ماهان شبکه ایرانیان

دولت حق

اداره ی سرزمینی به گستردگی دنیا، کار دشواری است که تنها با برخورداری از رهبری الهی و کارگزارانی دلسوز و معتقد به نظام الهی و حاکمیت اسلام امکان پذیر است

دولت حق
اداره ی سرزمینی به گستردگی دنیا، کار دشواری است که تنها با برخورداری از رهبری الهی و کارگزارانی دلسوز و معتقد به نظام الهی و حاکمیت اسلام امکان پذیر است. آری، امام (علیه السلام) برای اداره ی سرزمین ها وزیرانی را می گمارد که پیشینه ی مبارزاتی داشته، در تجربه و عمل، پایداری و قاطعیت از خود نشان داده اند.
استاندارانی با شخصیتی قوی، اداره ی امور استان ها را به عهده می گیرند که جز مصالح کشور اسلامی و خشنودی خداوند، به چیز دیگری نمی اندیشند. روشن است، کشوری که مسؤولانش دارای این ویژگی ها باشند، بر دشواری ها پیروز می شود و ویرانی های حکومت های پیشین با موفقیت به ابادانی تبدیل می گردد و وضع به گونه ای دگرگون می شود که زندگانی آرزوی زندگی دوباره ی مردگان را می نمایند.
باید توجه داشت که حضرت (علیه السلام) هنگامی زمام امور را به دست می گیرد که دنیا وارث انبوهی از نابسامانی هاست و میلیون ها معلول و بیمار جسمی و روانی وجود دارد. هاله ای از ویرانی بر دنیا سایه افکنده است و ناامنی همه جا را فرا گرفته است. شهرها در اثر جنگ و نبرد به ویرانه ای تبدیل گشته است و نابودی کشتزارها در اثر آلودگی محیط زیست، کمبود ارزاق را به دنیا داشته است.
از سویی، مردم جهان، دولت ها، احزاب و سازمان های بسیاری را دیده اند که مدعی بوده اند، اگر زمام امور را به دست گیرند، می توانند به جهان و جهانیان خدمت کنند و آرامش و امنیت و بهبودی وضع اقتصادی را به ارمغان آورند؛ ولی در عمل هر کدام از دیگری بدتر رفتار کردند و جز فساد و کشتار و ویرانی چیزی به ارمغان نیاوردند.
کمونیسم متلاشی شد، مائونیسم مغضوب سران خود قرار گرفت و دمکراسی غربی جز شعاری مردم فریب چیزی بیش نبود.
سرانجام روزگاری فرا می رسد که عدل و عدالت به دست توانای مرد الهی در روی زمین مرده از ستم پیاده می شود. او آن چنان در اجرای این شعار « یملاء الإرض قسطاً و عدلاً؛ زمین را پر از عدل و قسط می کند ». جدی و مصمم است که آثار آن در همه جا نمایان می شود.
حضرت، حکومت را به گونه ای سازماندهی می کند و مردم را به گونه ای تربیت می نماید که دیگر واژه ستم از ذهن ها رخت بر می بندد و به تعبیر روایات، دیگر کسی به دیگری ستم نمی کند؛ حتی حیوانات نیز دست از تعدی و ستم بر می دارند و گوسفند همنشین گرگ می گردد.
ام سلمه می گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: « مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) چنان عدالتی در جامعه برپا می کند که زندگانی آرزو می کنند کاش مردگانشان زنده می بودند و از آن عدالت بهره مند می گردیدند ». (1)
امامباقر (علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه ی ( إعلموا أن الله یحی الأرض بعد موتها؛ (2) بدانید و آگاه باشید که خداوند، زمین را پس از مرگش زنده می کند )، می فرماید: « خداوند زمین را با حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده می گرداند. آن حضرت در زمین به عدالت رفتار می کند و زمین را با گسترش عدالت زنده می نماید؛ پس از آن که در اثر گسترش ستم مرده بود ». (3)
نیز امام صادق (علیه السلام) می فرماید: « به خدا سوگند، به طور حتم عدالت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به درون خانه ها و اتاق های شان نفوذ می کند؛ هم چنان که سرما و گرما در آن وارد می شود ». (4)
از این روایت استفاده می شود که با وجود خواسته ی گروهی و حتی مخالفت آنان، عدالت همه ی جهان را بدون استثنا در بر می گیرد.
امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه ی شریفه ( الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ...؛ (5) آنان که وقتی در زمین حاکمیتشان بخشیم نمار را بپا می دارند و... ) می فرماید: « این آیه در شأن مهدی و یارانش فرود آمده است. خداوند به وسیله ی آنان، دین خود را آشکار می کند و حاکم می گرداند؛ به گونه ای که اثری از ستم و بدعت دیده نمی شود ». (6)
امام رضا (علیه السلام) در این باره می فرماید:« آن گاه که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور کند، ترازوی عدالت را در جامعه برقرار می کند و از آن پس، کسی بر دیگری ستم نمی کند ». (7)
نیز امیر مؤمنان (علیه السلام) می فرماید: « حضرتش در میان کشاورزان و مردم به عدالت رفتار می کند ». (8)
جابر بن عبدالله می گوید: شخصی خدمت امام باقر (علیه السلام) رسید و عرض کرد: این پانصد درهم زکات اموالم را از من تحویل بگیر! امام (علیه السلام) فرمود: « خودت آن را داشته باش و به همسایگان و بیچارگان و نیازمندان مسلمان بده ». پس فرمود: « هنگامی که مهدی ما اهل بیت قیام کند، اموال را یکسان تقسیم می کند و به عدالت با آنان رفتار می نماید. پس هر کس که از او پیروی کند، از خدا پیروی کرده است و کسی که نافرمانی او کند، خدا را سرکشی نموده است و بدین سبب نام حضرتش را مهدی گذارده اند که به امور و مسائلی پنهان هدایت می شود ». (9)
عدالت در روزگار مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) چنان فراگیر می شود که حتی اولویت های شرعی رعایت می گردد و کسانی که می خواهند واجبات خود را انجام دهند، بر کسانی که در صدد انجام مستحبات هستند، در بهره گیری از امکاناتی که برای آن منظور است مقدم هستند. مثلاً در روزگار حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که اسلام و حکومت الهی در سراسر جهان برقرار می شود، طبیعی است که شعایر الهی نیز با شکوهی وصف ناشدنی برگزار می شود.
حج ابراهیمی یکی از شعایر الهی است که بر اثر گسترش حکومت اسلامی، دیگر مانعی برای رهسپاری به سوی حج بر جای نمی ماند و مردم برای انجام حج، مانند سیلی خروشان به سوی کعبه می شتابند و در نتیجه گرداگرد کعبه شلوغ شده، برای همه ی حج گزاران کفایت نمی کند. امام (علیه السلام) دستور می دهد که اولویت را به کسانی دهند که حج واجب بر عهده دارند و به سخن امام صادق این نخستین جلوه گاه عدالت مهدی موعود است.
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: « نخستین چیزی که از عدالت حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آشکار می شود، این است که اعلام می کند، کسانی که حج یا مناسک مستحب به جا می آورند و حجر الاسود را استلام می کنند و طواف مستحبی انجام می دهند، آن را به کسانی که حج واجب دارند واگذار کنند ». (10)

الف) حکومت بر دل ها

بدیهی است، حکومتی که در مدتی کوتاه، بر دشواری ها چیره گردد و نابسامانی ها را از بین ببرد و با برچیدن ناامید از دل ها، بذر امید در آنها بکارد، از پشتیبانی مردمی برخوردار خواهد شد. نظامی که آتش جنگ ها را خاموش کند و امنیت و آسایش را چنان به جامعه باز گرداند که حتی حیوانات نیز از آن بهره مند شود، این چنین حکومتی، حکومت بر دل ها خواهد بود و آرزوی انسان ها این است که در چنان حکومتی زندگی کنند. از این رو، در روایات از پیوند مردم با امام و علاقه ی آنان به حکومت آن حضرت با سخنان دلپذیری یاد شده است.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: « شما را به مهدی، مردی از قریش بشارت می دهم که ساکنان آسمان و زمین از خلافت و فرمانروایی او خشنودند ». (11)
نیز آن حضرت می فرماید: « مردی از امت من قیام می کند که مردم زمین و آسمان او را دوست می دارند ». (12)
صباح (13) می گوید: در روزگار حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خردسالان آرزو می کنند که ای کاش بزرگ بودند و بزرگسالان آرزوی کودکی و خردسالی می نمایند ». (14)
شاید برای این آرزوی خردسالی می کنند که دوست دارند زمان بیش تری را در حکومت آن حضرت به سر برند و خردسالان آرزوی بزرگسالی دارند، زیرا می خواهند مکلف باشند و در اجرای برنامه های حکومت الهی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نقش داشته باشند و به پاداش اخروی دست یابند.
حکومت حضرت چنان تأثیری دارد که حتی مردگان نیز از آن بهره می برند.
حضرت علی (علیه السلام) در این باره می فرماید: « مردی از فرزندانم ظهور می کند که در نتیجه ی ظهور و حکومتش هیچ مرده ای در گور نمی ماند، مگر این که گشایش و برکاتی در گور برایش پدید می آید و آنان به دیدار یکدیگر می روند و قیام قائم را به یک دیگر مژده می دهند ». (15)
در کامل الزیارات (16)، « الفرحه » به معنای شادی و خوش حالی آمده است و آوردن واژه ی میت در روایت، شایسته ی دقت است؛ زیرا می توان نتیجه گرفت که این گشایش و آسایش همگانی است و ویژه ی گروه خاصی از ارواح نیست. اگر این روایت را در کنار روایاتی که می فرمایند: « روح کافران در بدترین شرایط در زنجیر و زندان به سر می برند » بگذاریم، معنای این روایت روشن می گردد؛ زیرا گویا با ظهور امام، حکم آزادی از عذاب به آنان داده می شود و یا حالت « گشایش و رحمتی که در رفتار فرشتگان عذاب نیست »، دگرگون شده برای مدتی هر چند کوتاه به احترام تشکیل حکومت الهی بر روی زمین، از شکنجه ی روح کافران و منافقان دست می کشند.

ب) پایتخت حکومت

ابوبصیر می گوید: امام صادق (علیه السلام) فرمود: « ای ابا محمد! گویا می بینم که قائم آل محمد با خانواده اش در مسجد سهله فرود آمده است ». گفتم: آیا خانه ی او مسجد سهله است؟ فرمود: « آری؛ همان جا که منزلگاه ادریس پیامبر بوده است و هیچ پیامبری برانگیخته نشده، مگر آن که در آن مسجد نماز گزارده است. کسی که در آن اقامت کند، مانند کسی است که در خیمه ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده است. هیچ مرد و زنی مؤمنی نیست، مگر آن که دلش به سوی آن مسجد است. هر شب و روزی که می گذرد، فرشتگان الهی به آن مسجد پناه می برند و خدا را می پرستند. ای ابا محمدً اگر من هم نزدیک شما بودم، هیچ نمازی را جز در آن مسجد به جا نمی آوردم.
آن گاه که قائم ما قیام کند، خداوند انتقام رسولش و همه ی ما را از دشمنان خواهد گرفت ». (17)
امام صادق (علیه السلام) از مسجد سهله یاد کرد و فرمود: « آن خانه ی ما ( حضرت مهدی ) است؛ زمانی که با خاندانش در آن جا سکونت گزیند ». (18)
امام باقر (علیه السلام) می فرماید: « مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام می کند و به سوی کوفه می رود و منزلش را آن جا قرار می دهد ». (19)
نیز آن حضرت می فرماید: « هنگامی که قائم ما قیام کند و به کوفه برود، هیچ مؤمنی نیست، مگر آن که در آن شهر در کنار مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سکونت می گزیند یا به آن شهر می آید ». (20)
حضرت امیر (علیه السلام) در این باره می فرماید: « روزگاری فرا رسد که این جا ( مسجد کوفه ) نمازگاه و مصلای مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) گردد ». (21)
ابوبکر حضرمی می گوید: به امام باقر (علیه السلام) یا به امام صادق (علیه السلام) گفتم: کدام سرزمین پس از حرم خدا و حرم پیامبرش با فضیلت تر است؟ فرمود: « ای ابابکر! سرزمین کوفه که جایگاه پاکی است و در آن مسجد سهله قرار دارد و مسجدی که همه ی پیامبران در آن نماز خوانده اند و از آن جا عدالت پدیدار می گردد و قائم خداوند و قیام کنندگان پس از او از همانجا خواهند بود. آن جا جایگاه پیامبران و جانشینان صالح آنان است ». (22)
محمد بن فضیل می گوید: قیامت برپا نمی شود تا این که همه ی مؤمنان در کوفه گرد آیند. (23)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: « حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نه یا ده سال حکومت می کند و خوشبخت ترین مردم نسبت به او مردم کوفه هستند ». (24)
از مجموع روایات فهمیده می شود که شهر کوفه پایگاه اصلی فعالیت ها و مرکز فرمانروایی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. لذا امر به نگه داری خانه و زمین شده و از فروش آن گویا نهی شده باشد. (25 و 26)

ج) کارگزاران دولت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

طبیعی است که در حکومتی که امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رهبری آن را به عهده دارد، کارگزاران و مسؤولان حکومت نیز باید از بزرگان و نیکان امت باشند. از این رو، می بینیم در روایات ترکیب دولت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از پیامبران، جانشینان آنان، تقوا پیشگان و صالحان روزگار و امت های پیشین و از سران و بزرگان اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان می کند که نام برخی از آنان بدین گونه است: حضرت عیسی (علیه السلام) ، هفت نفر از اصحاب کهف، یوشع وصی موسی (علیه السلام) ، مؤمن آل فرعون، سلمان فارسی، ابودجانه انصاری، مالک اشتر نخعی و قبیله ی همدان.
از حضرت عیسی (علیه السلام) درروایات با واژه های گوناگونی مانند وزیر، جانشین، فرمانده و مسؤول در حکومت یاد شده است.
عیسی (علیه السلام) به حصرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می گوید: همانا من به عنوان وزیر فرستاده شده ام؛ نه امیر و فرمانروا. (27)
حضرت عیسی (علیه السلام) وزیر حضرت قائم و پرده دار و جانشین آن حضرت است. (28)
... آن گاه عیسی فرود می آید و مسؤول دریافت اموال حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) می شود و اصحاب کهف نیز درپشت سر او خواهند بود. (29)
امام صادق (علیه السلام) می فرماید:« هنگامی که حضرت قائم ال محمد (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام کند، هفده تن از پشت کعبه زنده می گرداند که عبارتند از: پنج تن از قوم موسی (علیه السلام) ؛ آنان که به حق قضاوت کرده و با عدالت رفتار می کنند، هفت نفر از اصحاب کهف، یوشع وصی موسی، مؤمن آل فرعون، سلمان فارسی، ابادجانه انصاری و مالک اشتر ». (30)
در روایتی تعداد آنان بیست و هفت نفر گفته شده است و قوم موسی را چهارده نفر بیان می کند (31) و در روایت دیگری، از مقداد نام برده شده است. (32)
حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: « ... سپاهیان در پیشاپیش حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرارمی گیرند و قبیله ی همدان(33) وزیران او خواهند بود ». (34)
باز هم در این باره چنین آمده است: « مردان الهی با مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همراه هستند؛ مردانی که به دعوت او پاسخ گفته اند و او را یاری می کنند. آنان وزیران و دولاتمردان اویند که بار سنگین مسؤولیت های حکومت را بر دوش دارند ». (35)ابن عباس می گوید: اصحاب کهف، یاران مهدی هستند. (36)
حلبی می گوید: اصحاب کهف همگی از نژاد غیر عربند و جز به عربی سخن نمی گویند. آنان وزیران مهدی هستند. (37)
از روایات و سخنان بالا نتیجه می گیریم که بار سنگین حکومت و اداره ی سرزمین های پهناور اسلامی را نمی توان به دوش هر کس نهاد؛ بلکه افرادی باید این مسؤولیت را بپذیرند که بارها آزمایش شده، شایستگی خود را در ازمایش های گوناگون به اثبات رسانده باشند. از این رو، می بینیم که در رأس وزیران حکومت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، حضرت عیسی (علیه السلام) قرار دارد که یکی از پیامبران اولوالعزم است. هم چنین از جمله مسؤولان برجسته ی حکومتی او سلمان فارسی، مقداد، ابودجانه و مالک اشتر می باشند که شایستگی سرپرستی کارها را در روزگار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیر مؤمنان (علیه السلام) داشته اند و قبیله ی همدان که برگ های درخشانی را در تاریخ اسلام و در روزگار حکومت علی بن ابی طالب (علیه السلام) به خود اختصاص داده اند، از مسؤولان این حکومتند.

