تعرفه تبلیغات در خواندنی ها
تعرفه تبلیغات در خواندنی ها

ترمیم کاخ توحید و تبیین نفی جبر و تفویض

وجود مبارک امام هشتم همانند وجود مبارک ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) آن ساختار نظام دینی را از راه فرهنگ شروع کرده است

وجود مبارک امام هشتم همانند وجود مبارک ابراهیم خلیل (سلام الله علیه) آن ساختار نظام دینی را از راه فرهنگ شروع کرده است. وجود مبارک ابراهیم خلیل خانه توحید ساخت، آن را مطاف و قبله همه موحّدان قرار داد، وجود مبارک علی بن موسی در همان سفر تاریخی شان در نیشابور هنگام حرکت، این کاخ توحید را معرفی کردند، فرمودند پدران من از وجود مبارک پیامبر، از ذات اقدس الهی این سخن نورانی را نقل کردند که «کلِمَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی» آن کعبه، یک خانهٴ مادی و سنگ و گِل است، این کلمهٴ توحید یک کاخ توحید فرهنگی است. فرمود این قلعه است، دژ است، دژبانش هم خداست ما هم دربان این دژ هستیم «أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»[1]«کلِمَةُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ قَالَهَا دَخَلَ حِصْنِی وَ مَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی»[2] هیچ کلمه ای بالاتر از این نیست و هیچ کشوری بدون توحید به مقصد نمی رسد و هیچ ملّت غیرموحّدی هم به مقصود نایل نمی شود.

ما آیه ای در قرآن داریم که هضم آن آیه برای بسیاری از ماها مشکل است، اگر آن آیه درست تبیین شود این دژ و قلعه ای که امام رضا ترسیم کرده است جایگاهش مشخص می شود. در قرآن فرمود: اکثر مؤمنین مشرک هستند،[3] یک تقسیم بندی کلّی است که ﴿أَکثَرُهُمْ لا یعْقِلُون[4] آنها از بحث بیرون اند، آن اوحدی و اقلّی که در دایره حق می مانند؛ یعنی مسلمان اند؛ یعنی مؤمن اند این آیه می گوید اکثر اینها مشرک دینی اند شرک دارند و مشکل توحید دارند ﴿وَ ما یؤْمِنُ أَکثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکونَ﴾.[5]درک این آیه خیلی آسان نیست، بلکه خیلی سخت است. از امام (سلام الله علیه) سؤال کردند چگونه اکثر مؤمنین، مشرک اند؟[6] فرمود همین که می بینید یک روز این طرف یک روز آن طرف، اینکه با توحید سازگار نیست. یک روز به این سَمت یک روز به آن سمت، اینکه با موحّد بودن سازگار نیست. اینکه می گویند خدا هست ولی! خدا هست اما! دیگر بعد از خدا، «ولی و امّا» چرا؟ اینکه خدا فرمود اکثر مؤمنین مشرک اند همین است. اینکه وجود مبارک رسول گرامی(ص) فرمود: اگر کسی در قیامت بتواند بگوید «لا اله الاّ الله» درهای بهشت به روی او باز است،[7] چه کسی می تواند بگوید؟ آن‎که یک روز به این سمت، یک روز به آن سمت، یک روز می گوید خدا هست ولی! یک روز می گوید خدا هست اما! این خدا را با آن بیان می گوید «لا اله الاّ الله و أنا، لا اله الا الله و حزبی، لا اله الا الله و جناحی، لا اله الا الله و ابنائی، لا اله الا الله و اولادی»، این مستثنای او خیلی دامنه دارد؛ لذا صریح قرآن این است که اکثر مؤمنین مشرک اند؛ البته تا این غُدّه ها گرفته نشود وارد بهشت نخواهیم شد، این غدّه ها به هر حال یا با توبه و إنابه است، در حال احتضار است، فشار برزخ است، فشار ساهره قیامت است، تا این غُدّه ها گرفته نشود و نگوییم «لا اله الا الله»، سخن از بهشت نیست.

