عصرایران؛ علی خیرآبادی - سرانجام پس از مذاکرات طولانی با والتر ماتزاری ایتالیایی، میودراگ بوژوویچ سرمربی استقلال شد. ابتدای فصل بعد بود که او به عنوان سرمربی استقلال خوزستان، استقلال تهران را با سرمربیگری جواد نکونام شکست داد. در ادامه نیم فصل اول پرسپولیس هم برد. مقابل سپاهان و تراکتور هم شکست خورد. استقلال خوزستان را از منطقه سقوط دور کرده بود و تیمی قدرتمند از آن در خوزستان ساخته بود که رقیب راحتی برای هیچ تیمی نبود.
ناگهان استعفا
دیروز خبر جدایی او از استقلال خوزستان اعلام شد، اتفاقی که بهنوعی عجیب به نظر میرسید. همزمان در تهران شایعاتی مبنی بر مذاکره با ماتزاری مطرح بود و نامهایی مانند فیروز کریمی و مهدی هاشمینسب به عنوان گزینههای موقت برای هدایت استقلال در دربی مطرح شد.
صبح امروز اما مشخص شد که فیروز کریمی قرار نیست استقلال را در دربی هدایت کند. در همین حال، خبر مذاکره استقلال با بوژوویچ در رسانهها منتشر شد. طولی نکشید که بوژوویچ به باشگاه استقلال رفت و حدود ساعت پنج و نیم بعدازظهر به وقت تهران، قرارداد نهایی شد و او به عنوان سرمربی جدید استقلال معرفی گردید. اتفاقی که احتمالاً کمتر کسی انتظار آن را داشت.
موقعیت حساس استقلال
بوژوویچ احتمالاً آدم اهل خوشگذرانی نیست و به نظر میرسد کارش در استقلال هم آسان نخواهد بود. البته برای کسی که در شرایط جنگی زندگی کرده و با نیروهای آمریکایی جنگیده، این موضوع چیز عجیبی نیست. انگار زندگی او به موقعیتهای حساس گره خورده است. او کارش را با پرسپولیس در دربی تهران، مهمترین مسابقه فوتبال ایران، آغاز میکند و سپس باید به مصاف کریستیانو رونالدو و همتیمیهایش در النصر عربستان برود.
برای بوژوویچ تنها دو مسیر قابل تصور است: یا به اوج میرسد یا در همان ابتدای کار، پس از حذف از آسیا و شکست در دربی، به زمین میخورد. سرنوشت او و حتی هیئت مدیره فعلی استقلال، همگی به عملکردش وابسته است. اگر موفق نشود، سیل انتقادات نه تنها به سوی او، بلکه به سمت مدیریت استقلال نیز سرازیر خواهد شد.
بوژوویچ حالا انتخاب کرده است که مانند دوران جنگ یوگسلاوی سابق با ناتو، اسلحه به دست بگیرد و همانطور که با سربازان ناتو جنگید، به مصاف رقبای استقلال برود. شاید وجود فردی با چنین روحیهای بتواند استقلال را از این شرایط دشوار نجات دهد و این تیم پس از مدتها طعم آرامش را بچشد.
به هر حال، نبرد مرد مونتهنگرویی از فردا آغاز میشود و باید دید آیا او از این نبرد سربلند بیرون میآید یا شکستی تلخ را تجربه میکند و مانند سربازی شکستخورده راهی کشورش میشود. اما آنچه واضح است، این است که پایان این سفر و موفقیت در آن، تنها به خود او بستگی دارد، نه هیچکس دیگر.