ماهان شبکه ایرانیان

چند انشا درباره حیاط مدرسه با متن های دوست داشتنی و زیبا

همانطور که می دانید انشا یکی از ساعاتی است که دانش آموزان در مدرسه به آن اختصاص می دهند، در این مقاله انشا درباره حیاط مدرسه را در اختیارتان گذاشته ایم.

چند انشا درباره حیاط مدرسه با متن های دوست داشتنی و زیبا

اکثر معلمان عزیز در زمان کلاس انشا از دانش آموزان می خواهند تا در مورد یک موضوع ناب انشا بنویسند که یکی از موضوعات پرطرفدار حیاط مدرسه است که می توانید در مورد آن انشاهای نابی را بنویسید. از این رو، اگر شما نیز به دنبال انشا درباره حیاط مدرسه هستید بهتر است تا پایان مطلب همراه ما باشید.

حیاط مدرسه تنها جایی برای بازی و تفریح نیست؛ بلکه مکانی است که ما در آن مهارت‌های اجتماعی را یاد می‌گیریم. در این فضا با همسالان خود ارتباط برقرار می‌کنیم، یاد می‌گیریم چگونه با دیگران همکاری کنیم و حتی مهارت حل اختلاف را تمرین می‌کنیم. به همین دلیل حیاط مدرسه نه تنها فضایی برای شادی، بلکه بستر پرورش اخلاق و رفتارهای جمعی دانش‌آموزان است.

انشا های دلنشین درباره حیاط مدرسه

حیاط مدرسه یکی از مهم ترین و پرانرژی ترین قسمت های مدرسه است. جایی است که پس از ساعات درس، دانش آموزان می توانند برای لحظاتی از فشارهای درسی رهایی یابند و به بازی و تفریح بپردازند. در حیاط مدرسه، گاهی بازی های گروهی و فوتبال برگزار می شود و گاهی هم زیر درختان سرسبز آن به گفت و گو و تبادل نظر می پردازیم. گل های رنگارنگ و درختان بلند حیاط مدرسه، فضای دل انگیزی را ایجاد کرده اند که باعث می شود ساعات استراحت برای دانش آموزان بسیار لذت بخش و آرامش بخش باشد. حیاط مدرسه نه تنها مکانی برای تفریح است، بلکه بستری برای رشد روابط دوستانه و اجتماعی دانش آموزان نیز به شمار می آید. در ادامه مطلب چند انشا درباره حیاط مدرسه را در اختیارتان گذاشته ایم.

 انشا درباره حیاط مدرسه با مفاهیم ناب

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های هر مدرسه، خاطرات روزهای بارانی یا برفی است که در حیاط تجربه می‌کنیم. بازی در حیاط در هوای متفاوت، صدای زنگ تفریح و تعامل با دوستان، همه جزئیات شیرینی هستند که هیچ کتاب و کلاسی نمی‌تواند جای آن‌ها را پر کند. این تجربه‌ها باعث می‌شوند دانش‌آموزان هر روز با انگیزه و هیجان به مدرسه بیایند و حس تعلق به مدرسه شان تقویت شود.

انشا درمورد حیاط مدرسه با مقدمه و نتیجه گیری

مقدمه: در رو که باز کردم یه دنیا خاطره به سمتم هجوم آورد، یه لبخند همراه با ترس تو صورتم جاش رو به بهت و حیرت داد.

بدنه انشا: تا حدودى اینجا عوض شده بود ولى باز همون حس و حال گذشته رو داشت حداقل ساختمونش که همون بود. مدرسه دنیاى کوچیکى که چیزاى کمى داشت ولى با همین چیزا چهار سال رو گذروندیم.

دبیرستان دوران طلایی ما بود، تو حیات مدرسه یکم قدم زدم هر گوشه ى اینجا یه عالمى داره کنار در نماز خونه ایستادم یه خنده از ته دل، انگار برگشتم به عقب چند تا دختر یه دنیاى بزرگ با هم ساخته بودند.

اینجا رو پله هاى همین مدرسه چه آتیش هایی که سوزوندیم، همینجا بود رو سر کله هم میزدیم، شعر و آواز میخوندیم. فارغ از نگاه عبوس ناظم از جلو در گذشتم، یکم آب بارون کفه حیاط جمع شده بود با پام آروم موج درست میکردم.

روزى که با بطرى آب نزدیک امتحان هاى خرداد اینجا دنبال هم کرده بودیم و جیغ میزدیم از اونجا گذشتم، خونه سرایدار رو دیدم آخ که بیچاره چه عذابى میکشید از دستمون چقدر اذیتش کردیم.

روی دیوارهاى مدرسه نقاشى هاىی رو با کمک نقاش میکشیدم که الان هیچکدوم ردى ازش نمونده بود.

سکوى مدرسه چه روزاى که روى این خطا وایسادیم تا مدیر بهمون بفهمونه که باید بیشتر درس بخونیم باید مثل یه خانم رفتار کنیم ته همه ى سخنرانى ها هم میرسید به جیغ و داد.

یه ساختمون دو طبقه با کلى کلاس الان روبه رومه ، هوا ابرى بود و هیچ صداى جز صداى معلم ها نمیومد در حال تلاش براى قابل فهم کردن یه موضوع ساده که کسى بهش توجه نمیکرد.

صداى زنگ اومد، زنگ آخر بود کلى ادم متفاوت با چهر هاى خسته، شاد، ناراحت به سمتم اومدند تک تک این چهره ها من رو یاد خودم مینداخت از کنارم میگذشتن و از در مدرسه میرفتن بیرون غرق شدم تو این حجم از حس هاى مختلف.

ده سال از زمانى که ما اینجا بودیم گذشته هر کدوم از ما الان یه جا داره زندگى میکنه هر کدوم با یه دغدغه . کاش هیچ وقت ارزو نکرده بودیم که تموم شه، کاش هیچ وقت فکر نمیکردم اینجا داریم سختى میکشیم .

کم کم مدرسه خالى شد به سمت ساختمون رفتم آرام از سالن ها گذشتم و کلاس ها رو نگاه کردم کلاس هاى این مدرسه یه دنیا پر از خاطراته براى من و کسانی که بامن تو این مدرسه بودند.

از پله ها رفتم بالا به سمت دفتر مدرسه جاى که همیشه ازش وحشت داشتم که به جرم کرده و نکرده مجبور بشم برم اونجا، جایى که بار ها دلم شکست جاىی که بارها ترسیدم بخاطر یه مریضى به اسم افت تحصیلى باز خواست بشم.

مدرسه تنها جاى دنیاست که همه به درس خوندنت، خندیدنت، لباس پوشیدنت، رفتنت، اومدنت حتى خوردنت کار دارن از مدیرش گرفته تا سرایدارش براى اینکه بهتر بتونن شوتت کنن تو دانشگاه.

دونه دونه پله هاى اینجا رو که یه زمانى دوتا یکى میکردیم و میرفتیم بالا ، امروز با ارامش ازشون گذشتم دم دفتر بودم چه حس عجیبى هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزى رو بدون ترس و استرس دم این در وایسم .

در زدم رفتم تو چشم هاى زیادى به سمت من برگشتن بعضى با تعجب بعضى با لبخند بعضى با بى تفاوتى خیلى هارو نمیشناختم، اما هنوز چهرهاى آشنا اینجا بودن یه جوراى انگار بغضم گرفت چقدر همه شکسته شده بودند.

چقدر خستگى زندگى تو صورتشون موج میزد، معلم دینى که همیشه اکثر بچه ها باهاش مشکل داشتن از جمله خود من اولین کسى بود که من رو شناخت و به سمتت اومد بغلم کرد انگار یک لحظه لال شدم حرفى نبود براى گفتن این.

اگه امروز همون روزاى مدرسه بود این آدم آخرین کسى بود که تو دنیا ممکن بود من رو بغل کنه به صورتش نگاه کردم انگار اون هم تعجب میکرد از این حالتش.

بعد از سلام احوال پرسى مدیر مدرسه که انگار عوض شده بود بهم فهموند که باید در دفتر رو قفل کنند و همه برن چون پاییز بود و هوا داشت تاریک میشد از همه خدافظى کردم دور شدم وقتى اومدم بیرون از مدرسه دوباره حیات مدرسه رو نگا کردم،

اینجا کوچیک بود اما غصه هاى ما هم کوچیک بودن یه قطره روى گونم چکید بالا رو نگاه کردم اسمون گرفته بود داشت بارون میبارید دلم گرفت دلم گرفت از این سرعت گذر زمان،

ولى تهش باز رسید به یه تصویری از چهارتا دختر عجول که دنبال هم بودن و میخندیدن رفتم بیرون در رو بستم سرم رو تکیه دادم به در به خیابون نگاه کردم و براى همیشه خدافظى کردم با دنیاى داخل این چهار دیوارى…

********

 انشا دلنشبن در مورد حیاط مدرسه

حیاط مدرسه همچنین مکانی برای یادگیری غیرمستقیم است. تماشای درختان و گل‌ها، بازی‌های گروهی و حتی نظم صف‌ها، همه درس‌هایی کوچک اما مهم در زندگی به ما می‌آموزند. یادگیری این مهارت‌ها در حیاط مدرسه، همراه با لحظات شاد، به دانش‌آموزان کمک می‌کند تا در آینده فردی مسئولیت‌پذیر و اجتماعی باشند.

انشا درمورد محوطه مدرسه مناسب ابتدایی

مقدمه: مدرسه خانه ی دوم من بود…

بدنه: امسال سال آخریست که در مدرسه ابتدایی می گذرانم. روزهای بسیاری در این مدرسه بودم و در حیاط این مدرسه دویدم. حیاط مدرسه برای من تنها مکانی نبود که دوس داشتم ولی تنها مکانی بود که بیشترین خاطره را از آن دارم.

من عاشق زنگ های ورزش هستم زمانی که زنگ ورزش آخرین زنگ روز ما باشد بیشتر به آن علاقه مند هستم، چون بعد از پایان تمام ورزش ها و بازی های زنگ آخر در همان حیاط زیبای مدرسه منتظر صدای زنگ آخر میمانم و همین که زنگ به صدا درآمد با صمیمی ترین دوستم از مدرسه خارج و به سمت خانه روانه میشویم.

وقتی زنگ آخر در کلاس باشی و زنگ بخورد برای رسیدن به بیرون از مدرسه باید ترافیک بالایی را از سر بگذرانی ولی وقتی در حیاط باشی میتوانی اولین نفر از مدرسه خارج بشوی.

سکوی مدرسه را خیلی دوست دارم چرا که سرود ها و نمایش های بسیاری را برای دیگر دانش آموزان روی همین سکو برگزار کردیم. حیاط مدرسه را خیلی دوست دارم خصوصا پایان هر ترم که همه به صف می شوند و شاگرد های ممتاز معرفی میشوند و هدیه میگیرند.

من اضطراب اول شدن را همیشه دوست داشتم و مشتاقانه منتظر دیدن هدیه ی شاگرد اولی ام می ایستادم. حیاط مدرسه برای من دنیای آشنا و قشنگی است، من گوشه به گوشه ی حیاط را قدم زده ام و جایی نیست که رد پایی از من نداشته باشد.

مدرسه ما را همیشه به یاد امتحانات می اندازد من حیاط مدرسه را با این نشانه به یاد می آورم که در پایان ترم کلی بچه ی پوشه به دست با مادرهایشان می آیند داخل حیاط مدرسه و منتظر میمانند که بروند داخل و امتحان بدهند.

مادرهایشان آن ها را می بوسند و راهی امتحان می شوند. مادرها در حیاط منتظر بچه ها می مانند، اما تا زمانی که بچه ها امتحانشان تموم بشود سرگرم صحبت با همدیگر میشوند و حیاط مدرسه پر از صدای مادرانه میشود.

حیاط مدرسه خیلی چیزها را به خودش دیده شاید اگه بخواهیم پای درد و دل و حرف های حیاط مدرسه بشینیم باید سال های سال شاید صد سال گوش بدهیم.

حیاط مدرسه صبورانه و عاشقانه تک تک قدم های همه ی دانش آموزهای مدرسه را می شمارد و خاطرات را ثبت میکند. برای من شاید پررنگ ترین خاطره ی مدرسه ام زمانی بود که برای اولین بار این حیاط قشنگ را دیدم.

یک مهر اول ابتدایی، روزی که اولین بار چشم به این همه آدم کوچولو خورد، آدم کوچولوهایی که مثل خودم بودند و قرار بود بهترین دوست های من از بین این آدم ها باشند.

حیاط مدرسه قشنگمان من را شیفته ی خودش کرد طوریکه آن روز برای من بدون هیچ استرس و اضطرابی پررنگ ترین خاطره ی مدرسه شد.

نتیجه گیری: هیچ وقت فراموش نمیکنم و حتما هر زمانی که بتونم دوباره به حیاط مدرسمون سر میزنم.

*******

 انشا ناب در مورد حیاط مدرسه

انشا طنز درمورد حیاط مدرسه

مقدمه: حیاط مدرسه ، یادآور خاطرات کودکی برای بزرگتر ها و یادآور تنها دلخوشی بچه های شلوغ و تنبل و یا اندک زمانی برای هوا خوری بچه زرنگ ها در زنگ تفریح است !

بدنه اصلی: تک تک قسمت های هر مدرسه خاطرات تلخ و شیرینی دارد به خصوص حیاط آن ؛ حیاطی که در آن بسیاری تنبیه شده اند ، بسیاری زمین خورده و زخمی شده اند ، بسیاری در برابر جمعیت انبوه دانش آموزان در صف حیاط جایزه گرفته و تشویق شده اند ،

بسیاری در آن کتاب به دست استرس امتحان زنگ بعد را کشیده اند و بسیاری آخرین قدم های خودرا بعد از فارغ التحصیلی به سوی آینده بر روی آن گذاشته اند .

امروزه نه تنها این حیاط مختص دانش آموزان است ، بلکه مکانی برای انتظار والدین برای به خانه بردن فرزندان خود نیز هست ، گوشه و کنار حیاط مدرسه جایی مخفی برای رد و بدل کردن اسباب بازی یا سی دی و غیره بوده و هست !

عبور از حیاط در هنگام زنگ نماز از وضوخانه تا نماز خانه برای نمازگزاران بدلیل رطوبت وضو مانند عبور از قطب جنوب بوده و هنوزهم در برخی مدارس هست ، حیاطهایی که روزی نفس دانشمندان در آن دمیده و بسیاری از ایده های نجات بخش دنیا در آن جا شکل گرفته است !

گاهی اوقات اهمیت این بخش از مدرسه از شکل گیری شخصیت یک فرد توسط تشویق ها و تنبیه های آن ها در آنجا مشخص می شود ،

گاهی اوقات حیاط مدرسه راهی برای فرار برخی دانش آموزان و در مقابل آرزوی بسیاری از بچه های کم توان و نا توان مالی و جسمی می شود ، گاهی اوقات وسیله ی شادی توسط جشن ها و مراسماتی مانند بازارچه می شود .

نتیجه: شاید در کنار عبارت حیاط مدرسه ، کلمه ی تفریح بیشتر به ذهن بیاید ولی همانطور که گفته شد ، نباید آن را از دیگر قسمت های مدرسه دست کم گرفت و باید به اهمیت آن پی برد که شاید قدم فرد مهمی بر روی آن باشد و ما بی خبر از آن آینده ی او را تغییر دهیم با روش هایی که گفته شد !

******

 انشا ناب در مورد حیاط مدرسه

انشا درمورد محوطه مدرسه برای متوسطه اول

مقدمه: در زندگی ما ادم ها مکان هایی بسیار جذابی هستندکه هیچوقت از خاطرات ما فراموش نمی شوند وتا ابد با یاد و خاطره آن حس خوب و حال خوبی به ما دست می دهد مانند حیاط مدرسه.

متن انشا: حیاط مدرسه مکانی است که ما در آن بازی کردیم، درس خواندیم، افتادیم، نشستیم، گریه کردیم، خندیدیم، دوست های جدید پیدا کردیم، گاهی قهر کردیم، گاهی دعوا کردیم .

حیاط مدرسه مانند خود مدرسه شامل خانه دوم ما است که اتفاق های شیرین و تلخ زیادی را در ان تجربه کردیم حیاط مدرسه ما مانند همه مدرسه ها دارای شیر اب خوری و زمین فوتبال و والیبال است،

و درختچه ها و درخت های زیبایی دارد که ما همراه با دوستان مان همیشه در زیر سایه های ان دور هم می نشینیم  و لحظات زیبای کودکی و نوجوانی و جوانی خود را رقم می زنیم .

روز اول مدرسه راهیچکس فراموش نمی کند. لحظه ی اول با وارد شدن به مدرسه اولین منظره ی قابل رؤیت حیاط مدرسه است که با دیدن ان منظره ی زیبا شوق و ذوق امدن مدرسه بیشترمی شود تا همراه با دوستان جدید در حیاط مدرسه بازی های جدیدی را نیز تجربه کنیم.

نتیجه گیری: نتیجه می گیریم که همیشه از حیاط مدرسه ی خود واز منظره و وسایل تفریحی ان مراقبت کنیم تا برای دانش اموزان جدیدی که وارد مدرسه می شوند نیز خاطرات شیرینی مانند خاطرات ما ثبت و در یادها همیشگی شود.

******

 انشا زیبا در مورد حیاط مدرسه

در پایان می‌توان گفت که حیاط مدرسه تنها فضایی برای گذراندن اوقات فراغت نیست، بلکه بخشی از خاطرات، دوستی‌ها و تجربه‌های زندگی دانش‌آموزان است. هر گوشه از این فضا داستانی برای گفتن دارد و لحظه‌ای که در آن سپری می‌کنیم، تا سال‌ها در ذهن ما باقی می‌ماند. به همین دلیل احترام گذاشتن و مراقبت از حیاط مدرسه، نه تنها به خودمان بلکه به نسل‌های بعدی نیز خدمت می‌کند.

شما دوستان در صورت تمایل با کلیک بر روی انشا درباره مدرسه و انشا درباره معلم می توانید انشاهای نابی را مطالعه نمایید.

قیمت بک لینک و رپورتاژ
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان