ضرورت اخلاق الهى در تحدید قدرت سیاسى (بر اساس اندیشه سیاسى علامه ملااحمد نراقى در معراج السعاده)
موسى نجفى (1)
ویژه نامه کنگره بزرگداشت فاضلین نراقى 1
*مباحث کتاب
از کتابهاى مهم اخلاقى که داراى تأثیرات عمیق روحى و سازندگى معنوى است و مىتوان اخلاق اجتماعى و سیاسى نظرى و عملى در خور تعمقى را به کمک آن تحقیق کرد،کتاب شریف «معراج السعاده» نوشته عالم ربانى مرحوم ملااحمد نراقى است. (2) دقایق و ظرایف اخلاقى به کار رفته در این کتاب،اعجاب انگیز است. در بخشهایى از کتاب که نویسنده مباحث ظلم، عدل، تکبر و... را شرح میدهد وعلاوه بر بحث از مصادیق فردى این مباحث، مصادیق اجتماعى آن را نیز میکاود به راستى کوچکترین روزنههاى نفس بشرى را براى تسلط نامشروع بر دیگر انسانها مىبندد و با تدقیق در زوایاى روح آدمى، همچون طبیبى حاذق، به ریشهیابى درد و سپس درمان مىپردازد. این کتاب که به آیات شریف قرآن و احادیث اهل بیت علیهم السلام مزین است، اثر بخشى فراوانى دارد و موضوعات آن چون توأم با نوعى روانشناسى و انسان شناسى دقیق است، با هر زمان و هر مکانى قابل صدق است، چرا که على رغم صفحاتى چند از کتاب که به دوره قاجاریه اختصاص دارد، اکثر قریب به اتفاق مطالب، نه در قالب زمانى و مکانى خاص، بلکه «فرازمانى»و «فرامکانى» است. این کتاب با دستورهاى اخلاقى خود، به قدرت سیاسى و حکام سرکش مهارى مىزند که جاى هیچ توجیه و تفسیر سوئى را در مورد ظلم براى قدرتمندان باز نمى گذارد. کتاب «معراج السعاده» در چهار باب تنظیم شده است: باب اول ، در بیان بعضى از مقدمات نافعه (3) باب دوم، در سبب بدى اخلاق و بیان قواى نفس (4) باب سوم، در محافظت اخلاق حسنه از انحراف و معالجه رذایل (5) باب چهارم ـ که مفصلترین قسمت کتاب است ـ دراخلاق حسنه و ذمیمه و فواید ومفاسد آنها. (6)
هر چند در ابتدا به نظر نمىآید که این کتاب از سیاست و یا موردى که به سلوک سیاسى و یا اندیشه سیاسى مربوط شود، سخن گفته باشد، با دقت در ریز مطالب و ظرافتهایى که مرحوم نراقى ذیل مباحث مختلف اخلاقى به خرج داده است، استنباطات و نتایج سیاسى و اجتماعى قابل توجهى به دست مىآید که در این تحقیق به آنها خواهیم پرداخت.
لزوم رعایت کرامت ذاتى انسان
شرافت انسانى، الهى بودن انسان و کرامت وى در فصول مختلف به دفعات اذعان شده ومىتوان گفت که روح کتاب را نیز همین مطلب مهم تشکیل مىدهد. بیان هرگونه اندیشه سیاسى، بىشک با نوعى انسان شناسى و نگرش به ذات انسانى شروع مىشود و آن گاه با بحث درباره جایگاه انسان در نظام خلقت و رابطهاش با خالق هستى و سپس با سایر انسانها ادامه مىیابد. با دقت در چند سطر از کتاب «معراج السعاده» در بخش مربوط به «اهانت و تحقیر بندگان خدا» مىتوان ابعاد مختلف عناوین گفته شده را متذکر شد و موضع نویسنده را دریافت:
«هر که نسبت میان خدا و بنده او را فى الجمله ادراک کند و رابطه خاصى را که میان خالق ومخلوق است، بفهمد، مىداند که اهانت بنده، اهانت مولاى اواست و تحقیر مخلوق، فى الحقیقه تحقیر خالق او است و همین قدر در مذمت او کافى است پس، بر هر عاقلى واجب است که دایم متذکر این معنا بوده باشد و اخبار و آثارى را که در مذمت اهانت بندگان خدا وارد شده، در نظر داشته باشد و آنچه را در خصوص مدح و تعظیم ایشان رسیده است، نصب العین خود نماید و خود را ازاین فعل شنیع باز دارد تا موجب رسوایى او در دنیا و آخرت نگردد. و مخفى نماند که ضد این صفت که اکرام و تعظیم و احترام بندگان خدا بوده باشد، از شرایف اعمال و فضایل افعال است.» (7)
محورىترین تراز اخلاق و سلوک سیاسى
علامه نراقى در قسمت مربوط به بیان لزوم اجتناب ازمصاحبت با آن، درباب چهارم، بحثى عمیق درباب «عدالت» دارد و قبل از آنکه به ابعاد اجتماعى و سیاسى آن توجه کند، به جایگاه و ریشههاى آن در ارتباط با نفس و قواى انسانى مىپردازد و بدین ترتیب پایگاه و اصول و وجوبش را از ریشه، این گونه محکم مىسازد:
«و پیش ازاین دانستى که قوه انسانیه که مدخلیت در صفات و اخلاق دارند،چهار قوه عاقله وعامله و غضبیه وشهویهاند. و دانستى که کمال قوه عامله، انقیاد واطاعت او است از براى عاقله ازاستعمال سایردر اعمال حسنه، و عدالت عبارت از آن است ونقض آن از عدم انقیاد است پس، هرگاه سایر قوا به مرتبه کمال باشند، عدالت منتفى خواهد بود و هرگاه ناقص باشند عدالت منتفى خواهد بود و تحقق و انتفاى عدالت، تابع کمال و نقص سایر قوا است و عدالت امرى است جامع جمیع صفات کمالیه پس، از براى کسب عدالت بخصوص کیفیتى خاص و از براى ازاله ضدش که جور است، معالجه مخصوصى نیست...» (7)
نویسنده در بیان جایگاه عدالت و ریشهیابى آن در انسان و خواص و عوارضش، ضمن بحثى تحت عنوان «در بیان ملکه عدالت» مىنویسد: (بدان که عدالت، افضل فضایل و اشرف کمالات است زیرا که دانستى که مستلزم جمیع صفات کمالیه است، بلکه عین آنها است، همچنانکه جور که ضد آن است، مستلزم جمیع رذایل، بلکه خود آنها است. و چگونه چنین نباشد و حال آنکه شناختى که عدالت ملکهاى است حاصل در نفس انسان که به سبب آن قادر مىشود بر تعدیل جمیع صفات وافعال و نگاهداشتن در وسط و رفع مخالفت و نزاع فى مابین قواى مخالفه انسانیه به نحوى که اتحاد و مناسبت و یگانگى والفت میان همه حاصل شود. پس، جمیع اخلاق فاضله و صفات کامله، مترتب بر عدالت مىشود و به این سبب «افلاطون» الهى گفته است که چون براى انسان صفت عدالت حاصل شد، روشن و نورانى مىشود، به واسطه آن جمیع اجزاى نفس او و هر جزوى از دیگرى کسب ضیا و تلألؤ مىکند و دیدههاى نفس گشوده مىشود و متوجه مىشود به جا آوردن آنچه را در خواستهاند بر نحو افضل پس سزاوار بساط قرب مبدأ کل جل شأنه مىشود و غایت تقرب در نزد ملک الملوک از براى او حاصل مىشود.» (9)
آنگاه بعد از ذکر تمهیداتى چند پیرامون عدل و عدالت، به اقسام آن اشاره مىکند و مىنویسد :
«بدان که علماى اخلاق، عادل را سه قسم گفتهاند: اول: عادل اکبر و آن شریعت الهیه است، که از جانب حق سبحانه و تعالى صادر شده که محافظت مساوات میان بندگان را نماید، دوم : عادل اوسط و آن سلطان عادل است که تابع شریعت مصطفویه بوده باشد و آن خلیفه ملت و جانشین شریعت است، سوم: عادل اصغر و آن طلا ونقره است که محافظت مساوات درمعاملات را مىنماید و در کتاب الهى اشاره مىفرماید: «و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه بأس شدید ومنافع للناس ما فرستادیم قرآن را که مشتمل است بر احکام شریعت و ترازوى عدل را که مردم به واسطه آنها بر حد وسط بایستند وازحد خود تجاوز نکنند و فرستادیم آهن را که در آن است عذاب شدید و منفعت بسیار از براى مردمان».
پس، قرآن عبارت است از شریعت پروردگار. و میزان اشاره به درهم و دینار است؛ و آهن، اشاره به شمشیر سلطان عادل است که مردم را به راه راست دارد و از جور و تعدى در جمیع امور محافظت نماید. و ضد عادل که جابر است نیز بر سه وجه است: اول جابر اعظم و آن کسى است که از حکم شریعت بیرون رود و از حکم صاحب شرع سرباز زند و متابعت شرع را ننماید؛ و او را کافر دانند؛ دوم جابر اوسط وآن شخصى است که ازاطاعت سلطان عادل واحکام او سرپیچد؛ و او را یاغى و طاغى خوانند؛ سوم جابر اصغر و آن کسى است که به حکم درهم و دینار نایستد و مساوات آن را ملاحظه نکند؛ بلکه زیادتر از آنچه حق او است، بردارد و آنچه حق دیگران است، کمتر بدهد؛ و او را خائن گویند.» (10)
ملا احمد نراقى بعد از ذکر عدالت درامور مختلف و شئونات متعدد اجتماعى و فردى، به بحث درباب عدالت پادشاه مىنشیند؛ ولى قبل از آن، بحثى را در اینکه پادشاه حقیقى کیست و چه صفاتى دارد، مطرح مىکند ومىگوید: ( هر که قوا و صفات خود را به اصلاح آورد و تعدیل در شهر بند نفس خود نمود واز طرف افراط و تفریط دورى کرد ومتابعت هوى و هوس نفس خود را ننمود و بر جاده وسط ایستاد، چنین شخصى قابلیت اصلاح دیگران را دارد و سزاوار سرورى مردمان است و خلیفه خدا و سایه پروردگار است در روى زمین....» (11)
(معراج السعاده» بعد از برشمردن صفات عالیه و بایسته و شرایط لازم براى حاکم عادل و تفاوت قائل شدن بین حاکم عادل و حاکم جابر، با این ملاک، به تبیین ثمرات و برکات این عدالت مىپردازد:
«چون چنین شخصى در میان مردم حاکم و فرمانروا شد و زمام امور ایشان در قبضه اقتدار او در آمد، جمیع مفاسد به اصلاح مىآید و همه بلاد روشن و نورانى مىشود وعالم آباد و معمور مىگردد و چشمهها و نهرها پر آب مىگردد و زرع محصول فراوان و نسل بنى آدم زیاد مىشود و برکات آسمان، زمین را فرو مىگیرد و بارانهاى نافعه نازل مىشود؛ وازاین جهت است که اقسام عدالت و اشرف وافضل انواع سیاست، عدالت پادشاه است، بلکه هر عدالتى نسبت به عدالت او است و هر خیر و نیکى منوط به خیریت او. و اگر عدالت سلطان نباشد، احدى متمکن از اجراى احکام عدالت نخواهد بود. چگونه چنین نباشد و حال اینکه تهذیب و تحصیل معارف و کسب علوم و تهذیب اخلاق وتدبیر امر منزل و خانه و تربیت عیال و اولاد موقوف است به فراغ بال و اطمینان خاطر و انتظام احوال؛ و با وجود ظلم پادشاه،احوال مردم مختل و اوضاع ایشان پریشان مىشود. از هر طرفى فتنه بر مىخیزد، از هر جانبى محنتى رو مىآورد، دلها مرده و خاطرها افسرده مىشود و از هر گونه عایقى سر بر مىآورد و در هر کنارى مانعى پیدامىشود، طالبین سعادت و کمال در بیابانها و صحراها حیران و سرگردان مىمانند وارباب علوم و دانش در زوایاى خفا و گمنامى متوارى و منزوى مىشوند، نه ایشان را به سرمنزل کمال راهى و نه از براى شاهراه هدایت،راهنما و آگاهى.
آثار عرصات علم و عمل مندرس و کهنه مىشود و در و دیوار منازل دانش و بینش تیره و تار مىگردد. پس آنچه لابد است در تحصیل سعادت از جمعیت خاطر وانتظام معاش که ضرورى زندگانى است ، هم نمىرسد. بالجمله، مناط کلى در تحصیل کمالات و وصول به مراتب سعادات وکسب معارف و علوم و نشراحکام، عدالت سلطان است والتفات او به اعلاى کلمه دین و سعى او در ترویج شریعت سید المرسلین. و از این جهت در اخبار وارد است که پادشاه عادل شریک است در ثواب هر عبادتى که از هر رعیتى از اوصادر شود و سلطان ظالم شریک است در گناه هر معصیتى که از ایشان سر زند.» (12)
ریشه یابى ظلم در نفس (عقوبت و عوارض اجتماعى و مهار آن)
مبحث دیگرى که مرحوم نراقى مطرح کرده و به سیاست و حکومت اشاره مستقیم و هشدار دهنده دارد، بحث «ظلم» و ریشه یابى و اقسام آن است؛ و سخن خود را در این مورد از تعریف و ریشه یابى آن در نفس انسانى آغاز مىکند:
«ظلم در اصل لغت به معناى کار بى جا کردن است و تعدى نمودن از حد وسط. و ظلم به این معنا، جامع همه رذایل و ارتکاب هر یک از قبایح شرعیه و عقلیه است؛ و این ظلم به معناى اعم است. واز براى ظلم معناى دیگر است که عبارت است از ضرر واذیت رسانیدن به غیر، از کشتن یا زدن یا دشنام و فحش دادن یا غیبت او کردن یا مال او را به غیر حق تصرف کردن و گرفتن یا غیر این ها از کردار یا گفتارى که باعث اذیت غیر باشد؛ و این ظلم به معناى اخص است که در بیشتر آنچه در آیات واخبار متعارف مردم ذکر مىشود، این معنا مراد است. و باعث این ظلم اگر عداوت و کینه باشد، از نتایج قوه غضبیه خواهد بود و اگر موجب آن حرص و طمع در مال باشد، از جمله رذایل قوه شهویه محسوب خواهد شد.» (13)
نویسنده آن گاه قبیح بودن ظلم را طبق عقول بشرى مدنظر قرار مىدهد و آن را مطابق مذهب اسلام از اعظم محرمات بر مىشمرد؛ سپس با استناد به آیات و روایات متعدد،به ابعاد قضیه مىپردازد و به نقل از حضرت امام جعفر صادق(ع) روایت مىکند که خداوند از طریق پیامبر قوم بنى اسرائیل، خطاب به پادشاه ظالم آنجا چنین مىفرماید:
«من تو را وا نداشتهام از براى ریختن خون بیگناهان و گرفتن اموال مردمان، بلکه تورا صاحب اختیار کردم به جهت آنکه صداهاى مظلومان را از درگاه من باز دارى و نالههاى ایشان را کوتاه کنى. من نخواهم گذشت از ظلمى که بر احدى شود، اگر چه از جمله کفار باشد.
پادشاه، حکم شبانى دارد که آفریدگار عالم او را بر رعیت گماشته واز او محافظت ایشان را خواسته و چنانچه اندکى در حفظ و حراست ایشان اهمال و مسامحه نماید، زود دست او را از شبانى ایشان کوتاه فرماید و محاسبه روز قیامت، حساب جزا را از او مىطلبد.» (14)
«معراج السعاده» آن گاه به این نکته اشاره مىکند که اثرات اخروى و دنیوى ظلم با گذشت زمان محو نمىشود و وبال اعمال ظالم است. به غیر ازاین، این گناه نسلهاى بعدى گردن وى را هم گرفته، آنان نیزمکافات پس مىدهند. کتاب در بیان فلسفه این سنت الهى، چند وجه قائل مىشود؛ اول آن که : «والد ماجد حقیر در جامع السعاده (15) نقل فرموده است که ظاهر آن است که مؤاخذه اولاد به سبب ظلم پدران، مخصوص اولادى است که به ظلم پدران خود راضى بودهاند یا اولادى که از ظلم پدر به ایشان اثرى رسیده باشد، چون مالى به ایشان منتقل شده باشد» (16) حکمت دیگر آن که: «بعضى علما در سر این گفته که دنیا دار مکافات و انتقام است و باید هر ظلمى در دنیا بشود گو بعضى از آن به روز قیامت افتد و این انتقام هم از براى ظالم فایده دارد، هم براى مظلوم؛ به جهت این که چون این را شنید، مطلع شد که هر ظلمى را در دنیا مکافاتى است، بسا باشد از ظلم کردن باز ایستد و اما از براى مظلوم به جهت این که او از اطلاع بر این شاد و مستبشر مىگردد و علاوه بر ثواب اخروى، فرح در دنیا نیز از براى او حاصل مىشود.
لب خشک مظلوم را گو بخند
که دندان ظالم بخواهند کند
پس آنچه ازظلم به اولاد اولاد اولاد ظالم مىرسد اگرچه ظاهرا بر او ظلم است و لیکن در معنا نعمتى است از خدا بر او که فایده از براى دیگران نیزدارد» (17) «معراج السعاده» تمامى ابعاد و اثرات ظلم را بررسى کرده و همه منفذهایى را که حکام و ظلمه براى توجیه ظلم خود به کار بردهاند، بسته است و تا آن جا پیش مىرود که آه مظلومى را در خرابى جلال و جبروت دستگاه حکومتى مؤثر مىداند ومىنویسد:
«آرى بسا باشد که ستمکار ظالم، بیدادى بر بیچاره کند که در چاره جویىاش از هر جا بسته و دست امیدش از همه جا گسسته مىشود؛ ناچار شکوه و داد خواهى به درگاه پادشاهى برد که ساحت رحمتش گریزگاه بى پناهان و غم خوارى مرحمتش فریاد رس داد خواهان است، میر دیوان عدلش گداى بى سروپایى خسرو تاجدارى را دست اقتدار در زیر تیغ انتقام مىنشاند و سرهنگ سیاستش براى خاطر پریشانى، سلطان والاشأن را در پالهنگ عجز در گردن افکند و به پاى دار مکافات مىدراند. مظلومى از ضرب چوب ظالمى برخود پیچد که شحنه غضبش با وى درنپیچد و ستم کیشى اشکى از دیده درویشى فرو نریزد که سیلاب عقوبتش بنیان دولت وى ازهم بریزد:
نخفته مظلوم ز آهش بترس
زدود دل صبحگاهش بترس
نترسى که پاک اندرونى شبى
برآرد ز سوز جگر یاربى
چراغى که بیوه زنى برفروخت
بسى دیده باشى که شهرى بسوخت
پریشانى خاطر داد خواه
براندازد از مملکت پادشاه
ستاننده داد آن کس خداست
که نتواند از پادشه داد خواست» (18)
پىنوشتها:
1) عضو هیئت علمى علوم سیاسى دانشگاه تهران.
2) مرحوم ملااحمد نراقى، فرزند عالم شهیر شیعه مرحوم ملامحمد مهدى نراقى است. وى در دوران پرآشوب و سخت، به خوبى از عهده وظایف و امور دینى واجتماعى بر آمده و با آن که یکى از معتبرترین و دقیقترین کتب اخلاقى را نگاشته و این موضوع، از روح معنوى و جنبههاى ریاضتى و مراقبه نفسانى در وى خبر مىدهد، از مسئولیتهاى اجتماعى و سیاسى شانه خالى نکرده و نام ایشان در جنگهاى اول و دوم ایران و روس، در رأس علماى جهادگر ثبت شده است . «ناسخ التواریخ» در طرح مبارزات علماى فعال در قضیه جنگ اول ایران و روس، از وى با تعبیر «فحل فضلاى ایران» یاد مىکند. «ناسخ التواریخ» همچنین ذیل وقایع سنه 1241ق. در مورد رخدادهاى قبل از صدور فتاواى جهادیه علما علیه روسها و آماده کردن لشکر و ترغیب و تحریض مردم به جنگ با روسها، از حضور علامه نراقى در اردوگاه چمن سلطانیه سخن به میان مىآورد و مىنویسد: «روز شنبه هیجدهم ذیقعده، جناب حاجى ملااحمد نراقى کاشانى که از تمامت علماى اثنى عشریه فضیلتش بر زیادت بود، از راه برسید ».
از مرحوم نراقى، کتب و آثار ارزشمند علمى و فقهى به یادگار مانده است. کتاب «وفیات العلماء» در این باره مىنویسد: او تألیفات بسیارى از خود به یادگار گذاشته است که مشهورترین آنها عبارتند از: .1 کتاب معراج السعاده؛ .2 کتاب خزائن، گرد آمده از هر چیز نفیس از لطایف و الفراید و قصص و مطایبات؛ .3 کتاب طاقدیس؛ .4 کتاب مفتاح الاحکام؛ .5 کتاب مناهج الوصول الى علم الاصول؛ .6 کتاب سیف الامه، که رد نوشته بر شخص نصرانى که ایرادات و شبهات بر دین اسلام وارد کرده بود.
کتب تراجم در مورد علامه نراقى خبر از آن مىدهند که وى در نجوم و ریاضیات هم تبحر داشته است. از نکات برجسته دیگر در باب نظریههاى علمى مرحوم نراقى، طرح مسئله ولایت فقیه است که همواره در طول دو قرن اخیر، کانون بحث علما و مجتهدان بوده است. در این مورد، ارجاع به مآخذ زیر مفید است:
ـ حدود ولایت حاکم اسلامى، ملااحمد نراقى، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1365،چاپ اول.
ـ شئون فقیه، ملااحمد نراقى، مترجم سید جمال موسوى، تهران، بنیاد بعثت، 1367 چاپ اول .
ـ شیخ انصارى ومسئله ولایت فقیه، محمد حسن فاضل گلپایگانى، قم، کنگره شیخ انصارى، 1373، چاپ اول. قسمت «احمد نراقى و ولایت فقیه»، ص 33 تا .38
ـ ولایت فقیه از دیدگاه فقها و مراجع، على عطایى، قم، چاپخانه نمونه، چاپ اول.
در هر حال، زندگى و حیات طیبه این عالم ربانى واستاد مجسم فضیلت و اخلاق، در ربیع الاول 1244ه.ق. به پایان رسید. فوت وى را به جهت مرض وبا و طاعون نوشتهاند. جنازه او در صحن مطهر مولاى متقیان امام على بن ابیطالب ـعلیه السلام ـ به خاک سپرده شده است. با نقلى از «روضات الجنات» در مورد مقام علامه نراقى، شرح حال مختصر ایشان را به اتمام مىرسانیم و طالبان را براى مطالعه بیشتر ، به کتب تراجم و احوالات علما ارجاع مىدهیم. روضات مىنویسد: ان بحرا مواجا ویما عجاجا و استادا ماهرا و عمادا.
3) این باب ، فصولى دارد در شناخت نفس انسانى و بحث از حقیقت آن.
4) در این باب ، در مورد مصدر همه نیکىها و بدیها به چهار قوه در انسان به بحث مىنشیند .
5) در این باب، به بحث از تربیت و کسب اخلاق حسنه مىپردازد و سپس در بیان قاعده معالجه کلیه اخلاق رذیله سخن مىگوید.
6) این باب، در چند مقام، به بحثهاى مفصل مىنشیند: در بیان آنچه متعلق به قوه عامله است؛ در معالجه اخلاق ذمیمه که متعلق به قوه عاقله است؛ در معالجه رذایل متعلق به قوه غضبیه؛ در معالجه اخلاق ذمیمه که متعلق به قوه شهویه است؛ در معالجه اخلاق ذمیمه که متعلق به سه یا دو قوه مذکور است.
7) ملااحمد نراقى، معراج السعاده، چاپ 2، تهران، انتشارات رشیدى، 11361، ص . 361
8) همان ، ص .47
9) همان ، ص .48
10) همان ، ص 50 ـ .51
11) همان، ص .55 این گونه ملاک دادن و شرایط سلطان عادل را طرح کردن، خواه ناخواه ذهن و وجدان عمومى مردم را به یک دید تطبیقى نسبت به حاکم و سلطان زمانشان سوق مىداده و آنان را از میزان و شدت ظلمى که بر آنها مسلط بوده، آگاه مىکرده است. به نظر مى رسد «معراج السعاده» و کتابهاى مانند آن، وجدان بیدار و ترازوى سنجش براى زمانى بودهاند که سایه سیاه استبداد و ظلم بر مردم مستولى بوده است.
12) معراج السعاده، ص .56
13) همان، ص .363
14) همان، ص .364
15) منظور علامه ملامحمد مهدى نراقى پدر مرحوم ملااحمد نراقى است، که ایشان هم کتابى اخلاقى به نام «جامع السعاده» تألیف کرده است. وفات مرحوم ملامحمد مهدى نراقى را به سال 1209ه.ق. در نجف اشرف نوشتهاند. براى اطلاع از آثار و نظریههاى وى، رجوع کنید به:
ـ ملااحمد نراقى، جامع السعاده یا علم اخلاق اسلامى، ج 1، ترجمه سید جلال الدین مجتبوى، چاپ اول، تهران، حکمت، 1405ه.ق.
ـ ملااحمد نراقى، علم اخلاق اسلامى،ج2، ترجمه سید جلال الدین مجتبوى، چاپ دوم، تهران، حکمت ، .1365
ـ ملامحمدمهدى نراقى، انیس الموحدین، ترجمه قاضى طباطبائى، تهران، الزهراء.
ـملامحمد مهدى نراقى، مشکلات علوم، تهران، بىنا، بىتا.
ـ حسن حسن زاده آملى، مجموعه مقالات، قم، دفترتبلیغات اسلامى، 1364 ، ص 185 تا .203
ـ سید محمد باقر خوانسارى، روضات الجنات، ج1، مترجم: محمدباقر ساعدى خراسانى، تهران، اسلامیه، 1356، ص 34 ـ .44
ـ ملامحمد مهدى نراقى، عبدالرحیم اباذرى، تهران، سازمان تبلیغات اسلامى،1372، چاپ اول، کتابخانه مرحوم نراقى، ص 103 تا .104
ـ عبدالله نعمه، فلاسفه شیعه، مترجم: سید جعفر غضبان، تبریز، کتابفروشى ایران، 1374، ص 56 ـ .57
ـ مصطفى صدرى، شرح حال رجال و مشاهیر نامى ایران، تهران، شقایق، 1367، ص 407 ـ .414
ـ محمد تقى صرفى، داستانهایى از زندگى علما، قم،برگزیده، 1372ه. ق.، ص 77 ـ .82
مرحوم ملامحمد مهدى نراقى از نظر فرزندش ملااحمد نراقى اینگونه توصیف مىشود:
«والدى واستادى و من الیه فى جمیع العلوم العقلیه والنقلیه استنادى کشاف قواعد الاسلام و حلال معاقد الاحکام ترجمان الحکماء والمتألهین و لسان الفقهاء والمتکلمین الامام الهمام والبحر القمقام والیم الزاخر والسحاب الماطر مولى محمد مهدى بن ابى ذر نراقى».
16) معراج السعاده، ص . 366 براى اطلاع، از نظر جامع السعاده در مورد مبحث ظلم و عدل، رجوع کنید به:
ملامحمد مهدى نراقى، علم اخلاق اسلامى، ج2، ترجمه سید جلال الدین مجتبوى، چاپ دوم، تهران، حکمت ، 1366 ، ص 291 ـ .298
17) معراج السعاده، ص .366
18) همان، ص .368
منبع:www.naraqi.com