فرادید؛ مائوریسیو خود را در بزرگترین جنگل شهری برزیل منزوی کرده و شیوهای از زندگی را در پیش گرفته که برای بسیاری غیرقابلتصور و غیرممکن است: او تلفن همراه ندارد، حساب بانکی ندارد و در آبشارها دوش میگیرد، دور از روال شهری و نزدیک به چیزی که خودش آن را «آرامش» توصیف میکند.
به گزارش فرادید، او در منطقۀ جنگلی-صخرهای پدرا برانکا در بخش غربی ریو، نزدیک به مناطقی شهری مانند رکریو دوس باندیرانتس و بارا دا تیجوکا زندگی میکند، اما ترجیح میدهد در جنگل بماند و از زندگی در شهر دوری کند.
مائوریسیو کیست و چرا این داستان شنیدنی است؟
در عصری که تقریباً همهچیز به اتصال به اینترنت و اپلیکیشنها وابسته است، مائوریسیو به نمونهای زنده از نقطهی مقابل این جریان بدل شده است. او میگوید علاقهای به مراکز خرید، بانکها یا بیمارستانها ندارد و سبک شخصی خود را، بیعجله و بیوابستگی به آسایشهای شهری حفظ میکند.

او خود را در بزرگترین جنگل شهری برزیل منزوی کرده و بدون تلفن همراه یا برق، نزدیک شهر و در دل جنگل زندگی میکند. برای رسیدن به محل زندگیاش راه میانبری وجود ندارد. مسیرهمیشگی او شامل بیش از 50 دقیقه پیادهروی میشود، با شیبهای رو به بالا و بخشهای تند تا جایی که جنگل متراکم شده و همهجا غرق سکوت میشود.
«سرجیو» (تهیهکنندهی فرهنگی و ساکن منطقه) روتین سخت زندگی او را توصیف میکند که مائوریسیو بیهیاهو آن را دنبال میکند: «او با اتوبوس میآید و محصولاتش را بر پشت خود حمل میکند، جعبههایی از موز، جکفروت و اقلام دیگر. کارهایی که انجام میدهد مبتنی بر زور بازو و تداوم است، بیهیچ نگاه یا توجهی از سوی دیگران.»
سکونتگاهی که او دارد گواه کسی است که این مسیر را آگاهانه برگزیده است. خانهاش از سنگ ساخته شده و خودِ مائوریسیو آن را به شیوهی خودش بنا کرده، بیهیچ میانبُر و با استحکامی همسنگِ تصمیمهایی که به آنها پایبند مانده است.
وقتی از او میپرسند آیا تا به حال تلفن همراه داشته، پاسخش صریح است: خوشش نمیآید. او همچنین ابزارهای برقی را رد میکند و ایدهی گذراندن روزهای وابسته به صفحهنمایش را نقد میکند، گویی از دید او زندگی واقعی جای دیگری در جریان است. این انتخاب در امور پایهای زندگی او آشکار است: آشپزی با هیزم، ساماندادن همهچیز پیش از تاریکی و آمادهسازی نیازها بدون وابستگی به پریز برق. خودبسندگی تا حد افراط، بدون شعارهای زیبا.
منبع معیشت او از آنچه میکارد و آنچه میتواند بفروشد تأمین میشود. مائوریسیو گیاه کاساوا میکارد و میوههایی مانند موز، جکفروت و آووکادو میفروشد. تصویر «خارج از سیستم بودن» در اینجا عینیت مییابد. این شعار نیست؛ روال روزمره زندگی اوست، با مجال اندک برای زیادهروی و وابستگی زیاد به تلاش و سازماندهی.
مائوریسیو با وجود این شیوه زندگی، به کل منزوی نشده است. با خواهر و برادرانش در تماس است، دوستان قدیمی دارد و با حیواناتی چون سگها و گربهها زندگی میکند. جزئیاتی هم هست که داستان را انسانیتر میکند: او نام چهرههای محبوبی مانند نیمار و گوستاوو لیما را شنیده است. یعنی در قطع کامل اطلاعاتی زندگی نمیکند، فقط انتخاب کرده همهچیز را فیلتر کند.
با فرارسیدن شب، منطق تغییر میکند. پیش از تاریکی، همهچیز را آماده میکند، هیزم را در اجاق میگذارد و با ابتکار خودش چراغی ساده از بامبو میسازد. سپس از ماه، سکوت و آرامش سخن میگوید، انگار چیزی کاملاً عادی را توصیف میکند. مسئله رمانتیکسازی نیست؛ فهم هزینهی واقعی این انتخاب است: انضباط، آمادگی، تابآوری و رابطهای مستقیم با محیط، بدون میانبُر.
مترجم: زهرا ذوالقدر