ماهان شبکه ایرانیان

مجتبی بود و برگزیدش عشق

به نظر من انسان ابتدا بفهمد نماز چیست، آنگاه آن را بخواند، بهتر است. چون وقتی فهمید با جان و دل می خواند و اگر نخواند احساس کمبود می کند. و اگر نفهمد، آن را می خواند و زحمتی هم متحمل می شود ولی از نماز بیزار می شود. (از نوشته های شهید مجتبی اسدی)

(زندگینامه شهید مجتبی اسدی)

به نظر من انسان ابتدا بفهمد نماز چیست، آنگاه آن را بخواند، بهتر است. چون وقتی فهمید با جان و دل می خواند و اگر نخواند احساس کمبود می کند. و اگر نفهمد، آن را می خواند و زحمتی هم متحمل می شود ولی از نماز بیزار می شود. (از نوشته های شهید مجتبی اسدی)

در تیرماه 1352 در خانواده ای مذهبی و فرهنگی به دنیا آمد، نامش را مجتبی گذاشتند و بحق "مجتبی" و "برگزیده" بود. استعداد فراوانی در درک مطالب داشت ; اشتیاق زیادی به تحرک نشان می داد از ماندن و رکود بیزار بود. از بارزترین صفات اخلاقی او، اخلاص خاصی بود که در تمام شؤون زندگی اش جلوه گر بود; هرگز نمی خواست کسی از کمالات و نیکیهایش باخبر شود و از هر چه ریا و ریاکار بود نفرت داشت. اهل هیاهو و مطرح کردن خویش نبود; چه در روزگاری که پدرش ریاست آموزش و پرورش رفسنجان را به عهده داشت و چه در ایام فرمانداری وی. مجتبی از اینکه بعضی از دوستان، گاهگاهی برای مزاح، او را پسر فرماندار صدا می کردند دل آزرده می شد و قلبا از اینگونه برخوردها ناخشنود بود.

مهربانی و دلسوزی زیادی داشت و به هر کجا قدم می نهاد، دوستان زیادی پروانه وار بر گردش جمع می شدند. در راه محبت و مساعدت به دیگران، کوچک و بزرگ برایش یکسان بود و علاقه خاصی به کودکان و خردسالان نشان می داد.

با وجود سن کم و با اینکه هنوز به سن بلوغ نرسیده بود، اهتمام زیادی به خودسازی داشت; عبادت و نمازش از چنان صفا و معنویتی برخوردار بود که بیننده، معنای لذت مناجات با خدا را در می یافت و نماز جماعتش بندرت ترک می شد.

در دی ماه 1366 که بتازگی از اولین حضور در جبهه بازگشته و با یکی از دوستانش به مسجد النبی رفته بود، دوست دیگری که از اعزام او بی خبر بود، علت مسجد نیامدن مجتبی را پرسید و هنگامی که دوستش، به جبهه رفتن مجتبی اشاره کرد، مجتبی ناراحت شد و بعدا به این حرکت وی اعتراض کرد. بسیار تلاش می کرد که جبهه رفتنش به سکوت برگزار گردد و این ناشی از اخلاص او بود.

از بحث و مجادلات بیموردی که تقریبا همه مردم بدان گرفتارند بشدت بر کنار بود. در ایامی که انتخابات مجلس شورای اسلامی (فروردین 67) برگزار می شد و همگان مشغول مشاجرات و منازعات سیاسی بودند، با اینکه بیشتر از بسیاری مردم می دانست، اکیدا از این قبیل منازعات رویگردان بود. از قضاوتهای عجولانه و اظهار نظر در اموری که دقیقا از آنها اطلاع نداشت، پرهیز می کرد. در سخن گفتن اعتدال داشت و اکثر اوقات آرام بود و نگاه آرامش حکایتها می گفت. به حقایقی رسیده بود و در دلش رازها داشت اما لبش خاموش بود:

هرکه را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند

از خطای دیگران می گذشت و کینه ورز نبود. شوق زیادی به اشعار عرفانی داشت و در خلوت و تنهایی اشعار حافظ را بسیار می خواند.

انس و الفت او با شعر حافظ، از زمستان 66 تا خرداد 67 به شکل کاملا محسوسی آشکار بود.

اولین بار با اصرار زیاد به جبهه رفت و هنگامی که می خواستند او را به علت کمی سن برگردانند با پافشاری خاصی ماند و با وجود اندام ظریف و کوچک، پا به پای دیگر رزمندگان، بیش از یک ماه و نیم آموزشهای سخت دید و هرگز خم به ابرو نیاورد، بلکه روزبه روز شوقش برای نبرد در خط مقدم افزونتر شد. آنگاه که به خانه بازگشت، دائم به جبهه می اندیشید و از اینکه مبادا شور و حرارت مردم به حمایت از انقلاب و امام کاسته شود نگران بود.

زمان موعود فرا رسید. این بار از طریق تماس تلفنی به یکی از دوستانش، اطلاع داد که قصد رفتن به جبهه را دارد و از نیاز مبرم جبهه ها به نیرو و وضعیت جنگ گفت. سرانجام از طریق بسیج و بدون اطلاع خانواده اش، راهی جنگ و پیکار شد.

یکشنبه 22 خرداد ماه لحظه دیدار یار بود. عملیات شلمچه داشت آغاز می شد; مجتبی مشغول راز و نیاز گشت. ناگهان خمپاره ای از راه رسید و پیکر کوچکش را همچون گلی صد برگ پرپر کرد. جگر سوخته و چاک چاکش خاک شلمچه را گلگون ساخت و نوجوانی که هنوز پانزده بهار از عمر عزیزش نمی گذشت شادمان به سوی معبودش پرگشود. از آن پس، دیگر مجتبی شمع جمع گروه سرود مدرسه نبود، زیرا در میان آتش و خون، زیباترین نغمه ها را سروده بود.

در آن شبیخون شکفته شبانه مظلوم کوچک من چه شوری به پا نمود و عطر چه رازی را در دشت خونین شلمچه پراکند؟

مظلوم کوچک من در ستاره باران آن شب چگونه پر پر زد؟که فریاد رسای رسولش از هزار فرسنگ فاصله تمام دلم را به آتش کشید

قیمت بک لینک و رپورتاژ
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان