استمرار این پدیده، بهویژه در مناطق متمرکز انرژی مانند پارس جنوبی نهتنها کیفیت محیطزیست را بهشدت تحتتاثیر قرار داده، بلکه پیامدهای بلندمدت و بعضا جبرانناپذیری برای سلامت نیروی انسانی و ساکنان مناطق پیرامونی بههمراه داشته است. آلایندههای ناشی از فلرینگ، مجموعهای از گازها و ذرات خطرناک را وارد اتمسفر میکنند که اثرات آنها بهمرور و در بلندمدت نمایان میشود. بیماریهای تنفسی و قلبی از نخستین پیامدهای تماس مداوم با این آلایندهها بهشمار میروند، اما دامنه آسیبها به همین موارد محدود نمیشود. بروز بیماریهای پوستی، مشکلات بینایی، تحریک مزمن مخاط و تشدید بیماریهای زمینهای از دیگر آثار شناختهشدهای است که هم در میان کارکنان واحدهای صنعتی و هم در میان ساکنان مناطق اطراف مشاهده میشود. آنچه این وضعیت را نگرانکنندهتر میکند، ماهیت تجمعی این آسیبها است؛ به این معنا که اثرات زیانبار فلرینگ ممکن است در کوتاهمدت بهطور کامل آشکار نشود، اما در بلندمدت سلامت عمومی را بهشدت تهدید میکند.
از منظر زیستمحیطی، فلرینگ نقش قابلتوجهی در تشدید آلودگی هوا و افزایش انتشار گازهای گلخانهای ایفا میکند. سوزاندن مداوم گازها، حجم قابلتوجهی از دیاکسیدکربن و سایر ترکیبات مضر را وارد جو میکند و به تشدید تغییرات اقلیمی دامن میزند. افزون بر این، انتشار اکسیدهای گوگرد و نیتروژن، زمینهساز تشکیل بارانهای اسیدی میشود که پیامدهای آن تنها به آلودگی هوا ختم نمیشود، بلکه خاک، پوشش گیاهی و منابع آب را نیز تحتتاثیر قرار میدهد. ریزش ذرات معلق ناشی از فلرینگ، یکی دیگر از ابعاد کمتر دیدهشده این معضل است. این ذرات بهتدریج بر سطح خاک مینشینند و موجب آلودگی و کاهش حاصلخیزی آن میشوند. در مناطقی که پیشتر نیز با محدودیتهای اقلیمی و کمبود منابع آب مواجه بودهاند، این فرآیند میتواند توان طبیعی خاک را برای احیای خود کاهش دهد و تعادل اکوسیستم را برهم زند. در نتیجه، فلرینگ نهتنها تهدیدی برای سلامت انسان، بلکه عاملی مخرب برای پایداری محیطزیست محسوب میشود.
با وجود گستردگی این پیامدها، واقعیت آن است که تاکنون راهکارهای عملیاتی مؤثر و فراگیری برای جداسازی، مهار یا کاهش آلایندگی ناشی از فلرینگ بهصورت جدی اجرا نشده است. اگرچه در اسناد بالادستی و برنامههای توسعهای به کاهش فلرینگ اشاره میشود، اما فاصله معناداری میان سیاستگذاری و اجرا وجود دارد.
در بسیاری از واحدهای صنعتی، فلرینگ همچنان سادهترین و کمهزینهترین گزینه تلقی میشود و همین نگاه، مانع از سرمایهگذاری جدی در راهکارهای جایگزین شده است. شدت این معضل در زمان تعمیرات و توقفهای برنامهریزیشده واحدهای پتروشیمی و پالایشگاهی افزایش مییابد. در چنین دورههایی، حجم گازهای ارسالی به فلرها بهطور محسوسی بالا میرود و میزان انتشار آلایندهها افزایش پیدا میکند. این وضعیت، بهویژه در مناطق متمرکز صنعتی، فشار مضاعفی بر محیطزیست و ساکنان وارد میکند و ضرورت بازنگری در شیوههای مدیریت دورههای تعمیراتی را برجستهتر میسازد.
مناطقی مانند پارسجنوبی، بهدلیل تمرکز بالای تاسیسات نفت، گاز و پتروشیمی، بیش از سایر نقاط کشور در معرض آثار مخرب فلرینگ قرار دارند. در چنین مناطقی، انتظار میرود نظارتهای زیستمحیطی سختگیرانهتری اعمال شود و الزامات دقیقتری برای کاهش آلایندگی در نظر گرفته شود، اما شواهد موجود نشان میدهد که این حساسیت هنوز به سطحی متناسب با ابعاد خطر نرسیده است. فلرینگ در این مناطق، یکی از مهمترین مخاطرات زیستمحیطی بهشمار میرود و بیتوجهی به آن میتواند تبعات اجتماعی و بهداشتی گستردهای بههمراه داشته باشد.
در این میان، طرح و بررسی روشهای جایگزین برای مدیریت گازهای همراه، اهمیتی دوچندان پیدا میکند. یکی از گزینههایی که میتواند بهعنوان راهکاری مکمل و قابلمطالعه مطرح شود، تزریق گازهای همراه به چاههای نفتی با هدف افزایش فشار مخزن و ازدیاد برداشت نفت است. این روش که در ادبیات فنی صنعت نفت بهعنوان یکی از شیوههای ازدیاد برداشت شناخته میشود، میتواند همزمان دو هدف را محقق کند؛ کاهش حجم گازهای سوزاندهشده در فلرها و افزایش تولید نفت از میادینی که با افت فشار مواجه شدهاند.
در بسیاری از میادین نفتی، کاهش فشار مخزن باعث میشود استخراج نفت به سطح زمین با دشواری بیشتری انجام شود و بهرهبرداری اقتصادی میدان با چالش مواجه شود. در چنین شرایطی، تزریق گاز به مخزن میتواند فشار را افزایش دهد و جریان نفت را تسهیل کند. اگر این گاز تزریقی از محل گازهای همراه و فلرهای مناطق گازی تأمین شود، میتوان بخشی از آلایندگی را به یک فرصت تولیدی تبدیل کرد. البته تحقق این رویکرد، مستلزم برنامهریزی دقیق برای انتقال گاز، احداث زیرساختهای لازم و ارزیابی فنی و اقتصادی هر پروژه است.
برای مثال، انتقال گازهای همراه از مناطقی مانند عسلویه به میادین نفتی دارای افت فشار در جنوب یا جنوبغرب کشور، میتواند در صورت طراحی صحیح، به یک راهکار برد-برد تبدیل شود. از یکسو، حجم فلرینگ و آلایندگی کاهش مییابد و از سوی دیگر، تولید نفت افزایش پیدا میکند. با این حال، چنین پروژههایی نیازمند مطالعات جامع، سرمایهگذاری قابلتوجه و هماهنگی میان بخشهای مختلف صنعت انرژی هستند و نمیتوان آنها را صرفا بهعنوان یک راهحل سریع و کمهزینه تلقی کرد. در کنار راهکارهای فنی، نباید از نقش پژوهش و سرمایهگذاری هدفمند غافل شد.
بررسی تجربه کشورهای نفتخیز جهان در مدیریت فلرینگ، مقایسه تعداد و شدت فلرها، استانداردهای ارتفاع فلرها، فاصله آنها از مناطق مسکونی و سازوکارهای نظارتی، میتواند تصویر روشنی از فاصله موجود میان وضعیت فعلی و استانداردهای جهانی ارائه دهد. متاسفانه در بسیاری از این حوزهها، دادههای شفاف و در دسترسی وجود ندارد و همین خلأ اطلاعاتی، تصمیمگیری مبتنی بر شواهد را دشوار میکند.
برخی نشانهها حاکی از آن است که در سالهای اخیر، کاهش بارندگی در مناطقی مانند عسلویه و پیرامون آن، همزمان با تشدید آلودگیهای صنعتی رخ داده است. اگرچه نسبت دادن مستقیم این پدیده به فلرینگ نیازمند مطالعات علمی دقیق است، اما تردیدی وجود ندارد که آلودگی گسترده هوا و انتشار آلایندهها میتواند بر الگوهای اقلیمی محلی و کیفیت بارشها اثرگذار باشد. این موضوع، اهمیت پرداختن جدیتر به فلرینگ را از منظر اقلیمی نیز برجسته میکند.
در مجموع، فلرینگ را نمیتوان یک پیامد ناخواسته عملیات صنعتی دانست که ناچار باید با آن کنار آمد. این پدیده به یکی از مهمترین چالشهای زیستمحیطی مناطق انرژیخیز کشور تبدیل شده و بیتوجهی به آن، هزینههای انسانی، اجتماعی و اقتصادی سنگینی بههمراه خواهد داشت. کاهش فلرینگ، نیازمند ترکیبی از اراده سیاستگذار، سرمایهگذاری در فناوریهای جایگزین، تقویت نظارتهای زیستمحیطی و توسعه پژوهشهای کاربردی است. بدون چنین رویکردی، آتش فلرها همچنان خواهد سوخت و تبعات آن، دیر یا زود، دامان همه را خواهد گرفت.
* کارشناس حوزه ایمنی در صنایع پتروشیمی