جراحی زیبایی بینی
خرید از آمازون
جراحی زیبایی بینی
خرید از آمازون
خواندنی ها برچسب :

قتل

مهرنوش در رابطه با تهدید‌های سهیل گفت: اوایل باور نمی‌کردم، با خودم می‌گفتم او در زندان است، چطور ممکن است بلایی سر من بیاورد. اما یک روز که برای خرید از خانه خارج شدم خودرویی مرا تعقیب کرد و راننده می‌خواست به عمد با من تصادف کند و مرا به کشتن بدهد.
جعفر به محض دیدن من به سمتم حمله کرد و با هم گلاویز شدیم. او من را کتک زد. من هم از ترسم چاقو را به شکمش زدم. او خودش چاقو را از شکمش بیرون آورد و فرار کرد و به سمت چمن‌های فضای باز رفت و روی زمین افتاد.
جعفر به محض دیدن من به سمتم حمله کرد و با هم گلاویز شدیم. او من را کتک زد. من هم از ترسم چاقو را به شکمش زدم. او خودش چاقو را از شکمش بیرون آورد و فرار کرد و به سمت چمن‌های فضای باز رفت و روی زمین افتاد.
ارسلان که در آن مغازه فروشنده بوده، برای پایان‌دادن به درگیری وارد ماجرا شده، اما سیامک که خودش چاقو داشته، برادرش، سیاوش، را هم خبر می‌کند و هر دو با ارسلان درگیر می‌شوند و او را به قتل می‌رسانند.
اکبر خرمدین پدر بابک تاکید کرد که از هیچ کدام از قتل ها پشیمان نیست. پزشکی قانونی در معاینات اولیه اعلام کرد که که این زوج دچار جنون نیستند و آگاهانه دست به قتل زده اند.
اما همسرم راضی به طلاق نبود. وقتی ماجرا را با امیر در میان گذاشتم او نقشه قتل شوهرم را کشید. من کلید خانه را به امیر دادم و او دو مرد را برای کشتن شوهرم اجیر کرد.
با چاقو به او حمله کردم و چند ضربه به او زدم وقتی مطمئن شدم نفس نمی‌کشد می‌خواستم جسد را از خانه بیرون ببرم، اما جسد سنگین بود و توانایی حمل آن را نداشتم. برای همین تصمیم گرفتم جنازه را مثله کنم تا بتوانم آن را به بیرون انتقال دهم.
قوطی بنزین را که از سه روز قبل از پمپ بنزین نزدیک میدان معراج خریده بودم، برداشتم و، چون می‌دانستم اجاق گاز تک شعله نگهبان همیشه روشن است و زیر سوراخ روی دیوار قرار دارد، بنزین‌ها را داخل اتاقک ریختم و فرار کردم.
دو دقیقه بیشتر نگذشته بود که صدای جیغ و فریاد شنیدم. خودم را فوراً به طبقه پایین رساندم و از ترس شوکه شدم؛ جسد خونین کیمیا در راه‌پله‌های طبقه اول افتاده بود و همان موقع مردی ناشناس از خانه خارج شد و فرار کرد.
روز حادثه نیز سر همین موضوع مشاجره کردیم. من که عصبانی شده بودم داد و فریاد می‌کردم. در این اثنا مادربزرگم دخالت کرد و جلو آمد. من که از شدت خشم دیگر نمی‌توانستم جلوی خودم را بگیرم، چاقویی برداشتم و هر دو نفرشان را زدم.
پیشخوان