این نویسنده درباره تازهترین رمان منتشرشدهاش با نام «عصبکشی» به ایسنا گفت: رمان قصه شخصیتی است به نام اصغر که حرف نمیزند. این شخصیت از جامعه روشفکری، افراد، روزنامهها، رسانهها و روشنفکران نفرت دارد. نگاه منفی او به جامعه و افراد باعث شده از همه آنها ببرد و صرفا به خودش رو بیاورد. او به پیرامونش نگاه کاملا منفی و سلبی دارد و به شدت به خود و توانایی و شخصیتش معتقد است.
او درباره دلیل سخن نگفتن شخصیت اصلی رمانش اظهار کرد: سال 82 و 83 که شروع به نوشتن داستان کردم شخصیت قصه کمی حرف میزد، اما بعد از اینکه 50 صفحه از داستان را نوشتم متوجه شدم برای پیشبرد داستان، شخصیت نباید حرف بزند، چون سخن گفتن شخصیت با منطق داستان جور درنمیآید.
اکبریانی افزود: نوشتن رمان تا سال 84 طول کشید و بعد از بازنویسی حدود پنج سال در وزارت ارشاد ماند. در دوره احمدینژاد به این رمان مجوز انتشار داده نشد، اما در دوره روحانی با انجام اصلاحات محدودی مجوز چاپ گرفت.
او درباره سبک قصهگویی در این رمان گفت: چون «هزار و یک شب» زیاد میخوانم در این داستان روایت را به شکلی جلو بردم که گویی فردی روبهروی فرد دیگری نشسته و دارد برای او قصه میگوید. زبان رمان هم زبان سادهای است و فکر میکردم چنین فردی که در حال قصهگویی است باید با زبان شکسته قصهاش را تعریف کند.
اکبریانی در ادامه از علی حسنآبادی که کار ویراستاری رمان را برعهده داشته تشکر کرد و گفت: برخلاف معمول که بین نویسندهها و ویراستاران رابطه خوبی وجود ندارد اما در این رمان ما همکاری و هماهنگی خوبی با هم داشتیم.
«عصبکشی» در 366 صفحه با قیمت 29000 تومان و شمارگان 700 نسخه از سوی نشر چشمه منتشر شده است.

در نوشته پشت جلد کتاب آمده است: «محمدهاشم اکبریانی رمانهایی منتشر کرده که اغلب حال و هوایی تجربی داشتهاند و مخاطبانشان نیز او را با این روحیه تجربهگرا میشناسند. اما جدیدترین رمانِ او، «عصبکشی»، رواییترین و داستانگوترین کتابش محسوب میشود. اکبریانی در این رمان تلاش کرده تا با محور قرار دادن یک شخصیت متفاوت قصهای بسازد که درش حال و هوای اجتماعی در چند فضای متفاوت با این قهرمان گره میخورد. اصغر را که شخصیت نخست رمان اکبریانی است، میتوان یک کلبیمسلک کامل دانست. او از نوجوانیاش تصمیم گرفته لب از هم باز نکند و ساکت بماند. در عین حال هیچ ابایی ندارد از برخوردهای گاه تندی که با او میشود. او فقط حرکت میکند و مدام در حالِ خوردن است و همین امر از او یک پرسوناژ خاص ساخته که عمدتا اطرافیانش را به سرحد جنون میرساند... اکبریانی در این فرآیند تلاش کرده سیر مقاومت زیستی یک انسان را روایت کند در مقابل وضعیت روزمره اجتماعی؛ مقاومتی که فراتر از معناهای سیاسی یا اجتماعی است و بیش از هر چیز نشان دارد از روحیه لجباز و تکروِ این پسر جوان که میخواهد در سکوتی مطلق صداهای دیگران را بشنود و خود را بسپرد به دست حوادثی که گاه بسیار در قبالش بیرحماند. تولدِ یک یاغی...»