د) مدّت حکومت

درباره ی مدت حکومت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، روایات گوناگونی از طریق شیعه و اهل سنت وجود دارد. برخی از روایات، روزگار حکومت امام (علیه السلام) را به هفت سال محدود می کنند. برخی احادیث دیگر هشت، نه، ده و بیست سال را یادآور می گردند و برخی اخبار، حتی تا هزار سال را نیز یادآور گشته اند. آن چه مسلم است این که حکومت حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کم تر از هفت سال نیست و در برخی احادیث که از ائمه (علیه السلام) رسیده است، بر آن تأکید فراوانی شده است.
شاید بتوان گفت: مدت حکومت هفت سال است؛ ولی سالیان آن با سال های روزگار ما متفاوت است؛ چنان که در بعضی از روایات آمده است:
« حکومت حضرت، هفت سال است و هر سالی به مقدار ده سال از سال های شما می باشد. پس سالیان حکومت آن حضرت به اندازه ی هفتاد سال شما خواهد بود ». (38)
حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: « حضرت مهدی هفت سال حکومت می کند که هر سال آن روزگار، ده سال شما خواهد بود ». (39)
حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید: « مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از ماست... و هفت سال سرپرستی کارها را به دست می گیرد ». (40)
نیز می فرماید: « آن حضرت هفت سال بر این امت حکومت می کند ». (41)
هم چنین آن حضرت می فرماید: « مدت عمر- حکومت- مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هفت سال، اگر کوتاه باشد وگرنه هشت سال یا نه سال خواهد بود ». (42) نیز آمده است: « حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نه سال در این جهان حکومت می کند ». (43)
جابر بن عبدالله از امام باقر (علیه السلام) پرسید: « امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) چند سال زندگی خواهد کرد؟ حضرت فرمود: « از روز قیام تا هنگام وفات، نوزده سال طول می کشد ». (44)
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: « حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بیست سال حکومت می کند و گنج ها را از زمین بیرون آورده، سرزمین های شرک را می گشاید ». (45)
نیز می فرماید: « مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان من است و بیست سال حکومت می کند ». (46)
هم چنین آمده است: آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ده سال حکومت می کند. (47)
حضرت علی (علیه السلام) در پاسخ این پرسش که مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) چند سال فرمانروایی خواهد کرد؟ فرمود: « سی یا چهل سال فرمانروای مردم خواهد بود ». (48)
امام صادق (علیه السلام) فرمود: « حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از فرزندان من و عمری برابر عمر ابراهیم خلیل الرحمن خواهد داشت و در هشتاد سالگی ظهور می کند و چهل سال فرمانروایی می نماید ». (49)
نیز آن حضرت فرمود: « مدت فرمانروایی حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نوزده سال و چند ماه است ». (50)
امام باقر (علیه السلام) می فرماید: « حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سی صد و نه سال حکومت می کند؛ چنان که اصحاب کهف نیز در غار همین اندازه ماندند ». (51)
مرحوم مجلسی (ره) می فرماید: روایاتی را که درباره ی مدت حکومت امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف) آمده است باید به احتمالات زیر توجیه کرد: برخی روایات بر تمام مدت حکومت دلالت دارد و برخی بر مدت ثبات و استقرار حکومت. بعضی بر طبق سال ها و روزهایی است که ما با آن آشناییم و بعضی احادیث دیگر بر طبق سال ها و ماه های روزگار حضرت است که طولانی می باشد و خداوند به حقیقت مطلب آگاه است. (52)
مرحوم آیه الله طبسی- پدر بزرگوارم- پس از گفتن این روایات، روایت هفت سال را ترجیح می دهد؛ ولی می فرماید: بدین معنا که هر سالی به قدرت خدا، به اندازه ی ده سال از سالیان ما خواهد بود. (53)

پی‌نوشت‌ها:

1- أم سلمه عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم): « و یظهر من العدل ما یتمنی له الأحیاء أمواتهم ». مجمع الزوائد، ج7، ص 315؛ الاذاعه، ص 119؛ احقاق الحق، ج13، ص 294.
2- بقره (2) ایه 251.
3- عن الباقر (علیه السلام) : فیقوله تعالی: ( إعلموا أن الله یحی الأرض بعد موتها ) قال: « یحیها الله بالقائم، فیعدل فیها، فیحیی الأرض بالعدل بعد موتها بالظم ». کمال الدین، ص 668؛ المحجة، ص 429؛ نورالثقلین، ج5، ص 242؛ ینابیع الموده، ص 429؛ بحار الانوار، ج51، ص54.
4- عن الصادق (علیه السلام) :« أما والله: لیدخلن علیهم عدله جوف بیوتهم کما یدخل الحر و القر ». نعمانی، غیبة، ص 159؛ اثبات الهداة، ج3، ص 544؛ بحار الانوار، ج52، ص 362.
5- حج (22) آیه 41.
6- عن الباقر (علیه السلام) : ( الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ ...) قال: « نزلت فی المهدی و أصحابه... و یظهر الله بهم الدین حتی لا یری أثر من الظلم و البدع... ». تفسیر قمی، ج2، ص 87؛ المحجه، ص 143؛ احقاق الحق، ج13، ص 341.
7- عن الرضا (علیه السلام) :« فإذا خرج (علیه السلام)... و وضع میزانت العدل بین الناس، فلا یظلم أحد أحداً ». کمال الدین، ص 372؛ کفایة الاثر، ص 270؛ اعلام الوری، ص 408؛ کشف الغمه، ج3، ص 314؛ فرائر المسطین، ج2، ص 336؛ ینابیع الموده، ص 448؛ بحار الانوار، ج52، ص 321؛ غایة المرام، ص 696؛ احقاق الحق، ج13، ص 364.
8- علی (علیه السلام) :« ... و یعدل فی الرعیة... ». اثبات الهداة، ج3، ص 496.
9- عن جابر بن عبدالله، قال: دخل رجل علی أبی جعفر محمد بن علی (علیه السلام) فقال له: اقبض منی هذه الخمسمائه درهم، فإنها زکاة مالی، فقال له أبو جعفر (علیه السلام):« خذها أنت، فضعها فی جیرانک من أهل الإسلام، و المساکین من أخوانک المسلمین ». ثم قال: « إذا قام مهدینا أهل البیت قسم بالسویه، و عدل فی الرعیه، فمن أطاعه، فقد أطاع الله و من عصاه فقد عصی الله، و إنما سمی المهدی، لأنه یهدی إلی أمر خفی ». عقد الدرر، ص 39؛ احقاق الحق، ج13، ص 186.
10-عن أبی عبدالله (علیه السلام) :« أول ما یظهر القائم من العدل أن ینادی منادیه أن یسلم صاحب النافله لصاحب الفریضه الحجر الأسود و الطواف ». کافی، ج4، ص 427؛ من لا یحضره الفقیه، ج2، ص 525؛ بحار الانوار، ج52، ص 374.
11- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :« ابشروا بالمهدی، رجحل من قریش... یرضی لخلافته، ساکن السمائ، و ساکن الأرض ». ینابیع الموده، ص 431؛ اثبات الهداة، ج3، ص 524.
12- قال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :« ... فیبعث رجلاً من أمتی یحبه ساکن الأرض و ساکن السماء ». فردوس الخبار، ج4، ص 496؛ اسعاف الراغبین، ص 124؛ احقاق الحق، ج19، ص 663؛ الشیعة و الرجعه، ج1، ص 216.
13- محتمل است صباح بن عبدالرحمن مرسی و یا صباح بن محارب کوفی باشد. سیر اعلام النبلاء، ج4، ص12؛ تهذیب الکمال، ج9، ص 63.
14- عن صباح: یتمنی فی زمن المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) الصغیر أن یکون کبیراً و الکبیر أن یکون صغیراً. ابن حماد، فتن، ص99؛ الحاوی للفتاوی، ج2، ص 78؛ القول المختصر، ص 21؛ متقی هندی، برهان، ص86؛ ابن طاووس، ملاحم، ص70.
15- عن أبی جعفر (علیه السلام) :« قال أمیر المؤمنین (علیه السلام) : یخرج رجل من ولدی... و لا یبقی میت إلا دخلت علیه الفرح فی قبره، و هم یتزاورون فی قبورهم، و یتباشرون بقیام القائم ». کمال الدین، ج2، ص 653؛ بحار الانوار، ج52، ص 328؛ وافی، ج2، ص 112.
16-کامل الزیارات، ص 30.
17- عن أبی بصیر، عن أبی عبدالله (علیه السلام) : أنه قال » « یا أبا محمد، کأنی أری نزول القائم فی مسجد السهله بأهله و عیاله » قلت: یکون منزله؟ قال: « نعم، هو منزل إدریس (علیه السلام)، و ما بعث الله نبیاً إلا و قد صلی فیه و المقیم فیه کامقیم فی فسطاط رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم)، و ما من مؤمن و لا مؤمنه إلا و قلبه یحن إلیه، و ما من یوم و لا لیله إلا و الملائکه یأوون إلی هذا المسجد یعبدون الله فیه. یا أبا محمد؛ أما إنی لو کنت بالقرب منکم ما صلیت صلاة إلا فیه، ثم إذا قام قائمنا النتقم الله لرسوله و لنا أجمعین ».
و فی روایة أخری عنه: قلت: - جعلت فداک- لا یزال القائم فیه أبداً؟ قال:« نعم ». کافی، ج3، ص 495؛ کامل الزیارات، ص30؛ راوندی، قصص الانبیاء، ص80؛ التهذیب، ج6، ص 31؛ اثبات الهداة، ج3، ص 583؛ وسائل الشیعة، ج3، ص 524؛ بحار الانوار، ج52، ص 317، 376؛ مستدرک الوسائل، ج3، ص 414.
18- قال أبو عبدالله (علیه السلام) - و قد ذکر مسجد السهلة- « أما إنه منزل صاحبنا إذا قام بأهله ». کافی، ج3، ص 495؛ ارشاد، ص 362؛ التهذیب، ج3،ص 252؛ طوسی، غیبة، ص 282؛ وسائل الشیعه، ج3، ص 532؛ بحار الانوار، ج52، ص 331؛ ملاذ الاخیار، ج5، ص 475.
19- الباقر (علیه السلام) :« و یخرج المهدی... ثم یقبل إلی الکوفة، فیکون منزله بها ». کافی، ج4، ص 571؛ تهذیب، ج6، ص 34؛ قصص الائبیاء راوندی، ص80؛ بحار الانوار، ج52، ص 225.
20- عن أبی جعفر (علیه السلام) :« إذا قام القائم و دخل الکوفه لم یبق مؤمن إلا و هو بها ». بحار الانوار، ج52، ص 385؛ طوسی، غیبه، ص 275 با اندکی تفاوت.
21-عن علی (علیه السلام) :« یا أهل الکوفه... و لیأتین علیه-أی مسجد الکوفة- زمان یکون مصلی المهدی ». روضة الواعظین، ج2، ص 337؛ اثبات الهداة، ج3، ص 452.
22- عن الخضرمی عن أبی عبدالله (علیه السلام) : أو عن أبی جعفر (علیه السلام) قال: قلت له: أی بقاع الله أفضل بعدحرم الله عزوجل و حرم رسوله (صلی الله علیه و آله و سلم)؟ فقال: « الکوفة، با أبابکر؛ هی الزکیه الطاهره، فیها قبور النبیین المرسلین و غیر المرسلین. و الأوصیاء الصادقین، و فیها مسجد سهل الذی لم یبعث الله نبیاً إلا و قد صلی فیه، و منها یظهر عدل الله، و فیها یکون قائمه و القوام من بعده، و هی منازل النبیین، و الأوصیاء و الصالحین ». کامل الزیارات، ص 30؛ مستدرک الوسائل، ج3، ص 416.
23- محمد بن فضیل: « لا تقوم الساعه حتی یحتمع کل مومن بالکوفه ». طوسی، غیبه، ص 273؛ بحار الانوار، ج52، ص330، و عن الصادق (علیه السلام) :« دار ملکه الکوفه و مجلس حکمه جامعها... » بحار الانوار، ج13، ص 197.
24- عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) :« یملک المهدی تسعاً أوعشراً، أسعد الناس من أهل الکوفه ». فضل الکوفه، ص 25؛ اثبات الهداة، ج3، ص 609؛ حلیه الابرار، ج2، ص 719؛ اعیان الشیعة، ج2، ص 51.
25- عن سعد بن الأصبغ قال: سمعت أبا عبدالله (علیه السلام) یقول: « من کانت له دار بالکوفة فلیتمسک بها ». بحار الانوار، ج52، ص 386؛ سفینة البحار، ج7، ص 547.
26- عن سعد، عن أبی محمد الحسن بت علی (علیه السلام) قال:« یموضع الرجل فی الکوفة أحب إلی من دار فی المدینة ».سفینة البحار، ج7، ص 547.
27- عن کعب: « یقول عیسی للقائم: فإنما بعثت وزیراً و لم أبعث أمیراً ». ابن طاوسس، ملاحم، ص 83؛ ابن حماد، فتن، ص 160.
28- عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :« و هو- أی عیسی- الوزیر الأمین للقائم، و حاجیه، و نائبه ». غایة المرام، ص 697؛ حلیة الابرار، ج2، ص 620.
29- عن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) :« یتنزل عیسی.. و یقبض أموال القادئم و یمشی خلفه أهل الکهف ». حلیة الابرار، ج2، ص 620؛ غایة المرام، ص 697.
30- عن الصادق (علیه السلام) :« إذا قام قائم آل محمئد استخراج من ظهر الکعبه سبعه عشر رجلاً: خمسه من قوم موسی الذین یقضون بالحق، و به یعدلون، و سبعه من أصحاب الکعف، و یوشع وصی موسی، و مؤمن آل فرعون، و سلمان الفارسی، و أبا دجانه الأنصاری و مالک الأشتر ». عیاشی، تفسیر، ج2، ص 32؛ دلائل الامامه، ص 274؛ مجمع البیان، ج2، ص 489؛ ارشاد، ص 365؛ کشف الغمه، ج3، ص 256؛ روضة الواعظین، ج2، ص 266؛ اثبات الهداة، ج3، ص 550؛ بحار الانوار، ج52، ص 346.
31-اثبات الهداة، ج3، ص 573.
32- مقداد از یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) است. در بزرگی شأن او همین بس که طبق یکی از روایات، خداوند به سبب هفت نفر که یکی از آنان مقداد است- به شما رزق و روزی می دهد و به شما یاری می رساند و باران می فرستد.
او در موضوع خلافت و امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) پافشاری داشت و کوشش فراوان کرد.
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ی او فرمود: « خداوند مرا فرمان داد تا چهار تن را دوست بدام: علی (علیه السلام)، مقداد، ابوذر و سلمان ». در روایت دیگر آمده است: « بهشت مشتاق مقداد است ». ( معجم رجال الحدیث، ج8، ص 314 ).
او دوبار هجرت کرد و در جنگ های گوناگونی شرکت جست و در جنگ بدر به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) عرض کرد: ما سخن بنی اسرائیل به حضرت موسی را به تو نمی گوییم؛ بلکه می گوییم در کنار تو و در رکابت با دشمن می جنگیم. مقداد در روزگار حکومت امیر (علیه السلام) جزئ شرطة الخمیس بود.
سرانجام مقداد در هفتاد سالگی در سرزمینی به نام « جرف » در فاصله سی میلی از مدینه به سرای جاودانه شتافت و پیکرش را مردم به دوش گرفته و تا بقیع تشییع کردند و در آن جا به خاک سپردند. ( تنقیح المقال، ج2، ص 245؛ اسد الغایه، ج4، ص 409 ).
33- همدان قبیله ای بزرگ در یمن است. آنان پس از جنگ تبوک، نمایندگانی را به حضور پیامبر فرستادند و حضرت در سال نهم امیر مؤمنان (علیه السلام) را به یمن فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت کند. پس از قرائت پیام پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همه ی آنان اسلام آوردند. علی (علیه السلام) در نامه ای خبر اسلام آوردن طایفه ی همدان را به پیامبر نوشت و در آن نامه سه بار بر همدان درود فرستاد و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از خواندن نامه به شکرانه این خبر، سجده ی شکر به جای آورد. ( کامل ابن اثیر، ج1، ص 26، 29، 30).
علی (علیه السلام) در مدح آنان چنین سروده است: « همدانیان صاحبان دین و اخلاق نیکند، دینشان، شجاعت آنان و قهرشان بر دشمنان به هنگام رویارویی، آنان را زینت بخشیده است. اگر من دربان بهشت می بودم، به همدانیان می گفتم: به سلامت به آن وارد شوید ». ( عقد الدرر، ج4، ص 339؛ وقعه صفین، ص 274 ).
آن حضرت در پاسخ به تهدیدات معاویه، توانایی و نیرومندی قبیله ی همدان را به رخ او کشید و فرمود: « هنگامی که مرگ را مرگی سرخی یافتم، پس طایفه همدان را بسیج کردن و آنان نیز قبیله حمیر را ». (وقعه صفین، ص 43).
هنگامی که علی (علیه السلام) مردم را برای جنگ با معاویه بسیج می کرد، فردی به حضرت اعتراض کرد. و چون ممکن بود در گردآوری سپاه اختلال پدید آید شاهدان واقعه با مشت و لگد به زندگانی او پایان دادند و حضرت دیه او را پرداخت. (همان، ص 290 ).
طایفه ی همدان یکی از سه طایفه ای بود که بالاترین تعداد رزمندگان لشکر حضرت علی (علیه السلام) را تشکیل می دادند. ( همان، ص 290 )
در یکی از پیکارهای صفین آنان در جناح راست، پایداری بی مانندی از خود نشان دادند؛ به ویژه هشت صد تن از جوانان همدان که تا پای جان پایداری کردند و صد و هشتاد نفر از آنان شهید و زخمی شدند و یازده فرمانده از آن به شهادت رسید. پرچم از دست هر یک از آنان که به زمین می افتاد، دیگری آن را به دست می گرفت و در پیکار با رقیب خود « ازد » و « بجیله » سه هزار از آنان را کشتند.
هنگامی که در یکی از شب های جنگ صفین، معاویه با چهار هزار نفر قصد شبیخون زدن به لشکر علی (علیه السلام) داشت، طایفه ی همدان از آن آگاهی یافت و تا صبح به صورت آماده باشد به نگهبانی پرداخت. ( همان، ص 252، 329،330 ).
روزی معاویه با لشکریانش وارد جنگ با این طایفه شد؛ ولی او نیز با شکستی چشمگیر میدان نبرد را ترک کرد و گریخت. معاویه، طایفه ی « عک » را به پیکار با آنان فرستاد و همدانیان چنان بر آنان هجوم آوردند که معاویه چاره ای جز دستور عقب نشینی نداشت. علی (علیه السلام) ازآنان خواست تا سپاهیان سرزمین حمص را سرکوب کنند. همدانیان بر آنان یورش بردند و پس از نبردی دلاورانه آنان را شکست داده تا نزدیکی جایگاه و چادر معاویه به عقب راندند.
طایفه ی همدان همیشه فرمانبردار آن حضرت بودند و هنگامی که با برافراشتن قرآن بر نیزه در میان لشکریان علی (علیه السلام) اختلاف نظر پدید آمد، فرمانده ی این قبیله به حضرت گفت: ما هیچ اعتراضی نداریم و هر دستوری بدهی، اجرا می کنیم. ( همان، ص 434، 436، 437، 520).
34- عن علی (علیه السلام) :« و تقبل الجیوش أمامه، و یکون همدان وزراهءه ». عقد الدرر، ص 97.
35- ابن العربی « له رجال إلهیون، یقیمون دعوته، و ینصرونهم، هم الوزراء، یحملون أثقال المملکه، و یعینونه علی ما قلده الله تعالی ». نور الابصار، ص 187؛ وافی، ج2، ص 471. چاپ جدید به نقل از: « فتوحات مکیه ».
36- عن ابن عباس: قال رسول الله 0ص):« أصحاب الکهف أعوان المهدی ». الدرر المنثور، ج4، ص 215؛ متقی هندی، برهان، ص 150؛ العطر الوردی، ص70.
37- یقول الحلبی: « إن أهل الکهف کلهم أعجام، و لا یتلکون، إلا بالعربیه و إنهم یکونون وزراهء المهدی ». السیرة الحلیه، ج1، ص 22؛ منتخب الاثر، ص 485.
38- عن عبدالکریم الخثعمی، قال: قلت لأبی عبدالله (علیه السلام) : کم یملک القائم؟ قال « سبع سنین تطول به الأیام و اللیالی حتی تکون السنه من سنیه بمقدار عشر سنین من سنیکم. فتکون سنیه مقدار سبعین سنه من سنیکم هذه ». مفید، ارشاد، ص 363؛ طوسی، غیبه، ص 283؛ روضه الوعظین، ج2، ص 264؛ صراط المستقیم، ج2، ص 251؛ الفصول المهمه، ص 302؛ الایقاظ، ص 249؛ بحار الانوار، ج52، ص 291؛ نور الثقلین، ج4، ص 101.
39- علی (علیه السلام) :« فیمکث علی ذلک سبع سنین مقدار کل سنه عشر سنین من سنیکم هذه ».عقد الدرر، ص 224، 238؛ اثبات الهداه، ج3، ص 624.
40- عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) :« المهدی منا...یملک سبع سنین: الفصول المهمه، ص 302؛ ابن بطریق، عمده، ص 435؛ دلائل الامامه، ص 258؛ حنفی، برهان، ص99؛ مجمع الزوائد، ج7، ص 314؛ فرائد السمطین، ج2، ص 330؛ عقد الدرر، ص 20، 236؛ شافعی، بیان، ص50، حاکم، متسدرک، ج4، ص 557؛ کنز العمال، ج14، ص 264؛ کشف الغمه، ج3، ص 262؛ ینابیع الموده، ص 431؛ غایه المرام، ص 698؛ بحار الانوار، ج51، ص 82.
41- و عنه:« یعمل سبع سنین علی هذه الأمه ». عقد الدرر، ص20؛ بحار الانوار، ج51، ص 82.
42- و عنه (صلی الله علیه و آله و سلم) :« یکون المهدی عمره إن قصر فسبع، و إلا فثمان و إلا فتسع ». ابن طاوسس، ملاحم، ص 140؛ کشف الأستار، ج4، ص 112؛ مجمع الزوائد، ج7، ص 314.
43- قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) :« یملک المهدی تسع سنین ». ابن طاووس، طرائف، ص177.
44- عن جابر، قلت لأبی حعفر (علیه السلام) :« ... و کم یقوم القاادم فی عالمه حتی یموت؟ قال: « تسع عشره سنه من یوم قیامه إلی یوم موته ». عیاشی، تفسیر،؛ ج2، ص 326؛ نعمانی، غیبه، ص 331؛ اختصاص، ص 257؛ بحار الانوار، جح52، ص 298.
45- عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) :« ... یملک عشرین سنه یستخرج الکنوز و یفتح مدائن الشرک ». فردوس الاخبار، ج4، ص 221؛ العلل المتناهیه، ج2، ص 858؛ دلائل الامامه، ص 233؛ اثبات الهداه، ج3، ص 593؛ بحار الانوار، ج51، ص91؛ ر.ک: طبرانی، معجم، ج8، ص 120؛ اسد الغایه، ج4، ص 353؛ فرائد السمطین، ج2، ص 314؛ مجمع الزوائد، ج7، ص 318؛ لسان المیزان، ج4، ص 383.
46- عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) :« المهدی من ولدی... » یملک عشرین سنه ». کشف الغمه، ج3، ص 271؛ ابن بطریق، عمده، ص 439؛ بحار الأنوار، ج51، ص1، ابن طاووس، ملاحم، ص 142؛ فردوس الخبار، ج4، ص 6؛ دلائل الامامه، ص233؛ عقد الدرر، ص 239؛ ینابیع الموده، ص 432.
47- عن النبی (صلی الله علیه و آله و سلم) :« یملک عشر سنین ». نور الابصار، ص 170؛ الشیع و الرجعه، ج1، ص 225؛ ر.ک: فضل الکوفه، ص 25؛ اعیان الشیعه، ج2، ص 51؛ ینابیع الموده، ص 492.
48- عن علی (علیه السلام) :« یلی المهدی أمر الناس ثلاثین أو أربعین سنه ». ابن حماد، فتن، ص 104؛ کنز العمال، ج14، ص591.
49- عن أبی عبدالله (علیه السلام) :« القائم من ولدی، یعمر عمر خلیل الرحمن، یقوم فی الناس و هو ابن صمانین سنه، و یملک فیها أربعین سنه ». اثبات الهداه، ج3، ص 574.
50- عن أبی عبدالله (علیه السلام) :« ملک القائم تسع عشره سنة و أشهر ». نعمانی، غیبة، ص 331؛ بحار الاانوار، ج52، ص 298 و ج53، ص3.
51- عن أبی الجارود، قال أبو جعفر (علیه السلام) :« إن القائم یملک ثلاثمائة و تسع سنین، کما لبث أهل الکهف فی کهفهم » طوسی، غیبه، ص 283؛ بحار الانوار، ج52، ص 390؛ اثبات الهداه، ج3، ص 584.
52- قال المجلسی: الأخبار المختلفة الواردة فی أیام ملکه (علیه السلام) بعضها محمول علی جمیع مدة ملکه و بعضها علی زمان استقرار دولته، و بعضها علی حساب ما عندنا من السنین و الشهور، و بعضها علی سنیه و شهوره الطویلة، و الله یعلم. بحار الانوار، ج52، ص 280.
53- قال المرحوم آیه الله الوالد: و هذه الأقوال بظاهرها متناقضه لا یعتمد علی شیئ منها. نعم. روایة السبع تکررت فی أخبارهم و أخبارنا. و ربما ترجح هذا القول علی بقیه الروایات؛ لکونها مطابقه لأخبارنا الدالة بأن المراد منها ( سبعین ) سنه، و أنه بقدره الله تعالی یعیش بعد ظهوره بهذا العدد، فکان کل سنه مقدار عشر سنین من سنینا، و یبین ذلک أخبارنا المرویة علی مات ذکره أئمة الحدیث و حفاظ علم الدرایة و الروایة. الشیعة و الرجعه، ج1، ص 225.

منبع مقاله :
طبسی، نجم الدین؛ (1385)، دولت موعود، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم )، چاپ ششم
قیمت بک لینک و رپورتاژ
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان