تعرفه تبلیغات در خواندنی ها
تعرفه تبلیغات در خواندنی ها

شب قدر

در ماهنامه قرآنی ندای وحی، سال نهم، شمارۀ ۹۲ و ۹۳ مقاله ای در تفسیر سورۀ قدر از استاد شهید مطهری قدّس سرّه چاپ شده که در آن بحث از شب قدر به میان آمده است. استاد درقسمتی از مقاله می فرماید:

شب قدر

در ماهنامه قرآنی ندای وحی، سال نهم، شمارۀ 92 و 93 مقاله ای در تفسیر سورۀ قدر از استاد شهید مطهری قدّس سرّه چاپ شده که در آن بحث از شب قدر به میان آمده است. استاد درقسمتی از مقاله می فرماید:

امّا راجع به این که شب قدر کدام شب است، در روایت تعیین نکرده اند؛ تعمّدی هم در این کار بوده است. . . آیا شب قدر شب نوزدهم است؟ یا شب بیست و یکم؟ یا شب بیست وسوم؟ یا در شب نوزدهم یک سلسله مسایل تعیین می شود؛ بعد در شب بیست و یکم اینها ابرام می شود و مثلا در شب بیست و سوم اینها به مرحلۀ امضا می رسد؟

و یک احتمال دیگر در اینجا هست و آن این است که تعیین نکردن از این جهت است که شب قدر هر سال به آن امام تعلّق دارد و بستگی به وضع امام در آن سال دارد. ممکن است امام علیه السّلام درشب نوزدهم دورۀ خود را به پایان برساند و در شب نوزدهم ملائکه فرود بیایند، ممکن است شب بیست و یکم و بیست و سوّم باشد، یعنی از شب نوزدهم کمتر نمی شود. در یکی از این شبها کار صورت می گیرد آن وقت انسان کامل در مقدرات عالم یا انسانها دخالت دارد.[1]

این فراز از سخن استاد را می توان به دو قسمت تقسیم کرد:

1- این که در روایات تعیین نشده که شب قدر کدام شب است؛ آیا شب قدر شب نوزدهم است یا شب بیست و یکم و یا شب بیست و سوم؟ یا در شب مثلا نوزدهم سلسله مسائلی تعیین می شود، بعد در شب بیست و یکم آنها ابرام و مثلا در شب بیست و سوم اینها به مرحلۀ امضا می رسد.

2- احتمالی که مطرح شده و آن این که مرددّ گذاشتن شب قدر به خاطر این بوده که شب قدر هر سال به آن امام تعلق دارد و بستگی به وضع امام علیه السّلام در آن سال دارد. ممکن است امام علیه السلام دورۀ خود را در شب نوزدهم به پایان برساند و در شب نوزدهم ملائکه فرود بیایند؛ ممکن است در شب بیست و یکم و ممکن است در شب بیست و سوم. . . .

ما در این مقاله برآنیم که دو مطلب را مورد نقد و بررسی قرار دهیم:

1- آیا این سخن که روایات شب قدر را مطلقا تعیین نکرده اند، سخن درستی است یا خیر؟

2- آیا احتمال فوق -که در مورد مردد گذاشتن شب قدر مطرح شده- احتمال صحیحی است یا خیر؟

برای پاسخ گفتن به سؤال اوّل به برخی روایات -که در این زمینه وارد شده اند- اشاره می کنیم و در ادامه، نظر برخی دانشمندان شیعه را در این باره یادآور می شویم:

1- محمد بن یعقوب کلینی از علی بن ابراهیم، از پدرش از ابن ابی عمیر، از عمر بن اذینه، از فضیل و زراره و محمد بن مسلم، از حمران روایت می کنند که: حمران از ابا جعفر علیه السلامدر مورد قول خداوند -عزّ و جل -«إنّا أنزلناه فی لیلة القدر»پرسید، امام علیه السّلام فرمود: بله، شب قدر و آن در هر سال در ماه رمضان در دهۀ آخر آن و قرآن جز در شب قدر نازل نشده است،

و آن شبی است که خداوند عزّ و جل درباره اش فرموده: «فیها یفرق کلّ أمر حکیم»؛ درآن شب هر امری بر طبق حکمت الهی تنظیم می گردد». و نیز امام علیه السّلام فرمود: هر امری که در عالم تا سال بعد تحقّق می یابد، در شب قدر مقدر و تنظیم می گردد؛ هر خوبی و بدی، و اطاعت و معصیت، و تولد و وفات. و روزی هر کسی در این شب تقدیر می شود و آنچه که در این شب مقدّر شده، تحقّق آن حتمی است؛ البته اراده و مشیت حق تعالی در هر حالی باقی است. . .[2].

2- از امام باقر علیه السّلام نقل شده که فرمود: جهنی [که نامش عبد الرحمن بن انیس انصاری بودو] در بیرون شهر مدینه زندگی می کرد، خدمت رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله آمد و عرض کرد: یارسول اللّه، من شتران و گوسفندان و غلامان زیادی دارم. دوست دارم شبی را در ماه مبارک رمضان تعیین فرمایید که در آن شب به مدینه آمده، در نماز شما شرکت کنم.

رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در گوشی به او کلامی فرمودند. بعد از آن، او هر سال در شب بیست و سوم با شتران و گوسفندان و اهل و فرزند و غلامان خود وارد مدینه می شد و چون صبح می شد، با همراهانش به مکان خود بازمی گشت[3].[4]

3- از امیرالمؤمنین علی علیه السّلام روایت شده که فرمود: از پیامبر صلّی اللّه علیه و اله در مورد شب قدر سؤال شد، فرمودند: آن را در دهۀ آخر ماه رمضان طلب کنید. [بعد امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:] من آن(شب قدر) را دیده ام (درک کرده ام)، ولی بعد از ذهنم بردند (مرا به فراموشی انداختند)، مگر این که (در عالم مکاشفه)دیدم که در آن شب در خاک و گل نماز می خوانم، چون شب بیست و سوم شد، باران شدیدی آمد و آب در مسجد جریان یافت و رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله با ما نماز گزارد؛ درحالی که روی دماغ شریفشان در گل بود.[5]

4- از امیر المؤمنین علیه السّلام روایت شده که فرمودند: رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله در دهۀ آخر ماه رمضان رختخواب خود را جمع نموده و کمر خود را (برای عبادت) می بستند و در شب بیست وسوم اهل بیت خود را بیدار نگه داشته، در آن شب اگر کسی به خواب می رفت، بر صورتش آب می پاشید و حضرت فاطمه علیها السّلام در آن شب نمی گذاشت کسی از اهل بیتش بخوابد و با اندک طعام [که به آنها می داد] خواب را از چشم آنها می برد و از روز برای آن شب آماده می نمود و می فرمود: محروم است کسی که از خیر این شب باز بماند.[6]

5- از اسحاق بن عمار روایت شده که می گوید: از امام علیه السّلام شنیدم که در پاسخ کسانی که می گفتند: آیا ارزاق مردم در شب نیمه شعبان تقسیم می شود، فرمود: نه؛ به خدا قسم تقسیم ارزاق بندگان جز در شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان در شب دیگری نخواهد بود. در شب نوزدهم دو دسته جمع می شوند و در شب بیست و یکم هر امر محکمی مجزّا می شود و در شب بیست و سوم خداوند آنچه را که از این امور خواسته، امضا می کند و این شب همان شب قدری است که خداوند دربارۀ آن فرموده است: «خیرمن ألف شهر» بهتر از هزار ماه است».

راوی می گوید: عرض کردم که پس اجتماع دو دسته چیست؟ فرمود: یعنی خداوند در این شب آنچه را می خواهد جلو یا عقب می اندازد و اراده و قضایش را جمع می کند.

راوی گوید: عرض کردم پس این که فرمودید در شب بیست و سوم آنها را امضا می کند یعنی چه؟ فرمود: خداوند امور را در شب بیست و یکم روشن می سازد؛ بدون امضا، ولی هنوز در آن امور بداء راه دارد. وقتی شب بیست و سوم رسید، آن را امضا می کند؛ یعنی ثابت می سازد و دیگر این امور حتمی شده که در آن بداء هم راه ندارد.[7]

6- کلینی در الکافی به سند خود، از زراره روایت کرده که گفت: امام صادق علیه السّلام فرمود: تقدیر در شب نوزدهم و ابرام در شب بیست و یکم و امضا در شب بیست و سوم است.[8]

از این روایت معلوم می شود که مقدمات کار در شب نوزدهم و بیست و یکم ماه رمضان فراهم می شود، ولی شب قدر -که امور امضا و حتمی می شود- شب بیست و سوم است. البته در روایت دیگر از امام صادق علیه السّلام قضا را در شب بیست و یکم و ابرام را در شب بیست و سوم گفته اند.[9]

7- سفیان بن المسمط می گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: شبهایی از ماه رمضان که امید آن می رود شب قدر باشند کدام اند؟ فرمود: شب نوزدهم و بیست یکم و بیست و سوم. عرض کردم: اگر انسان دچار سستی یا بیماری شد، از این سه شب به کدام شب اعتماد کند؟ امام علیه السّلام فرمودند: شب بیست و سوم.[10]

حدیث دیگری نیز وارد شده که امام صادق علیه السّلام مریض بودند، دستور فرمود که حضرتش را در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان به مسجد رسول خدا صلّی اللّه علیه و اله ببرند و تا صبح آنجا ماندند.[11]

8- محمد بن حسن صفّار، از عباس بن معروف، از سعدان بن مسلم، از عبد اللّه بن سنان روایت کرده که گفت: من از او از نیمه شعبان پرسیدم، گفت: من در این باره اطلاعی ندارم؛ اما این قدر می دانم که چون شب نوزدهم ماه رمضانم می رسد ارزاق را تقسیم می کنند و اجل ها را می نویسند و سفر حجاج مقدر می شود و خدای تعالی توجهی به بندگان خود نموده، آنان را می آمرزد؛ مگر کسانی را که مسکر می نوشند، و چون شب بیست و سوم رمضان می شود، هر امر حکیم در آن تجزیه و تفریق می گردد آنگاه آن را امضاء کرده به دست اومی سپارد.

من پرسیدم: به دست چه کسی می سپارد؟ گفت: به دست صاحبتان.[12] مرحوم صدوق در الخصال می گوید: مشایخ و بزرگان ما اتفاق نظر دارند بر این که شب قدر شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان است.[13]

علامه طباطبایی می گوید: در بعضی اخبار بین دو شب تردید شده یکی بیست و یکم و دیگری بیست و سوم؛[14] مانند روایتی که عیاشی از عبد الواحد از امام باقر علیه السّلام روایت کرده. از روایات دیگر استفاده می شود که شب قدر خصوص شب بیست و سوم است[15] و اگر معیّنش نکرده اند به منظور تعظیم آن بوده تا بندگان خدا با گناهان خود به امر آن اهانت نکنند.[16]

از روایات فوق معلوم می شود این سخن که در روایات مربوط به این که شب قدر کدام شب است، حرفی زده نشده و معین نگردیده است صحیح نیست؛ چراکه همان گونه که علاّمه فرمود، برخی از روایات، با تردید، شب بیست و یکم و بیست و سوم را شب قدر دانسته و برخی شب قدر را خصوص شب بیست و سوم می دانند و برخی روایات نیز به گونه ای بین روایات متعدد جمع کرده به این صورت که تقدیر در شب نوزدهم و ابرام در بیست و یکم و امضا را در شب بیست و سوّم ماه مبارک رمضان می دانند.

امّا در پاسخ به سؤال دوم در مورد احتمال مردّد گذاشتن شب قدر بین شبهای نوزدهم وبیست و یکم و بیست و سوم باید گفت: در ابتدا، استاد مطهری جریان به میقات رفتن حضرت موسی علیه السلام را -که در سورۀ اعراف آیۀ 142 «و واعدنا موسی ثلاثین لیلة و أتممناها بعشر» آمده- مطرح کرده و می گوید:

در این سی شب حضرت موسی علیه السّلام کمال مجاهده را می کرد تا شایستگی نهایی را برای نزول الواح پیدا کند؛ سپس از عبارت «و أتممناها بعشر» چنین نتیجه گرفته اند که چون حضرت موسی علیه السّلام نتوانست دورۀ سلوک خود را در سی شب به پایان برساند خداوند متعال ده شب اضافه فرمود تا دوره اش به پایان برسد؛ پس از آن حال امام علیه السِّام را با حضرت موسی علیه السّلام مقایسه کرده و این گونه نتیجه گرفته اند که امام علیه السّلام هم برای خود دوره ای دارد واگر آن دوره را تا شب نوزدهم به پایان برساند؛ ملائکه در آن شب بر قلب شریف امام علیه السلام نازل شده و آن شب شب قدر است،

ولی اگر دورۀ خود را در آن شب به پایان نرساند، شب قدر موکول به شبهای بعد یعنی بیست و یکم و بیست و سوم می شود.[17] بر این احتمال اشکالاتی وارد است که به آنها اشاره می کنیم:

اوّلا. قیاس امام علیه السّلام با حضرت موسی قیاس مع الفارق است. در روایات بسیاری که ازائمه علیهم السّلام وارد شده فضیلت ائمۀ هدی بر انبیا سلف بیان گردیده که ما برای نمونه یکی از آنها رامی آوریم.

در روایتی امام صادق علیه السّلام به راوی می فرماید: مردم دربارۀ پیامبران اولو العزم و مولای شما امیرالمؤمنین علیه السّلام چه نظر دارند؟ می گوید: گفتم: آنان احدی را بر پیامبران اولو العزم برتری نمی دهند. حضرت فرمودند: خداوند به موسی علیه السّلام فرمود: «و کتبنا له فی الألواح من کلّ شیء موعظة»[18] یعنی «برای موسی درالواح تورات از هر چیزی موعظه نوشتیم» و نمی فرماید: کلّ شیء موعظة (همه چیزموعظه را) و به حضرت عیسی علیه السّلام می فرماید: «و لابیّن لکم بعض الّذی تختلفون فیه»[19] و نمی فرماید: کلّ شیء. امّا دربارۀ مولای شما امیرالمؤمنین علیه السّلام فرموده است: «قل کفی باللّه شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب»[20]، یعنی «بگو برای گواه بودن میان من و تو، خدا و کسی که علم کتاب نزد اوست کافی می باشد»، و نیز فرموده است: «و لا رطب و لا یابس إلاّ فی کتاب مبین»[21]، یعنی «هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی آشکار آمده است» و علم کتاب نزد او (امیر المؤمنین علیه السّلام) است.[22]

ثانیا. به میقات رفتن حضرت موسی علیه السّلام و اضافه شدن ده روز به آن «و أتممناها بعشر» هیچ ربطی به نزول ملائکه بر قلب حضرت موسی علیه السّلام ندارد، همچنان که گفتار مفسران در مورد این آیه مؤیّد نظر ماست. مفسران در مورد اضافه شدن ده روز به وعدۀ حضرت موسی علیه السّلام اقوال متفاوتی دارند که ما به برخی از آنها اشاره می کنیم:

الف. برخی مفسران می گویند: اضافه شدن ده روز به خاطر خصوصیت چلّه نشینی بوده است.[23] همچنان که در مورد برخی اذکار که به عدد معینی وارد شده، گفته شده که اگر انسان به هنگام ذکر گفتن، در شمارش آن اشتباه کرد، از اوّل شروع کند، یا اگر کسی چهل باردر فلان شب به فلان مکان مقدس برود حاجتش روا می شود یا اگر به عدد اسمش فلان ذکر را بگوید فلان اتفاق می افتد که از همۀ اینها برمی آید که خود عدد خصوصیت دارد.

ب. از برخی مفسران بر این عقیده اند که اضافه شدن ده روز به خاطر خصوصیت دهۀ اوّل ماه ذی الحجه بوده، چرا که مفسران عقیده دارند که میقات حضرت موسی علیه السّلام سی روز ازماه ذی القعده و ده روز اوّل از ماه ذی الحجه بوده است.[24] البته بعضی نیز گفته اند اصل موعود چهل شب بوده، منتها خداوند به این صورت فرمود تا فضیلت و شرافت آن ده روز که دهۀ اول ذی الحجه بود مشخص باشد که از آن جمله نزول تورات است.[25]

ج. میعاد مقرّر شده نزد خداوند چهل شب بود، لکن به خاطر حکمت امتحان پیروان حضرت موسی علیه السّلام خداوند بیان فرمود که میعاد سی روز است. پس برخی ایمانشان ثابت ماند و برخی دیگر از حوزۀ ایمان خارج شدند و گوساله پرست و بت پرست گردیدند و پس از این که این آزمایش تمام گردید، خداوند میعاد را با اضافه کردن ده شب به پایان رسانید.[26]

د. حضرت موسی علیه السّلام در سی روز اوّل امر به روزه گرفتن شد و آن سی روز ماه ذی القعده بود. پس خداوند در ده شب اوّل ذی الحجة تورات را بر آن حضرت نازل فرمود و با آن حضرت سخن گفت.[27]

ه‍. در روایت ابن بابویه از حضرت امام رضا علیه السّلام آمده که وعده چهل روز بوده، ولی موسی علیه السّلام بنا بر امر خداوند و برای آن که اصحابش بی حوصله نشوند، نگفت چهل روز به طول می انجامد.[28]

و. طبرسی در مجمع البیان می نویسد: این که خداوند در سورۀ بقره فرمود: «أربعین لیلة»، «و إذ واعدنا موسی أربعین لیلة. . . » ولی در اینجا (سورۀ اعراف) این گونه نفرمود (بلکه فرمود: «و واعدنا موسی ثلاثین لیلة و أتممناها بعشر») دربارۀ آن وجوهی گفته شده از جمله: مدت اقامت موسی علیه السلام ماه ذی القعده و ده روز اوّل ذی الحجه بود. اگر می فرمود: «أربعین لیلة»، معلوم نبود که ابتدای آن اول ماه بوده و همچنین معلوم نبود که ایامی پیاپی بود و نیز معلوم نبود که ماه معینی بوده است و این قول از فراء نقل شده و مطابق نظر مجاهد و ابن عباس و ابن جریح و مسروق وبیشتر مفسران است. . .[29]

ز. در تفسیر منهج الصادقین چنین آمده: آورده اند که موسی علیه السّلام قوم را وعده داده بود که بعد از هلاک فرعون کتابی بیاورم به شما از نزدیک حق تعالی که هرچه شما را باید در آن مبین و مفصل باشد و چون از دریا نجات یافتند و فرعون غرق شد، طلب آن کتاب نمودند. موسی از حق سبحانه و تعالی درخواست کرد که آن کتاب را به او فرستد. حکم شد که سی روز روزه باش و پس از آن به طور آی تا با تو سخن گوییم.

موسی علیه السّلام سی روز روزه داشت و روز سی و یکم به طور رفت و چون از دهن او بوی روزه می آمد، کراهت داشت از آن که با حق تعالی سخن گوید. پس برای رفع آن رایحه مسواک کرد و گویند پوست درخت خوشبوی بخایید، آن رایحه ازوی زایل گشت. ملائکه گفتند که ما از تو بوی مشک می شنیدیم آن را به مسواک رفع کردی. ندانسته ای که بوی دهن روزه دار نزد حق تعالی از بوی مشک خوش تر باشد که «خلوق الصائم أطیب من المسک » حق تعالی فرموده که ده روز دیگر روزه دار تا آن رایحه عود کند. پس موسی امتثال امر الهی نموده ده، روز دیگر روزه داش‍ء.[30] و خداوند پس از چهل شب تورات را بر او نازل کرد.این داستان از امام حسن عسکری علیه السّلام نیز روایت شده است.[31]

ح. عیاشی ذیل آیۀ «و إذ واعدنا موسی أربعین لیلة» از امام ابی جعفر علیه السّلام روایت کرده که فرمود: در علم و تقدیر خداوند گذشته بود که موسی سی روز در میقات باشد و لکن از خدا بدایی حاصل شد و ده روز بر آن اضافه کرد و در نتیجه میقات اولی و دومی چهل روز شد.[32]

ثالثا. پذیرفتن این احتمال مستلزم این است که بپذیریم قبل از رفتن حضرت موسی علیه السّلام به میقات یا قبل از یک چلّه نشینی و یا قبل از گذراندن یک دوره ملائکه یا فرشته وحی برحضرت موسی علیه السلام نازل نمی شدند؛ درحالی که قبل از آن بر حضرت موسی علیه السّلام وحی نازل می شده و هیچ جای تاریخ چنین چیزی گزارش نشده که پیامبری برای این که ملائکه بر قلبش نازل شوند، نیازمند گذراندن دوره ای یا چله ای بوده است.

رابعا. بر فرض که این احتمال، صحیح باشد، چه لزومی دارد که شب قدر را منحصر به شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم ماه مبارک رمضان بدانیم؟ چراکه ممکن است امام علیه السلام دورۀ خود را مثلا در شب 18 یا 20 یا 22 ماه مبارک به پایان برسانند.

خامسا. این که بگوییم شب قدر بستگی به وضع امام علیه السّلام در آن سال دارد؛ مقصود از این وضع چیست؟ آیا مقصود وضع روحی امام علیه السلام است یا وضع جسمی ایشان؟ می دانیم که ملائکه در شب قدر بر قلب شریف امام علیه السّلام نازل می شوند و قلب شریف امام علیه السّلام بلکه قلب هر مؤمنی عرش خداوند متعال است[33] و آمادگی داشتن یا نداشتن در مورد قلب امام علیه السلام که همیشه متصل به مبدأ هستی هستند، معنا ندارد. بله در مورد ارتباط انسان با قلب خودش ممکن است معنا داشته باشد ولی چنین چیزی در مورد امام علیه السّلام بی مورد است چون آمادگی و عدم آمادگی از آثار طبیعت و جسم است و ائمه علیهم السّلام جسمشان تابع روحشان است. طبق بسیاری از روایات امام علیه السّلام واسطه فیض خداوند متعال به جهان هستی می باشد پس چگونه ممکن است حالش در مورد دریافت فیوضات متغیّر باشد در حالی که اگر این گونه بود نظام هستی در هم می ریخت. یکی از اموری که بر قلب شریف امام علیه السّلام نازل می شود، 

روزی افراد است. اگر بنا باشد هر موقع که وضع امام علیه السّلام خوب باشد یا امام علیه السّلام دورۀ خود را به پایان رسانده باشد روزی به انسان برسد و هر موقع دورۀ خود را به پایان نرسانده باشند، روزی هم نرسد، دیگر زندگی باقی نمی ماند. باید توجه داشته باشیم که انسان مثل ساعت کوکی نیست که کوکش کنند و رهایش سازند تا خودش برای خودش کار کند، لکه لحظه به لحظه نیازمند افاضۀ خداوند متعال از طریق ائمه علیهم السلام. در زیارت مطلقۀ اوّل امام حسین علیه السّلام می خوانیم:[34] «إرادة الرّبّ فی مقادیر أموره تهبط إلیکم و تصدر من بیوتکم» یعنی اراده و خواست خداوند در تقدیر کارهایش به دل شما افتد و از خانۀ شما صدور یابد.

و در زیارت جامعۀ کبیره می خوانیم:[35] «السّلام علیکم یا أهل بیت النّبوّة و موضع الرّسالة و مختلف الملائکة و مهبط الوحی»؛ درود بر شما ای خاندان نبوت و جایگاه رسالت و مرکز رفت و آمد ملائکه و فرودگاه وحی. «خلقکم اللّه أنوارا فجعلکم بعرشه محدقین»؛ خداوند شما را نورهایی آفریده است که گرد عرشش بودید.

پس ائمه هدی علیهم السّلام -که ارادۀ خداوند متعال از مجرای آنها صادر می شود و جایگاه رسالت و محل رفت و آمد ملائکه و محل فرود آمدن وحی و گرد عرش پروردگارند- آمادگی داشتن و نداشتن در مورد آنها قابل تصور نیست و دلیل این که نزول ملائکه و امور خلق مربوط به قلب شریف امام علیه السّلام است، حدیثی است که می فرمایند:

«و صاحب هذا الأمر فی شغل تنزل الملائکة إلیه بأمور السنة من غروب الشمس إلیطلوعها من کلّ أمر سلام هی له إلی أن یطلع الفجر. »[36]؛ «صاحب این امر (امام زمان علیه السّلام) درشغلی است و آن این که ملائکه امور آن سال را از هر فرمان و دستور الهی از غروب خورشید تا طلوع آن بر او نازل می گردانند و آن شب برای او رحمت و سلامت و تهنیت است تا صبحگاه» با اینکه در مثل چنین شبهایی امام علیه السّلام همانند بقیّۀ شبها با مردم صحبت می کردند و زندگی عادی داشتند.

کتابنامه

1- قرآن کریم

2- الاحتجاج، ابو منصور احمد بن علی الطبرسی، نشر مرتضی، مشهد، 1403 ه‍. ق.

3- اقبال الأعمال، رضی الدین ابی القاسم علی بن موسی بن جعفر بن طاووس، دارالکتب الاسلامیّة، تهران، 1367 ه‍. ش.

4- بحار الأنوار، علامه مجلسی، مؤسسّة الوفاء، بیروت، 1404 ه‍. ق.

5- بصائر الدرجات، محمد بن حسن فروخ صفّار، کتابخانۀ آیة اللّه مرعشی، قم، 1404 ه‍. ق.

6- تأویل الآیات الظاهرة، سید شرف الدین حسینی استرآبادی، انتشارات جامعۀ مدرسین، قم، 1409 ه‍. ق.

7- تفسیر اثنی عشری، حسسین بن احمد الحسینی الشاه عبد العظیمی، انتشارات میقات، تهران، 64-1363 ه‍. ش.

8- تفسیر الإمام العسکری علیه السّلام(تفسیر منسوب به امام عسکری علیه السّلام)، تحقیق مدرسة امام مهدی علیه السّلام، ناشر: مدرسه امام مهدی علیه السّلام چاپ اوّل، 1409 ه‍. ق.

9- تفسیر جوامع الجامع، الشیخ ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، مؤسسة النشر الإسلامی، چاپ اوّل، 1409 ه‍. ق.

10- تفسیر راهنما، اکبر هاشمی رفسنجانی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزۀ علمیّة قم، 75-1373 ه‍. ش

11- تفسیر الصافی، المولی محسن الفیض الکاشانی، مکتبة الصدر، تهران، چاپ دوّم، 1416 ه‍. ق

12- تفسیر العیاشی، النصر محمد بن مسعود بن عیاشی السلمی السمرقندی، تحقیق حاج سید هاشم رسولی محلاتی، ناشر المکتبة العلمیّة الاسلامیة، تهران

13- تفسیر جامع، سید ابراهیم بروجردی، انتشارات صدر، چاپ سوّم، 1341 ه‍. ش.

14- تفسیر القرطبی، (الجامع لإحکام القرآن)، ابی عبد اللّه محمد بن احمد الأنصاری القرطبی، مؤسسة التاریخالعربی، بیروت، 1405 ه‍. ق.

15- تفسیر القمی، ابی الحسن علی بن ابراهیم القمی، مؤسسة دارالکتب، چاپ سوّم، 1404 ه‍. ق

16- تفسیر منهج الصادقین، فی الزام المخالفین، (تفسیر کبیر ملا فتح اللّه کاشانی)، ملا فتح اللّه کاشانی، انتشارات کتاب فروشی اسلامیه، تهران، چاپ دوّم، 1344 ه‍. ش.

17- تفسیر نور، محسن قرائتی، مؤسسه در راه حقّ، 1374 ه‍. ش.

18- تهذیب الأحکام، ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ه‍. ش

19- ثواب الأعمال، شیخ صدوق، انتشارات شریف رضی، قم، 1364 ه‍. ش.

20- جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ابی جعفر محمد بن جریر الطبری، دارالفکر، بیروت، 1415 ه‍. ق.

21- الخصال، شیخ صدوق، انتشارات جامعۀ مدرسین، قم، 1403 ه‍. ق.

22- الدر المنثور، جلال الدین السیوطی، دارالمعرفة، چاپ اوّل، 1365 ه‍. ق.

23- دعائم الإسلام، نعمان بن محمد تمیمی مغربی، دارالمعارف، مصر، 1385 ه‍. ق.

24- زاد المسیر فی علم التفسیر، ابی الفرج جمال الدین عبد الرحمن بن علی بن محمد الجوزی القرشی، دارالفکر، بیروت، 1407 ه‍. ق.

25- عوالی اللئالی، ابن ابی جمهور احسائی، انتشارات سید الشهداء، قم، 1405 ه‍. ق.

26- الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1365 ه‍. ش.

27- کامل الزیارات، جعفر بن محمد بن قولویه، انتشارات مرتضویّة، نجف اشرف، 1356 ه‍. ش.

28- کنز العمال، المتقی الهندی، تحقیق: الشیخ بکری حیانی و الشیخ صفوه السقا، مؤسسة الرسالة، بیروت

29- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، امین الإسلام ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ اوّل، 1415 ه‍. ق.

30. مستدرک الوسائل، الحاج میرزا حسین النوری الطبرسی، تحقیق و نشر مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث، چاپ دوّم، 1408 ه‍. ق.

31- المصنف، ابی بکر عبد الرزّاق الصنعانی، تحقیق: حبیب الرحمن الاعظمی، ناشر: المجلس العلمی

32- مفاتیح الجنان، حاج شیخ عباس قمی

33- المیزانم فی تفسیر القرآن، العلامة السید محمد حسین الطباطبائی، مؤسسة النشر الإسلامی، 1402 ه‍. ق.

34- وسائل الشیعة، الشیخ محمد بن الحسن الحر العاملی، تحقیق و نشر مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث، چاپ اوّل، 1409 ه‍. ق.

پی نوشت ها:

[1] این فراز، از سخنان استاد مطهری در تفسیر سورۀ قدر است که هنوز به عنوان تفسیری مستقل چاپ نشده است ونوار کاست آن در مرکز صوت دفتر تبلیغات اسلامی قم، بخش تفاسیر شهید مطهری(ش 136)موجود است.

[2] الکافی، ج 4، ص 157- این حدیث در ثواب الأعمال، ص 67 نیز با این سند آمده است: أبی عن سعد، عنابن عیسی، عن الأهوازی، عن ابن ابی عمیر، عن ابن اذینة عن الفضیل و زراره و محمد بن مسلم، عن حمران: أنّه سأل ابا جعفر علیه السلام. . . و نیز ر. ک: بحار الأنوار، ج 23، ص 550 و ج 94، ص 7.

[3] حدیث جهنی(بحار الأنوار، ج 95، ص 160) از طریق اهل سنّت نیز روایت شده و سیوطی آن را در درّ المنثور ازمالک و بیهقی نقل کرده است. (ر. ک: الدّر المنثور، ج 6، ص 373).

[4] تهذیب الأحکام، ج 4، ص 33؛ و اقبال الأعمال، ص 207؛ و دعائم الإسلام، ج 1، ص 282.

[5] دعائم الإسلام، ج 1، ص 282 و نیز ر. ک: مستدرک الوسائل، ج 7، ص 469؛ و بحار الأنوار، ج 94، ص 10؛ عوالی اللئالی، ج 1، ص 132؛ کنز العمّال، ج 8، ص 533؛ المصنف، ج 4، ص 248.

[6] دعائم الإسلام، ج 1، ص 282؛ مستدرک الوسائل، ج 7، ص 470. در الکافی نیز حدیثی از امام صادق علیه السّلام به همین مضمون آمده است: عن ابی بصیر قال: قال ابو عبد اللّه علیه السّلام کان رسول اللّه صلّی اللّه علیه و اله إذا دخل العشر الاواخر شدّ المئزر واجتنب النساء و أحیی اللیل و تفرّغ للعبادة. (الکافی، ج 4، ص 154

[7] الکافی، ج 4، ص 158؛ اقبال الأعمال، ص 185؛ بحار الأنوار، ج 95، ص 144.

[8] الکافی، ج 4، ص 159؛ اقبال الأعمال، ص 64؛ وسائل الشیعة، تج 10، ص 354.

[9] الکافی، ج 4، ص 160

[10] وسائل الشیعة، ج 10، ص 357

[11] رک: بحار الأنوار، ج 94، ص 4

[12] بصائر الدرجات، ص 230 و مستدرک الوسائل، ج 7، ص 471

[13] الخصال، ج 2، ص 519

[14] حسان بن مهران می گوید: از امام صادق علیه السّلام در مورد شب قدر پرسیدم، فرمود: التمسوها فی لیلة احدی و عشرین أولیلة ثلاث و عشرین (الکافی، ج 4، ص 156)

[15] عن سفیان بن السمط قال: قلت لأبی عبد اللّه علیه السّلام: أفرد لی لیلة القدر، قال: لیلة ثلاث و عشرین. (اقبال الأعمال، ص207؛ بحار الأنوار، ج 95، ص 159)

[16] المیزان، ج 20، ص 333

[17] ر. ک: ماهنامه قرآنی ندای وحی، سال نهم، شمارۀ 92 و 93.

[18] سورۀ اعراف، آیۀ 145

[19] سورۀ زخرف، آیۀ 63

[20] سورۀ رعد، آیۀ 43

[21] سورۀ انعام، آیۀ 59

[22] بصائر الدرجات، ص 239؛ الاحتجاج، ج 2، ص 375؛ تأویل الآیات الظاهرة، ص 243؛ بحار الأنوار، ج 35، ص 430.

[23] ر. ک: تفسیر نور، ج 1، ص 134؛ تفسیر راهنما، ج 1، ص 231.

[24] طبری در جامع البیان چندین روایت آورده که دلالت دارند بر این که میقات حضرت موسی علیه السّلام سی روز از ذیقعده و ده روز اول ذی الحجه بوده است. (ر. ک: جامع البیان، ج 9، ص 63 و 64)

[25] ر. ک: تفسیر اثنی عشری، ج 4، ص 187.

[26] ر. ک: تفسر القمی، ج 1، ص 40(پاورقی).

[27] تفسیر جوامع الجامع، ج 1، ص 688

[28] ر. ک: تفسیر جامع، ج 2، ص 455(مضمون روایت فوق در تفسیر القمی، ج 1، ص 239 و بحار الأنوار، ج 13، ص 213 نیز آمده است).

[29] مجمع البیان، ج 4، ص 349

[30] منهج الصادقین، ج 4، ص 95 و تفسیر الصافی، ج 1، ص 130؛ تفسیر القرطبی، ج 7، ص 274؛ و نیز ر. ک: زادالمسیر، ابن جوزی، ج 3، ص 180(ابن جوزی این داستان را از ابن عباس روایت کرده است).

[31] تفسیر الإمام العسکری علیه السلام، ص 248.

[32] تفسیر العیاشی، ج 1، ص 44.

[33] بحار الأنوار، ج 55، ص 39.

[34] مفاتیح الجنان، زیارت مطلقۀ اوّل امام حسین علیه السّلام؛ و الکافی، ج 4، ص 577؛ تهذیب الأحکام، ج 6، ص 54؛ کامل الزیارات، ص 200؛ وسائل الشیعة، ج 4، ص 490؛ بحار الأنوار، ج 98، ص 153.

[35] مفاتیح الجنان، زیارت جامعۀ کبیره.

[36] بحار الأنوار، ج 97، ص 22

نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر