گفتگو با ابوزید العاملی
بعد از پیروزی انقلاب موضعگیری های شهید آیت الله صدر به چه نحو بود؟
از واکنش آقای صدر در لحظات اولیه پیروزی انقلاب، داستان جالبی نقل می شود. آقای صدر داشتند می رفتند درس بدهند که یکی از طلاب آمد و به ایشان خبر داد که پادگان عشرت آباد تهران و رژیم شاه سقوط کرد. آقای صدر بسیار از شنیدن این خبر اظهار شادمانی کردند و به محض اینکه وارد کلاس درس شدند، با نهایت خوشحالی اعلام کردند که الان به من خبر دادند که انقلاب اسلامی در ایران پیروز شد و حضرت امام خمینی، «آمال الانبیاء» یعنی امیدهای پیامبران را محقق کردند و توانستند یک حکومت اسلامی را برپا کنند. من هم به میمنت این پیروزی، برای سه روز درس را تعطیل اعلام می کنم، دو سه روز بعد، آقای صدر به دیدار شیخ عبدالحلیم زهیری که بیمار بود و برای درس نمی آمد، رفتند و حرف جالبی زدند. در آنجا درباره علل پیروزی انقلاب اسلامی در ایران از ایشان سئوال شد. آقای صدر گفتند امام وقتی در نجف بودند، یک کلمه حرف که می زدند، از طریق شبه نمایندگان و مریدانشان تا اقصی نقاط ایران می رسید و اگر دستوری می دادند، در همه ایران به سرعت پخش می شد و این یکی از علل پیروزی انقلاب اسلامی است، اما متأسفانه ما در نجف اگر حرفی می زنیم تا ابوصخیر هم نمی رسد، چه رسد به باقی نقاط عراق.(ابوصخیر نقطه ای بسیار نزدیک به نجف است.)
موضع آقای صدر در مورد جریانات روشنفکری و نوگرایی ایران چه بود؟
موضع ایشان در مورد شهید مطهری این گونه بود که آثار ایشان و علامه طباطبایی را می خواندند و با علاقه دنبال می کردند. کتابهای دکتر شریعتی را هم مطالعه می کردند. ایشان اعتقاد بسیار عمیقی به علامه طباطبایی داشتند و این موضوع از نامه هایی که ایشان در سالهای 1959 و 1960 میلادی نوشته اند هویدا است. این دوره ای است که «فلسفتنا» را چاپ کرده بودند و نامه ای می فرستند برای آقای سید هادی خسروشاهی و از ایشان می خواهند که یک نسخه از این کتاب را به آقای طباطبایی برسانند و نظر ایشان را بخواهند و بسیار به ایشان اظهار علاقه می کنند. نکته دیگری هم هست. آقای صدر جلسه تفسیر قرآن را شروع کردند و بعد از چهارده جلسه، همزمان با دوران اول انقلاب اسلامی دستگیر شدند. ایشان به شاگردانشان می گفتند که من می بینم که درس قرآن در حوزه نجف، رونق ندارد، رنگ ندارد و خیلی ضعیف است. من معتقدم که باید در حوزه نجف یک جنبش قرآنی را شروع کنیم. باید درسهای قرآنی را بر پا کنیم.
یکی از دانشمندان فرانسوی به نام فراسیس بوکای در سال 1976 درباره تورات، انجیل و قرآن کتابی نوشته و در آن، تناقضاتی را که در تورات و انجیل با امور علمی وجود دارند، مطلبی آورده و به این نتیجه رسیده بود که امور علمی با آیات قرآن کریم تناقض ندارند و بسیاری از حقایق در قرآن وجود دارند که بنابر تحقیقات او با حقایق علمی و کشفیات بشر، تناقض و تعارض ندارند، در حالی که تورات و انجیل این گونه نیستند. او از آقای صدر پرسیده بود که آیا شما در حوزه نجف یک مرجع علمی در قرآن دارید که من این نتایج را برای او بفرستم تا تأیید کند؟ آقای صدر اظهار تأسف می کرد که ما چنین شخصیتی نداریم که در زمینه علوم قرآنی تخصص داشته باشد و بتواند به این دانشمندان جواب بدهد و می گفتند که اگر علامه طباطبایی الان به حوزه نجف بیایند و درس تفسیر بدهند، من خود شاگردشان می شوم. این نشان می دهد که چه اعتقاد عمیقی به علامه طباطبایی داشتند. در مورد شهید مطهری، این را می توانم بگویم که به تابهای ایشان علاقه بسیار داشتند و آنها را مطالعه می کردند. با شنیدن خبر شهادت آقای مطهری، شهید صدر فوق العاده ناراحت شدند و برایشان بسیار جای ابهام و سئوال بود که چگونه چنین شخصیت علمی و ارزشمندی بدون محافظ تردد می کرده و چه طور مراقبت کافی از شخصیت علمی «شماره اول» ایران نشده است که این طور از دست برود.
شاگردان آقای صدر که در ایران بودند، از ایشان خواستند که در این مورد فتوایی بدهند. آقای صدر به شاگردانشان گفتند من اگر بخوام فتوا بدهم، باید ذکر کنم که بر چه اساسی فتوا داده ام و شما باید نصوصی موثقی را برای من بفرستید تا من ببینم که واقعا مشکلی دارد یا نه و بر اساس این نصوص نظر بدهم یا ندهم. شاگردان ایشان نصوص نفرستادند و فقط دائم می نوشتند که فتوا بدهید. آقای صدر به یکی از شاگردانشان نامه ای می نویسند که من بسیار اصرار کردم که شما نصوص را بفرستید تا من نگاهی واقعی داشته باشم، در حالی که شما فقط انتقاد کردید و ننوشتید که مثال در فلان کتاب دکتر شریعتی، در فلان قسمت، چه نقدی دارید تا من بتوانم بر اساس آن نظر بدهم. من از شما توقع داشتم که با دقت این کار را بکنید و شما فقط کلی بافی کردید. بعد که دیدند شاگردانشان تمایل ندارند با این شیوه دقیق، تحقیق کنند و پاسخ بگیرند، گفتند، «من می بینم که در مطالب دکتر شریعتی، مطالب مخالف با اصول و مبانی اسلامی هست، ولی متأسفانه آخوندهای ما در حوزه دارند با ابزارهای دوران علامه مجلسی با آقای شریعتی مبارزه می کنند، در حالی که اگر اینها با این ابزارها به جنگ او بروند، حتما دکتر شریعتی پیروز می شود.»
منظورتان ابزار «تکفیر» است؟
نه، منظور استفاده از ابزارهای قدیمی بود. ایشان می گفتند هر چند حرفهای دکتر شریعتی مخالف احکام اسلام است، ولی حداقل می تواند با جوانها صحبت کند. بر خلاف آقایان حوزه که این توان را ندارند. آقای صدر در بعضی از نامه هایشان اشارات جالبی هم داشتند. می دانید که آقای شریعتی نقدی نوشته بر کتاب «بحث حول الولایه» شهید صدر در یکی از نامه هایش به علی حجتی کرمانی که در کتاب مخاطبهای آشنای دکتر شریعتی هم چاپ شده، این نقد را آورده است. البته این نقد بعدا به صورت مستقل و گمان می کنم مقارت با فوت دکتر شریعتی، چاپ شد. یک نسخه از نامه به آقای حجتی کرمانی را برای آقای صدر فرستاده بودند. آقای صدر مثل علامه طباطبایی گفتند، «فقط با زبان علم و منطق با ایشان مبارزه کنید.» و جوابشان را به ایران و برای شاگردانشان فرستادند که همراه با نقد دکتر شریعتی چاپ کنند و می گفتند که ما فقط با زبان علم و منطق باید آرا و آثار دکتر شریعتی را نقد و با آنها مبارزه کنیم. من خیلی سعی کردم این نامه را پیدا کنم، ولی کسانی که مخاطب این نامه بودند، به کلی منکر شدند و گفتند که آقای صدر چنین چیزی ننوشته اند، در حالی که آقای صدر صراحتا نوشته و گفته بودند که من چنین پاسخی را نوشته ام و برای فلانی فرستاده ام و آقای نعمانی هم تأکید می کنند که آقای صدر را ملاکرده و و آقای نعمانی چون خطشان خواناتر بوده، نوشته و آن را به ایران فرستاده اند که الان نمی دانم کجاست. آقای صدر در یکی از نامه هایی که به شاگردانشان نوشته بودند که نصوص دکتر شریعتی را بفرستند، می گویند، که دکتر شریعتی انحراف دارد، ایشان در جواب می نویسند 6 دکتر شریعتی این مطالب را تحت تأثیر ماتریالیسم دیالکتیک نوشته است و سعی می کند مفاهیم اسلامی را بر قامت این مکتب بپوشاند و این، بسیار کار خطرناکی است و من در نامه ای که در نقد آثار ایشان نوشته ام، این را آورده ام. اما در مورد مطالبی که درباره حضرت علی (ع) می نویسد. من تناقضی با احکام و مبانی اسلامی پیدا نکردم. من دیدم که دیدگاه دکتر شریعتی درباره صحابه حضرت رسول (ص) اشتباه است اما نسبت به حضرت علی (ع) چنین تناقضی نیست.» سپس به شاگردانشان می نویسند، «چگونه از من توقع دارید علیه دکتر شریعتی موضعگیری کنم، در حالی که حوزه، مرا به تسنن متهم می کند، حال آنکه تشیع مثل خون، در رگهای من جاری است.» بعد از درگذشت دکتر شریعتی، تقریبا این بحثها متوقف شدند.

برخی معتقدند که شهید صدر پس از پیروزی انقلاب اسلامی،با شتاب، درصدد شبیه سازی جریانات داخل عراق با ایران افتادند. برخی نیز اعتقاد دارند که فشارهای حزب بعث عراق موجب شدند که ایشان ناخواسته، مجبور به این کار بشوند، در حالی که اگر شرایط، عادی بود. قطعا موقع مناسب تری را انتخاب می کردند. شما به عنوان کسی که در زندگی شهید صدر، مطالعات و تحقیقات مبسوطی کرده اید، در این مورد نظری دارید؟
من بر اساس بسیاری از مدارک، نظر دوم را تأیید می کنم. مرحوم سید ذیشان حید جوادی یکی از شاگردان شهید صدر از ایشان نقل می کنند که آنهایی که معتقدند که ما می توانیم در حال حاضر در عراق انقلابی شبیه انقلاب ایران درست کنیم اینها اشتباه می کنند، شهید صدر این حرفها را ظهر روز 16 رجب 1399 هجری زدند، یعنی یک روز قبل از دستگیری ایشان و بعد از تظاهراتی که رخ داد. البته آنهایی که نظر اول را دارند، تقصیری ندارند، چون کسی از دور بر وقایع نظر می کند. همین تلقی را خواهد داشت، ولی قبلا هم عرض کردم که آقای صدر می گفتند حضرت امام خمینی درعراق تا دورترین نقاط ایران را تحت کنترل دارند و حرفهایشان را تا آنجا می رسانند، ولی ما نمی توانیم تا ابوالخیر، مطلب خود را برسانیم، معنیش این است که آقای صدر محال است که معتقد بوده باشند که ما می توانیم فی البداهه در عراق انقلاب اسلامی درست کنیم، مخصوصا که ایشان می گفتند که وضعیت عراق از نظر سیاسی از وضعیت ایران بدتر است، چون در عراق مسله شیعه و سنی به شدت مطرح است، ولی در ایران به هر حال شیعه تسلط کلی دارد، لذا در عراق برخوردها خیلی حساس ترند. من یقین دارم که آقای صدر معتقد بودند ایجاد انقلاب اسلامی در عراق، بسیار سخت تر از ایجاد انقلاب اسلامی در ایران است و تازه در ایران با وجود این زمینه مناسب، پانزده سالی طول کشید تا انقلاب به ثمر برسد.
عوامل بسیاری بودند که اقدامات شهید صدر را تسریع کردند. یکی حزب بعث بود. من نمی خواهم بگویم که شاه آدم مهربانی بود، ولی به هر حال او به یک اموری مقید بود، حداقل اینکه ظاهر را حفظ می کرد، اما حزب بعث هیچ نوع مانعی را بر سر راه خود احساس نمی کرد. آقای صدر اگر سر کار می ماند که هیچ، ولی اگر حتی از عراق اخراج هم می شد، وضعیت بهتر بود، اما حزب بعث از این نوع قیدها نداشت که ایشان را تبعید کند. عامل دوم موضعگیری حوزه علمیه نجف نسبت به امور سیاسی بود. موضعگیری حوزه قم نسبت به این مسئله، بسیار بهتر بود.
چون در حوزه قم افراد روشن بین تری حضور داشتند.
بله، همین طور است. درست است که امام مخالفینی داشتند، ولی اغلب طلاب با امام همراه بودند. حتی مخالفین امام هم تا جایی با امام می آمدند و از آنجا به بعد مخالفت می کردند،ولی آقای صدر به هیچ وجه چنین موقعیتی نداشتند و حتی بعضی از اطرافیان آقایان که اسم نمی برم. خودشان از بعثی ها خواستند که آقای صدر را اعدام کنند و خود آن آقایان هم به این قضیه اعتراضی نکردند. این نشان می دهد که آقای صدر در جای دیگری غیر از حوزه باید دنبال حمایت می بودند. اولین بار بعثی ها در سال 1963 و بعد هم در سال 1968 به سراغ آقای صدر آمدند. همان بار اول، آقای صدر گفتند من یقین دارم که اینها رهایم نمی کنند تا مرا بکشند. از آن موقع ایشان یقین داشتند که به شهادت می رسند. عوامل تسریع شهادت آقای صدر، خود بعثی ها بودند که بعد از انقلاب اسلامی ایران بسیار نسبت به حرکات اسلامی حساس تر شدند و می ترسیدند که انقلاب اسلامی در عراق ایجاد شود و مطمئن بودند که در چنین وضعیتی، رهبر انقلاب، آقای صدر خواهند بود. موضعگیری آقای صدر نسبت به امام، معلوم بود و بعثی ها می ترسیدند که عراق با ایران، یکی شود و اتحاد این دو کشور، کشورهای عربی و انگلیس و آمریکا را تهدید می کرد. بعضی ها نقل می کنند که سازمان اطلاعات انگلیس هم در شهادت آقای صدر نقش مستقیم داشت که البته من در تحقیقاتم نتوانستم سند محکمی برای این حرف پیدا کنم ولی به هر حال این بعید نیست، بلکه خیلی طبیعی است، چون آنها می ترسیدند از سه گوشه این مثلث : امام خمینی در ایران، محمد باقر صدر در عراق، و موسی صدر در لبنان، لذا دومی را اعدام کردند، و سومی را مخفی کردند. در مجموع، بعثی ها از ایجاد انقلاب اسلامی در عراق وحشت داشتند و لذا رفتارشان، با افرادی که به جنبش اسلامی گرایش داشتند و به ویژه با خود آقای صدر، بسیار شدیدتر از قبل شد.
بعد از گذشت 27 سال از شهادت آقای صدر و سقوط صدام و دسترسی به برخی از مدارک، نحوه شهادت ایشان را چگونه می بینید؟ به چه شکل به شهادت رسیدند. در آن زمان گفته می شد که صدام، شخصا ایشان را به شهادت رسانده است.
خیر، یقین نیست. بعضی ها می گفتند خود صدام، بعضی ها می گفتند حضور داشت، ولی خودش این کار را نکرد.
پرونده ایشان در مخابرات عراق چه شد؟
طبق آنچه شنیدم قسمت مهم و حساس آن را آمریکایی ها بردند. در این مسئله که آمریکا و انگلیس در کشتن آقای صدر نقش داشتند، شکی نیست و لذا دستور دادند که بخش مربوط به اتهام خودشان را ببرند. آنچه که مانده است، اهمیتی ندارد و نمی دانم دست چه کسی است. مسائل شخصی است که می گویند منتشر خواهد شد. ولی شنیده ام که از اعدام آقای صدر فیلم ویدئویی است.
چقدر واقعیت دارد؟
نمی دانم. ولی اخبار دقیق و صحیح را درباره روش اعدامشان می شود از عباس بلاش که درسال 80 آقای صدر را دفن کرده و همچنین از آقای کامل عمیدی که در سال 94 و 97 ایشان را در محل دیگری دفن کرد، به دست آورد. از گفته های این اشخاص معلوم می شود که بالای چشم چپ آقای صدر سوراخ پر از پنبه ای بوده که مشخص است که گلوله نیست، بلکه با مته سوراخ شده است. آقای نعمانی می گویند که ایشان را با مته کشته اند نه با گلوله. بلاش می گوید که نیمی از ریش ایشان هم سوخته بود و در بدنشان هم جراحتهای زیادی وجود داشت. درباره سیده بنت الهدی قطعی است ظاهرا که با اسید بدنشان را از بین برده اند، چون تنشان وجود نداشته است.
و مساله دفنشان با شهید صدر قطعا اشتباه است. در خاتمه چه صحبتی را لازم می دانید اضافه کنید؟
چند روز مانده به شهادت آقای صدر، صدام حسین به ایشان پیشنهاداتی می دهد که اگر قبول کنند، آزاد خواهند شد. اول فتوا بدهند که اهتمام به حزب الدعوه، حرام و اهتمام به حزب بعث جایز است. از تأیید انقلاب اسلامی و امام خمینی منصرف شده اند و مصاحبه ای به یک روزنامه عراقی یا خارجی ترتیب داده شود و ایشان درباره یک سری مسائل فقهی که خود ایشان تعیین می کنند و هر جوابی که می خواهند بدهند و اشکالی ندارد. آقای صدر قبول نکردند و اینها شروع کردند به حذف بعضی از شروط. شرط 1 و 3 را حذف کردند و فقط ماند شرط مصاحبه و تأیید مسائلی که سیاسی هم نبودند. حتی اطرافیان آقای صدر هم به ایشان گفتند که این شرط چندان مهم نیست. شما می توانید آزاد بشوید و بعد از مدتی که شرایط مناسب شد ؛ فعالیتهای خود را شروع کنید. یادم آمد که شهید صدر در سخنرانی هایشان درباره شهادت حضرت امیر(ع) یک نظریه ای درباره صلح با معاویه مطرح می کنند در تاریخ، حضرت امیر(ع) می توانستند معاویه را به عنوان نماینده خود نصب و بعد از چند روز عزل کنند و در این فاصله هم، مردم، خلافت امیر را قبول می کردند و امیرالمؤمنین می توانستند به عنوان خلیفه، او را عزل کنند، ولی حضرت امیر قبول نکردند، چون این کار حداقل مشروعیت را به معاویه می داد و دست کم یک درصد، او را موجه جلوه می داد. حضرت امیر یک جنگ طولانی را شروع کردند که این یک درصد مشروعیت را به او ندهند. این عدم قبول آقای صدر، مرا به یاد این حکایت تاریخی انداخت. ایشان حتی نمی خواستند همین یک درصد مشروعیت راهم به صدام بدهند. ایشان در همین حد هم نمی خواست با بعثی ها صلح داشته باشد و مسالمت کند و خود شهید صدر یکی از مصادیق این نظریه بوده است.
سئوال آخر ما درباره این تحقیق و تألیف بسیار مبسوط شما درباره شهید آیت الله محمد باقر صدر است. این کامل ترین مجموعه ای است که درباره حیات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تمامی ابعاد زندگی شهید صدر نوشته شده و همین نشان می دهد که چگونه عشق و ایمان به یک فرد و یک مکتب، در یک فرد این توانایی را به وجود می آورد که با امکانات بسیار محدود، قادر به خلق اثری باشد که صدها مؤسسه و سمینار نبوده اند. چه شد که شما به فکر این کار افتادید، چه قدر زمان برد، با چه مشکلاتی روبرو شدید و آیا در حال حاضر تصمیم دارید آن را به فارسی ترجمه کنید؟
داستان آشنائی من با افکار شهید صدر جالب است. در سال 1990 میلادی در لبنان بودم و سیزده سال بیشتر نداشتم. شبی بود و با جمعی از رفقا صحبت می کردیم. یکی از آنها نسبت به فتاوایی که درباره موسیقی صادر شده بودند، اعتراض داشت و می گفت اصلا معلوم نیست که ما چگونه می توانیم به آنها عمل کنیم و بسیار مبهم هستند و مکلف نمی تواند بفهمد که بالاخره حرام است یا حلال. پدرم جمله ای گفتند که برای من بسیار جالب بود و در ذهنم ماند. ایشان گفتند، «اگر سید محمد باقر صدر زنده بود، این مسئله را به بهترین وجه بررسی و حل می کرد.» موضوع برایم بسیار جالب بود و در ذهنم ماند. شما می دانید که در حوزه عربی قم، کتابهای آقای صدر مطرح هستند. من در سال 1998 که به ایران آمدم، با علاقه شروع به خواندن کتابهای ایشان کردم و بعد هم در اثر رویائی که دیدم، هر چه را که درباره این شهید بزرگوار به دستم آمد، مطالعه و پیگیر و مستمر، مدارک مربوط به زندگی ایشان در ابعاد مختلف را گردآوری کردم. آن موقع قصد نداشتم اینها را چاپ کنم، ولی کتابی و سندی نبود که دستم به آن برسد و جمع نکنم. بعد از سقوط صدام به طور اتفاقی مطلع شدم که جناب سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله ایده الله از تلویزیون المنار خواسته اند که درباره شهید صدر فیلمی درست کند و از این شخصیت تکریم شود. من با تلویزیون المنار تماس گرفتم و گفتم که در این زمینه انگیزه دارم و اطلاعات و اسنادی هم در اختیار من هست. این اتفاق در سال 2003 پیش آمد و من اسناد و مدارک و اطلاعاتم را در اختیار آنها گذاشتم. در سال 2005 فیلم ساخته شد و در طی یک ماه این فیلم را درست کردند. بعد از کنگره آقای صدر در سال 2001 این مسئله فیلم پیش آمد. من در فاصله 2003 تا 2005 پیش آقای اشکوری هم رفتم که البته از طرح من استقبالی نشد. بعد متوجه شدند که قضیه برای من جدی است و استقبالی کردند که کلید کنگره را به من دادند. خیلی از اسناد را آنها داشتند،ولی بقیه اسناد را من خودم در طی سالها و مسافرتهای متعدد که در ایران ولبنان انجام داده بودم، گردآوری کردم. نمی شد که به جمله ای و سطری از ایشان برم و یادداشت نکنم. دیدم نوشتن تاریخ آقای صدر مفید است، ولی اگر به صورت روزشمار بنویسم مفیدتر خواهد بود، لذا شروع به نوشتن تاریخ زندگی آقای صدر از لحظه ولادت تا شهادت به صورت روزشمار کردم و دیدم که اگر بخواهم از حوزه نجف و حوزه قم و جنبش اسلامی صحبت نکنم، زندگی شهید صدر و نقش ایشان در دوران خودشان بی معنا می شود و دیدم ولو به طور مختصر هم که شده باید درباره این موضوعات هم صحبت کنم تا نقش شهید صدر روشن تر شود، لذا از بسیاری از منابع استفاده کردم که شامل حدود 1100 منبع به زبان عربی، فارسی، انگلیسی و فرانسه و 600 سند می شود که اغلبشان خطی و درباره آقای صدر هستند و بیشترشان هم برای نخستین بار چاپ می شوند. حاصل کار، کتابی فشرده و پنج جلدی شد. اصل کتاب هشت جلد بود، منتهی من چون کسی را پیدا نکردم که آن را چاپ کند، ناچار شدم آن را فشرده کنم.
و برنامه ای برای ترجمه آن ندارید؟
تمایل دارم، ولی معتقدم خیلی سنگین است. مگر برای محققان، ولی برای اقشار عمومی حتی برای خواننده عربی هم قصد دارم آن را تلخیص کنم، چون پاورقی های فوق العاده مفصلی دارد. قصد دارم آنها را حذف کنم که خواننده عادی، یک مجملی از شخصیت و زندگی شهید صدر در اختیار داشته باشد و اگر موضوعات و مباحث و اسناد مفصل تری خواست، به پنج جلدی مراجعه کند. اگر وقت پیدا کنم آن را برای خواننده عربی و فارسی تهیه خواهم کرد. البته اگر کسی حوصله و علاقه ترجمه این پنج جلد را هم داشته باشد، بد نیست. شیوه کتاب به صورت روز شمار است و نظر نویسنده به هیچ وجه مطرح نیست، مگر نظر تاریخی در صحت و سقم سندی و مطلبی، ولی مطلقا قضاوت و ارزیابی نکرده ام.
در حال حاضر دارم می بینم اگر بتوانم کتابی را همین روش درباره زندگی حضرت امام خمینی به زبان عربی بنویسم، یک سری موانع وجود دارند. اگر برطرف شوند، شاید اقدام کنم، چون به نظر می آید که خیلی مهم و مفید است، و فکر می کنم حتی به زبان فارسی کتابی به صورت روزشمار و بدون ارزیابی نویسنده وجودی ندارد، امیدوارم فرصتی برای نوشتن همچنین کتابی داشته باشم.
منبع:ماهنامه شاهد یاران، شماره 18