ماهان شبکه ایرانیان

دهخدا می‌خواست راپرت دکتر مصدق را به رضاشاه بدهد

دکتر مصدق روزی مرا خواست و دستور داد که به منزل دهخدا بروم و نسخه ترجمه او را از کتاب منتسکیو بگیرم و موافقت او را با چاپ کتاب تحصیل کنم...

دهخدا می‌خواست راپرت دکتر مصدق را به رضاشاه بدهد

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ کتاب «روح‌القوانین» اثر شارل دو مونتسکیو، یکی از تأثیرگذارترین آثار فلسفه سیاسی در تاریخ اندیشه غرب است که مفاهیمی چون تفکیک قوا و حاکمیت قانون را مطرح می‌کند. اهمیت این کتاب چنان بود که دکتر محمد مصدق، سیاستمدار و حقوق‌دان برجسته ایرانی، تصمیم گرفت آن را به فارسی ترجمه و منتشر کند. در این راستا، او تلاش کرد ترجمه علی‌اکبر دهخدا را برای چاپ آماده سازد؛ اما این تلاش‌ها با واکنش غیرمنتظره دهخدا روبه‌رو شد. این رویداد در زمان رضاشاه و در دوران نمایندگی مجلس دکتر مصدق در مجلس پنجم شورای ملی به وقوع پیوسته است. در ادامه روایت سید محمد محیط طباطبایی را در این باره به نقل از مقاله‌ای از ایشان با عنوان «دکتر مصدق و دهخدا» که در پاییز 1358 در مجله «آینده» شماره‌های 7 و 8 و 8   منتشر شد می‌خوانیم:

اهمیت کتاب روح‌القوانین اثر منتسکیو، دانشمند فرانسوی، در نظر شاگرد سابق دانشکده حقوق سوئیس به‌ اندازه‌ای بود که آن را برای ترجمه، چاپ و انتشار برگزید. مصدق شنیده یا خوانده بود که میرزا علی‌اکبر خان دهخدا، نویسنده چرند و پرند[در روزنامه] صوراسرافیل، روح‌القوانین را از پیش ترجمه کرده و در دست دارد. لذا مرحوم حسین پرویز، مدیر و موسس کتابخانه طهران را که مردی سرشناس در چاپ و انتشار دیوان ناصرخسرو به حاجی سید نصرالله تقوی و سید حسن تقی‌زاده، ناشر و مقدمه‌نگار کتاب، کمک کرده بود و برای تصدی کار چاپ و نشر کتاب منظور در نظر گرفته بود، مأمور مذاکره با دهخدا نمود.

اینک بقیه این مطالب را از زبان پرویز باید شنید که روزی از روزهای سال 1312 یا 1313 در کتابخانه طهران برای فاضل‌الملک همراز و این‌جانب (سید محمد محیط طباطبایی) با حضور ثالثی که نامش از یادم رفته است، حکایت نمود. پرویز گفت: 

دکتر مصدق روزی مرا خواست و دستور داد که به منزل دهخدا بروم و نسخه ترجمه او را از کتاب منتسکیو بگیرم و موافقت او را با چاپ کتاب تحصیل کنم. بی‌درنگ به خانه دهخدا رفتم و پیغام دکتر مصدق را درباره نیت خیر او از چاپ و نشر این کتاب و جلب رضایت دهخدا از این کار به او ابلاغ کردم. دهخدا اندکی با خود اندیشید و سپس چنین جواب داد و عذر خواست که ترجمه من از روح‌القوانین به حالت مسوده است و احتیاج به تجدید نظر، اصلاح و تحریر تازه دارد و بدین سهولت و سرعت برای چاپ و انتشار آماده نمی‌شود.

پرویز گفت: جواب دهخدا را به مصدق در سرای او رسانیدم. مصدق به این جواب قانع نشد و بار دیگر به من گفت: «پیش آقای دهخدا بروید و رضایت او را برای این عمل جلب کنید که یک نفر فرانسه‌دان زبردست و صاحب‌قلم را زیردست ایشان بگذاریم تا در تجدیدنظر، اصلاح، تحریر و تصحیح نمونه‌های مطبعه‌ای و چاپ کتاب تا پایان کار انتشار در اختیار ایشان باشد و بر طبق دستور آقای دهخدا کارها را انجام بدهد» و آن‌گاه سفارش کرد که به هر نحوی میسر باشد، آقای دهخدا را بدین کار راضی کنم. بار دیگر رهسپار خانه دهخدا شدم و پیغام جدید دکتر مصدق را کلمه‌ به‌ کلمه با کمال دقت به ایشان تبلیغ کردم و ضمناً گفتم: «کسی که آقای مصدق برای این همکاری با شما در نظر گرفته، آقای نصرالله فلسفی است که صلاحیت او برای چنین کاری و همکاری مورد تصدیق و قبول خود جنابعالی هست.» دهخدا از این بابت قدری احساس ناراحتی کرد، ولی خودداری نمود و گفت: «سلام مرا به آقای دکتر مصدق برسانید و بگویید فعلاً قصد چاپ و انتشار کتاب ترجمه روح‌القوانین را ندارم و به کار دیگری مشغولم که به این زودی‌ها انجام نمی‌پذیرد. از این توجه و ملاطفت جنابعالی کمال تشکر را دارم، فعلاً همان بهتر که از این قصد خیر منصرف شده، کتاب دیگری را انتخاب کنید.»

پرویز گفت: وقتی جواب دوم دهخدا را به مصدق رسانیدم، برخلاف انتظار دستور داد که بار سوم به خدمت دهخدا برسم و از زبان ایشان بگویم که «دکتر مصدق تصمیم گرفته‌اند از محل وجوه جمع‌آوری‌شده در صندوق مجلس، ترجمه کتاب روح‌القوانین منتسکیو را به چاپ برسانند و نسخه‌های آن را رایگان به مردم بدهند. در درجه اول، چاپ ترجمه جنابعالی را اولی می‌دانست، ولی فعلاً که نمی‌توان آن را برای چاپ آماده ساخت، اجازه می‌خواهند با چاپ ترجمه دیگری از آن موافقت کنید. ولی اگر بر آن قصد اولیه خود پایدار هستید، هر وقت ترجمه شما برای چاپ آماده گردد، آن را هم به چاپ برسانند و کلیه نسخه‌های آن را در اختیار جنابعالی بگذارند تا از طرف خود به مردم اهدا کنید.»

پرویز گفت: بار سوم که به منزل دهخدا رسیدم، به‌ محض این‌که با ایشان روبه‌رو شدم، گفت: «آقای پرویز، دیگر چه کار داری؟» گفتم: «آقای مصدق از این‌که وسیله چاپ ترجمه شما از روح‌القوانین فراهم نمی‌شود، فوق‌العاده متأسف‌اند، ولی می‌خواهند رضایت و موافقت جنابعالی را با چاپ ترجمه دیگری از این کتاب جلب کنند.» هنوز پیغام مصدق را درست ابلاغ نکرده بودم که دهخدا فوق‌العاده عصبانی شد و با تشدد گفت: «کار غلط بی‌جایی می‌کنید که ترجمه چنین کتابی را می‌خواهید چاپ کنید. من الان برمی‌خیزم و به رضاشاه تلفن می‌کنم و می‌گویم چاپ این کتاب بر ضد تاج و تخت است و برای همین بوده که من ترجمه خود را تاکنون انتشار نداده بودم.»

همین که دهخدا از جای بلند شد و به طرف تلفن متوجه گشت، من (پرویز) به‌سرعت از جا برخاستم و اجازه مرخصی از ایشان خواستم و خواهش کردم به چنین اقدامی نپردازد تا من به عجله خود را به دکتر مصدق برسانم و او را از این خیال منصرف سازم. با عجله از منزل آقای دهخدا بیرون آمدم و خود را به خانه دکتر مصدق رسانیدم. در حین ورود بعد از سلام عرض کردم: «جنابعالی از این قصد خیر صرف‌نظر کنید و آقای دهخدا را ناراحت نکنید.» دکتر مصدق خندید و گفت: «آقای پرویز، باید عین آن‌چه در این‌ باره میان شما رد و بدل شده، برایم بگویید [...]»

[...] عجب است که کتاب روح‌القوانین منتسکیو، به احترام سابقه‌ مرحوم دهخدا، از طرف کلیه‌ فضلایی که دست در کار ترجمه از زبان فرانسه به فارسی بودند، ترجمه نشد و سال‌های سال متن فرانسوی آن تنها مورد استفاده‌ فرانسه‌دانان قرار می‌گرفت. انجمنی از معارف‌خواهان که کتاب آلبرت ماله و برخی متون دیگر را از فرانسه به فارسی درآورده و به چاپ رسانیده بود، چنان‌که از مرحوم اعتصام‌الملک، عضو انجمن، شنیده شد، به احترام شخص دهخدا از قصد ترجمه‌ این کتاب، بلکه کتاب معروف دیگر منتسکیو که «بزرگی و افتادگی روم» باشد، چشم پوشید. تا آن‌که در حدود سال 1326 شمسی، سرهنگ علی‌اکبر مهتدی، رئیس دفتر سرلشکر رزم‌آرا، بدین کار پرداخت و آن‌چه از آقای منصوری، مترجم معروف، شنیدم، به یاری او روح‌القوانین را به فارسی درآورد و به چاپ رسانید؛ ترجمه‌ای که نتوانست حق آن کتاب را چنان‌که می‌سزد، ادا کند.

این گفت‌وگو و برخورد، در روابط دکتر مصدق با دهخدا نتوانست اخلالی ایجاد کند و رابطه‌ میان ایشان بر مبنای احترام و حسن قبول همواره برقرار ماند.

به‌ طوری‌که می‌دانید، در کودتای نافرجام 25 مرداد 1332، که شاه ناگزیر از ترک ایران شد و اندیشه‌ تشکیل شورای سلطنتی در غیاب او بر بساط مذاکره قرار گرفت، مرحوم دهخدا از طرف مرحوم مصدق، با یادآوری آقای دکتر سید علی شایگان و مرحوم دکتر عبدالله معظمی، برای ریاست شورا در نظر گرفته شد. دهخدا بر همین زمینه‌ جدید، گفتاری در رادیو ایران ایراد کرد که متن آن طی دو روز، به دستور مصدق، چند بار از رادیو تکرار شد و بدین نحو اندیشه‌ همکاری دهخدا با جبهه‌ ملی در اذهان قوت گرفت.

کودتای 28 مرداد و بازگرداندن شاه از رم به تهران و سقوط حکومت دکتر مصدق، تنها برای آن مرحوم نتایج نامطلوبی از توقیف، محاکمه، حبس و کسالت به دنبال نیاورد، بلکه دردسر آن نصیب مرحوم دهخدا نیز شد. او از مقام تقربی که همواره در نظر عوامل حکم زمان داشت، فرود آمد. اما کدورت و نفرتی که همیشه در گفتار و رفتار شاه نسبت به دکتر مصدق تا نزدیک به خروج دومش از ایران احساس می‌شد، بسیار بیش از آن انزجاری بود که در دل خود نسبت به داوطلبی مرحوم دهخدا برای ریاست شورای سلطنتی می‌توانست احساس کند.

259

قیمت بک لینک و رپورتاژ
نظرات خوانندگان نظر شما در مورد این مطلب؟
اولین فردی باشید که در مورد این مطلب نظر می دهید
ارسال نظر
پیشخوان