به گزارش خبرنگار مهر، مراسم یادبود شهیدحسین همدانی و تجلیل از همسر وی راوی کتاب «خداحافظ سالار» و حمید حسام نویسنده این کتاب یکشنبه شب 20 اسفندماه در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار شد.
در این مراسم میثم نیلی مدیر عامل مجمع ناشران انقلاب اسلامی با بیان اینکه حقی که شهدا به گردن ما دارند بزرگ است به بیان خاطرهای از دیدار با خانواده شهید محمدحسین حدادیان پرداخت و گفت: در دیدار با خانواده شهید حدادیان پدر و مادرش نشان میدادند که از این اتفاق یعنی شهادت پسرشان خوشحال هستند. این حس و حال نشاندهنده امتداد راه و مسیر شهدا است. در واقع همسران و مادران شهدا امتداد دهنده این راه هستند و این خون آن شهیدان است که در انقلاب امتداد دارد.
در بخش دیگری از مراسم سردار مجیدی فرمانده سپاه انصارالحسین همدان نیز در سخنانی با اشاره به آخرین روزهای حیات شهید همدانی گفت: روزهای قبل از اعزام حاج حسین همدانی به سوریه در تماسی که با او فهمیدم که در حرم امام رضا(ع) است و به نظرم رسید به آنجا رفته تا حاجت بگیرد.
مظاهری ادامه داد: وجه تمایز شهید همدانی با دیگر شهدا در مسئله رزم و جنگ نبود، بلکه موضوعات دیگری او را تبدیل به شهید همدانی کرد از جمله مردمی بودن و اینکه هیچگاه خودش را از مردم جدا نبیند و دیدیم که در مراسم تشییع او آنطور که رهبر انقلاب فرمودند «همه آمدند»، همهای که جزو همرزمان او نبودند بلکه مردم کوچه و خیابانی بودند که حتی رزم او را هم ندیده بودند.
وی دشمنشناسی را دومین خصوصیت این شهید معرفی کرد و گفت: از سالهای پیش از انقلاب این مسئله در او وجود داشت و همین باعث شد که شهید همدانی ذرهای از مسیر انقلاب منحرف نشود. وقتی فته 88 پیش آمد او جلودار بود و حتی بر این باور بود که دفاع از سوریه دفاع از خرمشهر است.
مظاهری دارا بودن نگاه فرهنگی یکی دیگر از ویژگیهای شهید همدانی نامید و گفت: او از سالهای دور این نگاه را دارا بود. او وقتی به سوریه رفت به این نتیجه رسید که باید کتابهای دفاع مقدس را به عربی ترجمه و در سوریه توزیع کرد.
در ادامه مراسم سعید بادامی از همرزمان شهید همدانی به روایت خاطراتی از سالهای دفاع مقدس و همراهی با این شهید پرداخت.
پروانه چراغ نوروزی، همسر شهید همدانی و راوی کتاب «خداحافظ سالار» نیز در این مراسم در پایان این مراسم در سخنانی عنوان کرد: روزی که روزنوشتهای خود را در سوریه مینوشتم فکر نمیکردم تبدیل به کتاب شود. یادم هست که در یکی از مراسمهایی که برای همسرم برگزار شده بود، همسر آقای حسام گفتند خاطرات خود را بدهید آقای حسام بنویسند. خاطرم آمد که حاج حسین از آقای حسام با عنوان نویسنده خوشذوق یاد کرده بودند و با خود گفتم چه کسی بهتر از ایشان برای این کار.
وی افزود: نگارش این کتاب طی 9 الی 10 ماه کتاب تمام شد و آقای حسام نسخهای از آن برایم ارسال کردند که خودم و بچهها آن را خواندیم. ولی چون خاطرات سوریه در آن بود تصمیم گرفتیم چاپ آن را به تاخیر بیاندازیم. شب خواب دیدم که در سوریه هستیم و منتظریم که پیکر حاج حسین را بیاورند. وقتی تابوت وارد شد پشت سر تابوت و پیش از همه آقای حسام حرکت میکرد. صبح وقتی خواب را برای بچهها تعریف کردم به این نتیجه رسیدم که این خواب یعنی مهر تایید روی این کتاب و اینکه نباید در انتشار آن تردید کرد.