تاریخ معماری و شهرسازی ایران نشان میدهد؛ مسکن همواره آیینهای از ارزشهای نهاد خانواده در این سرزمین بودهاست؛ ارزشهایی همچون حریم، همزیستی، احترام به خلوت و جمع، پیوند نسلها و ارتباط معنادار با طبیعت و همسایگی، با اینحال در معماری مسکن معاصر گاه شاهد گسستی چشمگیر میان این ارزشها و فضاهای ساختهشده هستیم؛ گسستی که نمود آن را میتوان در افت کیفیت زندگی در خانه و محله مشاهده کرد، از اینرو 7ویژگی برای معماری سازگار با خانواده ایرانی مطرح شدهاست. نخست اولویت فضایی برای زندگی خصوصی که مهمانپذیریها به بیرون از فضای خصوصی اعضا راهیافته و اهمیت زندگی با حفظ حریم شخصی برجسته شدهاست؛ این در حالی است که برخی زوجها به واسطه وضعیت اقتصادی فعلی، ناچار به زندگی با والدین هستند، اما این بهمعنای بازگشت به «زندگی جمعی» نیست، بلکه به شکل پرهیز از مداخلات بیش از حد در زندگی است. البته ارزشها در خانوادهها به شکل متفاوتی خود را نشان میدهد. برخی تا حدودی با نگاه سنتی علاقهمند به زندگی خانوادگی در یک مجتمع هستند و بالعکس برخی علاقهای به ارتباط ندارند. علاوهبر این ارزشهای جدید به واسطه سطح معیشت تغییر یافته و در واقع، معماری امروز بدون اقتصاد معنا ندارد، از اینرو نیاز به «الگویی نو» و خلاقانه است، زیرا صرفا رجوع به گذشته راهگشا نیست و لازم است تحولات اجتماعی به رسمیت شناخته شوند.
تغییر ارزشها و تحول در معماری
منوچهر معظمی، معمار و استاد دانشگاه هنر معتقد است؛ معماری تنها ساختن ساختمان نیست، بلکه با واسطه «ساختمان»، شیوه زندگی انسانها شکل میگیرد، بنابراین شکل معماری تابعی از شکل زندگی است که میتواند در آن جاری شود. این امر مستلزم آن است که در حوزه معماری، فنون و تکنیکهای ساخت و آنچه برپاکننده ساختمان است بهخوبی شناخته شود، تا بتوان بر اساس درک درست از شیوه زندگی، شکل معماری مناسبی پدید آورد. در سرزمین ما، این ارزشها در طول تاریخ و از طریق تعامل انسان با محیط طبیعی و مناسبات انسانی شکلگرفته که «خرد تاریخی» نامیده میشود. این خرد تاریخی نشان میدهد؛ ارزشهای فرهنگی چگونه بر معماری تاثیر گذاشتهاند، با اینحال در دوره معاصر شیوه زندگی و نیازهای انسانها تغییرکرده و فرآیندهای شکلگیری معماری نیز دچار تحول شدهاند. در دوره معاصر، اینکه ساختوسازها چگونه صورت میگیرد و تا چه اندازه به این خرد تاریخی مراجعه میشود، خود محل بحث و اختلافنظر است. همچنین این پرسش مطرح است که آیا اساسا میتوان همانند گذشته به اندوختههای تاریخی رجوع کرد یا خیر. دلیل این اختلافنظرها آن است که مولفههای شکلدهنده معماری در گذشته که خود برآمده از شیوههای خاص زندگی بودهاند، در دنیای امروز دچار تغییر شدهاند.
هرچند این تغییرات نیز در نهایت بازتاب مقتضیات زندگی معاصر هستند. اما عظیمی به تغییر نیازها و شیوه زیست خانوادهها اشاره میکند و معتقد است؛ وقتی درباره «زندگی» صحبت میکنیم، در واقع درباره «فعالیت» هم حرف میزنیم؛ فعالیتهایی که در دل خانواده جریان دارند: غذا خوردن، دور هم جمعشدن، مهمانیدادن، تفریح، ورزش، رفت و آمد و حتی انجام کارهای روزمره و کسبوکار. با گذر زمان، برخی از این فعالیتها از درون خانه به بیرون منتقل شدهاند و برخی دوباره به خانه بازگشتهاند. نمونه بارز این انتقال گسترده، دوران کرونا بود که تقریبا همه فعالیتها از بیرون به درون خانه آمدند و شکل زندگی خانوادگی و شهری را موقتا دگرگون کردند. در برخی پروژههای تجمیع خانههای کممتراژ در بافت فرسوده تهران نیز واحدها پیش یا پس از ساخت میان ساکنان قرعهکشی میشدند تا طبقه موردنظر انتخاب شود.
ساختمانها معمولا چهار طبقه و بدون آسانسور بودند؛ انتظار میرفت همه طبقات پایینتر را انتخاب کنند، اما اختلاف و حتی دعوا بر سر طبقه چهارم ایجاد شد. مشخص شد بخشی از معیشت ساکنان از کبوتربازی تامین میشود و به پشتبام نیاز داشتند؛ بنابراین طبقه بالاتر برایشان مطلوبتر بود. این مثال نشان میدهد؛ چگونه معیشت با ارزشها و انتخابهای طراحی گرهخورده است و زندگی اجتماعی و اقتصادی بر شکل مسکن تاثیر مستقیم دارد. این نشان میدهد؛ شکل زندگی و مسکن امروز جدا از اقتصاد و معیشت قابلتحلیل نیست. ارزشهایی مانند احترام به بزرگتر، جایگاه پدر یا مهماننوازی ایرانی همچنان وجود دارند، اما شکل بروز آنها تغییر کردهاست؛ مهمانی و پذیرایی اغلب به بیرون خانه منتقلشده و فضای خصوصی اعضای خانواده اهمیت بیشتری یافتهاست.
طراحی فضاها نیز دستخوش تغییر شدهاست؛ کوچکتر شدن پذیراییها و بزرگتر شدن اتاقخوابها نشاندهنده اولویت فضایی برای زندگی خصوصی و انتقال فعالیتهای جمعی به بیرون خانه است. همچنین فرآیند تولید مسکن امروز تحتتاثیر محدودیتها و مقررات قرار دارد. بخش عمده ساختوسازها با نقشههای آماده و اصطلاحا «کشویی» انجام میشوند و دفاتر معماری تنها مجوز مهر میکنند. حتی معماران توانمند نیز در این چارچوب محدود نمیتوانند تغییرات اساسی ایجاد کنند. این محدودیتها باعثشده ارزشها و شیوههای سنتی زندگی در معماری بروز پیدا نکنند و پاسخگویی به نیازهای اجتماعی و فرهنگی کاهش یابد.
معظمی تاکید میکند؛ با توجه به تحولات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی میتوان خانههایی طراحی کرد که هم جمعگرایی و هم فردگرایی را متوازن کنند، با معیشت ساکنان هماهنگ باشند و پاسخگوی شیوه زندگی انسانی در ایران امروز باشند. با توجه به شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه ایران باید دید، مهمترین تعارض و گسست معماری مسکن معاصر با ارزشهای خانواده ایرانی چیست و چه راهکار عملی میتوان پیشنهاد داد؟ به گفته معظمی یکی از مسائل مهم تولید و عرضه معماری است؛ کسانی که در ساختوساز دخیل هستند، از مهندسان مشاور و پیمانکاران گرفته تا طراحان و حتی استادان معماری، باید آموزش و تجربه خود را بر نیازهای اجتماعی، حقوقی و اقتصادی بومی محل زندگی متمرکز کنند. تجربه نشاندادهاست که نقشههای یکسان بدونتوجه به شرایط محلی در مناطق مختلف کپی میشوند و نتیجه مطلوب حاصل نمیشود. حتی ساختمانهایی که در شمال یا جنوب کشور ساخته میشوند، از نظر طراحی و عملکرد تفاوت زیادی با هم ندارند، زیرا آموزش و تربیت تولیدکنندگان و طراحان، اغلب محدود به استانداردهای عمومی است و توجه کافی به زیستبوم، سبک زندگی و فرهنگ محلی ندارد.
موضوع مهم بعدی، مربوط به قوانین و مقررات است. قوانین و ضوابط موجود، اگرچه لازماند، اما محدود و عمدتا مربوط به الزامات ساختمانی هستند و جایی برای ابتکار و خلاقیت معماری باقی نمیگذارند. حتی وقتی دو معمار، یکی معمولی و دیگری حرفهای، با ضوابط موجود طراحی میکنند، تفاوت چشمگیری در نتیجه ایجاد نمیشود.
«فردگرایی» جایگزین «جمعگرایی»
آزاده آقالطیفی، معمار و استاد دانشگاه شهیدبهشتی، با توجه به تحول ارزشهای فرهنگی درمیان خانوارها متاثر از شرایط اقتصادی و اجتماعی معتقد است؛ صرفا رجوع به گذشته نمیتواند راهگشا باشد و لازم است تحولات اجتماعی را نیز به رسمیت بشناسیم. به گفته او، غلبه کمیت بر کیفیت در مسکن نتیجه مجموعهای از عوامل اجتماعی و اقتصادی است. امروز، تامین خانه برای خانوادههای کمدرآمد به حدود 123 سالزمان نیاز دارد؛ یعنی حتی اگر خانواده تمام دارایی و درآمد خود را پسانداز کند، بدون احتساب هزینهها و تورم، بیش از یک قرن طول میکشد تا صاحب خانه شود.
در چنین شرایطی، ارزش فرهنگی و معنای مسکن کمرنگ میشود و اهمیت آن صرفا به رفع نیاز فروکاسته میشود، از اینرو رجوع صرف به گذشته کافی نیست و تحولات اجتماعی معاصر نیز باید درنظر گرفته شود. در گذشته، مسکن بهشدت با شیوه زندگی و نهاد خانواده تطبیق داشت. بهعنوان مثال، در شهرهایی مانند سنندج، آداب حضور فرزندان دربرابر والدین و مناسک خانوادگی در سازمان فضایی خانه بازتاب مییافت، اما پرسش اساسی این است که در جهان معاصر، نهاد خانواده چگونه تعریف میشود تا بتوان به سراغ ارزشهای بنیادین آن رفت؟ نهاد خانواده در طول زمان تغییر کردهاست؛ خانواده گسترده جای خود را به خانواده هستهای داده و این تغییر بهویژه از دهههای20 و 30 شمسی و در دوره گذار، تحتتاثیر شرایط و زمینههای اجتماعی رخدادهاست.
امروزه با خانوادههایی روبهرو هستیم که میتوانند کاملا متفاوت از گذشته باشند، از اینرو تمرکز اصلی باید بر شناسایی این موضوع باشد که ارزشهای بنیادین خانواده ایرانی اکنون چه هستند؟ شکل خانواده اهمیت اساسی دارد. بهنظر میرسد نقش نسل جوان تغییر کرده، خانوادهها دموکراتیکتر شده و جایگاهها به یکدیگر نزدیکتر شدهاند. در عین حال، فردگرایی نسبت به گذشته غلبه بیشتری پیدا کردهاست، درحالیکه در گذشته میتوانستیم جمعگرایی را یکی از ارزشهای بنیادین بدانیم. اما این پرسش مطرح است که آیا صرفا به این دلیل که جمعگرایی در گذشته یک ارزش بوده، میتوان خانواده امروز را ملزم به حرکت در همان مسیر کرد؟ بنابراین، بررسی گذشته بهتنهایی نمیتواند پاسخگو باشد و لازم است ارزشهای بنیادین خانواده امروز شناسایی شوند.
پژوهشهای انجامشده در تهران بین سالهای 1320 تا 1397 نشاندادهاند که سه عامل شکل خانواده، مناسکپذیری خانهها و همسایهگرایی بیشترین تاثیر را بر شیوه زندگی در مسکن داشتهاند، بهویژه همسایهگرایی که کمتر موردتوجه قرارگرفته، اهمیت بسیاری دارد و فراتر از چهار دیواری خانه طراحی میشود. به گفته آقالطیفی، ارزشهای بنیادین مسکن و خانواده پویا هستند و کالبد خانه باید در تعامل با این تغییرات و متاثر از شرایط اجتماعی طراحی و بازتعریف شود. براساس گفته زارعیان، با توجه به اینکه ارزشهای خانواده ایرانی طی سالها دچار تغییر شدهاند، اما در عینحال بخشی از این ارزشها همچنان پابرجا هستند، این سوال بهوجود میآید که اگر این ارزشهای پایدار را مطالعه و شناسایی کنیم، چگونه میتوان آنها را از سطح مفاهیم فرهنگی به راهبردهای عینی طراحی تبدیل کرد؟ بهگونهای که این ارزشها در مقیاسهای مختلف، چه در مقیاس مسکن و چه در مقیاس محله، قابلدرک، تجربه و زیستپذیر باشند.

آقالطیفی معتقد است، یکی از تغییرات مهم در زندگی خانوادگی امروز نسبت به گذشته، جابهجایی مرزها در روابط خانوادگی و زندگی جمعی است. در گذشته، خانواده گسترده در قالبی کاملا جمعی و یکپارچه زندگی میکرد و مرزهای هر فرد یا هر خانواده بهصورت واضح وجود نداشت. امروز اما با پدیدهای روبهرو هستیم که میتوان آن را زندگی چندواحدی یا چندخانواری نامید؛ در این شیوه زندگی، افراد و خانوادهها در کنار هم زندگی میکنند، اما مرزهای هر خانواده و حتی هر فرد حفظ میشود. این تغییر نشاندهنده تحول مفهوم جمعگرایی در مسکن و زندگی خانوادگی است.
در واقع، مفهوم جمعگرایی دستخوش تغییر شده و پاسخهای متعددی در سطح جهانی برای آن ارائه شدهاست. به گفته آقا لطیفی، مسکن و خانه را باید چندسطحی ببینیم؛ هم در سطح درون خانه، هم در مقیاس واحد همسایگی و هم در مقیاس محله و شهر. نگاه چندسطحی به ما این امکان را میدهد که از تجربیات جهانی درس بگیریم، بفهمیم مساله ما چیست و چه پاسخهایی برای آن وجود دارد، حتی اگر همه آنها قابلتطبیق با شرایط ایران نباشند.
با توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی امروز، بسیاری از زوجهای جوان ناچارند برای مدتی در کنار والدین زندگی کنند، زیرا فضای کالبدی و قیمت مسکن، اجازه آپارتمان مستقل مناسب را نمیدهد. این موضوع بهنوعی آنها را به گذشته نزدیک میکند، اما این بهمعنای بازگرداندن زندگی جمعی سنتی نیست. راهکارهای گذشته قابلتحمیل به شرایط امروز نیستند، زیرا مساله امروز نهتنها جمعگرایی، بلکه حفظ فردگرایی، احترام به حریم خصوصی و پرهیز از مداخلات بیش از حد در زندگی یکدیگر است.
آقالطیفی تاکید دارد؛ راهحل جمعگرایی معاصر نیازمند الگویی جدید است؛ الگویی که با شرایط امروز سازگار باشد و امکان زندگی جمعی، اما با حریمهای مشخص و حمایت از فردگرایی، فراهم شود. این الگویی است که باید طراحی و آزمایش شود و نباید محدودیتهای قانونی یا کالبدی مانع جستوجوی پاسخهای تازه شود؛ در واقع میتوان گفت، زندگی جمعی امروز با گذشته متفاوت است؛ مرزهای فردی حفظ میشوند، جمعگرایی و فردگرایی باید متوازن شوند و راهحلهای سنتی دیگر کافی نیستند. برای پاسخ به نیازهای معاصر، به الگویی نو و طراحی خلاقانه مسکن نیاز داریم که هم زندگی جمعی و هم حریم شخصی را حفظ کند.
پدیدهای دوگانه در زندگی جمعی
کامران صفامنش، معمار و پژوهشگر تاریخ معماری و شهرسازی، «خانه» را مهمترین دارایی انسان معرفی میکند و آن را فراتر از ساختمانسازی صرف میداند. به گفته او، در ایران امروز، بسیاری از ساختمانها و آپارتمانها نقش «پناهگاه» را دارند و مسکن فراتر از کالبد فیزیکی، جایی است که انسان در آن امنیت، آرامش و آینده خود و فرزندانش را میبیند، از اینرو معنای مسکن بسیار وسیعتر از یک کالبد فیزیکی است. نکته دیگر آن است که حدود 80درصد محیط ساختهشده به مسکن اختصاص دارد، در مقایسه با کاربریهایی مانند مدرسه یا ساختمانهای اداری، بنابراین مسکن در فرآیند شهرنشینی و زیست در محیط ساختهشده، چه شهری و چه غیرشهری، اهمیت ویژهای پیدا میکند.
به گفته او، انسان در سراسر جهان همچنان در جستوجوی پاسخ مناسب برای مساله مسکن است و سالهاست این پرسش مطرح است که آیا الگوهای موجود توانستهاند پاسخگوی نیازهای امروز باشند یا نه. تبلیغ سبکهای جدید آپارتماننشینی و تلاش برای یافتن الگوهای نو نشان میدهد بسیاری از پاسخهای پیشین دیگر قانعکننده نیستند. در عین حال، تخریب بافتهای سنتی و از میان رفتن خاطرهها و تاریخ زیسته نیز بخشی از این روند بودهاست؛ فضاهایی که امروز به کافه یا نمایشگاه تبدیل شدهاند، زیرا دیگر امکان زندگی به شیوه گذشته در آنها وجود ندارد؛ در واقع انسانها در سراسر جهان تغییر کردهاند، اما از آنچه بودهاند نیز بیبهره نیستند.
سبک جدید زندگی با پدیدهای دوگانه در سالهای اخیر مواجه شدهاست. از یکسو، بخشی از خانوارها به این نتیجه رسیدهاند که زندگی در قالب مجتمعهای مسکونی و در کنار دیگران میتواند مطلوبتر باشد و نشان میدهد؛ تمایل به زندگی جمعی همچنان وجود دارد. از سوی دیگر، برخی معتقدند جامعه بیش از آنچه بهنظر میرسد تغییرکرده و فاصله میان خانوادهها افزایشیافتهاست؛ بهگونهای که برخی افراد علاقهای به نزدیکی و ارتباط ندارند. این نیز نوعی تغییر است، اما تغییری که او بر آن تاکید دارد، تغییر مرزهای ذهنی و عملی انسان معاصر است؛ تغییری که مختص ایران نیست و در بستر جهانیشدن رخ میدهد.
او معتقد است مساله مسکن در ایران نیازمند پاسخی «ایرانی» است؛ پاسخی که هم با جامعه ایران متناسب باشد و هم واقعیت زندگی در جهانی بههمپیوسته را درنظر بگیرد. صفامنش برای توضیح این موضوع از مثال آشپزی استفاده میکند و میگوید همانطور که آشپزی ایرانی در طول تاریخ نه منزوی بوده و نه مستقل از جهان، معماری مسکن نیز نمیتواند جدا از تحولات جهانی فهم شود. مردم منتظر تصمیمگیری ما نمیمانند و راهحلهای زندگی خود را پیدا میکنند. در حوزه مسکن نیز چنین اتفاقی رخدادهاست. در سطح ملی، راهبرد و استاندارد مشخصی وجود ندارد و پاسخها به شهر و جامعه حواله شدهاند. شهرداریها تراکم و اقتصاد ساخت را کنترل میکنند، اما فضای داخلی خانه عملا بهدست مردم شکل میگیرد. ساکنان فرهنگ، ذهنیت و هویت خود را با خود به خانه میآورند و آن را در چیدمان، فضا و جزئیات بازتاب میدهند.
در طول چهار دههگذشته، بررسی خانههای ایرانی نشاندادهاست که نحوه مواجهه مردم با خانه کاملا بیانگر ذهنیت و هویت آنهاست؛ مثلا فردی که به آشپزی علاقهمند است، این علاقه را در خانهاش بروز میدهد؛ در چیدمان، فضا و جزئیات، چه روی طاقچه، دیوار یا سقف. این عناصر هویتی هستند و نشان میدهند که خانه محل بازتاب ذهن انسان است. از سوی دیگر، سازنده تابع قانون و بازار است و معماران تنها یکی از بازیگران این میدان و بازیگران دیگر، «قانون و اقتصاد» هستند. خانه اما «آینه وجود انسان» است. در گذشته، نمای بیرونی خانهها ساده بود و ابراز وجود در داخل خانه اتفاق میافتاد. امروز این نسبت تغییر کردهاست؛ گاه نمایی ساخته میشود که هیچ نسبتی با ذهن و زندگی ساکن ندارد، اما بازار و اقتصاد آن را تحمیل کردهاست.
راه گذار به معماری نوین
بهطور کلی آنچه اهمیت دارد این است که با توجه به هفت ویژگی مطرحشده در رابطه با معماری سازگار با خانوادههای امروزی-خانوادههایی که با تغییرات قابلتوجهی مواجه شدهاند-این پرسش مطرح میشود که آیا نقشههای موسوم به «کشویی» امکان خلاقیت را از معماران میگیرند یا خیر؟ بررسیهای «دنیایاقتصاد» نشان میدهد معماری، بهمثابه یک هنر، از انعطاف لازم برخوردار است تا بتواند خود را با سبک زندگی جدید خانوادهها تطبیق دهد. نمونههایی از این رویکرد را میتوان در کشور ژاپن مشاهده کرد؛ جاییکه واحدهای مسکونی با متراژهای بسیار کوچک، حتی در حدود 30 مترمربع، طراحی و اجرا شدهاند.
در ایران نیز برای همگامی معماری با سبک جدید زندگی خانوارها و خروج از قالب نقشههای کشویی، ضروری است شورایعالی مسکن و شهرسازی نسبت به قوانین و مقررات ساختمانی شهرداریها واکنش نشان دهد و متناسب با شرایط فعلیافراد و با هدف تسهیل خانهدارشدن، مقررات جدیدی را تدوین و تصویب کند. علاوهبر این، معماران باید ساخت آپارتمانهای بدون تیغهچینی را در دستور کار ساختوسازهای جدید قرار دهند؛ به این معنا که فضاهایی انعطافپذیر میان بخشهایی مانند سرویسها و آشپزخانه، متناسب با متراژ واحد، تعریف شود و امکان انتخاب و تغییر به خریداران واگذار شود. آپارتمانهای بدون تیغهچینی این امکان را برای معماران داخلی فراهم میکند تا فضاسازی متنوعتری انجام دهند و در عین حال، ساکنان جدید بتوانند متناسب با سلیقه و نیاز خود، تغییرات بیشتری در فضای داخلی ایجاد کنند.