روغن ارده کنجد فرادید
تعرفه تبلیغات در خواندنی ها
روغن ارده کنجد فرادید
تعرفه تبلیغات در خواندنی ها

جایگزین کردن فست فود با غذاهای سالم خانگی؛ راز کاهش وزن شدید این مرد میانسال

در ادامه این مطلب می خواهیم داستان کاهش وزن یک مرد ۴۷ ساله به نام مارک اسمیت با بیش از ۱۳۵ کیلوگرم وزن را از زبان خودش روایت کنیم که تنها با دست کشیدن از غذاهای فست فودی و جایگزین کردن آن با غذاهای سالم خانوادگی توانسته ده ها کیلوگرم از وزنش را در مدتی بسیار کم کاسته و به وزنی ایده آل برسد.

جایگزین کردن فست فود با غذاهای سالم خانگی؛ راز کاهش وزن شدید این مرد میانسال

در ادامه این مطلب می خواهیم داستان کاهش وزن یک مرد 47 ساله به نام مارک اسمیت با بیش از 135 کیلوگرم وزن را از زبان خودش روایت کنیم که تنها با دست کشیدن از غذاهای فست فودی و جایگزین کردن آن با غذاهای سالم خانوادگی توانسته ده ها کیلوگرم از وزنش را در مدتی بسیار کم کاسته و به وزنی ایده آل برسد.

با پوزخندی روی صورت و نگاهی از گوشه چشم ها به همسرم، سارا، می خواستم تا انتهای سالن ورزشی با او مسابقه دویدن داده و شکستش دهم. ما هم زمان دستمان را به دیوار رساندیم در حالی که نفس نفس می زدیم و من نمی توانستم جلوی لبخندم را بگیرم. روزگاری بود که شانه به شانه رفتن با سارا در یک مسابقه برایم غیرقابل تصور بود و در سالن ورزشی نیز همین شرایط وجود داشت. در حالی که برای خوردن قهوه می رفتیم به صبحگاه های متفاوتم در گذشته فکر کردم. تنها یک سال پیش با بیش از 133 کیلوگرم وزن، در بالا رفتن از راه پله ها از نفس می افتادم. وقتی که ساعت زنگ می خورد، سارا را می دیدم که از تختخواب پایین پریده و به سراغ وسایل باشگاهش می رفت.

کاهش وزن

از من می خواست که همراهش بروم اما من می گفتم: «نه ممنون، خودت حالشو ببر» و سپس دوباره لحاف را روی خودم می انداختم. وقتی که بار دیگر بیدار می شدم همواره آرزو می کردم که کاش با او رفته بودم. دوست نداشتم در خانواده ای پر از زنان خوش هیکل و ورزشکار یک «پدر خوش بغل» باشم. سارا هفته ای چهار جلسه به باشگاه می رفت؛ بزرگ ترین دخترمان جودی که آن زمان 25 سال داشت مربی کلاس های فیتنس بوده و اِما نیز در سن 23 سالگی یک رقصنده بی نقص بود که در نوجوانی قهرمان یک سری مسابقات ملی رقص خیابانی شده بود. همیشه «چاقالو» بودم- لقبی که از کودکی داشتم- اما هیچگاه نمی توانستم انگیزه ای برای از دست دادن وزن پیدا کنم. در آوریل 2017، زمانی که حدود 115 کیلوگرم وزن داشتم یک سری اتفاقات باعث شد که در مسیر تغییر قرار بگیرم.

کاهش وزن

در حال رفتن به قبرستان همراه با خانواده ام متوجه شدم که سنگ قبر مرمری که برای دیدن آن رفته بودم از جای خود تکان خورده است. وقتی که می خواستم آن را بلند کنم احساس کردم چیزی در دستم بریده شد و در نهایت مجبور شدم یکی از تاندون های دستم را جراحی کنم که البته نیز طبق انتظار پیش نرفت. یکی از اعصاب دستم نیز آسیب دیده و دچار فلج عصبی شده بودم که مرا وادار به خوردن مُسکن های قدرتمند می کرد. به مدت 8 ماه نتوانستم سر کار بروم و این مدت را به تماشای سریال های بی پایان و غذاهای فست فودی گذراندم. حتی وقتی که به سر کار برگشتم بیشتر از قبل به فست فود خوردن عادت کرده و شروع به پنهان کردن چیزها از همسرم کرده و پیش از نهار او که قرار بود در خانه بخورم، سر راه نیز از خوردن انواع برگر و پیتزا غافل نمی شدم. همیشه احساس خستگی می کردم از این رو به پزشک مراجعه کردم. پزشکم نگران شده و برایم آزمایش خون نوشت.

کاهش وزن

وقتی که برای گرفتن نتایج نزد او رفتم از ظاهر چهره اش می توانستم بفهمم که خبرهای خوبی برایم ندارد. به من گفت که ریسک حمله قلبی در من بالاتر رفته، شرایط پیش دیابتی را داشته، کبدم چرب شده و کلسترول ناسالم خونم بالاست. اما هنوز هم شرایط مناسب برای کاهش وزن را نداشتم. حتی یک روز وقتی که با سارا در حال قدم زدن در بیرون از خانه بودم از گرفتن دست سارا منصرف شدم زیرا فکر می کردم که ممکن است از دیده شدن با من خجالت زده شود. یک سال بعد یکی از همکارانم گفت که می خواهد برای مراسم عروسی یکی از دوستانش می خواهد وزنش را با باشگاه رفتن کاهش دهد. همیشه فکر می کردم که این چیزها تنها مربوط به زن هاست. قبل از اینکه خودم هم متوجه شوم پذیرفتم با او به باشگاه بروم، تصمیمی که در کافه محله از گفتنش به دوستانم پشیمان شدم. مورد تمسخر دوستانم قرار گرفته و به من گفته شد که تنها کافی است از مقدار آبجویی که می نوشیدم کم کنم شاید اینطور بتوانم در لباس مخصوص اسکی جا شوم.

کاهش وزن

دوستانم همیشه با هم به اسکی می رفتند اما من نمی توانستم خودم را در حال مارپیچ رفتن در پیست اسکی تصور کنم. چطور قرار بود همه اینها تغییر کند. در فوریه 2019، در حالی که به شدت عصبی بودم با یکی از همکارانم به باشگاه رفتم و با خوشامدگویی همه مواجه شدم اما وقتی وزن 135 کیلوگرمی ام را روی ترازو دیدم شوکه شدم زیرا فکر نمی کردم تا به این اندازه اضافه وزن داشته باشم. برای اینکه انگیزه بیشتری برای کاهش وزن به خودم بدهم موافقت کردم که در سال 2020 همراه دوستانم به یک سفر اسکی به لهستان بروم. هفته اول چنان می خواستم کاهش وزن خود را روی ترازو ببینم که تقریباً چیزی نخوردم و مشاوره های مربی ام کیت را نادیده گرفتم. وقتی که در میان گروه بودم، وزن زیادی کم کردم اما همیشه احساس ضعف و لرزش می کردم. کیت برای یک صحبت خصوصی مرا کنار کشید و وقتی که به او گفتم تقریباً تنها میوه می خورم، یک بار دیگر برنامه غذایی مطلوب و خاص خودش را برایم تشریح کرد.

کاهش وزن

کیت قول داد که اگر به برنامه مورد نظر او متعهد بمانم نتیجه خواهد داد و بعد از یک هفته غذای درست خوردن حس کردم که بار دیگر خودم شده ام و همچنان حدود 2 کیلوگرم وزن کم کرده ام. به برنامه غذایی اش متعهد ماندم و بعد از 5 هفته نزدیک به 13 کیلوگرم وزن کم کردم. خیلی زود به غذاهایی علاقمند شدم که قبلاً هیچ علاقه ای به آن ها نداشتم. ماهی به گزینه محبوبم برای آشپزی در خانه تبدیل شده و سارا نیز مشتاقانه در آماده کردن غذا به من کمک می کرد. دیگر مخفیانه فست فود نمی خوردم، از پرخوری پرهیز کرده و به کمک سارا غذاهای سالم تهیه می کردم، مانند سالمون یا ماهی کُد با اسفناج و برنج. خیلی زود با مشاوره ها و نکته هایی که در باشگاه دریافت می کردم، فهمیدم که به برگرهای خانه ای و چیپس و سالاد یا کاری جوجه با مقدار زیادی فلفل قرمز تازه و گشنیز علاقه دارم.

کاهش وزن

صبح ها تخم مرغ آب پز، دانه های حبوبات، قارچ سرخ شده با روغن کم کالری و سوسیس مرغ کم چربی می خوردم و اگر چه بسیار بیشتر از سارا و دخترها غذا می خوردم اما همچنان در حال کاهش وزن بودم. چند ماه بعد از اینکه به گروه ورزش باشگاه پیوستم، جودی از من خواست که به کلاس های ورزشی آخر هفته اش بپیوندم و من نیز موافقت کردم. خود را در صف انتهایی کلاس تمرینی او نگه داشته و بعد از دراز نشست ها، حرکت شناها و پرش اسکات های مختلف و دیگر تمرین های پرانرژی احساس خستگی شدید کردم هر چند همزمان شاداب نیز بودم.

کاهش وزن

در گروه ورزشی، کیت بسیار در مورد فعالیت صحبت می کرد و اکنون از کلاس های جودی جان سالم به در برده بودم و حس می کردم که کاملاً آماده هستم. از این رو وقتی که دوشنبه بعد ساعت صبحگاهی سارا زنگ خورد، از تختخواب بیرون پریده و وسایل باشگاهم را برداشتم و در تمرین با شدت بالای او شرکت کردم. اما احساس شادابی داشتم، به خصوص از اینکه من و سارا با هم اینکار را انجام می دادیم. پختن غذاهای سالم و ورزش مرتب واقعاً نتیجه داد و شروع به لاغر شدن کردم. همکارانم به وضوح متوجه کاهش وزن من شده بودند و شروع به پیام دادن به من در مورد مشاوره های غذایی و توصیه های آشپزی کردند.

کاهش وزن

سارا نیز که همراه با من غذاهای جدید توصیه شده توسط مربی ام را می خورد چند کیلوگرمی وزن کم کرده بود و کاهش وزن ما در کنار هم باعث شده بود که رابطه ما بسیار گرم تر شود. اکنون من و همسرم هفته ای 4 جلسه تمرین می کنیم، هر روز با هم آشپزی کرده و غذا می خوریم و در روزهای آخر هفته سگ هایمان را به پیاده روی طولانی در کنار ساحل می بریم. وقتی هم که در بیرون از خانه هستیم، بدون لحظه ای درنگ دست سارا را می گیرم انگار که تازه با هم آشنا شده ایم. زندگی من و سارا پس از ازدواج همیشه قوی بوده اما اکنون متوجه می شوم که چه زمان هایی را از دست داده ام. انگار که ما یک بار دیگر و از اول همدیگر را پیدا کرده ایم.

بیشتر بخوانید: کاهش وزن با سوزاندن چربی ها؛ 6 روش برای تحریک ترشح هورمون های چربی سوز

ranimania
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر