
آیندهای که پیش روست، نه فقط برقی است و نه حتی الزاماً بیصدا؛ آیندهای است پر از آزمایش، ریسک، شکست و ایدههایی که بعضیشان قرار است دنیا را عوض کنند و بعضی دیگر فقط نشان بدهند که «میشود جور دیگری هم فکر کرد».
به گزارش تابناک؛در وب گردی های معمول خودم به گزارشی که Top Gear منتشر کرده برخورد کردم ، دقیقاً از همین نقطه شروع میشود که آینده چگونه است و نه از مشخصات فنی خشک، نه از عدد شتاب صفر تا صد، بلکه از این سؤال ساده: آیا ممکن است پنج سال دیگر، رانندگی چیزی کاملاً متفاوت از امروز باشد؟
وقتی به مثالهایی که Top Gear انتخاب کرده نگاه میکنی، متوجه میشوی خودروسازها دیگر سر یک نسخه واحد توافق ندارند. یکی هنوز دلش به موتور احتراقی خوش است، یکی همه چیز را سپرده به نرمافزار، یکی دیگر اصلاً میگوید راننده اضافه است.
مثلاً کانسپتی مثل Alpine Alpenglow، عمداً شبیه یک اعتراض طراحی شده؛ اعتراضی به این تصور که موتور احتراقی باید بمیرد. این خودرو به جای بنزین، هیدروژن میسوزاند، اما صدایش، رفتارش و فلسفهاش همان چیزی است که عاشقان رانندگی میخواهند. انگار آلپاین میگوید: «اگر قرار است آینده پاک باشد، چرا باید لذت رانندگی قربانی شود؟»

در طرف مقابل، پروژهای مثل Aptera قرار دارد که اصلاً با احساسات کاری ندارد. این خودرو نه میخواهد سریع باشد، نه لوکس، نه حتی زیبا به معنای کلاسیک. Aptera آمده بگوید اگر قرار است هر روز با ماشین بروی سر کار، چرا باید این همه انرژی هدر بدهی؟ بدنه فوقسبک، طراحی آیرودینامیک عجیب و پنلهای خورشیدی که واقعاً کاربرد دارند. اینجا خودرو بیشتر شبیه یک ابزار هوشمند است تا یک وسیله هیجانانگیز.

اما شاید شوکهکنندهترین تصویر آینده، همان جایی است که تسلا Robotaxi وارد بحث میشود. خودرویی بدون فرمان، بدون پدال، بدون حتی این فرض که «رانندهای وجود دارد». این دیگر بحث تکنولوژی نیست، بحث فلسفه است. اگر چنین خودرویی جا بیفتد، سؤال این نیست که شتابش چقدر است؛ سؤال این است که اصلاً چرا باید ماشین بخریم؟ چرا باید رانندگی کنیم؟ چرا نباید خودرو را مثل اینترنت یا برق، یک سرویس بدانیم؟
Top Gear در مثالهایش مدام این تضادها را کنار هم میگذارد. از یک طرف، خودروهای فوقکوچک شهری که عملاً اعتراف میکنند شهرهای امروز دیگر جای ماشینهای بزرگ نیست. ماشینهایی که طراحی شدهاند تا در کوچههای تنگ، پارکینگهای خفه و ترافیک دائمی دوام بیاورند. از طرف دیگر، ابرخودروهای برقی با قدرتهایی که تا همین دیروز فقط روی پوسترها دیده میشد.

مثلاً Yangwang U9 یا پروژههای AMG، نشان میدهند که حتی در عصر برق هم عطش قدرت نمرده. فقط شکلش عوض شده. حالا به جای صدای V8، با عدد کیلووات و گشتاور آنی سر و کار داریم. سرعت همان است، هیجان همان، فقط زبانش فرق کرده.
در لایهای عمیقتر، گزارش Top Gear به چیزهایی اشاره میکند که کمتر دیده میشوند؛ مثل فرمانهایی که دیگر به چرخ وصل نیستند، یا خودروهایی که از اول با این فرض ساخته میشوند که باید بازیافت شوند. اینجا خودرو دیگر فقط محصول نیست، بخشی از یک چرخه است. چرخهای که از استخراج مواد شروع میشود و به بازگشت آنها به طبیعت ختم میشود.

مثلاً پروژههایی مثل Renault Emblème دقیقاً از همین زاویه طراحی شدهاند؛ خودرویی که نه فقط در زمان رانندگی، بلکه در کل عمرش باید کمترین آسیب را بزند. این نگاه، شاید هیجانانگیز نباشد، اما واقعی است. چون آینده فقط دست عاشقان ماشین نیست؛ دست شهرها، محیطزیست و اقتصاد هم هست.
آنچه از دل گزارش Top Gear بیرون میآید، یک تصویر تمیز و مرتب نیست؛ تصویر شلوغی است. آیندهای که در آن هنوز معلوم نیست کدام مسیر برنده میشود. شاید هیدروژن شکست بخورد، شاید خودرانها سالها طول بکشند تا اعتماد عمومی را جلب کنند، شاید خودروهای خورشیدی فقط در اقلیمهای خاص جواب بدهند. اما همین آزمون و خطاهاست که نشان میدهد صنعت خودرو وارد دورهای شده که دیگر محافظهکار نیست.
و شاید مهمترین نکته همین باشد؛ آینده رانندگی نه با یک انقلاب ناگهانی، بلکه با دهها تجربه کوچک و بزرگ ساخته میشود. بعضی از این ماشینها به خیابان میآیند، بعضی هرگز. اما هر کدامشان یک سؤال جدی مطرح میکنند؛ سؤالی که اگر جوابش داده شود، رانندگی دیگر شبیه امروز نخواهد بود.