ماهان شبکه ایرانیان

کتابخوانی

زیستن با کتاب و قلم؛ خاطرات عبدالحسین آذرنگ

در کتاب «زیستن با کتاب و قلم» روایت‌های خواندنی و کمتر شنیده‌شدۀ عبدالحسین آذرنگ نویسنده، پژوهشگر، دانشنامه‌نگار،  ویراستار و مترجمِ نامی معاصر را می خوانید. این خاطرات در قالب پرسش و پاسخ و به شیوهٔ تاریخ شفاهی گردآوری شده است.

عصر ایران؛ جواد لگزیان -  روایت‌های خواندنی و کمتر شنیده‌شدۀ عبدالحسین آذرنگ نویسنده، پژوهشگر، دانشنامه‌نگار،  ویراستار و مترجمِ نامی معاصر از هم‌نشینی با کتاب و قلم، این دو یار مهربان را در کتاب «زیستن با کتاب و قلم» خواهید خواند. این خاطرات که حاصل نیم‌قرن فعالیت مستمر راوی در حوزه‌های مختلف فرهنگی و اجتماعی است، در قالب پرسش و پاسخ و به شیوهٔ تاریخ شفاهی گردآوری شده است. 
 
پیداست که این کتاب داعیهٔ ارائۀ تاریخی کامل از رویدادهای فرهنگی در دوران معاصر را ندارد. اما با توجه به این که مصاحبه‌شونده در مقام کنشگر در پاره‌ای از رخدادهای این دوره فعال بوده و در برخی زمینه‌ها نقشی مؤثر ایفا کرده، شاید بتوان ادعا کرد که این روایت‌ها به دلیل رویکرد انتقادی در بازنمایی و تفسیر تحولاتی که از نزدیک شاهد آنها بوده، حائز اهمیت است.
 
مؤسسهٔ انتشارات فرانکلین، مؤسسهٔ تحقیقات و برنامه‌ریزی علمی و آموزشی، دانشگاه آزاد ایران، دانشنامهٔ جهان اسلام و مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی ازجملهٔ نهادهای فرهنگیِ مهم و تأثیرگذار در دهه‌های اخیر به شمار می‌آیند که راوی با آن‌ها همکاری داشته و از نزدیک در جریان تغییرات، مسائل و فرازوفرود‌هایشان بوده است. چه‌بسا در برخی موارد، تجربیات او از فعالیت در این نهادها دست‌اول و بکر است و پیش‌تر منتشر نشده است.
 
زیستن با کتاب و قلم
 
کتاب «زیستن با کتاب و قلم» ضمن شرح زندگی‌نامۀ مصاحبه‌شونده، به دلیل بیان یافته‌های ارزندۀ او در حوزه‌های کتاب‌شناسی، نشر، تألیف، ترجمه و ویراستاری برای علاقه‌مندان جالب توجه خواهد بود.
 
گفتگوهایی درباره ایام کودکی استاد تا تحصیل در دانشگاه شیراز؛ تحصیل در دانشگاه اصفهان، و دورهٔ وظیفه خدمت؛ مؤسسهٔ انتشارات فرانکلین، مؤسسهٔ تحقیقات و برنامه‌ریزی علمی و آموزشی، و مرکز اسناد فرهنگی آسیا؛ دورهٔ دانشنامه‌نگاری و همکاری با دانشنامه‌ها؛ و نشر، ویرایش و ترجمه و تألیف و دانشنامه‌نگاری به همراه بیان خاطراتی درس‌آموز از ایام زندگی استاد عبدالحسین آذرنگ را با پرسش و تدوین «محمدحسین یزدانی راد» در این کتاب مطالعه خواهید کرد.
 
عبدالحسین آذرنگ صمیمانه در این مصاحبه درباره زندگانی خود و چرایی انتخاب کتاب و قلم می‌گوید: «زندگی همه خط ممتد نیست. زندگی بعضی نقطه‌چین است، یا خط‌های منکسر. سختی‌هایی که در زندگی از سر گذراندم شاید عامل اصلی در نداشتن یا بسیار کم داشتن توقع از روزگار بود. مردم طی روزگاران همیشه در دوره‌های خیر و برکت، وفور و نعمت، صلح و صفا، و آرامش و آشتی زندگی نکرده‌اند. من هم زادهٔ دوره‌ای هستم که با چندین بحران و رویداد دگرساز دست به گریبان بود. اگر سعی نمی‌کردم ویژگی‌های این دوره را بشناسم، به خیل انبوه سرخوردگان، نومیدان، شاخ شکستگان، فراریان، معتادان و چه و چه می‌پیوستم.
 
 درست است سد و مانع ایجاد می‌شد، اما قلم را از من که نگرفته بودند. هر دری که بسته می‌شد، بی‌درنگ قلم روی کاغذ می‌آمد و من با کتاب و قلم زندگی می‌کردم و بر پایهٔ تجربهٔ شخصی، بررسی تجربه‌های دیگران، چه در جامعهٔ خود ما، و چه تجربه‌های دیگران از جامعه‌های دیگر، اطمینانم بیشتر می‌شد که قلم سرانجام می‌تواند راهی، کوره‌راهی یا روزنی باز کند. در عمل و در زندگی‌ام همین‌طور شد.
 
 تدریس را حقیقتاً دوست داشتم و دارم. دانشجویانم را دوست داشتم و دارم. تا جایی که در توانم بود برایشان مایه می‌گذاشتم و سعی می‌کردم مناسباتی صمیمانه با آن‌ها داشته باشم. اما مدیریت‌ها و برنامه‌ها ـ همگی خارج از اختیار و انتخابم ـ که تغییر می‌کرد و مسیرها عوض می‌شد، راهی برایم نمی‌ماند، جز رفتن به سراغ کتاب و قلم و «زیستن و ادامهٔ زیستن با کتاب و قلم».
 
آذرنگ در فرازی به یادماندنی از گفتگو، همزیستی و همراهی‌اش با طبیعت را یادآور می‌شود و حکایت دل‌انگیز هم‌نشینی با دوستان کوهیار را: کوه برایم زندگی است و اگر احیاناً نتوانم یک هفته کوه بروم، حالت بی‌تابی به من دست می‌دهد... جنبه‌ای بسیار مهم برایم این است که بیشتر مقاله‌هایم را در کوه نوشته‌ام و می‌نویسم... مقاله را در ذهنم و در حین کوه‌نوردی می‌پرورانم. در کوه‌نوردی گردش خون تسریع می‌شود و بر فعال شدن ذهن تأثیر می‌گذارد.
 
 دربارهٔ خودم امتحان کرده‌ام، بارها و بارها که حتی حافظه هم بهتر کار می‌کند. از کوه که برمی‌گردم، دوشی می‌گیرم و یک لیوان چایی می‌خورم و مطلبی که در ذهنم با آن وررفته‌ام یا روی کاغذ می‌آورم یا تایپ می‌کنم. بنابراین، کوه برای من گذشته از مزایای فراوان، هوا، آفتاب، طبیعت، دیدار و گفتگو با دوستانِ کوهیار و نیز تأثیرهای آن بر جسم و جان، بر حیات و فعالیت فکری اثر مستقیم می‌گذارد.
 
برای گسترش فرهنگ کتاب و کتابخوانی به عقیده آذرنگ باید توجه داشت که نشر سه ستون‌پایه دارد که بر آن‌ها استوار است. هرکدام از ستون‌پایه‌ها را که بردارید، نشر فرومی‌ریزد. این سه این‌هاست: پدیدآورندگان؛ ناشران؛ خوانندگان. به عبارت دیگر: همهٔ اجزایی که در تولید اثر نقش دارند؛ همهٔ اجزا و حلقه‌های زنجیرهٔ نشر از مرحلهٔ پدید آمدن تا تولید چاپی یا الکترونیکی، پخش، فروش، خریدن، خواندن و واکنش و بازخورد؛ و خریداران اثر، مخاطبان، نیازهای مطالعاتی آن‌ها، اقتصاد و هزینه‌های فرهنگی‌شان و تأثیری که مستقیم و غیرمستقیم بر چرخهٔ نشر می‌گذارند. این سه رکن، سه عامل اصلی، سه ستون‌پایه را باید درست شناخت، ویژگی‌های هرکدام را درست تحلیل کرد، تا بتوان کل نشر را درست شناخت.
 
توصیه‌های راهبردی استاد آذرنگ پس از سال‌ها تدریس ویرایش ساختاری و محتوایی، ویرایش جامع، و ویرایش مقاله‌های دانشنامه‌ای هفت رهنمود است:
1. از راه تدریس در کلاس نمی‌توان ویراستار تربیت کرد، مگر کسانی که سابقهٔ کار در نشر و ویرایش دارند در کلاس شرکت کنند و جنبه‌های نظری را از درس‌ها و دوره‌ها فرابگیرند. 

2. کسانی که توان و استعداد نویسندگی و ترجمه و ذوق زبانی دارند، و دست‌کم یک زبان خارجی می‌دانند، بیش از بقیه مستعد ویراستار شدن هستند.

3.  کسانی که ذهنیت منظم و منطقی دارند و در یکی از رشته‌های علمی تحصیل کرده‌اند، زمینهٔ بهتری برای ویراستار شدن دارند.

4. تجربهٔ عملی و مکرر خودم نشان داده است کار کردن زیر نظر ویراستاری باتجربه و مسلط، به‌گونه‌ای که ویرایش اول را ویراستار باتجربه ببیند، ویرایش دوم را انجام دهد و به کارآموز برگرداند، کارآمدترین روش آموزش ویرایش است. 

5. و بالاخره داشتن عشق و علاقه، نه کار از سر اضطرار و انجام وظیفه.

6. ویراستاران خوب و باتجربه می‌توانند نویسندگان، مؤلفان و محققان بهتری باشند.
 
7. ویراستاری خوب، از عامل‌های مؤثر نشر خوب است و نشر خوب از شاخص‌های سلامت فرهنگی است.
 
انتشارات اختران کتاب «عبدالحسین آذرنگ: زیستن با کتاب و قلم» در گفتگو با  «محمدحسین یزدانی راد» را در 336 صفحه و با قیمت 290000 تومان رهسپار بازار کتاب کرده است.
 
 
درباره کتاب «مشاهده دریافتی؛ مشاهده و مستندسازی با استفاده از نمونه کارگاه آموزش طبیعت»

از کارگاه آموزش طبیعت تا ایجاد یک فرهنگ یادگیری جدید

مشاهده دریافتی

پدید آوردن یک کارگاه آموزش طبیعت و سپس مشاهده فعالیت بچه‌ها به عنوان انسانهای کنجکاو، خودکار و کارآمد و روایت و بازتاب شایسته آن می‌تواند راهی باشد برای ایجاد یک فرهنگ یادگیری پویا، جدید و دوست‌داشتنی.
 
کتاب «مشاهده دریافتی؛ مشاهده و مستندسازی با استفاده از نمونه کارگاه آموزش طبیعت» کاری از مرجان عالم زاده مربی کارگاه آموزش طبیعت در دانشگاه کلن و گرد. ا. شفر استاد تعلیم و تربیت دانشگاه کلن، کتابی است برای بیداری شوق مشاهده و دریافت این نکته که چگونه می‌توان زندگی روزمره را با حفظ ضوابط تعلیم و تربیتی آن، همسو با پرسش‌ها و علاقه‌های کودکان شکل داد.
کتابی که می‌کوشد با مثال‌های عملی از کارگاه آموزش طبیعت دقیقا «مشاهدۀ دریافتی» را توصیف و شیوه پدید آوردن فرهنگ یادگیری در یک مرکز آموزشی را تدریس کند.
 
«مشاهدۀ دریافتی» شکلی از برقراری ارتباط و تفاهم برای گوش سپردن به صداهای کودکان، یافتن فرم برای مستند کردن دریافت‌ها و سرانجام پاسخ به بچه‌ها در زندگی روزمره آموزشی است. این روش نگرشی است که به کودک علامت می‌دهد من به تو، به احساس و افکار و ایده‌هایت علاقمندم و تو را درمی‌یابم.
 
در جریان «مشاهدۀ دریافتی» مربی مشاهده‌گر با تمام حواس، با ادراک و احساسات خود در موقعیت کودک سهیم می‌شود و با دوربین عکاسی و خودکار یادداشت برمی‌دارد. این یادداشتها مجموعه سندهایی خواهند شد که به عنوان حافظه مشترک کودکان و نیروهای متخصص، چشم‌اندازهایی برای کار تعلیم و تربیت  و مبنایی برای همکاری با پدر و مادر و مدرسه استفاده خواهد شد.
 
در نخستین فصل «درک آموزش» گرد. ا. شفر درباره شناخت کودک از جنبه آموزشی بحث و با بررسی دقیق فرایند یادگیری کودک تاکید می‌کند مشارکت کودک در محیط اجتماعی و فرهنگی خود، اساسی‌ترین تفکر درباره فهم آموزش است و بزرگسالان بیش از هر چیز مکلفند یک محیط اجتماعی و چارچوبی واقع‌بینانه برای کودکان فراهم و تضمین کنند که به آن‌ها امکان دهد توان مربوطه را تا حد امکان به کار گیرند و آن را بیشتر توسعه دهند.
 
شفر با بررسی توانایی‌های کودکان از ضرورت ایجاد یک فرهنگ یادگیری جدید سخن می‌گوید که با ساختن یک محیط انگیزشی پرشور برای کودکان موجب رشد و پرورش همه توانایی‌هایی آنها به‌ویژه تفکر از طریق عمل، تفکر بازی‌کننده طراح، تفکر روایی طراح و همچنین تفکر استنباطی می‌شود. دومین فصل به نام «مبانی مشاهده دریافتی» تمرکز خود را به فرآیندهای آموزشی کودک اختصاص داده است.
 
در این فصل آمده است که کودک در فرایند آموزش با اوضاع و شرایط محیط اطراف و با هم نوع خود به گونه‌ای برخورد می‌کند که می‌تواند از این طریق تصویری از جهان و خودش به دست آورد و با کمک این تصویرها رابطه خود را با جهان عینی و ذهنی، با انسانهای دیگر و با خودش تنظیم کند. در این راستا «مشاهدۀ دریافتی» به عنوان ابزار حرفه‌ای کار تعلیم و تربیت به یاری مربی خواهد آمد.
 
مبنای فکری را که «مشاهدۀ دریافتی» توسط آن هدایت می‌شود، می‌توان به این نحو بیان کرد که چگونه می‌توانم وضعیت کودک و تجربه‌هایش را تصور کنم تا آنچه را که از کارهای او دریافت می‌کنم معنادار به نظر برسد، بنابراین آنچه مورد سوال است، زاویه دیدی است که عمل و تجربه کودک در آن معنا دارد حتی اگر احتمالا از زاویه دید بیرونی بی‌معنی قلمداد شود.
 
«کاربرد عملی مشاهده دریافتی» عنوان سومین فصل کتاب است که در آن چهار گام روش مشاهده شامل مشاهده همراه با دریافت،  توصیف، بازتاب و مستند کردن توضیح داده می‌شود. در این فصل به مشاهده‌گر آموزش داده می‌شود که مشاهدات خود از فعالیت کودک را یادداشت و در سند کتبی، صوتی و تصویری ثبت و سپس داستان آن را روایت کند. در فصل چهارم «یک راهنمای تشخیص موقعیت برای مشاهده دریافتی» تمام مطالب کتاب خلاصه و مرور می‌شود تا خوانندگان آماده مطالعه پنجمین فصل «مثال‌های عملی از کارگاه آموزش طبیعت» شوند و در آن نمونه‌های کار عملی یک مربی و یادداشتهای او در نقش‌های مشاهده‌گر، انگیزه‌دهنده و همبازی را بررسی کنند. 
 
با مطالعه مثال نخست «کارگاه آموزش طبیعت» در شهر مولهایم آلمان در کنار رود روهر یعنی «کودکان زیبایی‌شناس هستند»  روشن می‌شود چه معنایی در این کار نهفته است که کودکان را حین انجام فعالیت‌هایی که خود انتخاب کرده‌اند مورد «مشاهدۀ دریافتی» قرار دهیم.
 
در این بخش با مشاهده‌گر همراه می‌شویم و ماری کودک چهار و نیم ساله را در جنگل مشاهده می‌کنیم  که در جریان گشت و گذار متوجه بچه‌هایی می‌شود که خزه پیدا کرده‌اند. کنجکاوی و جنب و جوش ماری، برخورد حسی او با طبیعت، شوق او در رنگ زدن تنه درخت، آهنگی که هنگام کار می‌خواند، آسودگی خیالش در تماشای دشت و شادی او در جریان
حضور در طبیعت «مشاهدۀ دریافتی» را شکل می‌دهد که سبک روایت و بازتاب آن و شیوه تهیه سند از این رویداد را در این فصل خواهید آموخت با این رویکرد که مشاهده و گردآوری اسناد، هدردادن وقت نیست، بلکه نتیجۀ یک کنش تعلیم و تربیتی‌‌ همراه با گفتگوست، با این هدف که زندگی روزمرۀ تعلیم و تربیتی را به‌‌نحوی سودمند با سوالات کودکان هماهنگ کرده، روزبه‌روز آن را طرح‌‌ریزی و فضا را برای اندیشه‌ورزی پژوهشی و یادگیری باز نماید.
 
برای نمونه هنگامی که این «مشاهدۀ دریافتی» در تیم بازتاب داده می‌شود و مربی فعالیت ماری را برای دیگر معلمان مهد کودک تعریف می‌کند، آن‌ها تعجب می‌کنند زیرا ماری را کودکی بی‌قرار و عصبی می‌شناسند. اما بازتاب «مشاهدۀ دریافتی» این موضوع را آشکار می‌سازد که اگر ماری حس خوبی داشته باشد، مانند فضایی که جنگل به او ارائه می‌دهد، او در کمال آرامش فعالیت خواهد کرد. این امر رهنمود جالبی است برای باب کردن روز جنگل در برنامه مهد کودک، چرا که بودن در جنگل حال بچه‌ها را خوب می‌کند.
 
جان کلام کتاب این است که نگرش «مشاهدۀ دریافتی» مستلزم دقت کامل به لحظۀ حال است و راهی است برای ‌‌کمک به درگیری کامل با یک وضعیت، خواه برای چند دقیقه باشد، خواه حتی برای یک ساعت. این نگرش ‌‌با تلاش برای فهم روابط و رویدادهایی که دریافت می‌‌شوند، شکل می‌‌گیرد. فقط کسی‌‌ که گوش می‌‌دهد می‌‌تواند دقیقاً آنچه را که می‌‌شنود متوجه شود. فرورفتن به عمق یک وضعیت، گوش ‌فرادادن و زحمت ‌کشیدن برای فهمیدن هرچه ‌‌که در آن می‌‌گذرد، راه را برای ایجاد تجربیات مشترک باز می‌‌کند؛ موضوع مطرح در «مشاهدۀ‌‌ دریافتی» این ‌‌است که به صداهای زیاد کودکان برای بیان فکر‌‌ها و نظراتشان گوش‌‌کنیم تا بتوانیم به آنها پاسخ دهیم. 
 
توضیح کامل پروژه «کارگاه آموزش طبیعت» و تجربیات خلاقانه آن مانند همراه شدن مربی با بچه‌ها برای به وجود آوردن کلبه‌ای در جنگل، ساخت پل و سد خاکی، صعود در یک ارتفاع، اندیشیدن جمعی درباره یک مطلب و اهمیت بازی و شادی در آموزش در این کتاب، یک کلاس درس بی‌نظیر است که خبر از گام‌هایی نو برای ایجاد یک فرهنگ یادگیری جدید می‌دهد و دعوتی است باشکوه به سوی طبیعت و زیبایی.
 
کتاب «مشاهده دریافتی؛ مشاهده و مستندسازی با استفاده از نمونه کارگاه آموزش طبیعت» نوشته مرجان عالم‌ زاده و گرد. ا. شفر با ترجمه مهوش ناطق را انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد در 188 صفحه و با قیمت 275000تومان رهسپار بازار کتاب کرده است.
 
 
نگاهی به مجموعه داستان «حوالی باغ نادری»

عاشقی با جیب خالی در حوالی باغ نادری

حوالی باغ نادری
 
وقتی آدم کنار خیابان از مال دنیا فقط دوچرخه عهدبوقی داشته باشد و آچار پپچ‌گوشتی بساط کند، آن وقت عاشق رویا دختری با لباس سفید اعیانی و دوچرخه کوهستان شود، توقع دارید چه بشود. پس آماده وقایعی دراماتیک باشید با قلم وحید حسینی ایرانی در داستان «ساندویچ آدم لای پراید و هرکولس» که جیب خالی را به رویا پیوند می‌زند و وحشت و خنده را با هم می‌آفریند.
 
«همین هرکولس از صدتا کورسی و کوهستان بهتر است. سی سال است ازش کار می‌کشم؛ از همان بچگی، وقتی هفت‌هشت‌ده سالم بود و قدّم نمی‌رسید روی زین بنشینم. اولش مال بابا بود ولی وقتی می‌فرستادندم خریدِ خانه، می‌گذاشت با چرخ هرکولسش بروم. قدم کوتاه بود؛ یک پام را از توی سه‌گوشی تنه‌ی چرخ رد می‌کردم و زیرمیلی رکاب می‌زدم. بزرگتر که شدم، هرکولس شد مال خود خودم. بابا دیگر پادرد و کمردرد داشت و نمی‌توانست چرخ‌سواری کند. اما چرخ لاکردارش بعد سی سال هنوز هم مثل خر برایم کار می‌کند و هیچ مرگش نزده! خرجین جنس‌هات را می‌اندازی تَرک آن و هر جای شهرْ دلت خواست پا می‌زنی. حیف که زن‌ها از چرخ کوهستان خوش‌شان می‌آید.»
 
داستان با نثری روان آدم را سوار دوچرخه قدیمی می‌کند و با خرجین رویا رهسپار دیار عشق، باشد که به عنوان یادگاری در گنبد دوار بماند.
 
«دفعه‌ی اول سر بساط دیدمش. پیاده دسته‌ی دوچرخه‌ی کوهستان سبزش را دودستی چسبیده بود و قوه‌ی نیم‌قلمی می‌خواست، جدّیِ جدّی! برای چراغ‌های عقب و جلو دوچرخه. اما زشت نبود که. مثل پسرها گرمکن ورزشی تنش کرده بود. سرتا پا سفید؛ همچین باکلاسْ کلاهْ‌ایمنیِ سفیدِ چرخ‌سواری هم سرش کرده بود؛ روی روسری‌ای که پشت گردنش گره زده بود. گفتم شما خیلی کاردرستید! خندید؛ آرامکی و مهربان. گفت: «چون باتری می‌خرم؟» گفتم: «از این‌که از فروشگاه ما خرید می‌کنید ممنانیم!» لبش را یک جوری گاز گرفت که دلم پایین ریخت! بعد، دوباره همان‌جور مهربان خندید که حال آدم را خوش می‌کرد. گفتم: «من خیلی شوخم، نه؟ کِرکِر خنده!» 
 
اما دولت عشق مستعجل است و ناگهان راوی چند بار عاشق و مخاطب ساده‌دل را با هم به زمین سخت واقعیت می‌زند، چرا که در این داستان خبری از موفقیت‌های جادویی و فرمول‌های بخت‌گشا نیست و حکایت آن است که آدمیان شکست خورده‌ای که حتی دیپلم هم نگرفته‌اند باید یاد بگیرند چگونه با روزگار کنار بیایند و قرصهایشان را هم سر موقع بخورند.
 
«گفت: «رکاب بزنیم؟» دوباره که راه افتادیم گفتم: «توی چشم فقط یک غده‌ی چشاییه، توی بینی یک غده‌ی بیناییه، اما غده‌های مزاجی خیلی‌ان!» گفت: «یعنی هر آن ممکنه بی‌هوش شی؟» گفتم: «نگران نباش؛ بعد صبحونه دو تا کاربامازِپین 200 خوردم.» گفت: «من هم دارو می‌خورم.» گفتم: «تو هم از هوش می‌ری؟» گفت: «هوشی ندارم که ازش برم!» باحال گفت. گفتم: «تو هم مثل من کِرکِر خنده‌ای ها!» گفت: «شوخی نکردم؛ نه هوش و حواس درستی دارم نه اعصاب سالمی!» گفتم: «قرصا خوبن. من شبا هم می‌خورم. اگه یادم بره یک‌هو دیدی از هوش رفتم!»
 
با هم‌ نگاهی داشتیم به داستانی از کتاب جدید «حوالی باغ نادری» که منتخبی از داستان‌‌های کوتاه نویسندگان مشهد با 18 داستان کوتاه از 18 نویسنده است که طی دو دهه اخیر  تجربه حضور در انجمن باسابقه ماتیکان‌داستان مشهد را داشته‌اند.
 
 خالقان داستان‌‌های یادشده لزوما مشهدی نیستند و در شهرها و اقوام گوناگون ایران ریشه دارند و میانشان از مهاجران کشور همسایه نیز دیده می‌شود. اگرچه برخی از آن‌ها قبلا کتاب مستقل هم منتشر کرده‌اند، سایرین برای نخستین بار است که اثری از خود را در قالب کتاب ارائه می‌دهند.
 
کاظم آقایی، معصومه بابایی، نازنین آزاد، امیر افتخار، مهدی رئیس‌المحدثین، عاطفه باستانی، سحر محتشم، امیررضا نخ‌فروش، وحید حسینی ایرانی، تورج صیادپور، امین اطمینان، مرتضی قربانیون، مریم کاظمی، فرهاد حاجری، ابراهیم فصیحی هرندی، فرزانه قیاسی نوعی، عباس پوراحمدی، زهرا کریمی داستان‌نویسانی هستند که قلمشان کتاب «حوالی باغ نادری» را شکل داده است.
 
«حوالی باغ نادری» به کوشش و گردآوری وحید حسینی ایرانی، نویسنده و روزنامه‌نگار باسابقه مشهدی در 190 صفحه به چاپ رسیده و از مجموعه‌کتاب‌هایی است که نشر عینک در راستای برنامه‌ی خود برای انتشار آثار نویسندگان شهرها و استان‌های ایران روانه بازار کرده است.
قیمت بک لینک و رپورتاژ
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان