاش ها راه به جایی نبرد. (برگ160). وی از شاه خواسته تا هم قضای دین او از وجه حلال نماید و هم آن که جری مذکور را که پس از این از وی سخن خواهیم گفت خوار سازد. ایضا پس از آن, باز از شاه درخواست می کند تا در اعزاز و اکرام مومنان و شیعیان عموما و علما و فقها و مجتهدان و محدثان که حجت حجه الله الرحمان اند بکوشد. (برگ162). فصلی دیگر, در برآوردن حاجت مومنان و ثواب آن است. در این جا هم وی دوازده حدیث را انتخاب و ارائه کرده است. به نظر می رسد, هدف او در این بحث, نجات عالمان شیراز از وضعیت اسف بار مالی شان باشد. وی دربارهء آن ها که از ایشان با تعبیر فقرای شیعه صاحب عیال از اهل عرفان و ایقان, از علما و متعلمان در دارالعلم شیرازیاد کرده از شاه می خواهد تا از محل حلال, بر وجه دوام و استمرار, بدون وساطت و امتنان احدی به آن ها کمک کند. (برگ165).
پس از آن, با نقل احادیث فراوانی باز بر همین نکته تاکید می کند که بنابراین, هرگاه پادشاه دین پناه در قضای حاجات مومنان و شیعیان عموما و علما و متعلمان از اهل ایقان خصوصا اعتنا فرمایند و به اخلاص نیت به قصد قربت و رعایت جهت موالات ایشان با اهل بیت عصمت و طهارت, قضای حاجت ایشان نمایند و ایشان را محتاج به توسل به دیگران, خصوص بعض اهل دیوان که نظر ایشان مقصور بر حطام دنیاست و ذخایر آن و حفظ جاه و منصب, نگردانند, به یقین آن چه در ضمیر اشرف است از مقاصد خیر الله سبحانه و تعالی آن را بر میآورد و از هم آن باز می دارد ان شاءالله. (برگ171). این بحث در برگ 173 پایان می یابد. در فصل بعد, باز احادیثی در قضای حاجت مومنان آورده و هم چنان از وضع دیوانیان ناراحت است, چرا که بعضی از دیوانیان اصلا و مطلقا اهتمام به صلاح دارین مسلمین ندارند و غرض آن ها منحصر در حطام دنیا و ذخایر آن و حفظ جاه و ریاست است. (برگ174). وی البته در برآوردن حاجت علما, بردرآمد حلال تکیه دارد و این مطلا را قدری واضح تر بیان می کند. او می گوید: از محل حلالی نه از نمای موقوفات هر محل که صدر می دهد, چون نمای وقف هر محل که صدر به عنوان وظیفه به هر کس می دهد, غالبا بر خلاف شرط وقف واقع می شود و بر تقدیر موافقت اتفاقی, صدر را در آن ولایتی شرعی نیست, پس حرام بوده باشد بر آن کس هم چنین امر سیورغالات غالبا علی الاصح فی المساله. وقطعی است حرمت نصب قاضیان و شیخ الاسلامان این زمان که به درجهء اجتهاد و معتبر در حکم کردن میانهء مسلمانان و فتوا دادن نرسیده اند و هم چنین نصب متولیان و متصدیان که صدر زمان بر موقوفات هر محل بر خلاف شرط آن می نماید به یقین برخلاف شرع انور است. (برگ176). ممکن است تصور شود که چنین مجتهدانی در دسترس نیستند. به اعتقاد وی یافتن افراد واجد شرایط هم دشوار نیست, بلکه بر شاه است تا بداند که در هر شهر و قطر مجتهد عدل امامی جامع جمیع شرایط حکم و فتوا کیست. پرسش بعدی این است که شاه این مطلا را از کجا دریابد. کمره ای می نویسد: وتحقیق این مقدمه از عارفان عصر که صاحبان انصافند و کتمان حق به مکان حب ریاست و طلب دنیا و ذخایر آن نمی کنند میسر است. اکنون که انتخاب شدند به چه کار باید گماشته شوند؟ کمره ای می نویسد:و بعد از حصول معرفت مجتهدان و محدثان ایمانیان عصر که به اعتقاد مولف رساله, در هر یک از بلدهء اصفهان و کاشان و خراسان و عراق عرب و بحرین و شیراز و غیر آن نور وجود ایشان ظهور دارد, واحد یا متعدد شرعیات هر قطری را به یکی از ایشان مفوض و مرجوع فرماید و ممکن در آن گرداند بر وجه انفراد و استبداد و مردمان هر قطر را به متابعت و انقیاد اوامر و نواهی مجتهدان قطر مامور سازند و غیر را که از سلک ایشان خارج است, مسلط بر ایشان نگردانند و تمکین تام تمام فرمایند تا بر ایشان قیام به آن به حسب شرع اطهر لازم آید و عذر و حجت ایشان که تمکن در رواج و انتظام امور شرعیه مسلمانان نمی یابند از جانب سلطان منقطع شود تا بعد از آن امور عالمیان به انتظام آید و آثار عدل پادشاه که موجب ثبات دولت و دوام عظمت و سلطنت وی است انتشار یابد و همهءخیر و برکت به هم رسد و این مزیت عظما در دنیا و عقبا پادشاه را بر پادشاهان سابق ولاحق حاصل شود. (برگ178).
فصل بعد دربارهء لزوم گرامی داشتن مومن است که مولف شش حدیث در این موضوع آورده است. وی در این جا کسانی که در تقلیل عطیه و احسان پادشاه می کوشند و آن را نفع مال دیوان حساب می کنند نکوهش می کند. (برگ 178). وی هم چنین از تالیف رسالهء تحفهء فاخره یاد کرده که آن را به جهت پادشاه ایمانیان تالیف نمود و به درگاه دین پناه فرستاد و به پادشاه رسید.مولف اشاره به پنجاه تومان بدهی خود می کند و این که با وجود عسر حال و کثرت عیال شاه کمکی به او نکرده هر چند امید دارد که شاه در این مرتبه به محض تفضل و احسان, امر به قضای دین مولف از فضل نعم منعم حقیقی خداوند رحمان از محل حلال بدون وساطت بعض دیوانیان و هم چنین به تعیین وجه معاشی مناسب همت وی از وجه مباح بر سبیل دوام و استمرار بدون وساطت مذکوره بنماید.(برگ 183).

استمداد مولف از علما و شاه دربرخورد با یک انحراف

در میان شاهان صفوی, شاه اسماعیل دوم, اندکی تمایلات سنی منشانه از خود نشان داد.
پس از وی, به مقداربسیار محدودتری چنین تصوری دربارهء شاه صفی مطرح شد.30
این را می دانیم که در نگاه برخی از علما, اندک گرایشی که گاه به مصلحت سیاسی در این امور واقع می شد,قابل قبول نبود.
به هر روی شاه, پای علما را نیز به میان می کشید و در جست و جوی حامیانی برای افکار خود بر میآمد. مولف ما که ریشهء انحراف را در دوری شاه از علمای اصیل می داند, می کوشد تا با مشکلی که در این زمان پدید آمده و یک قاضی غیرشرعی یا به عبارتی غیر واجد صفات مجتهد جامع الشرایط که سمتی یافته و روابطی با شاه به هم زده و مشکلاتی را به وجود آورده, برخورد کند. کمره ای در ادامهء بحث اصلی خود در لزوم حضور علما برای قضاوت و ادارهء امور شرعی جامعه, روایت امام صادق(ع) را آورده که فرمود:اتقوا فی الحکومه, فان الحکومه انما هی للامام العالم بالقضاء العادل فی المسلمین لنبی او وصی نبی. این حدیث نیز اشاره به جواز حکومت مجتهد جامع شرایط در زمان غیبت امام علیه السلام دارد.(برگ12) وی با اشاره به روایتی که در آن امام, محمد بن مسلم را از هم نشینی با قاضی بد ملامت کرده می نویسد: این حدیث صریح است در حرمت و معصیت بودن هم نشینی غیرقاضی شرعی مثل دست غیب31. مقصود وی از این دست غیب, شخص مورد نظر است که اساسا یکی از اهداف مولف در این کتاب, برخورد با انحرافی است که به عقیدهء وی از سوی او مطرح شده است. مشکل آن است که این شخص با وجود آن که شرایط مجتهد جامع الشرایط را ندارد و اساسا در تشیع او تردید وجود دارد مع ذلک بالفعل در دارالفضل و دارالعلم32 در عهد این پادشاه دین پناه از نسل خیر البشر مروج دین مبین اثنا عشر بر مسند قضا و حکم و فتوا با عدم شرایط معتبره راسا و اصلا نشسته و به دلالت این حدیث لامحاله هم نشین او با وی ایمن از نزول لعنت و غضب از عالم غیب نیستند ان شاءالله.(برگ13). داستان چیست؟ از مطالا کتاب بر میآید که شخصی از علما در شیراز که احتمال می دهیم خود علی نقی کمره ای باشد, با استناد به نمازی که گفته شده بر طبق فتوای ابوحنیفه درست است و در ادامه شرح آن میآید فتوا داده است که روا شمردن چنین نمازی, شاهدی برجواز لعن به قائل به صحت آن است. در برابر او, شخصی دیگر در شیراز که از سادات دست غیب بوده, گفته است که اگر کسی فتوای به جواز لعن ابوحنیفه را به خاطر این نماز بدهد, کافر است! وی رساله ای هم در این باره نوشته است.این مسئله سبب نزاعی میان علما شده و دیوانیان شاید به تحریک شاه, از وی دفاع کرده و حتی حکمی برای وی نوشته شده شاید برای قضاوت یا شیخ الاسلامی و در هر حال برای مداخله در امور شرعیه و خلعتی شاهانه هم به او تعلق گرفته است. این مطلبی است که سبب آشفتگی خاطر کمره ای که در آن روزگار در شیراز بوده شده است. البته از کتاب وی به دست نمیآید که فتوا از آن خود وی بوده, اما همان طور که گفته شد احتمال آن وجود دارد. بخش مهمی از همم الثواقب در این زمینه است که مروری بر آن می کنیم, وی می نویسد: مااهل عرفان و ایقان, شک نداریم که نصرت و حمایت و اعانت شیعه از جهت تشیع, نصرت و حمایت و اعانت اهل البیت علیهم السلام است و در احادیث شریفهء ایشان علیهم السلام دلالت براین شده. پس بنابراین, بر مومنین این زمان از علما و متعلمین که حواریین ائمهء هدایاند علیهم السلام متوجه است که نصرت و حمایت و تقویت مولف رساله نمایند در مقام دفع جرات جری در دین مبین که به ظاهر در جامعهء شیعیان و در باطن به یقین مرید ابوبکر و عمر و عثمان است و گفته و نوشته و ندا و اعلان داده و اعتقاد و اذعان کرده با اصرار تمام که مجرد نوشتن فتوا مشعر به تجویز لعنت به معنای دوری از رحمت الهی بر ابوحنیفهء صاحب نماز مخترع لازم مذهب باطل او که وضوی آن از آب نبیذ است و قرائت آن گفتن دو برگ سبز است و سجدهء آن بر عذره یابسه و لباس فاعل آن پوست سگ است و انصراف و فراغ از آن به ضرطه است به قصد آن, محض کفر و ارتداد فقیه شیعهء فتوای مذکوره است, عیاذا بالله منه تا به اعانت و نصرت و تقویت مذکوره در مقام مذکور چون از حواریین اهل البیت علیهم السلام اند جزای خیر در بهشت یابند ان شاءالله و از مذمت متشیعین به جانب نهر کوثر افتند.(برگ60). هم چنین این شخص تفسیری از حروف بی نقطه برای قرآن نوشته بوده که به خاطر آن مورد حملهءمولف قرار گرفته است. مولف بر این باور است که وی به پیروی ابوالفضل هندی متنبی که کتابی همانند قرآن تالیف کرده, خواسته با این تالیف خود, پای خویش, جای پای او بگذارد:ورغبت مذکوره در دارالفضل بعد از انتشار خبر طلب پادشاه دین پناه کتاب هندی مذکور را از آن کس که فتوای علمای دین مبین و فقها و مجتهدین فرقهء ناجیه مشعر به تجویز لعن بر ابی حنیفه و نماز مخترع او را که اشارت به آن در این رسالهء شریفه رفت, محض کفر و ارتداد مفتی فتوای مذکور گردانیده, تحقق و وقوع و ظهور یافت و در مقام نوشتن (تفسیر) به فارسی بلانقطه درآمد و مسموع شد که کلماتی چند مهمل غیرمحصل بدون رعایت معنای ترکیبی از آن در تحت بعض سور قرآنی تشابه و اقتدا به بلاایمان سابق نوشت و تفسیر بلانقطه نام نهاد و معنون به اسم پادشاه دین پناه گردانید و زیب و زینت داده به درگاه معلی فرستاد به توقع مذکور.
وی این کار او را شبیه کار همان هندی دانسته اشاره می کند که غیرت ناموس الهی نخواهد گذاشت که غرض غیر صحیح او بر آن مترتب شود تا راه طعن و قدح مخالفان را بر ایمانیان و پادشاه ایشان به هم رسد به این وجه که گویند حبذا آن که در دارالعلم شیعیان شخصی به هم رسیده که در مقابل قرآن کریم معجزهء خاتم پیغمبران از قسم اعجاز به زعم جاهلان از جهت اهمال آن تشابه و اقتدا به دانای بلاایمان اهل هندوستان که کتاب محمل به جهت تصدیق پادشاه شان که نفی نبوت بهترین پیغمبران می نمود نوشته, می نویسد و صله و عطیه از پادشاه شیعیان به ازای آن می یابد.
(برگ101). وی مطالبی از زمخشری در کشاف (و از طریق وی از جاحظ در نظم القرآن) در تایید معجزه بودن قرآن آورده است.
نیز در جای دیگر با این عبارت که خبر برخورد او با فتوای علما در این باب تا به حدی است که به گوش و هوش اکثر اهل بلدان موافقان و مخالفان رسیده و اهل عرفان می گویند که می یابد که او غالی ابوحنیفه یعنی به اعتقاد الوهیت یا نبوت وی بوده باشد.
(برگ103). در همان جا آمده که وی کتابی بدون نقطه در تفسیر قرآن نوشته بوده است.
در جای دیگری (برگ 111) اشاره به انگیزهء این مولف کرده است که با این برخورد خود, خواسته است تا خبر آن به سلطان خرم که در میان پادشاهان زمان, علم است در تعصب مذهب ابوحنیفه و اصحاب آن در هندوستان تا بالمآل نانی از خان عصیان و طغیان به جهت خویش پخته باشد. فصل دیگری از کتاب, که گویا به طور مستقل به این بحث اختصاص داده شده, بااین بحث آغاز شده که از مضرات عدم مداخلهء علما در کارها, یکی هم این است که در شیراز که دارالعلم والفضل است و این تسمیه نه به طریق ارتجال بلکه به مناسبت اسم بامسمی در کمال است شخصی یافت شده که چنین برخوردی با مفتی فتوای جواز لعن ابوحنیفه کرده و او را کافر و مرتد دانسته است.
مولف می نویسد: و از ششم رمضان الی الان که عشر آخر شهر شعبان المعظم من شهور السنه الرابعه والاربعین بعد الالف الهجریه (1044ه.ق) است, اعلان به اصرار تمام و اظهار اعتقاد به آن در خانهء فضل و علم میانهء اهل ایمان و عرفان و ایقان و خواص و عوام از مسلمانان نموده تا به حدی که به اکثر بلاد موافقان و مومنان و بعض بلاد مخالفان مثل بصره به یقین به اخبار حاجیان و سایر بلاد ایشان از مکه مشرفه و اسطنبل و هندوستان چون دواعی نقل آن متوفر است, نظر به حنفی مذهب بودن پادشاهان ایشان و دوست داشتن سماع نقل آن به جهت مباهات به آن رسیده و می رسد و به گوش بعض دیوانیان پادشاه شیعیان نیز رسیده. و با وجود آن که علما و مجتهدین بلدان مومنان این عصر و زمان از شیراز و اصفهان و کاشان و قم و بحرین فتوا نوشته اند که لعن بر اصل نماز مذکور, چه جای صاحب آن, سبب اجر و ثواب موفور است و تکفیر مذکور از جری و شقی مزبور جرات در دین مبین و خروج از شرع انور بلکه از ایمان است و صدر پادشاه مسمی به حبیب الله به خط شریف نوشته که هزار جهت لعن دارد و توبهءجریمذکور از جرات مذکوره بر تقدیر تحقق آن به احیا داشتن شب ها, احتمال قبول دارد, دون قطع به آن, هم چنان که توبه مرتد فطری است, و به قلم شریف السید السند العلامه عمده العلماء الدین فی هذا العصر شیخنا امیر احمد بن زین العابدین العلوی ایده الله رسالهء شریفهء موسومهء به اظهار الحق و معیار الصدق در باب حکم جرات جری شقی مذکور آمده و در آن ذکر فرموده همین عبارت لطیفه را بعینها پس از آن متن حکم احمد علوی را دربارهءتوبه این شقی جری آورده است.33 هم چنین به قلم بعضی دیگر از علمای دین مبین در باب حکم جرات مذکوره رساله به عربی و فارسی درآمده. جری مذکور کماکان برگفته و نوشته و حکم خود اصرار دارد و اظهار اعتقاد به آن می نماید. جالا آن که علی رغم اشارت مولف به برخورد حبیب الله صدر, کار آن شخص به نوعی مورد تایید دیوانیان شاه قرار گرفته و خلعتی به او داده شده و دست او در بسیاری از امور باز گذاشته شده است.
مولف این خبط را ناشی از ترک مصاحبت علما توسط شاه می داند. وی می نویسد: حتی آن که خلعتی که به جهت او از دیوان پادشاه بعد از مراتب مذکوره به وسیلهء بارخانه متعارفه آوردند و پوشید و مشهور ساخت که خلعت نخستین اوست, در حکم و گفتهء مذکورهء او و هم چنین حکم و مثالی که از دیوان پادشاه و صدر به غفلت, به جهت او گذاشته بود, بعد از جرات مذکوره با توغل مثل او در جهالت و ضلالت و شقاوت, چنان که اهل عرفان و ایقان زمان را معلوم است و از غایت ظهور و عیان مستغنی از بینه و برهان است, به مضمون تمکین او در معظم امور مسلمین حتی تصحیح فتاوا و در ماه شعبان بعد از جرات مذکوره و رسیدن آن به گوش و هوش عالمیان بر منبر خواندند, جری مذکور, مذکور و مشهور ساخت و به جاهلان و تابعان او حزب شیطان گفت که حقیقت او در حکم تکفیر مذکور بر دیوانیان پادشاه و صدارت پناه ظاهر گشته, لهذا به جهت او حکم تمکین در معظم امور شرعیه نوشتند و آوردند و بر منبر خواندند و بیان جهت توجه فساد ظهور جرات مذکوره با خصوصیات آن از جری مذکور نسبت به دین و ملت و دولت پادشاه زمان که به اعتقاد عارفان خصوصیات آن که منشا فساد مذکور است و آن در مقام رفع آن در نیامدن دیوانیان پادشاه است با اطلاع یافتن ایشان بر آن و تشریف خلعت دادن و حکم تمکین وی در معظم امور مسلمین نوشتن از ترک صحبت پادشاه دین پناه علمای دین مبین و مجتهدین به یقین به هم رسیده. (برگ113). دراین جا وی بر آن می شود تا به دوازده وجه, لزوم برخورد با این مسئله را بیان کند. اول: آن با این اقدام, راه طعن و قدح پادشاه هندوستان و روح بر شیعیان باز می شود, زیرا شاهدند که چگونه چنین شخصی با دادن این فتوا به خلعت تحسین مشرف شده و حکم تمکین در معظم امور مسلمین به وی داده شده است. دوم: آن که این روش, با روش آباء و اجدادی شاه سازگاری ندارد و به منزلهء تغییر قانون مقرر مستمر آبا و اجداد و اقدسین پادشاه دین پناه است که مروجان مذهب حق ائمهء اثناعشر علیهم السلام بوده اند و در اعصار ایشان, در همهء بلدان ایمانیان, احدی را یارای اظهار چیزی از شعائر مخالفان نداشت. وی با اشاره به برخی از فعالیت های شاه اسماعیل, به جرات برخی از سنیان در اظهار شعائر خود در برخی از مناطق اطراف فارس مثل جهرم و خنج و کوه مره اشاره کرده است. (و نیز برگ 126). پس از آن, بار دیگر تکرار کرده که تشریف خلعت تحسین و حکم تمکین در معظم امور مسلمین از دیوان پادشاه سبب می شود تا آن ها جریتری شوند, به ویژه که در زمان اسماعیل متاخر (دوم) هم این جرات از آن ها ظاهر شده است. پس از آن, برای دفع شبهه از شاه صفی تاکید می کند که وغرض, نه آن است که العیاذ بالله منه, عنایت پادشاه دین پناه به نصرت و تقویت و حمایت دین ائمهء اثناعشر علیهم السلام کم تر شده, حاشا کی تواند بود که نتیجهء کشجره اصلها ثابت و فرعها فی السماء ثمرهء اصل خود نداشته باشد بلکه غرض آن است که تحقق اصل جرات و ترتب فرع بر آن, بنابر نبودن علمای دین مبین از مجتهدین و محدثین مومنین این عصر در پایهء سریر سلطنت ابد قرین و ترک صحبت ومجالست و مشاورت و تمکین ایشان بر خلاف قانون آبا و اجداد به ظهور آمده. (برگ 115). وی این اقدامات را به دیوانیان منسوب می کند و در هر حال نگران تفاوت میان دو شیوهء پیش از زمان این شاه و زمان اوست که کارهایی از جمله امر به فارسی کردن کتاب احیاء (علوم) و اعتنای به آن و طلب تفسیر مهمل شیخ ابوالفضل هندی که به جهت خشنودی ملحدی نوشته و خلعت دادن جری مذکور و حکم به تمکین او در معظم امور شرعیه مسلمین در حال انجام شدن است. (برگ 116). وی با اصرار, خواستار آن است که شاه بر اساس امر به معروف و نهی از منکر, از فعالیت کسی که حکم به کفر دیگران داده جلوگیری کند. البته این وظیفهء همه است, اما پادشاهان را امر مشکل تر است, چون قدرت ایشان عموم دارد. (برگ 119). وی در وجوه بعدی, روایاتی را نقل و ترجمه کرده و در جای جای مطالا اشاره به آن شخص کرده و ضرورت برخورد با وی را یادآور شده است. در ضمن, بر سخن اول خویش نیز تاکید دارد که مجتهدان رکن رکین حکومت هستند و بدون آن ها کار دشوار است. این مطلبی است که او در رسالهءلزوم وجود مجتهد در عصر غیبت هم آورده و در این جا هم پس از نقل روایتی گوشزد کرده است که در این حدیث شریف, اشعار هست به جهت زیرکان که زمان غیبت امام علیه السلام خالی از وجود مجتeد عدل امام نمی باشد. (برگ125).
حضور علما در دستگاه حکومت, سبب حفظ حکومت از فساد و انحراف می شود. حتی بر تقدیر وجود احدی از ایشان در درگاه پادشاه و مدخلیت او در دیوان این قبیل کارها از دیوانیان به ظهور نمیآمد و این غضاضت نسبت به ملت راه نمی یافت. (برگ127). وی در وجه نهم, اشاره به ضرورت حفظ دین مردم توسط شاه دارد. از همهء مردم و علما نیز انتظار دارد که در برابر این انحراف بایستند. انحرافی که در اصل از خود دربار نشات گرفته است و کاری که وظیفهء مجتهد عدل امامی جامع جمیع شرایط حکم و فتوا بوده برای او نوشته اند و حکم مذکور را بر منبر دارالعلم و دارالفضل که در همهء بلدان منحصر یک شهر است, لفظا و معنا می خوانند. وی از سکوت برخی در برخورد با آن اظهار نگرانی می کند و آن را ناشی از جلا حطام دنیا و ذخایر آن می داند.
(برگ 129). او تقیه را در این باره روا نمی دارد, زیرا تقیه وقتی مقبول است که از جانب بندگان پادشاه شیعیان نیز این طور افراط و عدم مبالات مشاهده و معلوم شود و حال آن که ظن بلکه یقین برخلاف آن است غایه ما فی الباب, چون پادشاه را از صحبت فیض موهبت علمای دین و راویان روایات ائمهء طاهرین علیهم السلام که در مثل این زمان حجه حجه الله رب العالمین اند غفلتی روی داده و امر دین بلکه کافهء امور مسلمین را برای شخصی گذاشته که به یقین از وی متمشی نمی شود.(برگ155) وی آن شخص را یک سنی حنفی می داند که در زی شیعیان درآمده است. (برگ131). و در جای دیگری اشاره دارد که آن شخص رساله ای به جهت ترویج قول باطل خود نوشته و شهرت تمام در شیراز دارد و بعضی از ظرفا, رسالهء مذکوره را نصره الحنفی نام نهاده. (برگ133). وی مولف را از تشیع خارج دانسته و در نسب وی هم تردید کرده, نوشته است شرف و نسب جری مذکور صدق و حقیقت ندارد.
(برگ134) نیز می افزاید: مولف نفی آن را از بسیاری از معتبرین سادات دار مذکور از نسابه و انجویه و دشتکیه و شریفیه و غیر سادات از معمرین شنیده است.(برگ136).
وی با استناد به آن که جد مبرور مغفور علامهء شاه تقی الدین محمد نسابه به خط خود در تتمهء نسب نامچهء معروفه به شجرهء سادات دشتکیه نوشته به انکار نسب آن شخص پرداخته و می نویسد: کذب شرف نسبی هاشمی جری مذکور شهرت تمام میان خاص و عام دارد.
در این جا وی آگاهی هایی از نسب نامچه های موجود آن زمان در شیراز به دست می دهد و از جمله به نسب صدریه محمدیه دشتکیه نسب ملاصدرا! اشاره دارد که از نسل اسحاق بن علی بن عربشاه بن زید بن علی بن محمد بن علی بن جعفر بن احمد بن جعفر بن محمد بن زید بن علی بن الحسین علیهماالسلام اشاره دارد.( برگ136). بعد هم چندین صفحه بحث که بر فرض سیادت, این مسئله تاثیری در گذشت از خطای او ندارد, بلکه تقصیرش بیش تر است. (تا برگ145). وی هم چنین اشاره به برخی از رفتارهای نادرست او در شیراز دارد از جمله تضییع و غصب سه چهار هزار تومان تقریبی که از ذیوع و شیوع به حد مشاهد و عیان رسیده است. (برگ146). این بحث تا برگ 149 پایان می پذیرد. فصل بعد به اخوت میان مومنان و حقوق آن ها بر یکدیگر اختصاص داده و هفت حدیث در این باره ارائه کرده است. در ضمن این مباحث, از این که وی را در مبارزه با این شخص کمک نمی کنند, اظهار ناراحتی می کند و می نویسد: چرا برادران ایمان, در مقام نصرت و اعانت مولف متغیث مستعین در نمیآیند تا دفع جرات مثل جری مذکور از دین مبین به برکت حمایت پادشاه دین پناه شود. (برگ 154) و می نویسد: بر علما و متعلمین مومنین عصر لازم است تا در برابر آن شخص از وی حمایت کنند, چرا که جرات او اختصاص به مفتی فتوای حقه مذکوره ندارد بلکه به همهءعلما و مجتهدان عصر که آن فتوا را پذیرفته اند بر می گردد. این فصل هم در برگ 157 پایان می یابد.

کمره ای و مخالفت با دستور شاه به ملاصدرا در ترجمهء احیاء العلوم

در این جا وی انحراف دیگری را کهآن هم ناشی ازعدم حضورعلمادرپای سریر سلطنت است, بیان می کند. ابتدا با اشاره به تلاش های اجداد شاه در احیای آثار شیعی برای ترویج مذهب حق و اهل آن و دفن طعن و قدح مخالفان از طریقهءمستقیمهء اهل ایمان و ایقان از این که جمعی از علمای دین مبین در تحت سریر سلطنت این پادشاه دین پناه قیام ندارند اظهار نگرانی کرده و یکی از نتایج آن را این دانسته که اوامری از دربار صادر می شود که در انظار اهل عرفان وایقان خلاف طور آباء و اجداد عظام پادشاه و طریق مروجان دین مبین است.یک نمونهء مهم از نگاه وی امر کردن به شرح فارسی نوشتن بر کتاب موسوم به احیاء العلوم تصنیف غزالی ( است که) از بزرگ ترین علمای سنیان است, چون مشتمل است بر عقایده فاسده ایشان و غیر آن در هر باب. این کتاب نزد علمای آل محمد صلی الله علیه وآله از جمله کتب ضلال است و حفظ و نشر مواضع ضلال از آن, هر گاه مقام تقیه و غرض نقض آن نسبت به قادر آن نبوده باشد جایز نیست. پس از آن, نمونه هایی از مطالا نادرست کتاب غزالی را فهرست کرده.
نخست آن ها مسئله جبر است و پس از آن مسائل دیگر. (برگ 36). یکی از آن ها هم نقل حدیث مسابقهء دوی پیغمبر(ص) و عایشه است! پس از آن, پرسش از اهل انصاف از ارباب بصیرت و تجارب و معرفت این است که آیا رواست که پادشاه فرقهء ناجیهء اثناعشریه مثل کتاب مذکور مشتمل بر ضلالات و جهالات اعتنا به شرح فارسی گردانیدن آن نمایند؟
جالا آن است که شاه از ملاصدرای شیرازی خواسته بوده تا به این اقدام دست یازد و نگرانی کمره ای از این نیز هست که ومثل مولانا الفاضل العلامه الفهامه صدرای شیرازی را در این حالت که مخبر از حال خود است به تلاوت رب انی وهن العظم منی واشتعل الراس شیبا, امر کنند که کتاب مذکور را شرح کند تا بنابر لزوم امتثال فرمان قضا جریان ناچار افتد, مولانای مذکور ترک آن چه اهتمام به آن هست در دین مبین از فکر صحیح کردن مثل وی در علوم دینیه و معارف یقینیه و ثبت نتایج آن به جهت هدایت و ارشاد و اشتغال به شرح مذکور جستن و معنون به اسم پادشاه دین پناه گردانیدن, حاشا و کلا که روا بوده باشد. به عقیدهء وی این روش با روش آبا و اجداد شاه صفوی ناسازگار است یقین باشد که ارواح مقدسه آبا و اجداد اقدسین پادشاه دین پناه را عدم رضا و خشنودی از این امر حاصل است, چرا (که) در عصر هیچ یک از ایشان قدس الله ارواحهم با کثرت علمای دین مبین و مجتهدین و اختیار صحبت و مجالست ایشان در مقام مثل امر مذکور و اعتبار و اعتنا به مثل کتاب مزبور در نیامدند. یقین که اگر غیرت دین مبین ائمهء طاهرین علیهم السلام می شایست اقدس شاه جنت مکان علیین آشیان شاه طهماسب انار الله برهانه متوجه امر مذکور می شدند.(برگ37). این مثال به آن دلیل است که شاه طهماسب, مهم ترین اقدامات فرهنگی را در نشر معارف شیعی انجام داد. مولف در منصرف کردن شاه از این اقدام, به ایجاد احتمالی نارضایتی میان مومنان و ایجاد مشکلاتی دیگر اشاره کرده است چه مجال آن هست که امر و اعتنای پادشاه دین پناه به فارسی کردن کتاب مذکور دل های ارباب غیرت دین مبین را به رنج آورده به ملاحظه جهات مفاسد آن نسبت به دین و ملت بلکه به دولت ابد مقرون. آن گاه به شمارش این مفاسد که عدد آن ها را تا دوازده بالا برده می پردازد: اول تفاخر و مباهات سنیان بلکه پادشاهان ایشان از روم شوم و هندوستان و ازبک. دلیل آن این که وقتی پادشاه شیعیان چنین اعتنا و اعتباری برای آثار سنیان قائل باشد که امر کند که کتاب احیاء علوم که تصنیف یک مصنف عالم از اهل سنت و جماعت است فارسی کنند خواهند گفت که میانهء شیعیان علم و عالم و کتاب و صاحب کتاب که نام و نشان توان برد نیست. دوم صورت ظهور احتیاج طائفهء محقه به سوی مخالفان و کتاب ایشان با کمال توان گری به طوری که این احتیاج حقیقت موجب دخول در ضلالت ایشان است. سوم آن که آن چه از حق و صدق و حقیقت و هدایت و ارشاد و منجیات و مهلکات ودر احیاء علوم آمده, در کافی کلینی نیز آمده است. با این وجود اهل عرفان و ایقان می گویند: چرا پادشاه دین پناه امر نفرمودند که بعضی از علمای دین مبین و فقها و محدثین و عارفین و متالهین عصر از مومنین به تصنیفی مثل کتاب مذکور ماخوذ از کلام ائمهء طاهرین علیهم السلام قیام نمایند. (برگ40). چهارم آن که طلب هدایت از کتاب غزالی از حیثیت عنوان آن نمودن, طلب هدایت است از غیر ائمهء هدی علیهم السلام و طلب هدایت از غیر ائمهء هدای ضلالت است.
پنجم بر شیعیان است که در دوران غیبت به راویان احادیث امامان(ع) که همان مجتهدان هستند رجوع کنند و رجوع به کتاب غزالی منافات با این رجوع دارد. ششم آن که ترویج کتاب مذکور, چون از کتب ضلال و اهل ضلال است موافق طریقهء مستقیمهء ائمهء هدی علیهم السلام جایز نیست. وی با تهذیب آن هم سازگاری ندارد, چه به معنای عدم استطاعت و عجز علمای دین مبین و فقهای مومنین است از اقدام به مثل تصنیف مذکور به طریق اهل حق. بنابراین بهتر است شاه به این قبیل تالیف از سوی علمای شیعه دستور دهد, کاری که اجداد وی در نصرت و تقویت و حمایت مذهب حق ائمه معصومین علیهم السلام انجام می داده اند. وجه هفتم و هشتم و نهم بدین اصل بر می گردد که دانستن و پیروی و مراجعه به آن چه غزالی آورده, اخذ و تمسک به غیر عترت طیبه و خارج از ابواب خداوند و سلوک غیرطریق ائمهء هدی علیهم السلام است. (برگ 44). وجه دهم و یازدهم و دوازدهم هم به تقریب شبیه همان مطلا است که برای هر کدام حدیثی هم آورده شده است. حاصل آن که پس ترک کتاب غزالی باوصف عنوان مطلقا واجب باشد. (برگ48). بحث بعدی وی نقل دوازده حدیثی است که در فضل و شرف و منقبت و مکرمت این طایفهء مفلحه وارد شده است. (تا برگ 61) ارائهء این روایات, همانند روایاتی است که طبری عالم شیعی در قرن ششم در کتاب بشاره المصطفی لشیعه المرتضی به دست داده است. در ادامه حدیث مفصل جنان را با ترجمهءآن از روضهء کافی آورده است. (تا برگ 72). همهء این بحث ها و نقل ها با این هدف انجام شده که نشان دهد جامعهء شیعه, جامعه برتر اسلامی و اساسا مسلمان واقعی است و این ها تنها فرقه ای هستند که نجات یافته هستند. مولف از برگ 72 به بعد, ضمن فصلی مستقل به نقد اندیشه های غزالی نشسته است. وی از عقاید او که من جمله آن که جمیع قبایح که واقع شده و می شود فعل خدای عز و علاء است و جمیع انواع معاصی و کفر و انواع فساد واقع است به قضاء الله و قدره و آن که بنده را اصلاتاثیری در مذکورات نیست و آن خدای تعالی را در افعال خود غرضی نیست و آن که هیچ فعل او به عز وجل به واسطهء مصلحت بندگان نیست و آن که الله سبحانه از کافر کفر می خواهد و طاعت نمی خواهد و یاد کرده است. وی مطالبی درباره جبر و لوازم و تبعات آن از منهاج الکرامه علامهءحلی نقل کرده است. (برگ 75) از برگ 85 به بعد حکایاتی در باب مجبره آورده, مانند همان داستان ها که حاکم جشمی در کتاب تلبیس ابلیس الی اخوانه المناحیس آورده است. وی مطالبی در همین زمینه از قواعد العقائد غزالی و اربعین فخر رازی هم نقل کرده است (برگ92). مولف در پایان این بخش, هدف خود را از این تفصیلات چنین بیان می کند:این است آخر آن چه مناسب دیدیم ذکر آن را در این رسالهء شریفه به جهت ترک اعتنای پادشاه دین پناه به کتاب غزالی والله الموفق الهادی.(برگ94).

فصول پایانی کتاب

از آخرین فصول کتاب, فصلی است دربارهء تفریج کروب مومنان و رفع مشاکل و مصایب آن هاست که مولف پنج حدیث در این باره آورده است. فصل بعد در تعریف مومن واقعی است و وی ضمن آن, معتقداتی را که یک مومن واقعی باید داشته باشد بیان می کند. نسخه در برگ 189 به طور ناقص پایان می یابد و روشن نیست که چه مقدار از این کتاب, از بین رفته است. در این جا بایست از استاد معظم حضرت آیت الله حاج سیدمحمدعلی روضاتی دام ظله که نسخهء عکس این کتاب را در اختیار بنده گذاشته و بنده را مانند همیشه مدیون خویش ساختند, سپاسگزاری کنم.


پی نوشتها:
1. ریاض العلماء, ج4, ص271 ونک: فارسنامهء ناصری, ج2, ص1147.
2. میراث اسلامی ایران, دفتر ششم, صص429,430.
3. امل الامل, ج2, ص208.
4. الذریعه, ج1, ص92.
5. همان, ج6, ص192.
6. تذکرهء نصرآبادی, ص185 186.
7. ریاض العلماء, ج4, ص272.
8. الذریعه, ج6, ص294, ج10, ص219.
9. ریاض العلماء, ج4, ص272.
10. همان, ج4, ص272.
11. همان, ج4, ص273 276.
12. فهرست کتاب خانهء مجلس, ج9, صص384 383.
13. ریاض العلماء, ج4, ص272.
14. فهرست کتاب خانهء سپهسالار, ج 1, ص339.
15. امل الامل, ج2, ص208.
16. ریاض العلماء, ج4, ص272.
17. نک: دین و سیاست در دورهء صفوی, ص373.
18. الذریعه, ج20, ص376.
19. الروضه النضره, صص418 419.
20. نک: فهرست کتاب خانهء مجلس, ج10, ص1128.
21. فهرست نسخه های خطی کتاب خانهء مجلس شورای اسلامی, ج10, ص1828.
22. تذکرهء نصرآبادی, صص234 235.
23. روضات الجنات, ج4, ص389.
24. فهرست کتاب خانهء مدرسهء عالی سپهسالار, ج2, صص641 642.
25. غزلیات شیخ علی نقی کمره ای,به کوشش سید ابوالقاسم سری, اصفهان, کتابفروشی تایید, 1349, ص:چهل هشت مستدرکات اعیان الشیعه, ج4, ص130.
26. الذریعه, ج9, ش546.
27. فهرست کتاب خانهء دانشکده معقول و منقول در مدرسهء سپهسالار, ج1,ص348 349.
28. میرزا حبیب الله, فرزند سید حسین کرکی جبل عاملی در سال 1040 ه.ق از طرف شاه صفی به صدارت منصوب شد.
29. منزوی احتمال داده که مقصود ابوالفضل علامی وزیراکبرشاه باشد.الذریعه,ج25,ص
243 30. سید حسین استرآبادی ضمن حوادث سال 1045 ه.ق نوشته است: و در روز جمعه به مرافقت سادات و علماء, خطبهء ائمهء اثنا عشر خوانده تاریخ سلطانی (از شیخ صفی تا شاه صفی) ص253.
31. در این باره نک: تذکرهء نصرآبادی,ص271.برخی از اینان که تقریبااز معاصران مولفند, به مناسبتی نامشان در الذریعه (228/1, 578/9, 590, 1204) آمده است.
32. مقصود وی شیراز است.
33. رسالهء اظهار الحق و معیار الصدق به کوشش مولف همین سطوردرمیراث اسلامی ایران, دفتر دوم صفحات 260 267 چاپ شد. آن رساله, دربارهء ابومسلم خراسانی است و در متن چاپی این عبارت که مولف از آن نقل کرده نیامده است. اما به نظر می رسد نسخهء دیگریاز این رساله وجود دارد که مطالبی مهم و حتی رساله مستقلی در کنار آن, درباره موضوع مورد بحث در آن آمده است.نگاه کنیدبه فهرست کتابخانه ملک, ج5, ص409.

قیمت بک لینک و رپورتاژ
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان