ماهان شبکه ایرانیان

حیات سیاسی حضرت فاطمه علیهاالسلام - برگی از سند حقانیت تشیع

حضرت فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر اسلام (ص) مدت اندکی زندگی کرد و سپس به پدر ملحق شد. فاطمه (س) هنگام رحلت پیامبر (ص) ، به صورت نازنین پدر نگاه می کرد و اشک می ریخت

حضرت فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر اسلام (ص) مدت اندکی زندگی کرد و سپس به پدر ملحق شد. فاطمه (س) هنگام رحلت پیامبر (ص) ، به صورت نازنین پدر نگاه می کرد و اشک می ریخت. صدای ناله او به گوش رسول خدا رسید. دیدگانش را گشود و آهسته فرمود: از این دار دنیا می روم. آن گاه به دخترش اشاره کرد که نزدیک بیاید تا برای آخرین بار با او سخن بگوید. پیامبر (ص) رازی در گوش او گفت که حاضران دیدند چهره فاطمه (س) برافروخته شد و در حال ناراحتی تبسمی کرد. وقتی علت خنده زهرا (س) را پرسیدند، فرمود: تا پدرم زنده است، به کسی نمی گویم. بعد از رحلت پیامبر (ص) فرمود: پدرم به من بشارت داد:  «تو اولین فردی هستی که به من ملحق می شوی!».

در این باره از عایشه نقل شده است که گوید: روزی فاطمه از راه رسید و به گونه ای راه می رفت که گویا رسول (ص) راه می رود. پیامبر به او خوش آمد گفت و بعد، حضرت فاطمه (س) را در سمت راست و یا چپ خود نشانید و مطلبی را آهسته به او فرمود که وی گریان شد. پیامبر به همان گونه، سخن دیگری به فاطمه فرمود که حضرت خنده اش گرفت. گفتم: هیچ گاه مانند امروز شادی را مقرون به اندوه ندیده بودم! در این باره از او پرسیدم، پاسخ داد: سرّ رسول خدا (ص) را افشا نخواهم کرد. بعد از رحلت پیامبر (ص) از او پرسیدم، گفت: حضرت فرمود:  «جبرئیل هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه می کرد و امسال دو مرتبه عرضه کرد و من این را نشانه مرگ خود می بینم»  و فرمود:  «و إنک أول أهل بیتی لحوقا بی؛ تو نخستین فرد از اهل بیت من می باشی که به من ملحق خواهی شد. من پیش قدم خوبی برای تو هستم ». از این جهت می گریستم، اما بعد فرمود:  «أ لا ترضین أن تکونی سیدة نساء هذه الأمة؛ آیا خرسند نمی شوی از اینکه بانوی زنان باایمان این امت باشی؟»  من از شنیدن این خبر خندیدم. [1]

آری، حضرت فاطمه (س) خیلی زود به پدر محلق شد. آن حضرت در عمر کوتاه خود به گونه ای زندگی کرد و به موضع گیری در مسائل سیاسی-اجتماعی پرداخت که آن را به راستی می توانسندی گویا و دلیلی روشن برای حقانیت «مکتب تشیع» به شمار آورد. اینک ضمن نگاهی گذرا بر زندگی کوتاه آن حضرت، به حقانیت تشیع نیز می پردازیم.

مدت زندگی پس از پیامبر

درباره مدت زندگی فاطمه زهرا (س) بعد از رحلت رسول گرامی اسلام، اختلاف هست؛ برخی مدت آن را چهل روز، [2]عده ای شصت روز، [3]برخی دیگر هفتاد روز، [4]72 روز، [5]75 روز، [6] سه ماه، [7]95 روز، [8] چهار ماه، و[9] شش ماه [10]نوشته اند. ابو الفرج اصفهانی می نویسد:  «حضرت زهرا (س) بعد از پیامبر (ص) مدت کمی زنده بود. بیشترین آن را، شش ماه و کم ترین آن را، چهل روز گفته اند، اما آنچه ثابت است، نقل سه ماه است ». [11]در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده که حضرت فاطمه (س) بعد از پیامبر (ص) 75 روز زیست و دراین مدت دیده نشد که حضرت متبسّم و یا خندان باشد. [12]در میان راویان و عالمان شیعه، دو قول بیش از دیگر نقل ها رواج دارد، یکی، 75 و دیگری، 95 روز.

اقدامات سیاسی حضرت فاطمه (س)

زهرای اطهر (س) در این مدت کوتاه زندگی خویش بعد از رحلت پیامبر (ص) ، برای دفاع از حق و حریم امامت و جلوگیری از انحراف سیاسی مسلمانان، به تلاش و مبارزه خستگی ناپذیر پرداخت. اقدامات سیاسی و مبارزاتی حضرت فاطمه (س) به روش های مختلفی صورت می گرفت که با توجه به متون کهن و قابل اعتماد اهل سنت، به آنها می پردازیم:

1- حمایت از امام علی علیه السّلام

هنگامی که عمر بن خطاب خواست به خانه زهرا (س) هجوم ببرد تا آنان را که از بیعت با ابوبکر امتناع می کردند و به جریان «سقیفه» معترض بودند، از خانه خارج کند و به بیعت با ابوبکر وادار سازد، حضرت زهرا (س) به شدت در برابر آنان ایستاد و از امام علی (ع) حمایت کرد. [13]

2- استیضاح خلیفه در جمع مردم

آن حضرت در واکنش به برخی از کارهای ابو بکر، در مسجد پیامبر (ص) و در حضور مهاجران و انصار به سخنرانی مهمی می پردازد. در این سخنرانی، به استیضاح عمر درباره برخی از کارهایش پرداخت و با استدلالی محکم و منطقی، حقّانیّت خویش و اهل بیت پیامبر (ص) را بر همگان آشکار ساخت و سپس سستی مهاجران و انصار را در حمایت از مظلوم، نکوهش کرد. [14]

3- دعوت شبانه

فاطمه (س) به همراه علی، حسن و حسین (علیهم السّلام)  شبانه به خانه بزرگان و رجال مدینه می رفت و آنان را برای حمایت از «امامت» دعوت می کرد. ابن قتیبه دینوری می نویسد: «علی-کرّم اللّه وجهه-فاطمه (س) دختر رسول خدا (ص) را بر مرکبی سوار می کرد و شبانه در خانه های مهاجر و انصار می گردانید و از آنان یاری می خواست. گروه مهاجر و انصار می گفتند: ای دختر رسول خدا! بیعت ما با ابوبکر تمام شد. اگر قبل از اینکه ابوبکر به این کار اقدام کند، [علی] شوهر و پسر عمّ شما می آمد، ما از او رو برنمی گردانیدیم و با ابوبکر بیعت نمی کردیم.

علی -کرّم اللّه وجهه- فرمود: من مشغول غسل و تدفین رسول خدا (ص) بودم، آیا پسندیده بود که جنازه پیامبر (ص) را بر زمین می گذاشتم و می آمدم تا در باره به دست آوردن حکومت به نزاع بپردازم؟! فاطمه (س) فرمود: ابو الحسن به وظیفه خود چنان که سزاوار بود، عمل نمود». [15]

4- موضع گیری در برابر غصب فدک

آن حضرت در برابر مصادره فدک از سوی سران حکومت، موضع گیری می نمود. در این باره ابن ابی الحدید می نویسد: «هنگامی که فاطمه (س) اطلاع یافت که وکیل و کارگزارش را از فدک بیرون کردند، نزد ابوبکر رفت و به این کارش اعتراض نمود و به محاجّه با وی پرداخت. ابوبکر در این احتجاج مغلوب شد و نوشته ای داد تا فدک به حضرت زهرا (س) برگردد، اما عمر باخبر شد و از این کار جلوگیری نمود». [16]عروه نقل می کند که: حضرت زهرا (س) در منازعه با ابوبکر افزون بر پس گرفتن «فدک» ، سهم ذوی القربی را نیز مطالبه نمود. [17]

5- فرستادن نماینده پیش ابو بکر

از عایشه نقل شده است که: حضرت زهرا (س) شخصی را پیش ابوبکر فرستاد و ارث پدرش رسول خدا (ص) را مطالبه نمود. اوّل اموال پیامبر (ص) در مدینه، دوم فدک و سوم باقیمانده خمس خیبر (سهم ذوی القربی) را درخواست کرد. [18]

6- قهر سیاسی

بعد از مناظره و مبارزه حضرت زهرا (س)، آن حضرت تا آخر عمر با ابوبکر سخن نگفت. در این باره حلبی، از بزرگان اهل سنت می نویسد: «فاطمه (س) بر ابوبکر خشمگین شد و تا دم مرگ از وی اعراض نمود». [19]ابن ابی الحدید نیز می نویسد:  «عایشه می گوید: حضرت زهرا (س) از ابوبکر میراث رسول خدا (ص) را مطالبه نمود، ابوبکر گفت: پیامبر (ص) فرمود: ما چیزی را به ارث نمی گذاریم... ابوبکر حاضر نشد از میراث پیامبر (ص) چیزی را به حضرت زهرا (س) بدهد. فاطمه از ابوبکر ناراحت شد و تا مرگ با او قهر کرد». [20]ترمذی در این باره می نویسد که حضرت زهرا (س) فرمود:  «واللّهِ لا أُکلّمُهما أبداً؛ به خدا سوگند که من هیچ گاه با آن دو نفر  (ابوبکر و عمر) سخن نخواهم گفت ». وی سپس می نویسد: که این قهر تا پایان زندگی آن حضرت ادامه داشت: «فماتت و لا تکلّمُهُما؛ حضرت زهرا (س) رحلت نمود؛ در حالی که با این دو نفر (ابوبکر و عمر ) سخن نگفت». [21]

همین سخن را احمد بن حنبل، بخاری و دیگران نیز نقل کرده اند. [22]ابن ابی الحدید می نویسد: فاطمه (س) وقتی که دید با زبیر و علی (ع) برخوردی ناشایسته انجام می دهند و آن دو را برای اخذ بیعت می برند، بر در حجره ایستاد و گفت: «یَا أَبَا بَکرٍ مَا أَسرَعَ مَا أَغَرتُم عَلَی أهلِ بیتِ رسولِ اللّه (ص) وَاللّهُ لاَ أکلّمُ عُمَرَ حتّی ألقَی اللّهَ؛ ای ابوبکر! چه زود با اهل بیت پیامبر (ص) به بدی رفتار نمودی. به خدا سوگند!با عمر سخن نمی گویم تا اینکه خداوند را ملاقات نمایم ». [23]

7- ایراد خطبه برای زنان در بستر شهادت

حضرت زهرا (س) در بستر شهادت برای زنان مهاجر و انصار که برای عیادت آن حضرت به حضورش شرفیاب شده بودند، سخنانی ایراد کرد و نارضایتی خود را از وضعیّت سیاسی-اجتماعی مسلمانان ابراز فرمود و از بی توجهی مهاجران و انصار به سفارش های پیامبر (ص) در باره اهل بیت ((علیهم السّلام) ) به شدّت انتقاد نمود. [24]

8- مذاکره ای کوتاه و غضب آلود با ابو بکر

در روزهای آخر زندگی فاطمه (س)، ابوبکر و عمر برای عیادت به نزد آن حضرت رسیدند. در این باره ابن قتیبه دینوری می نویسد:

 «عمر به ابوبکر گفت: برویم به خانه فاطمه دختر پیامبر؛ چرا که ما او را از خود رنجاندیم و غضبناک نمودیم. هر دو به خانه فاطمه (س) رفتند و از آن حضرت اجازه ورود خواستند، امّا فاطمه (س) به آن دو اجازه ملاقات نداد.

آن دو نزد علی (ع) رفتند و با شفاعت آن حضرت، دختر رسول خدا (ص) اجازه داد. آنان وارد شدند و چون نشستند، حضرت زهرا (س) از آن دو روی برگرداند. به حضرت سلام گفتند؛ دختر رسول خدا (ص) پاسخ نداد. ابوبکر گفت: ای حبیبه رسول خدا! به خدا سوگند که خویشاوندی رسول خدا (ص) از خویشاندی خاندانم، در نزد من محبوب تر است و تو در نزد من از دخترم عایشه محبوب تری. دوست داشتم در آن روزی که پدرت از این جهان رخت بربست، من هم می مردم و بعد از این باقی نبودم. آیا می پنداری با اینکه قدر و منزلت و شرافت تو را می شناسم، تو را از حقّت بازمی دارم؟! من از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود:  «لا نورّث، ما ترکتُ فهو صدقةٌ؛ ما چیزی را به ارث نمی گذاریم. آنچه که ماند، صدقه است». حضرت فرمود: اگر حدیثی از رسول خدا (ص) نقل کنم که شما هم آن را شنیده باشید، اعتراف و عمل می کنید؟ گفتند: آری. حضرت فرمود: شما را به خدا قسم می دهم! آیا از پیامبر (ص) نشنیدید که فرمود: «رِضا فاطمةَ مِن رِضایَ وَ سَخَطُ فَاطِمَةَ مِن سَخَطِی، فَمَن أحبَّ فاطمةَ ابنتی أحبنی و من أَرضی فاطمةَ أرضانی و من أَسخط فاطمة فقد أسخطنی؛ خشنودی فاطمه، خشنودی من و ناخشنودی او، ناخشنودی من است. پس هر که فاطمه دخترم را دوست داشته باشد، من را دوست داشته است و هر که فاطمه را خشنود کند، من را خشنود کرده است و هر که فاطمه را خشمگین کند، مرا خشمگین کرده است» ؟ هر دو گفتند: ما این سخن را از رسول خدا (ص) شنیده ایم. حضرت فاطمه فرمود:  «فَإنّی أُشهِدُ اللّهَ و ملائکتَه أنّکما أَسخَطتُمانی و ما أرضیتمانی و لئن لقیتُ النبی لَأشکوَنَّکما اللّهَ؛ من خدا و فرشتگانش را شاهد می گیرم که شما دو نفر مرا خشمگین کرده اید، من را خشنود نساختید و اگر پیامبر (ص) را ملاقات کردم، از شما دو نفر در نزد خدا شکایت خواه مکرد». ابوبکر گفت:  «من از خشم پیامبر (ص) و خشم تو به خدا پناه می برم». پس آن گاه ابوبکر گریه کرد. حضرت فاطمه (س) فرمود:  «و اللّه لأدعونّ اللّه علیکَ فی کلّ صلاةٍ أُصلّیها؛ به خدا قسم!در هرنمازی، تو را نفرین می کنم». ابوبکر گریه‏کنان از نزد دختر پیامبر (ص) خارج شد و به مردم گفت:  «لا حاجة لی فی بیعتکم، أقیلونی بیعتی؛ من به بیعت شما نیازی ندارم، بیعت با من را رها کنید». [25]

9- وصیّت سیاسی

ابن ابی الحدید می نویسد:

 «حضرت زهرا (س) وصیت کرد که در اعتراض به عملکرد برخی افراد، شبانه به خاک سپرده شود و آنان که بر وی ستم روا داشتند، در تشییع جنازه اش حاضر نشوند و بر پیکرش نماز نخوانند». [26]عایشه نقل می کند که بر طبق وصیت فاطمه زهرا (س) ، آن حضرت شبانه دفن شد و ابوبکر اجازه نداشت که در تشییع جنازه اش شرکت کند. [27]جلوگیری از حضور ابوبکر و عمر در مراسم دفن حضرت فاطمه زهرا (س) ، راه دیگری برای نشان دادن اعتراض به خارج ساختن امام علی (ع) از صحنه سیاست بود. از این رو، فاطمه (س) وصیت کرد که ابوبکر و عمر در تشییع جنازۀ او شرکت نکنند. [28]امام علی (ع) نیز برای اجرای خواست فاطمه زهرا (س)، قبر آن حضرت را مخفی ساخت و او را بدون نام و نشان دفن کرد. در واقع حضرت با این وصیت، «مبارزۀ سیاسی » خویش را علیه خلفا ادامه داد. به مردم فهماند که ستم بزرگی بر علی (ع) روا داشته اند، نیز به انسان های بعد از خود فهماند که حق امام متقیان و امیر مؤمنان (ع) ضایع شده و پیامدهای آن دامن‏گیر همگان خواهد شد. [29]

مراحل مبارزه حضرت زهرا (س)

شهید سید محمد باقر صدر می نویسد:  «حضرت زهرا (س) مبارزه خود را با حاکمیّت، در شش مرحله تجلّی داد:

1- فرستادن نماینده پیش ابوبکر برای مطالبه میراث (اعم از فدک و غیر آن) و طرح فدک به عنوان ارث و قبل از آن، به عنوان نحله و بخشش؛

2- دخالت مستقیم و مذاکره تند با ابوبکر؛

3- ایراد خطابه معروف در مسجد النبی، در روز دهم رحلت پیامبر (ص) ؛

4- ایراد خطابه صریح و کوبنده برای زنان مهاجر و انصار؛

5- مذاکره کوتاه و غضب آلود با ابوبکر و عمر در بستر شهادت، هنگامی که آنان به قصد عذرخواهی نزد آن حضرت آمده بودند و اعلان مراتب غضب و نارضایتی خود از آنان؛

6- وصیّت معروف فاطمه (س)، مبنی بر عدم رضایت به شرکت و حضور مخالفان آن حضرت در مراسم پس از شهادت خود. [30]

برگی از سند حقانیت تشیع

زندگی کوتاه حضرت فاطمه (س) در دورۀ بعد از رحلت پدر، برگی از سند گویای حقانیت مکتب اهل بیت (علیهم السّلام)  و تشیع است. برای اثبات این سخن، نخست به بیان چند مطلب می پردازیم:

1- بدون شک حضرت فاطمه (س) در زمرۀ اهل بیت پیامبر (ص) به شمار می آید و به مقتضای آن، مشمول آیۀ تطهیر [31]و حدیث ثقلین [32]می گردد. به مقتضای آیۀ تطهیر و حدیث ثقلین، حضرت فاطمه (س) از خطاها و لغزش ها به دور است؛ یعنی حضرت فاطمه، مطهر و معصوم است و خط مشی زندگی آن بانوی بزرگ، خط مشی پیامبر و نمودی از اسلام راستین می باشد.

2- بدون تردید شناخت امام و رهبر سیاسی -مذهبی، لازم و ضروری است. این سخن را پیامبر (ع) بارها و با تعبیرات گوناگون بیان فرموده است؛ از جمله:  «من مات بغیر إمامٍ  (وَ لَم یَعرِف إمامَ زَمَانِهِ) مَاتَ مِیتَةَ الجَاهِلِیَّةِ [33]کسی که بمیرد بدون آن که امام داشته باشد (و امام زمانش را نشناسد) ، او به مرگ جاهلیت (کافر ) از دنیا رفته است».

3- پیامبر فرمود:  « إنَّمَا فَاطِمَةُ بَضعَةٌ مِنّی یُؤذِینِی مَا آذَاهَا ؛ به درستی فاطمه پارۀ تن من است. آنچه او را بیازارد، مرا آزرده است». [34]

این دو روایت، مورد قبول همه عالمان شیعه و سنی است.

4- در حیات سیاسی حضرت فاطمه (س) به روشنی تمام، ناخرسندی آن بانوی گرامی از حکومت ابوبکر دیده می شود و مستند این سخن، فراوان می باشد که در بحث پیشین، تا حدودی بیان گردید. [35]

5- شکی نیست که حضرت فاطمه (س) امامت و رهبری سیاسی ابوبکر را به رسمیت نشناخت و در این زمینه، اقدامات و احتجاجات گوناگون کرد.

حال سؤال این است:

الف) آیا حضرت فاطمه (س) پیش از رحلتش، حکومت ابوبکر را به رسمیت شناخته بود؟ پاسخ این پرسش، منفی است. مستندات تاریخی گویای این واقعیت است که آن حضرت نه تنها حکومت ابوبکر را نپذیرفته بود، بلکه کوشش فراوان نمود تا بلکه ابوبکر را از مسند حکومت به پایین بکشد و مسیر سیاسی اسلام را از انحراف نجات دهد و آن را به اهلش بسپارد.

ب) حالا که حضرت فاطمه (س) حکومت ابوبکر را به رسمیت نشناخت، آیا به دین جاهلی و غیراسلامی از دنیا رفته است؟! پاسخ این پرسش نیز منفی است. هیچ مسلمانی به خود اجازه نمی دهد که چنین بیندیشد و آن بانوی گرامی را در طریق ناصواب و جاهلی بداند؛ چرا که حضرت، معصوم و طاهر است و خداوند در آیۀ تطهیر، بر عصمتش گواهی داده است و پیامبر (ص) در حدیث ثقلین، اهل بیت را (که از آن‏جمله، حضرت فاطمه می باشد )، عِدل و همسنگ قرآن قرار داده است.

نتیجه

اگر حضرت فاطمه (س)، ابوبکر را به عنوان «امام زمان» خود و «حاکم» مسلمانان به رسمیت نشناخت، چاره ای نیست جز اینکه بگوییم حضرت فاطمه -که در صراط مستقیم و خط مشی اسلام راستین حرکت نمود-برای خود،  «امام و رهبری» داشته و شناخته بود که آن فرد نه ابوبکر، بلکه علی بن ابی طالب (ع) بود. این تفسیر و تحلیل سیاسی، منطبق است با دیدگاهی که شیعه از حادثه صدر اسلام و در دورۀ بعد از رحلت پیامبر ارائه می دهد. در آن زمان، دو گروه و جریان سیاسی وجود داشت: یکی، جریان موافق با حادثه سقیفه بنی ساعده و دیگری، جریان موافق با بیت فاطمه. شیعه، حقانیت را درگرایشی می بیند که حضرت فاطمه (س) در آن قرار داشت. پس این خود دلیلی است روشن و گویا برای «حقانیت شیعه».

پی نوشت

[1] مسند احمد بن حـنبل،ج 6،ص 282 و 283.

[2] مـقاتل الطـالبیین،ص 49.

[3] بحار الانوار،ج 43،ص 217.

[4] تذکرة الخواص،ابن جوزی،ص 288.

[5] شرح نهج‌البلاغه،ابن ابی الحـدید،ج 16،ص 214.

[6] المـعجم الکبیر،ج 3،ص 57‌،خ 2675‌؛کافی،ج 1،ص 241.

[7] تذکرة الخواص،ص 287.

[8] کشف الغمه،ج 1،ص 502.

[9] اعلام الوری،ص 158.

[10] تاریخ الاسلام،ذهبی،ج 3،ص 13.

[11] مقاتل الطالبیین،ص 49.

[12] اعیان الشیعه،ج 1،ص 319.

[13] الامامة و السـیاسة،ص 30.

[14] شـرح‌ نـهج‌البلاغه،ج 16،ص 211.

[15] الامامة و السیاسة، ص 29 و 30.

[16] شرح نهج‌البلاغه،ج 16،ص 274.

[17] همان،ص 231.

[18] طبقات الکبری،ج 8،ص 28؛فتوح البلدان،ج 1،ص 36‌.انساب‌ الاشراف،ج 1،ص 519.

[19] سـیره حـلبی‌،ج 3،ص 399‌؛شـرح نهج‌البلاغه،ج 16،ص 214.

[20] شرح نهج‌البلاغه،ج 16،ص 217 و 218.

[21] سنن ترمذی،ج 4،ص 158.

[22] مسند احمد بن حنبل،ج 1،ص 13،ح 26؛صحیح و بخاری،ج 4،ص 177‌ و 178‌ و ج 5،ص 288 و 289.

[23] شرح‌ نهج‌البلاغه‌،ج 2،ص 57.

[24] هـمان.ص 233.

[25] الامـامة و السـیاسة،ص 30 و 31.

[26] شرح نهج‌البلاغه،ج 16،ص 214.

[27] همان،ص 218؛صحیح بخاری،ج 8،ص 266 و ج 5،ص 288 و 289.

[28] مناقب،ابن شهر آشوب،ج 1،ص 504.

[29] زندگانی‌ فاطمه‌ زهرا علیها السـّلام،سـید جعفر شهیدی،ص 150-153.

[30] فدک، ص 87،به نقل از خطبه حضرت زهرا علیها السّلام،ص 316.

[31] {/إنّما یرید اللّه لیـذهب عـنکم الرّجـس أهل البیت و یطهّرکم‌ تطهیرا‌/}؛ «خداوند می‌خواهد‌ ناپاکی و آلودگی را از شما اهلبیت برطرف سازد و کاملا پاکـیزه و طـاهرتان گرداند».احزاب33/.امام نووی در‌ شرح واژۀ «رجس»که طبق نص صریح قرآناز خاندان پیـامبر پاکـ‌ گـردیده‌ است‌،می‌نویسد: «برخی این واژه را به معنای شک دانسته‌اند؛یعنی آنان در اموراتشان به مقام یقیندست یـافته‌اند‌ و ‌‌بـرخی‌ رجس را به معنای عذاب دانسته‌اند؛یعنی عذاب اخروی شامل حال آنان نـمی‌شود‌ و لازمـه‌ عـدم‌ عذاب،بهخطا نرفتن و عمل حق انجام دادن است.معنی دیگر رجس را اثم دانسته‌اند؛یعنی‌ آنها گـناه نـمی‌کنند.بـه هر حال بر مبنای هرکدام از این سه تعبیر‌،آنچه آنان انجام مـی‌دهند‌ و بـگویند‌،صراط مستقیم و راه راست است و در آن گمراهی نیست.»(صحیحمسلم،شرح امام نووی،ح 6258.)

[32]  «انی تارک فیک الثقلین أحدهما أکـبر مـن الآخر کتاب اللّه حبل ممدود من السماء إلی الأرض‌ و عترتی أهل بیتی و انهمالن یـفترقا حـتی یردا علیّ الحوض...؛من در میان شما دو گـرهر گـران‌بها بـه ودیعت می‌گذارم،که یکی از آن دو بزرگ‌تر است:کـتاب خـدا که ریسمان الهی‌ است‌ و اهل بیتم.این دو از هم جدا نمی‌شوند.هر کس کـه از آن دو پیـروی کند،هدایت می‌یابدو کسی کـه آن دو را رهـا کند،بـه گـمراهی خـواهد رفت».(مسند‌ احمد‌ بن حنبل،ج 3،ص 14).

[33] مـسند احـمد بن حنبل،ج 4،ص 96؛کنز العمال،ج 6،ص 65.

[34] صحیح مسلم،شرح امام نووی،ح 6258،باب فضائل فـاطمه بـنت نبی علیها السّلام.

[35] عبد الرحمان‌ بـن‌ عوف می‌گوید:در هنگام بـیماری ابـو بکر-همان بیماری که از آن درگـذشت-بـه عیادت او رفتم،بر او سلامکردم و احوال او را پرسیدم.پس از سخنرانی خطاب به‌ او‌ گفتم‌،به خدا سـوگند!مـا تو‌ را‌ مردی‌ صالح و مصلح شـناختیم.

ابـو بـکر پاسخ داد: «اما انـی لا آمـلی الا علی ثلاث فعلتهن وددت انـی فـعلتهن و ثلاث وددت انی‌ سألت‌ رسول‌ اللّه(ص)عنهن؛من به واسطه سه کار که‌ انجام‌ داده‌ام،انـدوهناکم و ای کـاش این سه کار را انجام نمی‌دادم و ایـن سـه مطلب را از پیـامبر(ص)مـی‌پرسیدم».سـپس گفت‌:

 «فاما‌ الثلاث‌ التـی فعلتها وددت انی لم اکن فعلتها فوددت انی لم‌ اکن کشفت عن بیت فاطمه و ترکته و لو اغلق عـلی حـرب؛اماآن سه کاری که انجام دادم و ای کـاش‌ انـجام‌ نـمی‌دادم‌:ای کـاش حـریم خانه فاطمه را نـمی‌شکستم و بـه آن حمله نمی‌بردم‌ و اورا‌ به حال خودش رها می‌کردم ولو اینکه به سبب این کار،جنگی صورت می‌گرفت».

در ایـن‌ روایـت‌،خـلیفه‌ اول تصریح می‌کند که: «ای کاش به خانه فـاطمه(س)حـمله نـمی‌بردم و حـریم‌ آنـ‌ خـانه‌ را نمی‌شکستم!»واین مطلب به خوبی مؤید حمله به خانه آن حضرت است.(السقیفه‌ و فدک‌،جوهری‌،ص 43؛مجمع الزوائد هیثمی،ج 5،ص 202؛تاریخ طبری،ج 2،ص 619).

قیمت بک لینک و رپورتاژ
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان