عقل سلیم به من میگوید که این فیلم جواب نمیدهد. از طرفی، نجوای مخربی هم به گوشم میرسد که «درست است که [این فیلم] خیلی کارها میکند، [ولی] حالا حتماً باید جواب بدهد؟ نمیشود فقط [همینجوری] «وجود داشته باشد»؟ در یک برنامه تلویزیونی، اسمش را «هوسِ لاعلاج» گذاشتم. آره، اما به هر حال فکر نمیکنید که از «نیمچه هوس» یا اصلاً «بیهوسی» بهتر باشد؟ «زندگی در دریا با اِستیو زیسو» بدقلق ترین فیلم است. نمیتوانم تماشایش را به کسی توصیه کنم، اما در عین حال حتی برای یک ثانیه هم نمیتوانم از دیدن آن دلسردتان کنم.»
برای شروع باید بگویم که فیلم زیبایی رعب آوری دارد که در آن اقیانوس شناسی به نام اِستیو زیسو (با بازی بیل موری) و همکارانش داخل یک زیردریایی از میان چشم انداز فوقالعاده زیبا و دلپذیری از موجودات دریایی عبور میکنند. آنها به دنبال کوسه وحشتناکی هستند که همکار دوست داشتنی اِستیو را خورده است و وقتی کوسه را مییابند، تنها سکوت میکنند و محو تماشای این موجود بسیار زیبا میشوند. احتمالاً اگر کاپیتان نمو یک معتاد به ماریجوانا میبود این صحنه میتوانست یکی از صحنه های فیلم «20000 فرسنگ زیر دریا / Twenty Thousand Leagues Under the Sea» هم باشد.
در جریان فیلم متوجه میشویم که زیسو کارگردان مجموعه یکنواخت و خسته کننده ای از فیلمهای مستند دنیای زیر آب است که عقربک هیجان آن دائماً رو به نزول است به طوری که پیش بینی میشود به یک سکون مرده در آینده ختم شود. «زندگی در دریا» با اولین صحنه از آخرین کار زیسو شروع میشود که بیننده هر چه بیشتر زوایای مختلف آن را برای یافتن چیزی هیجان انگیز میکاود، بیشتر ناامید میشود. ظاهراً زیسو خود در آخرین مراحل یک انتروپی قرار دارد و ممکن است هر آن به یکی از آن آدمهای اُلیور ساکس[1] تبدیل شود که دهها سال روی پله مینشینند و به شما خیره میشوند. اعضای گروهش را هم میتوان به افرادی با شخصیت باب اسفنجی تشبیه کرد (افرادی باهوش منتها تنبل و نامنظم).
روی عرشه کشتی خوبِ بلافونته، زیسو گروهی متشکل از همسر سابقش اِلِنور (با بازی آنجِلیکا هیوستون)، همسر سابق النور آلیستِر (با بازی جِف گولدبِلوم)، یک ملوان مجرب به نام کِلاوس دِیملر (با بازی ویلِم دافو)، یک تهیه کننده با کلاس به نام اوزیری دِراکولیس (با بازی مایکل گَمبون) و مسئول امور مالی، بیل ( با بازی باد کورت) را گرد هم آورده است. در طول مسیر آنها نِد پِلیمپتون (با بازی اوون ویلسون) که فکر میکند ممکن است پسر اِستیو باشد، گرچه به نظر من او یکی دیگر از پروژه های ناتمام جرج پِلیمپتون[2]است، را نیز سوار میکنند. مأموریت آنها یافتن کوسه مرگبار است، آنها در پی انتقام و فیلمبرداری از این ماجراجویی هستند. جِین وینزلِت-ریچاردسون (با بازی کِیت بِلانشِت) که نام خانوادگیاش نشان میدهد او محصول رابطه ای میان مادران دو خانواده بزرگ بازیگری و یک مرد از قبل تعیین شده، شاید پدر بیولوژیک نِد، است.
این کاراکترها درگیر پیچیدگیهای فیلمنامه میشوند، البته این پیچیدگیها به وسیله طراحی قایق، که شبیه یک قایق قدیمی زنگ زده از بیرون به نظر میرسد اما در درون دارای تجهیزات لوکس فراوان از جمله یک جکوزی است، تسهیل شدهاند. همچنین داخل قایق یک «آزمایشگاه علمی» با تجهیزاتی که انگار در یک حراجی از یک دبیرستان ورشکسته در سال 1955 خریداری شدهاند، وجود دارد. اَندرسون توانسته با قرار دادن یک دیوار جلویی cutaway صحنه فوقالعاده ای از آب درآورد به طوری که میتوانیم داخل تمام اتاقهای قایق را در یک آن ببینیم؛ جری لوئیس هم هنگام ساخت «همسر بانوان / Ladies’ Man» از این ایده استفاده کرده بود.
اتفاقات داخل قایق با صدایی بین یک نجوا و یک بازدم شبح وار تنظیم شدهاند. اِستیو زیسو خیلی خسته است. پیشنهاد میکنم روی سنگ قبرش این جملات را بنویسند: زندگی برای او چیزی جز یک بازی رعب آور نبود؛ او به دنیا آمد، تماشا کرد، منزجر شد و از دنیا رفت. نِد تلاش میکند تا پدر خود را بشناسد، تلاشی که بسیار دشوار است چون اِستیو ممکن است پدر نِد نباشد و از طرفی هم آدمی نیست که شناخته شود. جِین، نِد و اِستیو از یک مثلث عشقی یا فقط یک مثلث [خالی] میآیند. یک خواننده فولکلور آثار دیوید بووی را به زبان پرتغالی اجرا میکند و دزدان دریایی فیلیپینی وارد قایق میشوند.
میبینید، این فیلم [دقیقاً] همین طوری است. رنگها همچون پاستیلهای ساخته شده از مدادهای رنگی به نظر میرسد و مثل کوسه داستان زیبا هستند. فیلم با صحنه های کمدی بزن بکوب[3] منتها با سرعت بسیار کندی پیش میرود. به نظر میرسد که اِستیو زیسو مبتلا به مالیخولیا است چون همزمان هم از این که زندگیاش در حال گذر است و هم از این که زندگیاش بیش از حد طول کشیده غمگین است. آنجِلیکا هیوستون بیشتر در خفا شگفت زده است که این به مراتب بیشتر از شگفت زده بودن در عموم فریبنده است. کِیت بِلانشِت یک بار دیگر ثابت کرد که از پس هر کاری بر میآید، حتی کارهایی که نباید انجام دهد. یادم رفت بگویم که دوست زیسو (با بازی سیمور کاسل) یک شب در دان تانا[4]به من گفت که همیشه دوست داشته در یک فیلم توسط یک کوسه خورده شود.
[1]عصب شناس آمریکایی.
[2]روزنامه نگار و بازیگر آمریکایی.
[3]Slapstick / بزنبکوب : در آن حرکات بدنی نقش اول را بازی میکنند. این نوع کمدی نوعی کمدی تند و پرسروصدا است که در آن از مضحکه و حرکات بدنی و شوخیهای بیپرده و مانند آن بسیار استفاده میشود.
[4]نام رستورانی در آمریکا.
مترجم: محمدرضا سیلاوی