این سفر وجود مبارک امام رضا که سفر عادی نبود، سفری بود که حکومت عباسی به استقبال او رفت. کلّ منطقه ایران و کلّ خاورمیانه در اختیار بنی العباس بود، امروز به سی، چهل کشور تقسیم شدند، آن روز همه اینها در اختیار حکومت اسلامی بود. روزی که امیرالمؤمنین خلیفه شده بود ایران بود، روم و بحرین بود همه این منطقه ها جزء حکومت اسلامی بود بعداً به صورت چهل، پنجاه کشور در آمده. مگر بحرین قبلاً جزء همین منطقه نبود؟! مگر آن قسمت‎های دیگر که بعدها جدا شد جزء ایران نبود؟! کلّ خاورمیانه تحت حکومت حضرت امیر بود کلّ ایران سه، چهارتا استانداری داشت، یک استاندار بود به نام ابن عباس که اهواز و بصره و کرمان را اداره می کرد، کلّ منطقه این طور بود. در چنین حکومتی وقتی امام رضا بخواهد حدیث بگوید، می گوید: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» قلعه است یا می خواهد کاخ توحید را معرفی کند؟ یا می خواهد موحّد بپروراند؟ یا می خواهد بگوید همه در راه عنایت الهی باید صرف شوند. شما این «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» را که ما می گوییم می بینید مستثنا خیلی است«لا اله الاّ الله و أنا، و قبیلتی و حزبی و جناحی و کذا و کذا»؛ وگرنه آدم گناه نمی کند. معنای گناه این است که این مشکل من را حلّ می کند یا «خوفاً» است یا «شوقاً». خدای سبحان فرمود اگر خوف است باید «من النار» باشد، شوق است باید «بالجنّة» باشد یا امید است یا ترس، یا خوف است یا شوق، یا جذب است یا دفع، یا نفع است یا ضرر، فرمود همه باید در آن راه باشد. «یا ضَارُّ یا نَافِع »؛[8] کسی که هیچ موجودی ضرر نمی رساند مگر به اذن تو، هیچ موجودی نفع نمی رساند مگر به اذن تو، وگرنه صرف یاد دادن یک کلمه «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» آن هم آن سفر ملکوتی، آن هم آن حدیثی که بگوید پدرم امام کاظم، از پدرش امام صادق، از پدرش امام باقر، از پدرش امام سجاد، از پدرش امام حسین، از علی بن ابی طالب از پیغمبر، از جبرائیل و اسرافیل و میکائیل، از خدا «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ»؛ این طور. این کلمه این قدر ارزش دارد که وجود مبارک امام رضا در تاریخی ترین سفر این سرزمین سلسله حدیث را به خدا برساند یا می خواهد موحّد تربیت کند.

ابراهیم خلیل یک کاخ توحید درست کرد، این کاخ ملکوتی و علمی است که امام رضا ترسیم کرده است. هیچ ممکن نیست کسی بتواند بگوید «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» و در قیامت معطّل باشد، چرا در قبر می گویند بدان پیغمبر تو کیست، امام تو کیست، این «رَضِیتُ بِاللَّهِ رَبّاً»[9]را چرا می گویند در پشت سر هر نماز بخوانید. تعقیبات ما دو قسم است نماز صبح، ظهر و عصر، مغرب و عشا، هر کدام یک تعقیبات خاص دارد؛ اما این «رَضِیتُ بِاللَّهِ» یک تعقیب مشترک است در پشت سر هر نمازی مستحب است ما اینها را بخوانیم؛ برای اینکه در شب اوّل قبر از ما سؤال می کنند امام اوّل تو کیست؟ امام دوم تو کیست. مگر جریان مرگ یک جریان آسانی است که آدم یادش بماند. در روایات ما هست برخی ها بعد از «احقاب» یعنی هشتاد سال؛ بعد از هشتاد سال عذاب تازه به یادشان می آید[10] نه نام حضرت، می‎گوید وقتی در قبر سؤال می کنند «مَنْ نَبِیک » یادش نیست، او کاری با پیغمبر نداشت، «مَنْ إِمَامُک»[11]او با علی بن موسی الرّضا کاری نداشت. کسی که اهل ربا است، اهل دروغ است، اهل خیانت است، اهل اختلاس است، اهل نجومی است، او کاری به امام رضا ندارد، چون کار ندارد زبان در اختیار کار است نه زبان در اختیار خود ما، ما تا نفس می کشیم زبان در اختیار ماست یا راست می گوییم یا دروغ؛ اما همین که خوابیدیم زبان در اختیار ملکات نفسانی ماست. چرا یک آدم فحّاش بددهن وقتی در خواب هم حرف می زند فحش می گوید، چرا؟ مگر در خواب مختار است؟ ما همین که خوابیدیم زبان ما در اختیار ملکات نفسانی ماست، مرگ هم برادر سنگین خواب است،[12]همین که مُردیم حرفی که می زنیم در اختیار ملکات ماست.

اینکه در تلقین میت به ما هنگام مرگ می گویند بدان خدا هست، پیغمبر هست، امام هست، ائمه این هستند، مرگ حق است؛ یعنی تو الآن نمی دانی این چه حالتی است که به تو دست داد، این حالتی که تو داری مرگ است، «أَنَ الْمَوْتَ حَق»؛[13]یعنی الان تو در حالتی هستی که نمی دانی چه خبر شد؛ یک دفعه می‎بینی اوضاع عوض شد؛ اما بدان این حالت، حالت مرگ است، اگر از تو سؤال کردند ائمه چه کسانی هستند اینها هستند. در روایات ما دارد وقتی سؤال می کنند پیغمبر تو کیست این یادش نیست. بعد از احقابی از عذاب؛ یعنی حداقل هشتاد سال، تازه به یادش می آید می گوید پیغمبر من کسی است که قرآن بر او نازل شده، هنوز نام مبارک حضرت یادش نیست؛ ما چنین عالمی در پیش داریم. لذا این چنین نیست که حالا یک کلمه «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» در آن سفر ملکوتی امام رضا این سلسله را به خدا برساند بگوید قلعه همین است و بس! وگرنه ﴿وَ ما یؤْمِنُ أَکثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکونَ﴾ توحید را معرفی کرده. سخن در این نیست که کسی در دنیا چه کاری کرده، سخن در این است که ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها[14]نه «من فَعل». گاهی ممکن است انسان چهارتا کار خوبی را در ایام لیله قدر، ماه مبارک رمضان یا محرم و صفری انجام بدهد، بعد مفاسد فراوانی بیاورد، آن را از بین ببرد. «من فعل الحسنة» مشکل را حلّ نمی کند، ﴿مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ﴾ این در قیامت باید دستش باشد، بگوید من این را آوردم. آن قدر باید خالص باشد، باصفا باشد، باوفا باشد، هیچ غدّه ای از غدّه های بیماری ها و فشار مرگ و اینها آن را از یادش نبرد تا بگوید من اینها را آوردم؛ لذا فرمود اگر کسی در قیامت بتواند بگوید «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» یقیناً اهل بهشت است، برای اینکه دیگر نگفت «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ و انا و حزبی و جناحی و اولادی و آبائی» این را نگفت. امام رضا این کاخ توحید را کاملاً ترسیم کرده است، فرمود: ما هم دربان این هستیم «أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا».

آنچه را که وجود مبارک امام صادق ترسیم کرده است، آن را وجود مبارک امام رضا به شاگردانش یاد داد. هشام از شاگردان خاص امام صادق بود، وقتی وارد محضر حضرت شد حضرت فرمود تو خدا را به عنوان واحدِ احد معرفی می کنی، می شناسی و به دیگران می گویی؟ عرض کرد بله، حضرت فرمود: «هَاتِ»؛ بگو خدا کیست؟ افراد عادی که به حضور امام صادق شرفیاب می شدند، مرحوم صدوق نقل کرد کسی آمده خدمت امام رضا عرض کرد: توحید چیست؟ فرمود: «هُوَ الَّذِی أَنْتُمْ عَلَیهِ»؛ همین که دارید توحید است؛ خدا واحد است[15] یک آدم درس نخوانده را که حضرت نمیتواند مشکلات توحید را برای او حلّ کند؛ با او هم همین حرف‎ها را می‎زد. یک آدم ساده همین مقدار برای او بس است؛ اما به این شرط که نه بیراهه برود نه راه کسی را ببندد، مشغول کشاورزی، دامداری و پیشهوری خود است، کار خودش را انجام می دهد، برای او همین قدر کافی است. اما هشام که از شاگردان ویژه امام صادق (سلام الله علیه) است، حضرت فرمود تو خدا را وصف می کنی؟ «أَ تَنْعَتُ اللَّه»؟ عرض کرد بله، فرمود «هَاتِ» بگو! عرض کرد «﴿هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ﴾»[16] فرمود: «هَذِهِ صِفَةٌ یشْتَرِک فِیهَا الْمَخْلُوقُونَ» خیلی ها سمیع، بصیر و علیم هستند، عرض کرد چه بگویم! شما چطور توصیف می کنید؟ فرمود ما نمی گوییم خدا علیم است می گوییم علم است، علیم ذاتی است که «ثبت له المبدأ»؛ «هُوَ نُورٌ لَا ظُلْمَةَ فِیهِ وَ حَیاةٌ لَا مَوْتَ فِیهِ وَ عِلْمٌ لَا جَهْلَ فِیهِ»[17]این حیات است نه حی، این علم است نه علیم، این ذاتی داشته باشی که صفتش زاید بر ذات باشد نیست. اینها از وجود مبارک امام صادق به هشام رسید، بعد یونس بن عبدالرحمن، شاگرد ویژه امام رضا به حضرت عرض می کند که «یابن رسول الله» ما از آبای گرامی و کرام شما شنیدیم که خدا «نُورٌ لَا ظُلْمَةَ فِیهِ وَ حَیاةٌ لَا مَوْتَ فِیهِ وَ عِلْمٌ لَا جَهْلَ فِیه» این درست است یا نه؟ «قَالَ کذَلِک هُو».[18]آن‎که امام صادق ترسیم کرده است، امام رضا امضا کرده است. آ ن روز امام صادق هشام تربیت میکرد، امروز وجود مبارک امام رضا، یونس بن عبدالرحمن تربیت می کند. به امام رضا عرض کردند ما که مقدورمان نیست همیشه به حضور شما بار یابیم به چه کسی مراجعه کنیم؟ فرمود «یونس بن عبد الرحمن ثقتی»[19]این شاگرد من و تربیت شده من است بروید علم را از او یاد بگیرید.

 اینکه می بینید مدرسه ها حافظ دین هستند حالا ممکن است کسی در این لباس باشد گاهی بیراهه برود؛ ولی کسانی که دین را می‎شناسند نه فریب اینها را می خورند نه از خلاف عده ای می رنجند، دین به وسیله قرآ ن و مسجد و حسینیه «إلی یوم القیامة» محفوظ می ماند. اگر دین را از زید و عمرو گرفتیم ـ خدای ناکرده ـ مشکل پیدا می کنیم؛ اما اگر دین را از امام رضا و امام صادق و سایر ائمه (علیهم الصلاة و علیهم السلام) به وسیله شاگردان ویژه آنها گرفتیم، همیشه محفوظ هستیم. فرمود یونس بن عبدالرحمن درس‎خوانده است و اگر وجود مبارک امام صادق به خدمتگزارش دستور میدهد که أبان بن تغلب آمده «ألق وسادة»، این را نجاشی نقل میکند. أبان بن تغلب از شاگردان ویژه امام صادق است. وجود مبارک امام صادق به خدمتگزارش میگوید آن تشک را بیاور پهن کن برای أبان بن تغلب: «ألق وسادة لأبان».[20]

امروز مگر امام صادق با امام زمان ـ معاذالله ـ فرقی دارد! فرمایش امام زمان چیست؟ اگر کسی این لباس را امانت الهی بداند، درست قدر این لباس را بداند، حرمت این لباس را حفظ کند، عاقل باشد، عادل باشد، امین باشد، پاک باشد، دلباخته باشد، چنین طلبه ای، چنین روحانی شایسته این لباس است؟! دیگر کسی نمی گوید «ای کوته آستینان کمتر درازدستی».[21] فرمود: «ألق وسادة لأبان»، اگر امام صادق آن روز این حرف را می زند امروز وجود مبارک ولی عصر هم همان حرف را می زند. ما می توانیم با این لباس این طور باشیم چرا نباشیم؟ ما همّتمان این نباشد که امام زمان را ببینیم، همّتمان این باشد که آقا ما را ببیند؛ وقتی دید تمام دنیا و آخرتمان تأمین است می‎توانیم این طور باشیم، می توانیم طرزی زندگی کنیم که مردم وقتی ما را می بینند به یاد دین بیفتند، مردم وقتی ما را ببیند به یاد قرآن و عترت بیفتند، می شود این طور زندگی کرد، چرا ما خومان را هدر بدهیم! چه چیزی از از این بهتر! وقتی حرف امام زمان و امام صادق یکی است و امام صادق می گوید تشک را برای ابان بن تغلب پهن کن! ابان بن تغلب شاگرد اوست. سالیان متمادی در محضر امام صادق درس خوانده، این طور برای او حرمت قائل است. الآن هم یقیناً وجود مبارک امام زمان همان حرمت را قائل اند، ما می توانیم این طور باشیم چرا بیراهه برویم. چرا بگوییم «لا أله ألا الله و أنا»، بگوییم «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَه»،[22] این «وَحْدَه» تکرار نیست. این هشامی میخواهد و یک حوزه علمیه میخواهد؛ «وَحْدَه ذاتاً، وَحْدَه وصفاً، وَحْدَه فعلاً»؛ یکی توحید ذاتی است یکی توحید وصفی است یکی توحید افعالی است. در ذات شریک ندارد، در وصف شریک ندارد، در فعل شریک ندارد. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَه»، این که تکرار نیست.

در پیروزی نهایی مسلمان ها، رسول خدا فرمود، بگویید: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ وَحْدَهُ وَحْدَه»[23] مبادا کسی خیال کند کمک او، دخالت او، تأثیر او باعث پیروزی اسلام شد، خدا ذاتی است که در وصف و ذات و فعل شریک ندارد؛ این خداست! و وجود مبارک امام رضا به همه ما دستور داد فرمود: جامعه را مردانی می سازند که خوب ما را بشناسند. فرمود یک عده درباره ما حدیث مثلثی دارند یا طرزی درباره ما سخن می گویند که ـ خدای ناکرده ـ یک غلوّ است که ما را از بندگی بالاتر می برد، یا دشمنان ما هستند که هر سه گروه دشمنان ما هستند، دشمنان دیگر ما آن مقام و عظمت و جلال و جبروت ما را انکار می کنند، ما را آدم عادی تلقّی می کنند و از طرفی هم به زبان ما و از زبان ما سبّ و لعن شدید و نقد شدید و صریح و مستقیم نام افراد را می برند که می گویند امام رضا درباره فلان کس این طور گفت تا داخله مسلمان ها را ارباً اربا کنند؛ فرمود این سه گروه هستند که علیه ما صف بستند، آنها درباره ما یا غلوّ می کنند تا مردم فاصله بگیرند، یا مقام ما را خیلی پایین می برند، یا از زبان ما نسبت به دیگران بدی منتقل می کنند تا فاصله بین صفوف مسلمان ها باشد اختلاف ایجاد کنند.

وجود مبارک امام رضا هم توانست آن کاخ توحید را درست تسطیح و ترمیم کند، هم مکتب تشیع را با نفی جبر و تفویض تبیین کند و هم به سؤالات و شبهات دیگران پاسخ مثبت بدهد و هم جلوی عوام فریبی بنی عباس را بگیرد و هم قدرت علویین را ثابت کند. امام کاظم در مدینه وقتی هارون وارد شد در حضور جمع، هارون برای اینکه بگوید ما به پیغمبر نزدیک هستیم، کنار قبر مطهّر حضرت در مدینه رفت گفت «السلام علیک یا رسول الله» بعد گفت: «السلام علیک یابن عمّ»، ای پسرعمو! چون بنی عباس با پیغمبر پسرعمو بودند. به مردم بفهماند که ما به پیغمبر نزدیک و پسرعمو هستیم. نوبت به وجود مبارک امام کاظم (سلام الله علیه) رسید جلو رفت گفت «السلام علیک یا رسول الله» «السَّلَامُ عَلَیک یا أَبَه»؛ ای پدر! آنها همه نگاه کردند، هارون هم گفت چطور؟ ما همه با هم پسرعمو هستیم. فرمود شما چرا از مقام صدیقه کبری غفلت دارید، ما بچه های پیغمبریم[24] اگر پیغمبر زنده بود از شما دختر می خواست به عنوان ازدواج حاضر بودید؟ می گفت افتخار می کنم، فرمود ممکن نبود از ما دختر بخواهد، چون بچه های ما دختران و نوه های پیغمبرند، ما به او نزدیک هستیم. جلوی عوام فریبی هارون را گرفت. وجود مبارک امام رضا هم در مرو جلوی عوام فریبی‎های مأمون را از یک سو و جلوی شبهات او را از سوی دیگر گرفته است.

پی نوشت ها

[1] عیون الاخبار، ج 2، ص 135.

[2] کشف الغمة فی معرفة الأئمة (ط ـ القدیمة)، ج‏2، ص308.

[3] سوره روم، آیه42؛ ﴿أَکْثَرُهُمْ مُشْرِکین‏﴾.

[4] سوره مائده، آیه103؛ سوره عنکبوت، آیه63؛ سوره حجرات، آیه4.

[5] سوره روم، آیه42.

[6] تفسیر نور الثقلین، ج2، ص476؛ ﴿وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ﴾، فرمود همین که می‌گویند: «لَولا فَلانٌ لَهَلَکْتُ»!

[7] التوحید (للصدوق)، ص28؛ «عَنِ النَّبِیِّ ص قَالَ: مَنْ قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُخْلِصاً دَخَلَ الْجَنَّة».

[8] البلد الأمین و الدرع الحصین، النص، ص405.

[9] من لا یحضره الفقیه، ج‏1، ص327.

[10] معانی الاخبار، ص221؛ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامْ فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿لابِثِینَ فِیها أَحْقاباً﴾ قَالَ الْأَحْقَابُ ثَمَانِیَةُ أَحْقَابٍ وَ الْحُقْبَةُ ثَمَانُونَ سَنَةً وَ السَّنَةُ ثَلَاثُمِائَةٍ وَ سِتُّونَ یَوْماً وَ الْیَوْمُ ﴿کَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّون﴾‏».

[11] الکافی(ط ـ الإسلامیة)، ج3، ص238

[12] بحار الأنوار (ط ـ بیروت)، ج‏73، ص189؛ «فَإِنَّ النَّوْمَ أَخُ الْمَوْت‏».

[13] بحار الأنوار (ط ـ بیروت)، ج‏78، ص352.

[14] سوره انعام، آیه160.

[15] التوحید (للصدوق)، ص46.

[16] سوره إسراء، آیه1.

[17] التوحید (للصدوق)، ص146.

[18] التوحید (للصدوق)، ص138

[19] رجال الکشی ـ إختیار معرفة الرجال، النص، ص483.

[20] رجال النجاشی، ص11؛ «دخلت مع أبی إلى أبی عبد الله(علیه السلام)، فلما بصر به أمر بوسادة فألقیت له و صافحه و اعتنقه و ساءله و رحب به».

[21] دیوان حافظ، غزل شماره 434؛ «صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز ٭٭٭ ای کوته آستینان تا کی درازدستی».

[22] المحاسن، ج‏1، ص30.

[23] همان

[24] الکافی (ط ـ الإسلامیة)، ج‏4، ص553

نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر